Menu

العربيه تقديم مي‌كند: ” فصلي در جهنم“ ، خاطرات اعضاي سازمان مجاهدين خلق از جنايات رژيم ايران

iran2 35cf0

قسمت اول : «داستان آدم ربايي ابوالحسن مجتهدزاده در تركيه توسط رژيم»
(تلويزيون العربيه طي سلسله برنامه‌يي با عنوان "فصلي در جهنم "به بيان خاطرات تعدادي از اعضاي سازمان مجاهدين خلق ايران درباره جنايتهاي رژيم آخوندي مي‌پردازد. در قسمت اول اين برنامه که روز 10خرداد پخش شد، ابوالحسن مجتهد زاده خاطرات خود را درباره ربوده شدنش دراستانبول توسط سفارت رژيم آخوندي بازگو کرد.).
تلويزيون العربيه 10خرداد94:« - العربيه تقديم مي‌كند : فصلي در جهنم
ابوالحسن مجتهد زاده نقل مي‌كند . نوشتاري: 26سال قبل مهندس ابوالحسن مجتهد زاده مقيم استانبول بود. در آن روز همه چيز عادي به نظر مي‌رسيد.
ابوالحسن مجتهدزاده (به زبان فارسي): در نزديك فرودگاه منطقه يشيل كوي كه دفتر ما هم در منطقه اي به‌نام شيرين اولر بود در بين راه يك تصادف ساختگي با ماشين من به‌وجود آوردند يعني از پشت به ماشين من زدند و من فكر كردم كه اتفاقي افتاده و از ماشين پياده شدم يك نفر به زبان تركي به من گفت لطفاً بيا اينور ماشين من را زده اي. گفتم ماشين من چيزي نشده. بعد مرا صدا كرد آن‌جا يك پنج راهي بود در اين پنج راهي كه من رسيدم يكدفعه همان آقايي كه مرا صدا كرد برگشت به سمت ماشينش. من حين صحبت بودم كه يك ماشين ون كه در قسمت سمت راست من پارك كرده بود و يك خيابان فرعي به سمت من خيز برداشت. اينها كه مي گويم 20 تا 30 ثانيه طول كشيد ترمز زد از داخل آن 7نفر ريختند بيرون. موقعي كه بيرون ريختند من من فكر كردم كه اينها از مقامات امنيتي تركيه هستند و چيزي شده. يك اتوبوس هم از قسمت سمت چپ پنجراهي كه بود از يك طرف اتوبوس دو طبقه تركيه آمد اتوبوسهايي كه آن‌جا خيلي معمول بود و به‌كار مي گرفتند قسمتي از خيابان را بست. دو نفر نيز از آن پياده شدند 7نفر نيز از ون پياده شده بودند با من درگير شدند. آن‌جا وسطش يك بلوارمانندي بود چون هوا كمي تاريك شده بود مردم فكر كردند كه اينها پليس تركيه هستند منهم فوراً درگير شدم دو نفر پايم را گرفتند دو سه نفر دستهايم را قفل كرده بودند يك نفر هم چشمهايم را به اين شكل گرفت و دو سه مشت به اين‌جام (سرم) زدند و مرا در ون انداختند. در داخل ون هم مرا در يك قفس انداختند و مرا بردند. فكر مي‌كنم حدود 15 تا 20 دقيقه بود كه مرا در ون داخل صندوقي انداختند ، صندوق پرتابلي بود و بايستي به اين شكل (خميده) در صندوق مينشستم. بعد مرا حدود 15 تا 20 دقيقه بردند به يكي از خانه‌هاي امنشان. صندوق مثل يك تابوتي بود چون وقتي مي‌بردند مي‌فهميدم كه به درختهايي كه در ويلا بود مي‌خورد و صداي (خش خش) را متوجه مي‌شدم كه از لابلاي درختها مرا مي‌برند. بعد به يك اتاقي بردند همانجا كه رسيدم از آن‌جا كه مرا زده بودند كمي گيج بودم درجا اولين كاري كه كردند همه جاي مرا بستند از لحاظ ديد از لحاظ صدا كه فرياد نزنم. مرا از صندوق بيرون آوردند و صداي 7 يا 8نفر را شنيدم كه فحش و بد و بيراه مي‌گفتند و منافق اين روز آخرت است ديگر كارتان تمام است منافقين، حاجي گفته كه حسابت را برسيم (موزيك). بعد كه به هوش آمدم، فكر مي‌كنم 3 يا 4روز بيشتر اين‌جا نبودم از كجا مي‌فهميدم؟ آن ويلا نزديكش يك خروسي بود و آن خروس صبحها مي‌خواند و من مي‌فهميدم كه يك روز گذشت در اين مدت هر روز 2يا 3 بار آمده و بازجويي مي‌كردند و روز دوم بود كه فكر مي‌كنم همانجا كه به‌ اندازه 4 در 5يا 6 متر بود امدند و مرا از زير قفس درآوردند و در يك كيسه گوني كردند و بعد يكي به شكمم زدند تا افتادم همين زخمها الآن حدود 300 زخم در بدن من هست زمين چمن شيشه اي بود خودشان مي‌گفتند فوتبال در چمن شيشه اي شروع كردند 10 الي 15 دقيقه مرا با لگد مثل توپ فوتبال منكه در گوني بودم اينطرف و آنطرف از روي شيشه خورده‌ها غلط مي‌زدم. بعد كه حدود 15 تا 20 دقيقه گذشته بود آمدند و زير بغل مرا گرفتند و گفتند كه روز آخرت است. حاجي گفته كه تورا بايد اعدامت بكنيم
نوشتاري: بعد از چند روز بازجويي و شكنجه. ابوالحسن به پايگاه ديگري منتقل شد. آن‌جا فهميد كجاست و چه كسي دستور داده او را بدزدند (يك ساختمان متعلق به رژيم در تركيه نشان داده مي‌شود ـ م)..
ابوالحسن مجتهدزاده: يكدفعه چشم مرا باز كرد، چونكه نور بود نمي‌توانستم ببينم چند ثانيه چشمم را بالا و پايين كردم توانستم نگاه كنم و 3 يا 4نفرشان را ديدم همان نفراتي كه دستگير شدند و ميت و پليس تركيه بعداً آنها را دستگير كردند. مهران باقري يكي بود. حميد يكي بود. يكي هم از افراد امنيتي كنسولگري رژيم در استانبول. اينها را بعداً كه پليس تركيه دستگير كرد و من متوجه شدم كه اينها هستند. بعد به من گفت كه الآن همسرت با پسرت، يك پسر 6-5ماهه داشتم، را دستگير كرده‌ايم در يك اتاق هستند و ما هم مي‌خواهيم اعدامش بكنيم تو بايد هرچه ما مي گوييم را بگويي از من سوالاتي كردند از پشت سر من يك نفر برگشت و به اسم و فاميل من گفت: ابوالحسن مجتهد زاده شروع كرد به فحش‌دادن منافق ديگر آخرين لحظاتت است من تا برگشتم از اين‌جا يكي زد من بالاي سرم منوچهر متكي را ديدم همان كسي كه سفير رژيم بود در تركيه.
نوشتاري: تلاش كردند ابوالحسن را ربوده و از طريق زميني با ستوني متشكل از 3 خودرو با پلاك ديپلوماتيك او را به ايران منتقل كنند اما پليس تركيه ستون را دنبال كرده و متوقف نمود. اين خبر به‌دليل هويت ربايندگان در رسانه‌ها به‌نام بحران ديپلوماتيك منتشر شد.
ابوالحسن مجتهدزاده: تمام روزنامه‌هاي بين‌المللي و روزنامه‌هاي تركيه سر تيتر زدند 4 ديپلومات ایرانی حين ارتكاب جرم آدم‌ربايي دستگير شدند (روزنامه‌هاي تركيه نشان داده مي‌شود).

بازگشت به بالا

منتخب ویدئوکلیپ