Menu
رحمان كريمي

رحمان كريمي

ورجاوند سرداری از تبار قهرمانان اسطوره و تاریخ

iran spring 4 73f75

سردار موسی خیابانی

آنگاه که ابودجال قتال شیاد حوزوی

با بدرقهٌ ابرسوداگران جهانی، که می دانی و می دانم

بر لشکری از دجالگان و جاهلان بی رحم فرصتی فرود آمد

کسوفی سهمگین چونان بختک پر کابوسی

چنان بر سینهٌ فلات اهوراییان نشست

که خرد خام در ناباوری باخت خویش

بناگزیر به تبعیدگاه “حیات خفیف خائنانه » رفت

تا به حیرت و حسرت، عمر آرمانی خود را تمام کند .

شهامت عام و خاص، منکوب و مرعوب وحشت شد

سعید و شکری و سعادتی را از میان برداشتند .

میهنا، ای میهن

خلقا، ای خلق

بشرا، ای بشر !

آیا کس ندارد این فلات آتشکده های خاموش

تا برخیزد و با فریادها، مشعل ها برافروزد

برای آزادی ؟

تا شارح مشروح تاریخ

از سازندگان امروزین خود، شرمنده نباشد

ورجاوند سرداری از تبار قهرمانان اسطوره و تاریخ

چنان به دلیری برخاست

که از غریو پر خروش فریادش

دیواره های سیاه دل قلعه ابودجال را بلرزه درآورد .

میهنا، ای میهن

خلقا، ای خلق

شرفا، ای شرف

غیرتا، ای غیرت !

مفهوم پر رنج و ایثار و افتخار مقاومت را

نه میوه چینان فرصت جوی درمی یابند

نه خرده مزدوران و خائنان خودیاب

و نه از پای افتادگان و ره گم کردگان حواشی صحنه .

جنون ابودجال، سرریز شد و فرمان قتل عام داد

ستارگان میلیشیایی و پیشگامی را

به رگبار ظلمت برگرفتند .

قفس ها را آشیان عقابان کردند

و سوختند و ویرانه کردند هر چه باغ را .

خارستان ها، گلگشت گل پرستان شد .

دل چه تنگ می آمد از هجوم بغض در گلو

از همرهان ناموافق و ایمان باختگان تسلیمی

دیدم هنوز پاسی از شب شیطانی نگذشته است

پرچم سپید و زرد از هر سوی در فراز

و دیدم، زمان با پوز خنده یی شگفت

برآن سست عنصران وراجی

چه با یقین گام برمی داشت .

آن رهوار همیشه را، بادپای خویشتن کردم

تا به جبههٌ پیل دلان ایمانی رسیدم

به جبههٌ مقاومت سرفراز ایران زمین .

مقاومت افشاگر تعرضی، هر روزش

روز پیروزی ست .

رحمان کریمی

یک سخن فراز

iran spring 2 05ed8

از خائنان و خادمان بی وطن ، دلم تنگ است
که اینهمه ، برای هر ملتی ؛ مایهٌ بسی ننگ است
شراب زمانه به هر جرعه یی که نوشیدیم
تو گویی که دُرُشتناکی از پارهٌ سنگ است
نازم محمد ملکی ، این شیر پیر گرگ ستیز
که همچو اشرفیان با اهریمنان در جنگ است
وحشی گـُرازان که شخم می زنند مزرع حیات وطن
دلیری شان از سودجویان پستِ الدنگ است
اگر فزونی گرفته دزد مال و جان و شعر و ادب
ازاین نظام غارتگران بی فرهنگ است
برای نام و مال و جاه ، مده شرف برباد
که وقت حسابرسی نه درین فرصت تنگ است
مجاهد خلق خوب می داند طریق زیستن را
ولی برای وطن آماده هر موشک و تیر خدنگ است
مغرض و جاهل را توان درک اصالت نیست
که در ضمیرشان ، پُررو منی سردار و سرهنگ است
نخورده ام فریب خودگستری به روزگار هرگز
که از برون خوشآهنگ و از درون بدآهنگ است
جنازهٌ مرا در وادی بی نامان غریب بخاک دهید
که آزرده از جهان صادق گداز پرنیرنگ است
رحمان کریمی

آبدیده پولادین طلای ناب و بازار مسگران

iran spring 9f0c2

« آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم »
« دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست »
« اظهار عجز پیش ستم پیشگان خطاست
اشک کباب باعث طغیان آتش است »

