Menu
رحمان كريمي

رحمان كريمي

خائنان نمی توانند پاسداری رژیم را در بهانه های واهی پنهان کنند


tasvir aa259
 

ــــ کاذبان و متقلبان خودپرست مشغله

پرداز سیاسی به هر آیین و موضع سیاسی

و اجتماعی که باشند اگر به عناوین مختلف

به ابقای رژیم حتا به بهانه تقویت یک

جناح علیه جناح دیگر ، باید بدانند که از

زمره خائنان به ملک و ملت اند .

ـــ ما به سن خود دیده ایم کسانی را که

از موضع به اصطلاح روشنفکری سیاسی

به تداوم حاکمیت ارتجاع و استبداد البته

با حاشا و انکار، کمک کرده اند .          

 طبیعی ست که طبق اصل کنش و واکنش و قانونمندی های تحولات اجتماعی و جهانی ، اقشار و طبقات زحمتکش و محروم ایران ، سوای اعتراضات و اعتصابات پراکنده صنفی و موضعی ؛ از حیث ذهنیت و عینیت آماده انفجار عمومی و قیام نوینی باشد. اگر این نیروی عظیم بالقوه و آماده ، هنوز به فعلیت نرسیده است دلایل مختلف دارد از جمله سوابق یک تاریخ آکنده از سرکوب های موحش و فاجعه های میهنی و انسانی . همچنین زمینه اکنونی از جهات گوناگون. نقش شرایط اکنونی به قدری قوی و تعیین کننده است که اگر همچنان سلسله سست عنصر خائنان به انحای شیطانی ، در ذهنیت جامعه عاصی موش دوانی کنند نمی توانند راه بجایی برند. از مشروطه تا به امروز سایه منحوس سازشکاران و خائنان بر سرزمین ما سایه افکن بوده و هست. حزب توده از بدو تأسیس تا مقطع خمینی دجال ، چند مرحله خائنانه را پشت سر گذاشت که عمده ترین و مؤثر ترین مرحله ، زمان دولت جاوید یاد دکتر محمد مصدق بود. رهبران حزب که بیش از دو سه نفرشان هرگز بویی از رنج و درد طبقه کارگر نبرده بودند از موضع کمونیسم و دفاع از کارگر و دیگر طبقات محروم با مصدق برخورد می کردند و او را اشراف زاده یی می دانستند که طبقه بوروژوازی را تا وابستگی به امپریالیسم آمریکا ، نمایندگی می کند . آنان که خود را حامل بینش علمی و دیالکتیکی می دانستند ، از درک شرایط تاریخی ایران و نقش تعیین کننده بوروژوازی ملی عاجز بودند . تا بخواهی از خودراضی و مدعی اما قشری و وابسته. اگر نقش انحرافی و مخرب و موقعیت نشناس حزب توده نبود به گمان این قلم که به سهم خود در آن زمان حضور سیاسی فعال داشت ، کودتا جزمیت پیدا نمی کرد و آمریکا می توانست از نفت ، سهم خود را از حلقوم انگلیس بیرون بکشاند. چرچیل اگر نتوانست ترومن را برای کودتا همراه کند اما با عَلَم کردن خطر حزب توده و حامی اش اتحاد شوروی و جمهوری آذربایجان شوروی که بر فرق ایران نشسته بود ، آیزنهاور را به امر کودتا راغب کرد. حزب توده زمانی مصدق را شناخت که دیگر دیر شده بود. هرچند تا به آخر با تظاهرات گوناگون دست از سر رهبر نهضت ملی ایران و نیش و کنایه ها و ایرادهای آنچنانی برنداشت و نفهمید که خطر دراین حضور پر جنجال حزب است به عناوین مختلف در خیابان ها و میادین . حزب باز هم موقعیت سخت مصدق را که هم در محاصره و تهدید و توطئه دربار و وابستگان به دربار و کارگزاران سیاست انگلیس بود و از طرف دیگر مواجه با صف خائنانی که تا دیروز با او بودند و امروز دشمن سوگند خورده اش . حزب توده در سال 1357 ، خیانت را به تمام و کمال رساند. این حزب کمونیست شوروی بود که با اشاره « کا . گ . ب » و واسطگی غلام یحی دانشیان دبیر اول بازماندگان فرقه آذربایجان ایران در تبعید ، ایرج اسکندری را از دبیر کلی حزب توده کنار گذاشته و کیانوری را انتخاب کردند تا نوه شیخ فضل الله نوری در بست در اختیار خمینی قرار بگیرد. من حزب ننگین توده کیانوری و دُمچه اش اکثریت که تا به امروز در داخل و خارج کشور نقش فعالانه ستون پنجم رژیم آنهم به ویژه علیه سازمان پوینده و پرافتخار مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران را ایفا می کنند ؛ بر خائنان بعدی و نو ظهوران امروزی ترجیح می دهم . چرا ؟ چون حزب توده از ابتدا در خیانت گستاخ و مطمئن بود بی هیچ پرده پوشی و انکار . امام دجالشان ضد امپریالیسم بود.!!! بنا براین مردم ایران فدای سیاست خمینی . خائنان بی شرم و مزور و دو چهره امروز، تازه به کشف خط حزب خیانت نایل شده اند . تب دروغین ضد امپریالیستی را بهانه کرده اند که مقاومت خونبار و بی نظیر ایران را بکوبند و لولویی بدتر از نظام حاکم ، تبلیغ کنند. به صراحت می گویم که اینان مطلقا حتا با خودشان هم صادق و رو راست نیستند چه خاصه با محرومان جان به لب رسیده ایران. دستاویز غیر واقعی این خائنان به حدی مجعول و پوشالی ست که مگر چهارتا مثل خودشان ، تأیید کننده داشته باشند. ما بر سر دوراهی تعیین تکلیف تاریخی رسیده ایم : یا سرنگونی یا تداوم حیات ننگین و فاجعه آفرین رژیم ددمنش . در سراپای این حاکمیت نمی توان حتا یک سلول زنده مصدق پیدا کرد. آنان جملگی دشمن مصدق و راه او هستند و این یکی از دلایلی ست که با مقاومت سرفراز ایران در جنگ اند. این رژیم ، جناحی ندارد که خواهان تغییر اساسی در ساختار حاکمیت باشد. نقطه مشترک آنها حفظ نظام و دعوا بر سر پست های چرب نرم کلیدی ست . جناحی می خواهد آتواریته نظام حزب الهی را در کشورهای اسلامی حفظ و تقویت کند و جناح دیگر بی مخالفت واقعی با این سیاست می خواهد با دلجویی از آمریکا ، حیات رژیم را تضمین کند. بنابراین زمان شک و تردید نیست. وقت لَت زدن و زیگزاک رفتن نیست. خانم ها و آقایان خیلی متشخص !! خائن از سر شدت محجوبی و کمرویی ، مقاومت ایران را به اشکال مختلف لوث می کنند تا به طور علن بگویند « البته خمینی » . دیر به فراست افتاده اید . آفتاب مقاومت ایران آسمان گیتی سیاسی امروز را تسخیر کرده است. و بدانید که حزب توده که سال ها ظاهرا آن را کوبیدید ، چهل سال پیش به نقطه کنونی شما رسیده بود زیرا این مسیر ناگزیر خائنان است و نه مبارزان و مجاهدان و دیگر آزادیخواهان واقعی و دلسوخته.

