Menu

شکست مستمر مداخلات نظامي غرب

mac 8ad30لوموند 11دسامبر2013
نويسنده : دنيس مک شين Denis MacShane، وزير پيشين امور اروپا در دولت توني بلر
«روديارد کيپلينگ، شاعر ستايشگر امپرياليسم انگلستان در اواخر قرن نوزدهم، نوشته بود : «بار سنگين [مسئوليت] انسان سفيد را بر دوش بگيريد». اين به واقع فراخواني بود به ايالات متحده آمريکا که به انگلستان و فرانسه در انجام رسالت «تمدن ساز»شان در آفريقا و آسيا کمک کند.

امروز بار سنگين باز گردانيدن ثبات به آفريقاي مرکزي بر دوش پرزيدنت فرانسوا هولاند است.
البته تنها مي توان براي سربازان فرانسوي اعزام شده به جمهوري آفريقاي مرکزي آرزوي بيشترين موفقيت ممکن را داشت، اما کارنامه قدرت هاي پيشين امپرياليست که تلاش کرده اند بينش و فلسفه خود را بر رژيم هائي که به ارزش هاي «تمدني» ما بي اعتنا هستند، تحميل کنند، چندان دلگرم کننده نيست. از زمان اقدام نظامي در کانال سوئز در سال 1956، هيچيک از عمليات نظامي نيروهاي اروپائي در بيرون از اروپا نتايج مورد انتظار را نداده است. اين نيروها پس از خروج از تمام کشورهائي که در آن حضور پيدا کرده اند، بيشتر مسأله پشت سر خود باقي گذاشته اند تا راه حل.
روس ها در سال 1979 با هدف بر قدرت نشانيدن يک دولت غير اسلاميست و حفاظت از مرزهاي جنوب خود به افغانستان حمله کردند، اما نتيجه نهائي چيزي جز به گروگان گرفته شدن افغانستان توسط طالبان و مبدل شدن آن به پايگاهي براي القاعده نبود.
در سال 2006، جان ريد وزير دفاع انگلستان، مي گفت که هدف از حضور نظامي انگلستان در افغانستان «حفاظت از مردم افغانستان و کمک به آنان جهت بازسازي اقتصاد و برقراري دموکراسي در کشورشان است. ما خيلي خوشوقت مي بوديم بتوانيم پس از سه سال بدون شليک حتي يک گلوله تفنگ از اين کشور خارج شويم».
از زمان اين اظهارات تا کنون 445 سرباز انگليسي، 86 سرباز فرانسوي، 156 نظامي کانادائي و 2287 سرباز آمريکائي کشته شده اند. اين البته از رقم 15000 تلفات روسها در افغانستان کمتر است، اما ارتشهاي کشورهاي غربي نيز مانند روسها در شرايطي افغانستان را ترک مي کنند که وضعيت به مراتب بدتر از سالهاي 1979، 1989 و 2009 است.
«حق مداخله» (droit d'ingérence) و دکترين اقدام نظامي مفاهيمي است که به دوران فرانسيس فوکوياما
و تئوري «پايان تاريخ» او باز مي گردد. برنار کوشنر در پاريس، مايکل ايگناتيف در هاروارد و توني بلر در لندن، اين ايده را رواج دادند که مي توان و بايد جهت تغيير رژيم يا دولت در کشورهائي که ضوابط مندرج در کنوانسيونهاي ملل متحد را رد مي کنند، به قدرت نظامي متوسل شد.
اين تز در کوسوو نتيجه داد، اما در رواندا يا سودان حاصلي نداشت. نظير فرانسوا هولاند که امروز در جمهوري آفريقاي مرکزي دست به اقدام مشابهي زده، توني بلر نيز در سال 2000 يک نيروي کوچک نظامي به سيرالئون اعزام کرد تا از اتباع انگلستان حفاظت کنند. اما اين نظاميان همچنين مأموريت داشتند از منافع اقتصادي شرکت هاي استخراج معادن که طلا و الماس صادر مي کنند، دفاع نمايند.
جنگ داخلي در سيرالئون تا سال 2002 ادامه يافت. عمليات نظامي 1200 چترباز انگليسي مورد تشويق و حمايت رسانه ها و سياسيون لندن قرار گرفت بدون اينکه به تغييري واقعي در سيرالئون بيانجامد. دوازده سال بعد، اين کشور همچنان يکي از فقيرترين و فاسدترين کشورهاي جهان باقي مانده است.