تاریخ سیاسی – اجتماعی ایران به قرن های طولانی ، تاریخ استیلای سنگین همه جانبه بی رحم ترین مستبدان بادیه نشین مهاجم ، یا خودی های بی مسلک و تعصب و غیرت ملی قدرت طلب بوده است . معترضان به جدّ در مخاطره آمیزترین شرایط ؛ به صحنه آمده یا بردار شده اند و یا کارشان در بن بست روحی و ذهنی به انزوا یا خیانت یا خودیابی و خودگستری بنام محرومان و مظلومان و معترضان به زشت ترین و پوشیده ترین اپورتونیسم به اصطلاح همراه کشانده شده است. از سویی دیگر ، به ظاهر مصلحان ضد خشونت !! اما در حقیقت عاشق نام و مال و جاه و مقام ، در دستگاه جبار حاکم به مسند نشینی و انباشت سرمایه به وزیری خلفا و سلاطین رفته اند و بسیارشان در اوج فرصت طلبی و فریب مردم خود ، بدست حاکمان به قتل رسیده اند. این سیر دردناک و پرخسارت تاریخی بدان سبب بوده است که همواره این عوامل مزاحم نگذاشته اند تا مردم واقف بر حقایق امور شوند . از حاکم جبار گرفته تا مدعیان فریبکار همراه ، در اغفال اذهان عمومی اشتراک نظر و عمل داشته اند. بنابراین هیچ جامعه و واحد قومی و ملی را بدون شناخت مختصات روانشناختی تاریخی آن برآمده و حاصل تأثیرات مخرب سیاسی و فرهنگی حاکمیت مطلق العنان مستبدان ، نمی توان به درستی فهم و درک کرد. بدون این تشخیص و توجه ضروری ، نظر دهنده حرکت و جلوه یی در سطح صرفا اکنونی پیدا می کند و گرفتار تحلیل های روزمره گی می شود . البته یک حزب یا سازمان سیاسی که صادقانه و با تمام قوا و سرمایه انسانی و مادی خود برای مقابله با استبداد آنهم در نامساعدترین شرایط ممکن برخاسته ، نمی تواند و نباید همچون یک روانکاو و روانشناس تا پنهان ترین لایه های اینگونه روانشناختی مردمی برود و پرونده آن را بر سردر مطب خود آویزان کند . چنین کاری سازمان سیاسی را در برابر جامعه به بر شمردن اشکالات روان فردی و اجتماعی وامی دارد که فقط ممکن است از دیوانگان برآید. نگارنده که از راه دراز ناهمواری تا به امروز یعنی ناهموارترین روز و روزگار میهنم ، رسیده ام ، با صراحت و صداقت شیفتگی عاطفی و اعتقادی خود را به مجاهدین خلق ایران و هر مبارز راستین واقعی پوشیده نمی دارم که در اخلاق و مسلک من نبوده و نیست. همواره بر این اعتقاد بوده ام که ستودنی ها را باید ستود و نکوهیدگان را باید نکوهش کرد. ما با جامعه به شدت استبداد زده یی سر و کار داریم که مردمانش را به صراحت و رک گویی نه تنها تربیت نکرده اند بلکه آنان را غرق تعارفات ظاهری بسیار هم کرده اند. ما نظریاتمان را آشکارا می گوییم ، بگذار که از ظاهربینان تا به معاندان و مغرضان ، قضاوت ناروای خود کنند. نگارنده همانقدر که در بیان اشتیاق و علاقه جسور و بی ملاحظه ام در اعتراض و انتقاد نیز همچنان ، اما نه چونان دشمنان که یک را هزار می کنند و جزء ناچیزی را کلِ کل و آنهم برسر نیزه در ملاء عام . اینان بی تردید خودفروختگان حقیری بیش نیستند هرچند به صد مغلطه و قلب و تحریف و تصریف حقایق ، چون استادان معمم شان ، مظلوم نمایی کنند. صریح بگویم شیفتگی این پیر به مجاهدین خلق ، دقیقا از پروسه انقلاب ایدئولوژیکی درونسازمانی آنان بیش از پیش ؛ گُرگرفت . از آنجا بود که دریافتم مریم و مسعود چه توجه عمیق و گسترده یی از چند و چون تاریخ ایران دارند ویکی از عمده ترین عوامل تلاشی و گسیختگی شیرازه تشکیلاتی آزادیخواهان چه بوده است ؟ . آیا بی آنکه به مرتبه ناب انسانی برسانیم ، آوردن مبارزان برای مقابله با مستبدان کافی ست ؟ تجربه نشان داده است که نه . پیری چون این مخلص به قدر خود می فهمد راز و رمز بقا و پایداری مجاهدین خلق را در برابر انبوهی مشکلات و موانع داخلی و خارجی . پیش رو داریم که سرنوشت سازمان ها و تشکل های مدعی به کجا کشانده شد هرچند ضربات مهلک و کاری که بر مجاهدین خلق فرود آمد و تا به امروز هم ادامه دارد ، یک صدم آنهم بر آنان وارد نشد . انقلاب درونسازمانی مجاهدین خلق فراتر از هر چیز ، یک انقلاب نوین انسان ساز بود نه در نظر و تئوری بل در عمل و عامل بودن . باور کنید که دشمنان این را بهتر از ما فهمیده اند که اینقدر لوث کردن آن را سر لوحه وظیفه خود قرار داده اند. وقتی خودباختگی با خود فروشی همراه شود ، موجب بغض و کین و عنادی می گردد که از خریدار حامی هم پیشی می گیرد. مسعود و مریم را باید در نجابت و اصالت و صداقت و فروتنی و تواضع در برابر خلق مجاهدین دید و شناخت . این گوهران ، این پاره طلاهای ناب که در دوام و استحکام و نرم نا شدن در برابر ضربات پتک دشمن ؛ سبقت از آبدیده ترین پولادها برده اند ، پرورده همان مکتب و همان انقلاب درونی اند . اگر به مجموعه شرایط حاکم بذل توجه کنیم می توانیم همچون رفیق صمیمی و وفادار مهدی سامع ، به محور مسئله برسیم . تکرار می کنم که وقتی مبارزه هر روزه و گام به گام است ، پیروزی هم ذخیره یی روزانه است . مبارزه فقط برای رسیدن به پیروزی نهایی نیست. اصل مقاومت مهاجمانه در برابر دشمن و سیل موانع او، خود یک پیروزی اکنونی و تاریخی ست . فهم این نکته منوط به داشتن دید و دانش تاریخی ست . سال هایی بود که ماندلا و یاسر عرفات را دشمن و تروریست معرفی می کردند ، سیر تاریخ آنان را رییس جمهوران محبوب کرد . در اینجا که ما ایستاده ایم ، رییس جمهور سالار بانویی داریم که در عرصه پر تلاطم حوادث ، روی در روی مجموعه یی واقعا به تمام معنا نسناس خناس که حامیان چاق و چله یی هم آنان را به لطف و ملاحظه در برگرفته اند ؛ شجاعانه ایستاده است به پیکار و افشاگری و آگاهی بخشی به جهان . پس درود به مسعود و مریم دو قهرمان شاخص عصر ما و همه همراهان مقاومت ایران و نیز دیگر مبارزان راستین ایران .
رحمان کریمی