   دارید می سوزید که به عینه می بینید که انگار مقاومت ایران در سطح ملی و جهانی ، تنها آلترناتیو توانای اداره ایران بعد از سرنگونی ست . بی خود مردم را از ایران مثل عراق و افغانستان شدن مترسانید . شرایط از هر حیث متفاوت است . عراق را که بهم ریخت ؟ غفلت و سهل انگاری آمریکا که رژیم ملایان را آزاد گذاشت تا به کمک دست نشانده مزدورش مالکی چنان کشتاری از اهل تسنن و شیعه هایی که بنیادگرا نبودند ، بعمل آورد که موجب پیدایش القاعده و داعش شد . شما مطمئن باشید سایه مجاهد خلق که در ایران پیدا شود شرورترین پاسداران و بسیجیان ریش ها را از ترس می تراشند و فریاد مرگ بر اصل ولایت فقیه بلند می کنند. آنچنان جلز و ولزتان بلند است که گاه من فکر می کنم نکند مجاهدین خلق از قزوین هم رد کرده ، دم دروازه تهران هستند. چراغ شما خائنان به درد شهر کوران می خورد و کور شو گویان حاکم وگرنه قادر به دیدن نیم متر از مساحت واقعیت هم نیستید. شمایان با همه ادعا و تظاهر به روشنفکری ، ذهنیتی جدول ضربی و به شدت ظاهربین و نا آشنا با لایه ها و طبقات عمیق مسایل دارید و همین حالت و ویژگی هاست که آدم را وامی دارد از موضع انحرافی و نیز بخل و حسد ، بانوی قهرمان عصر خود را لچک به سر ببیند و بپندارد که ایران جای او نیست !!! لابد جای شما پهلوانان هست !