موفقيت آشکار مداخله نظامي در کوسوو و سيرالئون، توني بلر را به عراق کشانيد. يکي از دروغهاي متعددي که درباره حمله به عراق پراکنده شد، اين بود که اين يک تصميم «مطلقا شخصي» توني بلر يا به عبارت ديگر «سگ وفادار» جورج دبليو.بوش بود. لازم به ياد آوري است که 419 پارلمانتر چپ و راست به شروع اين جنگ رأي موافق دادند. ويليام هيگ، که امروز وزير خارجه است، در سال 2002 در مجلس عوام گفته بود که «400 سايت و تأسيسات اتمي در مزارع و حتي مدارس عراق پنهان و استتار شده است». بيش از ده سال بعد، همه در انگلستان اعتراف مي کنند که تهاجم به عراق بدتر از جنايت و همچنين يک اشتباه بزرگ بوده است.
من شخصا به عنوان پارلمانتر و وزير به جنگ در عراق رأي موافق دادم. سرنگون کردن يک ديکتاتور با عقايد الهام گرفته از ايدئولوژي هاي فالانژي-فاشيستي و رها ساختن مردم عراق از شکنجه و سرکوب صدام حسين به نظرم با ارزشهاي ترقيخواهانه و مداخله جويانه من انطباق داشت. اما ده سال بعد ترجيح مي دهم مانند بنجامين فرانکلين بگويم : «بدترين صلح بهتر از هر جنگي است».
حزب کارگر هم تغييرکرده است. در حالي که ديويد کامرون، فرانسوا هولاند و شاهينهاي واشينگتن آماده شده بودند به سود جهاديستها و القاعده در سوريه وارد جنگ شوند، رهبر جديد، جوان و بي تجربه چپ انگلستان، اد ميلي بند، حاضر نشد در برابر فشارهاي روپرت مرداک، ارباب بزرگ مطبوعات، و رفقايش در حزب سوسياليست فرانسه، تسليم شود. او دعوت ديويد کامرون جهت پيوستن به «اتحاد مقدس» با جهاديستهاي سوريه را رد کرد. رهبري رئيس جوان حزب کارگر الهام بخش ديگر پارلمانترها از تمام احزاب شد که نهايتا عليه ديويد کامرون، نخست وزير، رأي دادند.
پارلمان انگليس به اين ترتيب اشتباه سال 2003 را تصحيح کرد و باعث شد کنگره آمريکا نيز به يک مداخله تازه غرب در يک کشور عرب نه بگويد. پس از آن توافق نامه ژنو با ايران امضا شد. همان طور که چرچيل گفته است :
(چانه زدن بهتر از جنگ کردن است).
انگليسي ها بر اين باورند که مداخله نظامي نيکلا سارکوزي و ديويد کامرون در ليبي ـ گرچه روزنامه نگاران در آن زمان براي آن کف مي زدند ـ يک فاجعه بوده است. ليبي اکنون زير کنترل شبه نظاميان و جنگ سالاران سلفي در آمده که سلاح و جنگجو به سراسر منطقه صادر مي کنند.
پس کارنامه مداخلات نظامي در افغانستان، کشورهاي عرب و آفريقا از سال 1979 در مجموع منفي است. اين مداخلات به لحاظ اخلاقي گاه موجه، به لحاظ حقوقي اغلب بحث انگيز و به لحاظ استراتژيک همواره فاجعه بار بوده است.پس از موفقيت مداخله نظامي در سيرالئون، توني بلر اعلام نکرد که اين بهترين روز زندگي اش بوده است [کنايه آشکار به فرانسوا هولاند که هنگام ورود به باماکو پس از پايان جنگ مالي و استقبال انبوه جمعيت از وي، آن را بهترين روز زندگي خود توصيف کرده بود،م.]
هر کشوري که حداقل احترامي براي خود قائل است، بايد از ارتش خود حمايت کند. اما تاريخ جز معدودي استثنائات، مداخلات نظامي را هيچگاه تأييد نکرده است. اين «پايان تاريخ» نيست که بايد ذهن ما را به خود مشغول سازد بلکه اين واقعيت که هنوز هيچ درسي از اين دوران بخصوص در آئينه وقايع اخير گرفته نشده است.»

بازگشت به بالا

منتخب ویدئوکلیپ