به ســـودای ســخن حـــق

iran 5adc6

در هوای مساعد ، بیرون نیامدم
تا در هوای نامساعد ، بخانه بنشینم .
آن شراره یی کزآغاز فروزانم کرد
آتشی جاودانه بود .
اگر برویرانگری توفان بنشینم
شعله ورتر خواهم رفت
و اگر بر تلاطم دریـا
شتابنده تر .

گنهکاری من وچون من
برپیشانی بلند میهنم نوشته اند :
« آزادی و عدالت خواهی »
این همان گناه کبیره یی ست
که سرگردان جهانم کرده است .
اگرم ازاین گناه
لب دوخته و پای درزنجیر
ازتبعیدگاهی به تبعیدگاه دگر برند
همچنانم هراسی نیست .
کدامین سلاح کاراتر از ایمان
کدامین انگیزه زیباتر از حقیقت ؟

آزادیخواه و عدالتجویم
« همین گناهم بس » *
جام شوکران دردست
به سودای سخن حق
جهان را بیک جرعه
کوتاه توانم کرد .

* با تغییر ضمیر ، برگرفته از حافظ
رحمان کریمی 24 آذر 82

در سـاعـت بیــداری

iran2 abf30

به یاد شهدای قهرمان قتل عام مرداد ماه 67
***

عقربه ها ،
با جدار چرکین شب
از خارستان ها می گذشت .
در مجال ثانیه ها
بادبادک های رنگین
از آسمان کوتاه سقف ناباوری
برخاک می غلتیدند .
سایهٌ خونین زخم ، در تعقیب
و مرگ ،
با جامهٌ وقیح فقاهت برتن
در سلاخ خانه های شهر
پرسه می زد .
قاتلان ،
در احتکار دقیقه ها
سال های وحشت را شماره می کردند .
کارزارها در خارستان ها
عقل را چندان ربوده بود
که دل ، شمشیری می کرد
و جهان غریق سنگسار دروغ را
نمی دید .