شما خائنان دوست دارید برای گشاد شدن جای تنگتان ، اپوزیسیون به شدت فعال و در نبرد همه جانبه با حاکمیت مستبد ارتجاعی ، بشود کفتر چاهی و فقط صدای قدقدش از ته چاه یحتمل به گوش رهگذرانی چند برسد. پوست کنده بگویم . این آرزوی به انجام نرسیده تان با موضع سال هایی که فکر می کردید دارید مبارزه می کنید ، همخوانی دارد و لاغیر . از شما که امپریالیسم را دستاویز خود کرده اید می پرسم که نئولیبرال های آمریکا و اروپا به طور جدی با مخوف ترین رژیم سرمایه داری لجام گسیخته چگونه برخورد کرد و اکنون آمریکا چگونه برخورد می کند ؟ رودربایستی نکنید زیرا شمایان با نئولیبرال ها بودید و ما ضد سازشکاری آنان . بیخود نیست که می گویید رژیم بماند تا ... در ضمن اگر دلتان هوای امام زمان کرده ، بی ترس و مانع می توانید بروید تهران به زیارت نه یک چاه بلکه دو چاه امام زمان.

   گفتنی بسیار است و من موکول به بعد می کنم .  

تابش تند مقاومت در ویلپنت، بعضی ها را بد جوری چرزانده است

20174111611925374071 746db

پیش از آنکه به موضوع بپردازیم، خوب است خوانندگان گرامی این نوشتار؛ ابتدا به دو فراز از گفتار شاد روان احمد کسروی که از دردمندان دردآشنای راستین (چون از نوع دروغش هم داشته و داریم) تاریخ معاصر ایران است، توجه بفرمایند.

این دو فراز از کتاب «افسران ما» ست که سه سخنرانی کسروی را شامل می شود. از ویژگی های این مورخ و مصلح و منتقد اجتماعی اینکه مطلب او فقط محدود به چند و چون موضوع انتخابی نمی شود بلکه شمول های دیگری را هم که وجوه مشترک دارند، در بر می گیرد. او به بدهای جامعه ایران در هر سطح و مرتبه یی می تازد و بی باکانه رسوا می کند.
«...درباره پیشامدها داستان دراز است. در بیشتر آنها دست بدخواهان در کار بوده. جنبش مشروطه که با آن ستودگی برخاست و با آن ناستودگی پایان پذیرفت بیش از همه نتیجه خیانتکاری های اینان بود. تقی زاده و نواب و حکیم الملک و ناصرالملک و فروغی و تقوی و دیگران خود را به میان انداختند و با سالوسکاری آزادیخواهان ساده دل و ناآگاه را فریفتند و در رخت نیکخواهی به دشمنی کوشیدند. تا توانستند کوشش های جانفشانه را بی نتیجه گزاردند، جانفشانان را بدنام گردانیدند. به دسته مجاهدان که خود نیرویی شده بودند و در برابر دشمنان آزادی ایستادگی می توانستند نام تاراجگر نهادند. با خوار داشتن کوشش ها و جانفشانی هاشان مایه دلسردی و نومیدی آنان را پدید آوردند. آنان را از میدان بیرون گردانیده جا برای سودجویان و رویه کاران (ظاهر پردازان) باز کردند. بدینسان استادانه بازی خود را پیش بردند و آن جنبش بسیار ارجدار را به حال پستی انداختند و همه کوشش ها را بیهوده گردانیدند. درین باره اگر کسی تاریخ مشروطه را بخواند آگاهی های نیکی را بدست خواهد آورد. من تاریخ مشروطه را بیش از همه برای نشان دادن بازی های بَدان نوشتم.»

و فراز دیگر زنده یاد کسروی:
«...درباره سرگذشت ها کوشش های بدخواهانه بیش از همه جا کارگر بوده. شما بیگمان بدانید که این نامردان نقشه هایی دارند که در این کشور به کسان پادکدامن و غیرتمند و به مردان هوشیار و دانشمند بد بگذرد و جلو پیشرفت آنان گرفته شود و از آنسو ناپاکان و بدنامان میدان یافته جلو افتند. ما این را بیش از همه در تاریخ مشروطه می بینیم. درآن هنگام که تکان سختی پدید آمد و از میان توده مردان غیرتمند و کاردانی سربرافراشتند و به جانفشانی ها پرداختند، این نامردان چشم دیدن آنها را نداشتند. کسانی که از آنان بی پشتیبان و خود مردان ساده یی می بودند – همچون ستارخان و باقرخان و یارمحمدخان و حیدرعمواغلی و صد مانند اینها – نامردان تلاش ها کردند و آنها را خوار گردانیدند و برای برخی نیرنگها بکاربردند. هر یکی را از راه دیگری لگدمال کردند و از میان بردند. این کارها را کردند که هزارها دیگران چشمها شان بترسد و پا پیش نگذارند. هزارها دیگران، توده را نمک ناشناس شناخته و به جانبازی در راه آن آماده نگردند.»

یاران، هم میهنان عزیزی که این نوشتار را می خوانید، بدانید و آگاه باشید که آن بد ها با دسیسه ها و نابکاری های محیلانه عوامفریب، امروزه هم همچنان در کارند با این تفاوت فاحش که اگر بَدان عهد کسروی سرشان به تنشان می ارزید و وزنه یی داشتند، ناکسان بی شرم، گستاخ و از خودراضی امروزین به یک صدم آنان هم ارج و بهایی ندارند و رجز خوانان ولایات غربت اند. سال هاست شاهد تقلاها و دست و پازدن های آنان علیه مقاومت برومند و سرفراز ایران زمین خاصه سازمان پرافتخار مجاهدین خلق بوده و هستیم. این معاندان حاسد عقده یی همراه و دست در دست عناصر مشکوک پولکی با هر تحریف و تصریف و جعل و بهانه جویی، کوشیده اند تا خاک در چشم حقیقت و حق طلبان جان برکف که واقعا زندگی شان را به تمامی وقف آزادی و رهایی ملت خود کرده اند؛ بپاشند و راه پرفراز و نشیب و سنگلاخی آنان را با آشغال گویی های پوشالی خود سد کنند. اگر مجاهدان و آزادیخواهان آن روزگار باختند و میدان سیاست از آنان خالی شد اما مبارزان و مجاهدان امروز به عینه نشان داده اند که نه تنها از پای درآمدنی نیستند، نه تنها با دشمن حاکم و دشمنان حاکمیت جوی لاغر و نحیف نشده اند بلکه سُر و مُر و چابک تر عرصه را بر تازندگان تنگ و تنگ تر کرده اند و همین است که این روان پریشان نامجوی حرفه یی به هر فرازی از جلوه های مقاومت چونان ویلپنت برمی خورند به سوز و گداز می افتند و به هر خس و خاشاکِ بهانه یی چنگ می زنند. نگارنده به خوبی آنان را و سوابق آنان را می شناسد. این ژاژخایان که دلشان پیش خودشان و آرزوهای خودشان است و با قلم یا بیان، ملت را بهانه قرار می دهند خوب می دانند که سالن عظیم و طویل ویلپنت از ایرانیان پر می شود. ایرانیانی که به هر حال یا یار سالیان مقاومت اند و یا در آرزوی آزادی ایران راهی نمی بینند جز مقاومت ایران. مقاومتی که گناهش در نفس مقاومت است.