سیارهٌ ساعت خاک
خود بزرگ ترین شهید بود
و انسان ،
در آوردگاه لحظه ها
درگذر .
هماره فرزندان زمین
مادر را نفرین می کردند .
گلستان را خارزار خسان کردن
و به طلبکاری باز آمدن
این غفلت شنیع را
عقربه ها فریاد می کردند .

از جدارهٌ چرکین شب برخیزم
تا ساعت ایستاده بر دیوار را
بنام صبح
سلام کنم .
رحمان کریمی

اصلی‌ترین دلایلی که ولی اشقیا و رژیم را به تسلیم واداشت

این نوشتار بر آن است که بدون انکار تأثیر تحریم‌ها، به یک سلسله علل و دلایلی بپردازد که موجب عقب‌نشینی نهایی رژیم و ولی اشقیایش شد.

پیش از پرداختن بدین مهم، بد نیست نگاهی کلی و فهرست‌وار به منظر بعد از توافق اتمی؛ بیاندازیم:
1 ــ شب جشن و سورچرانی بخش مدرن! دستگاه‌های اداری و مالی رژیم به مناسبت توافق. فیلم‌ها و عکس‌ها از یک کاروان معدود اتومبیل که حامل فقط یک سرنشین بودند حکایت داشت. نیز کـُپه یی از خانم‌های جوان که آرایش‌کرده، روسری را به عقب داده بودند و پسربچه‌هایی که هر جا دوربین خبرنگاران را ببینند با هیاهو جمع می‌شوند. تجمع احساساتی خانم‌ها سوای انگیزه یی که دیپلمات شوخ‌طبع طنزپرداز آقای پرویز خزایی در مقاله خود بدان اشاره‌کرده‌اند، باید توجه داشت که رژیم خاصه جناح روحانی – ظریف برای چنان شب «فاتحانه» یی!! دست روی دست نگذاشته بودند. مسلما بسیج صورت گرفته بود از خانم‌های شاغل در وزارت عریض و طویل خارجه، ریاست جمهوری، وزارت اقتصاد و دارایی و بانک مرکزی و دیگر مراکز مالی و تجاری، به‌اضافه توده – اکثریتی‌ها و دیگر اپورتونیست های دِبش.
2 ــ در نقطه دیگری از تهران در همان شب، عده یی از جوانان سرود یار دبستانی می‌خواندند و شعار رفع حصر یعنی محدودیت‌های اجتماعی می‌دادند. خبرنگاران مستکبران! در منعکس نکردن این صحنه گناهی نداشتند زیرا دوربین‌های آنها طاقت اینگونه صحنه‌های فجیع!! آنهم در چنان شب «فرخنده» یی!! ندارند. در ضمن دل، باید سنگ باشد که آب خوش در گلوی معامله گران شریف زهرمار کند!.
3 ــ اسیدپاشی در بوکان به‌رسم گلاب‌پاشی‌های مجالس روضه‌خوانی در عهد ماضی. تظاهرات اعتراض‌آمیز زنان و دختران و مردم بوکان و یورش ایلغار وحشی سپاه.
4 ــ ادامه اعتصابات و تجمعات اعتراضی کارگران، معلمان و پرستاران و بازاریان و...
5 ــ حمله وحشیانه به بندهای زندانیان سیاسی.
6 ــ خبر از آزاد شدن 13 تـُن طلا از بانک‌های سویس برای فرش کردن پشت‌بام ولی اشقیا و دیگر همکاسه ها.
7 ــ 100 تا 120 میلیارد دلار آزادشده، می‌شود 96 میلیارد و بعد 30 میلیارد. نه عاقلان که مجانین نیز می‌فهمند که دزدان، سهم خودشان و ایادیشان را در منطقه منها کرده‌اند تا مردم‌باورشان نشود که زیاده‌خواهی کنند!.
8 ــ بعد از گرفتن تضمین امنیت و بقا از مستکبران جهان، مجددا چوبه‌های دار را برقرار کردن.