مقاومتی که به سالیان هرگز فریب شیادی ها و چهره آرایی های فریبکارانه رژیم فاشیست گوبلزی ملایان را نخورد و دچار تزلزل نشد. مجال نیست وگرنه به تجربه عینی نشان می دادم یکی از این قماش آدم های مسند جوی را، که واقعا گروه خونی شان به دموکراسی نمی خواند و آزادی و دموکراسی و سکولاریسم لقلقه دهان و قلم شان هست و زرق و برق دکه و دکان سیاسی شان. یک نمونه را می گویم که شاهدان به حمدلله هنوز زنده اند و اگر با خط و خطوط من مخالف باشند اما به حکم شرف نمی توانند انکار کنند. نزدیک به سه سال پیش در میز گرد یک رادیو خارج کشوری با یکی از پرچمداران مدعی سکولار هم میز شدم. وقتی نوبت سخن به من رسید و سخن خلاف تظاهر و ادعای او بود، با این پرسش اتاق میزگرد را به اعتراض ترک کرد: «شما که با عقیده من مخالف هستید چرا در این برنامه شرکت کرده یی؟»!!! این پرسش و این بی جنبگی و ترک میزگرد کجایش به سکولار آنهم از نوع دموکراسی اش می خورد؟ رفت و بی آنکه مدیر مسئول رادیو که گرداننده میزگرد هم بود او را بخواند، دوباره برگشت و دوباره سخنان مرا شنید و رفت و دیگر برنگشت. اینجور مدعیان هستند که یقه گیری باب طبع رژیم از مقاومت ایران می کنند. وگرنه آن نوعی که در رکاب سلطان محمود غزنوی تا به دهلی رفته و کوه نور آورده که به یادگار آن مجاهدت، نام نوریزاده به خود گرفته است که احتیاج به اشاره یی دیگر ندارد زیرا همه او را می شناسند که از نوابغ روزگار است!!! نبوغ می خواهد تا جمعی اغلب از اضداد مقاومت را نام ببرد که چرا در ویلپنت نبودند. آری آن معاندان و حاسدان نبودند اما ایرانیان از جوان تا پیر و از تمامی جوامع بودند و حتا از داخل کشور که من با چند تن از آنان ملاقات داشتم. آنها را که نمی شناختم، خودشان با بزرگواری به سراغم آمدند که جملگی خار چشم شمایان هستند. کوربینی سیاسی تان که بی دلیل نیست.

حق با کسروی بوده و هست که بَدان نابکار دست از سر ملت ایران برنمی دارند. امدادهای غیبی هم مددکارشان. از حکومت گرفته تا کرسی با میکرفن رادیو تلویزیون های خارج کشوری اعم از دولتی یا غیردولتی.

مقاومت ایران به راه خود می رود و شمایان نیز. داوری با مردم ستمدیده و آگاه دل ایران است و تاریخ ایران. پس بگردید تا بگردیم.

رحمانکریمی

افــروزه هــای ایثـــار

تقدیم به : شهیدان راه آزادی صدیقه مجاوری و ندا حسنی و دیگر افروختگان مانای مقاومت ایران چون مرضیه بابا خانی علی ملک و حمید عرفا و دیگر افروختگان عاشق آزادی .

 

   افــروزه هــای ایثـــار                                                              

 neda va sedigheh e3bc1

پیوسته

گذرگاه آزادی

در هجوم  حادثه هاست .

عشقی  شعله ور باید تا چنانت برافروزاند

که چونان مرغ شگفت آتش

پالوده تر از هر پاک

سبکبال و عاشق و سرمست

از پلشتی های جهان بگذری

و زمین خدا را

به گناه بی عدالتی های فاحش

تطهیر کنی .

از پریشان خروشی خویشتن می پرسم :

این گردباد های مقدس آتش

در چهار سوی حادثهٌ  بعید

از کیانند کاین چنین

محراب عشق و آزادی را

فروزان تر از محراب زرتشت کرده اند .

این شراره های سرکش سیلی زن برجهان خفتهٌ امروز

از کدامین رسولان گمنام ایثارگر است

کاین چنین سوداگران خون و سرمایه را

از بردن عدالت به مسلخ

بازداشته اند .

هلا ای رفیقان روزهای سخت ما

ای هموطن ، همزبان ، همدرد ، همراه !

برپایی چنان پرده سرای سرخ فام آتشگونی

در معابر جنجالی جهانی که تو می شناسی

جان های مرده را

به شعله های غیرت و همت می سوزاند

تا فردایان نپندارند که چون حادثه دررسید

ما

سر بربالین حیرت زمان

به غفلت خفته بودیم  .

ای اهورای پاک سرشتان ایران زمین

پیوسته در جدال با هزاران هزار اهریمن !

آتشکده های مقدس امروز ما

نه آن حصار فروزانی ست که موبدان را باید

به عبادتگاه ما باید آمد که شعله های بالنده اش

از آفاق

به رمز جاودانگی حیات انسان می رسد .

با واژگان عریان پررمز ورازم

من دوره گرد آن جان های سوخته یی هستم

که چونان ابراهیم

خرمنگاه آتش  بیداد را

گلستان رهروان آزادی کرد .

اینک که ابلیسان

جهان را به سُخره گرفته اند

با «  صدیقه »  و «  ندا » 

از زمینم برکنید

تا میان افروزه های ایثار

تاریخ ملتم را با عبادتی چنین مقدس

تطهیر کنم .

از زمینم 

برکنید !

درباره گردهمایی عظیم ملی و بین المللی مقاومت ایران

  • منتشرشده در سیاسی

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضو ها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

                       سعدی 

   رحمان كريمي bd7dd       

    نبرد و مبارزه با دیکتاتوری حاکم ، اشکال مختلف دارد . سنگین ترین شکل آن را جانبازان و جانفرسایان پیشرو جامعه با جان و دل بعهده می گیرند. سبک ترین شکل مبارزه ، شرکت در تظاهرات کوچک برای ابراز انزجار و مخالفت و نیز آگاهی بخشیدن به انبوه عابرانی ست که دولت هایشان برای لطمه نخوردن به منافع اقتصادی ، آنان را از واقعیت ها و عملکردهای یک رژیم به شدت مستبد ؛ بی خبر می گذارند. آگاهی ملل جهان ، هم به زیان دیکتاتوری تمام می شود و هم دولتی که دست در دست آن دارد.

   مبارزه به طور عام یک وظیفه بشری ست و نه صرفا ملی و اقلیمی . چنین است که آزادیخواهان و رسانه های مستقل جهان با ملل تحت ستم استبداد همدلی می کنند و حتا دولتمردان خود را مورد مؤاخذه قرار می دهند. و این بی تردید مستقیما به نقش اپوزیسیون مربوط می شود که تا چه اندازه مایه گذاری می کند و افشاگری. بی خود نیست که اینهمه شخصیت های نامدار گرد مریم قهرمان ، حلقه می زنند. عناصر بیولوژیکی و فرصت طلب چه در داخل کشور باشند و چه در خارج ، دنیای بسته و هوای خود را دارند. آنان اگر نام ایران را مثل نقل و نبات هر روزه و به هر محفل تناول بفرمایند ، دروغ می گویند و دروغ. وطن برای آنان « وتن » هست و آنچه که پروارشان کند. بنابراین روی سخن ما با آنانی ست که درد ملک و ملت را دارند. از خبرهای دلخراش هر روزه میهن خود در خشم و عذاب هستند. اینان بدانند که هر اجتماعی علیه حاکمان مستبد نمی تواند بی تأثیر باشد. بعضی ها در نهایت حسن نیت فکر می کنند که « اینهمه تظاهرات کردیم به کجا رسیدیم ؟ » !!! این هموطنان عزیز ما ، مبارزه با یک دیکتاتوری سرسخت که هنوز هم حامیان زورمند بین المللی دارد را با یک جنگ کلاسیک بین دو کشور باهم قاطی می کنند و منتظر نتیجه نهایی که اگر در حد تنگ حوصلگی آنان به انجام نرسید ، دلسرد و نومید می شوند. این هموطنان حال و روز رژیم را که پیوسته غرق بحران ها ، در بن بست قرار گرفته که برای فریب جهانیان حاضر به خود زنی هم شده است ؛ مورد توجه قرار نمی دهند. یک علت عمده آن ناپختگی سیاسی ست و اقامت در خارج که به هر حال چرخ زندگی شان می چرخد. واقعا جای خوشحالی و غرور زیاد است که مقاومت سرفراز ایران دارای هوادارانی ست که با شور و هلهله و اشتیاق در گردهمایی بزرگ و بی نظیر هر ساله در پاریس شرکت می کنند و روان حاکمان جبار را به شدت می آزارند و زخمگین می کنند. ما باید از خود بپرسیم که مقاومت ایران که بس از سدها و مانع ها عبور کرده و همچنان راسخ تر از پیش ، رژیم سفاک را در عرصه جهانی تعقیب و رسوا می کند ؛ از چه نیرو و انرژی برخوردار است که توانسته از این چنین اعتبار و درخشندگی برخوردار شود ؟ اگر عشق به وطن و مردم خود نباشد ، هیچ ایدئولوژی نمی تواند به تنهایی تأمین کننده چنین موقعیتی شود. مگر دیگران ایدئولوژی نداشتند که سال هاست زمینگیر شده اند و فقط دهانشان کار می کند ، مگر رهبر و رهبران نداشتند ؟ مقاومت پرافتخار ایران از همه این امتیازات برخوردارند که نه تنها آب نمی روند که رو به اعتلا و اعتبار هم هستند.