9 ــ سفر قابل‌فهم اما نه هضم هیئت اقتصادی آلمان و متعاقب آن تشریف‌فرمایی خانم محجبه موگرینی به تهران. جای تعجب نیست و تازگی ندارد. این آیین همیشگی استعمارگران از ریزودرشت بوده و هست. آنان وظیفه خود را تأمین منافع ملی کشورشان در کشورهای جنوبی می‌دانند. آمیب هستند، درجایی که لازم است فروتن و سربزیر و نرم و در جا و مواقع دیگر رشید بالابلند و سینه جلو داده. پای صدام و مبارک و بن علی و قذافی که به میان می‌آید، به جنگ هم متوسل می‌شوند و بازیگری را کنار می‌گذارند؛ اما جلو مُرسی (که به همت مردم و ارتش مصر این‌یکی را از دست دادند) و خامنه یی با کوله باری از هدایا و پاکت‌های تشویقی، خاضع و راغب می‌شوند. این اخلاق و فرمول‌بندی دیرین استعمار از آغاز تا به امروز بوده و هست. بعد از گذشت بیش از چهار قرن از عمر استعمار، آنچه بر ما لازم است اینکه روی سطح مسایل و امور، ژورنالیست وار و شتابزده برای تشخیص و قضاوت در معرض عموم؛ عبور نکنیم.
علل اصلی تسلیم شدن خامنه یی و رژیم:
همانطور که در ابتدا اشاره شد، این قلم مطلقا منکر تأثیر منفی تحریم‌ها روی رژیم و مردم تحت ستم ایران؛ نیست اما نه بدانگونه و تا بدان حد که محور تبلیغاتی و رسانه یی رژیم و طرف مذاکره‌کنندگان قرار گرفت. همگان سال‌های تحریم در جریان دور زدن‌های رژیم قرار داشته‌اند. دور زدن‌ها به مدد اجنه نبوده ولی امدادهای غیبی را هم نمی‌توان انکار کرد. کمپانی‌ها و تراست ها و بانک‌ها و واسطه‌های زیاد ابرقدرت‌ها به یاری می‌آمدند برای توفیق رژیم. البته آنها عاشق چشم و ابروی کسی جز فزونی انباشت ثروت نیستند. آن مددرسانی‌ها هزینه‌اش بالابود اما رژیم که نمی‌خواست از کیسه خلیفه ببخشد. رژیمی که بحران خردکننده ناشی از تحریم‌ها، اقتصاد و توان مالی‌اش را به لرزه درآورد، می‌فهمد که باید کمربندها را سفت کند. تا تحریم هست برای بقا و دوام آقایی خودشان هم شده مقادیری از چپاول ثروت ملی کوتاه بیایند تا بحران از سر بگذرد. زمان به زمان ارقام دزدی‌های کلان مقامات رژیم بالاتر و بالاتر رفت. زمان به زمان میلیاردها بیشتر و بیشتر در سوریه، در لبنان، در فلسطین، در بحرین و یمن تا برسد به آفریقا و کشورهای آمریکای لاتین ریخته شد. ما خرج و بودجه وزارت ننگین اطلاعات رژیم را در ایران و منطقه و جهان برای خریدن مزدور، لابی و حتا تروریست؛ منها کرده‌ایم. اقتصاد یونان ورشکسته می‌شود، بدون ادا دست‌ها را برای کمک دراز می‌کند. رژیم یعنی مجموعه یی از دزدان و فاسدان و جنایتکاران به‌شدت محیل، زبانباز و عوامفریب. بحران حاصل از دزدی‌ها و ریخت‌وپاش‌ها و حاتم‌بخشی‌ها را در تبلیغاتی بسیار سنگین و مداوم به‌حساب تحریم گذاشتند تا مبادا باخشم و خروش عمومی مواجه شوند. حامیان بین‌المللی و بین‌الدولی آنان، تحریم را محور اصلی کردند. خارجی‌ها گول نمی‌خورند و اگر می‌خوردند در این نقطه که هستند نبودند. استعمار برای هماهنگی با ارتجاع غرق بحران، همراهی تبلیغاتی هم می‌کند. پس چه عوامل مهم دیگری رژیم را به تسلیم واداشت؟. نگارنده بدون جانبداری تعصب‌آمیز، برداشت‌های خود را شماره می‌کند:
1 ــ گسترش رو به فزونی جهانی مقاومت ایران که اتفاقا ویلپنت باشکوه و عظمتش، تجسم تمام و کمال این جبهه جهانی نیست. امروز جهان از این دیدگاه به دو قسمت اعلام‌شده یا ناشده تقسیم‌شده است. یا با رژیم‌اند و یا با مقاومت ایران. شخصیت‌های معروف و بانفوذی که در کنار مریم قهرمان با شعار سرنگونی رِژیم قرارگرفته‌اند نمی‌تواند موجب هراس و نگرانی عمیق رژیم نشود. حمایت‌های رو به ازدیاد از مقاومت ایران بیانگر این واقعیت است که جهانیان، آلترناتیو سخت فعال رژیم حاکم را شناخته‌اند و بدین سبب پیوند خود را با این مقاومت محکم‌تر و محکم‌تر می‌کنند.
2 ــ جای تردید نیست که امید و اتکای رژیم به سیاست اوباما و دولت او است. دوران این امید به پایان خود نزدیک می‌شود. رژیم می‌ترسد که فردا سخت سران (در برابر خودشان) بر سرکار بیایند و بنابراین با توجه به محبوبیت و جایگاه مقاومت ایران، به تن دادن توافق نزدیک شدند.
3 ــ رژیم به تجربه مکرر سالیان، دریافته بود که اگر بخواهد با عدم توافق به پروژه‌اش ادامه دهد، مقاومت بیدار و هوشیار همچون سایه او را تا پنهان‌ترین مخفی‌کاری‌هایش؛ تعقیب و افشا خواهد کرد و طبعا مشکل، مضاعف خواهد شد. البته این ترس هنوز هم رژیم را در بیم قرار داده است که اگر بخواهد تقلب کند، حریف حاضر است و مشتش را بازخواهد کرد.
4 ــ بنابراین نباید به عامل افشاگری‌های کمرشکن و رسواکننده مقاومت کم‌بها داد و آن را عملی صرفا مقطعی تلقی کرد.
5 ــ بحران شدید منطقه یی که بر سر رژیم آوار شده است و این آوار هر زمان استخوان‌های او را زیر سنگینی خود، خرد می‌کند. مالکی هرچند بنا به لطف اوباما کاملا از صحنه سیاست عراق بزیر کشانده نشد اما دیگر آن دولت مستمع آزاد جنایت‌پیشه هم نیست. بشار اسد دوپایش روی پوست خربزه است، امروز کله شود یا فردا؟. آلترناتیو دموکرات و مسلح جانباز سوریه با مقاومت ایران است. این نگرانی کمی نیست برای ولی اشقیا و رژیمش. در یمن هم که تیرش به سنگ خورده است. بحرین را هم که سد محکمی می‌بیند جلو خود و چه هوشیار هم.
6 ــ بیداری و مقاومت خلق‌ها و دولت‌های عربی در قبال رژیم و تصمیم قاطعانه آنها برای پیشگیری و خلع نفوذی و حضوری آن، مقوله کوچکی نیست که بتواند از آن به لرزه و وحشت نیافتد.
7 ــ این قلم مخصوص عامل ملی را در آخر قرارداد تا خوانندگان گرامی با بذل‌توجه به آن مشکلات لاینحل رژیم، نارضایتی در حال انفجار جامعه ایران را مدنظر قرار دهند. ادامه هرروزه اعتصابات و اعتراضات خود گویا و مدلل این نظر است. برداشته شدن تحریم‌ها درد رژیم را که ما تجلی آن را در ولی اشقیا می‌بینیم، درمان نمی‌کند و کشنده است. خامنه یی نمی‌تواند به یکباره سیاست منطقه یی خود را تعطیل یا تضعیف کند چون به سقوطش شتاب خواهد داد. نه خود می‌تواند ندزدد و نه قادر است یا مایل که جلو دزدی‌های درشت رقم نظام بوروکراسی سراپا فاسد خود را بگیرد. اگر قرار باشد بساط دزدی‌ها برچیده شود از نظام سید علی می‌ماند و حوض پر از لجنش. دیدیم که به‌مجرد توافق اتمی، قیمت بعضی ارقام مایحتاج عمومی ازجمله لبنیات؛ ده درصد بالا رفت. این جرثومه فساد و تباهی و فتنه و جنایت است و این صفات در خمیره یکایک شان. با این توافق افق برای مردم ایران و پیشتازان مجاهد و مبارزش تاریک نخواهد شد. رژیم و خامنه یی و حامیان و مزدورانش بر سر دهانه آتشفشان نشسته‌اند. این کوه دیر یا زود فوران خواهد کرد.

با شکوه تر از پیش، پیش بسوی دیدار ایران و جهان در ویلپنت

iran2 da248

به راستی اجتماع عظیم سالانه «ویلپنت» در تاریخ احزاب و جنبش های ملل تحت ستم استبدادی، بی سابقه و یگانه است. حتا می توان این اشاره قابل ملاحظه را به جهان غرب نیز تعمیم داد؛ و از یاد نبریم که جنبش های دیگر از حمایت یک اردوگاه جهانی برخوردار بودند.

اگر از ژاژخایی ها و مغلطه و سفسطه و تحریف و تقلیب خرده مزدوران قره نوکر و خائنان مزور بندباز واژگان و نیز معاندان زمینگیر بخیل و تنگ نظر بگذریم، این فستیوال با شکوه ملل با میزبانی مریم قهرمان و ایرانیان آزادیخواه، نمودار و بیانگر انرژی و شوق و ایمان بی نظیری ست که بدون صدق و صفا و اراده آزاد تک تک دست اندرکاران نمی توانست آنچنان که دیده ایم و بزودی خواهیم دید، صورت تحقق پیدا کند. نگارنده به صراحت و اطمینان، این نظر شخصی خود را به عنوان یک هوادار، بارز می کنم که عامل محرکه را باید در همان انقلاب اخلاقی – انسانی که مجاهدین خلق آن را انقلاب ایدئولوژیکی درونسازمانی می نامند؛ جستجو کرد. هر کدام ما سال هاست که دور از وطن در جوامع غربی زندگی می کنیم، جهانی پر زرق و برق و پرجاذبه برای رفاه طلبی و اعتلای سطح زندگی شخصی. حالا یاران مجاهد خلق را مدّ نظر قرار دهید که به الحمدلله هم چشم دارند برای دیدن، هم گوش دارند برای شنیدن، هم هوش دارند برای فهمیدن هر چند زندگی مرفه و راحت و آسوده داشتن نیازی به هوش ندارد. این میل و غریزه و حس آدمی ست که اگر به شئون و اهدافی معتقد نباشد می تواند با دوز و کلک هم که شده برای خود فراهم کند. دشمنان به اینجا که می رسند، فرقه و فرقه گرایی را علم می کنند!!. ما ساکنان و میهمانان ناخوانده غرب شاهد فرقه های مذهبی هستیم. دوتا خانم یا آقا در بعضی معابر با در دست داشتن دوتا جزوه و دفترچه تبلیغی، سینه دیوار می ایستند و عابران را نگاه می کنند یا در خانه شما را می زنند و به مجرد پاسخ منفی شنیدن راهشان را می گیرند و می روند. داستان فرقه هایی را هم شنیده ایم که مدتی زیر سیطره و نفوذ یک شیاد یا بیمار روانی بوده و بعد یا خودکشی دسته جمعی کرده اند و یا متلاشی شده از یاد رفته اند. واقعا چقدر زهر و کینه و بی انصافی می خواهد که یک جنبش ایثارگر و از پای در نیامدنی که بسیار توفان ها و امواج سهمگین را از سر گذرانده و آبدیده تر و فعال تر و جهان گستر در تقابل کامل با یک رژیم دین فاشیستی به شدت بی رحم و محیل و صاحب حمایت های مستقیم و غیر مستقیم کمپانی ها و دولت های مخل آزادیخواهان، قرار دارد. آنانکه انقلاب درونسازمانی مجاهدین خلق را بزعم خود تخطئه و لوث می کنند، از خود خبر ندارند و نمی خواهند داشته باشند و سرکی به غرایز بی تاب کننده و جوشان اندرون خود بکشند که به صورت یک تابلو داغ و درشت «خود خواهی» درآمده است. آنان و شاید دیگرانی هم باشند که فقط به رونمای مسایل و وقایع و عناصر و کل جامعه نگاه می کنند و کاری به شخصیت درونی که خواه نا خواه جلوه هایی از آن را در بیرون هم می توان دید، ندارند. اگر یکی از دستاوردهای درخشان و بی مانند «فرقه»!! همین ویلپنت باشد، مخلص قربان می روم چنین فرقه زنده و جوشنده و توفنده یی را. ویلپنت حاصل بی چون و چرای فعالیت بی وقفه و صمیمانه و اختیاری ایرانیان است که نمی خواهند فقط برای خودشان زندگی کنند. در نهایت درماندگی و بی عملی و کین و حِقد، عکس هایی از چند جوان خارجی چاپ می کنند که یعنی از ایرانی در ویلپنت یا خبری نیست یا اندک اند!!. ویلپنت یک دریای مواج انسانی ست که البته دوربین های یک چشم وزارتی، فقط بیشتر از چند تا خارجی را نمی تواند ببیند. برعکس هیاهوی بی حاصل و همیشگی رژیم و ایادی رژیم، نقطه قوت و محور ارزشی ویلپنت در همین حضور خارجی هاست از اروپایی گرفته تا آفریقایی، آمریکای لاتینی و به ویژه جهان عرب. رژیم با آنهمه امکانات مالی و دیپلوماتیک حق دارد، نفوذ خود را در جهان تقویت و گسترش دهد ولابی بسازد اما اپوزیسیون این رژیم فقط باید ایرانیان که همه چیز را می دانند، دور خود جمع کند!. مقاومت ایران در طول سال بسی اجتماعات و اکسیون های ایرانی در جهان دارد. ولی ویلپنت دیدار جهان است با ایران. ایرانی که اخبار دردها و مصیبت هایش توسط رسانه های غربی منعکس نمی شود. ایرانی که سی میلیون زیر خط فقر دارد و پنج هزار زن کارتن خواب، ایرانی که هر روزه در شهرها و زندان هایش چوبه های دار برقرار است، ایرانی که اقشار و طبقات زحمتکشش به جان آمده اند و در حال اعتصاب و اعتراض های هر روزه اند و این خبرها در غرب به سود رژیم سانسور می شود که مبادا مذاکرات ثمربخش!! اتمی به مخمصه بیافتد. چه مرجع باید موقعیت مردم ایران را در یک اجتماع عظیم به گوش جهانیان برساند؟ حضور خارجی ها را باید سال به سال بیشتر و بیشتر کرد. این همان داغی ست که نه تنها دل ملایان و پاسدارانش را می سوزاند بل حامیان دولتمردان خارجی او را هم عذاب می دهد. امروز آگاهان جهان بخوبی واقف شده و می گویند که آقای اوباما و پیروان سیاست او بعد از رفتن، نام و خاطره خوبی برای آمریکا و جهان غرب بجای نخواهند گذاشت. مقاومت ایران یک تنه در عرصه جهانی پنجه در پنجه بسی قدرتمداران دارد با پرچمداری شکوهمند مریم قهرمان. اگر آن انقلاب درونسازمانی مجاهدین خلق نبود، ما امروز شاهد چنین فرازهای بس ضروری، تعیین کننده و اعتلابخش نمی بودیم. هر چند آن زمان نوجوانی بیش نبودم اما درگیر مبارزه سیاسی بودم، بیاد می آورم اختلاف دیدگاه سیاسی زنده یاد احمد کسروی را با حزب توده. حزب توده، اقتصاد را زیربنای اجتماعی می شناخت و کسروی، اخلاق و فرهنگ را؛ و چنین استدلال می کرد که در جوامع پیشرفته غربی، اقتصاد می تواند زیربنا باشد زیرا با تحولات فرهنگ و اخلاق اجتماعی تناسب دارد اما در جوامع آسیایی خاصه ایران، این زمینه و تجلی اخلاق است که حتا روی مسیر سیاست تأثیر عمیق می گذارد. با بار تجربه ها امروزه مخلص پی به درستی نظریه کسروی برده ام و انقلاب ایدئولوژیکی مجاهدین خلق را یک نمونه زنده و ملموس از این دیدگاه می بینم و بر ایجاد کنندگان آن به صمیمیت درود می فرستم.
بنا براین با غرور و شادمانی و سرفرازی با شکوه تر از پیش، پیش بسوی دیدار ایران و جهان در ویلپنت.
رحمان کریمی

زمینه های خیانت از زندان تا بدون زندان و شکنجه

iran1 17a51هر مفهوم عینی یا ذهنی و ادراکی بشر در تمیز و تشخیص و لاجرم داوری و تأیید یا رد ، تابع الزامات مختلف است ؛ از خمیرمایه درونی و فطری انسان تا تأثیر گذاری مجموعه ی شرایط غالب زمانی در حوزه بومی و جهانی . اگر همه چیز در ظرفیت زمان و مکان شکل می گیرد، پس باید درک روشن تر و واقع بینانه تری از زمان داشت .

عشق و حقیقت

حالت عشق همانا چو یکی جان خراب استiran 6e6c7
دیوانه ترین مست که مغروق شراب است
یا پیر دل افروخته تر از آتش و تـُندر
گویی که هنوزش در ایام شباب است