   حضور برای ابراز نفرت و مخالفت با حاکمیت ولایت فقیه و حمایت از مقاومت ایران ، یک ادای دِین و وظیفه ملی و بشری ست .

  پس پیش بسوی گردهمایی عظیم ملی و بین المللی مقاومت ایران در اول ماه ژوئیه در پاریس .    

     

سالی که نکوست از بهارش پیداست

رحمان كريمي 77d2b قصد داشتم مقاله یی در باره انتصابات رژیم که خودشان بنا به طبیعت دجال مآبانه شان نام انتخابات بر آن گذاشته اند و ماهیت به شدت شیادانه روحانی مقاله یی بنویسم که یکی از دوستان نه چندان نزدیک ، متن مصاحبه رضا پهلوی را برایم ایمیل کرد . هر چند این بابا همراه با پدر تاجدارش ! از صحنه سیاسی ایران برای همیشه به بیرون پرتاب شد اما ما به زمانه یی بسرمی بریم که بعضی ها دوست دارند خود را وقیح تر از آخوندهای حاکم در معرض دید عموم به نمایش درآورند . تعجب می کنم که تا کنون کسی در دور و بر این خوش خیال خام به او نگفته است که ملتی که بالا بیاورد دیگر آن را نخواهد خورد.

 رضا پهلوی مصاحبه یی داشت با خبرگزاری آسوشيتد پرس که بسیار قابل تأمل و سئوال برانگیز است . پیشترها که من سابقه سیاسی ام ( نمی گویم مبارزه سیاسی چون کوهواره های مجاهد خلق پیش رو دارم ) بیش از سن و سال خود شازده هست ، به عنوان یک جمهوریخواه ( البته نه از نوع دیکتاتوری آن ) بر این تصور بودم که ایشان از عملکردها و سرنوشت پدر و پدر بزرگ خود درس ها آموخته . عقل سلیم هم همین حکم را می کند . اما بنظر می رسد که مشاوران و معلمان ایشان با توجه به مجموعه همه جانبه دوران فاشیستی ملایان ، متذکر شده اند که : قربان ! شما به یُمن بیست و چند میلیارد دلار ناقابل که از کدّ یمین وعرق جبین پدر و پدر بزرگتان به شما رسیده است و رشد تصاعدی و تزایدی هم تا کنون داشته است ؛ همین حالا هم برای خودتان بهترین و بی دغدغه ترین سلطنت را در امینت خارج کشور دارید . دیگر چه لطفی دارد خودتان را با این ملت قدر ناشناس به درد سر بیاندازید . لطف پادشاهی در صلابت و هیبت و قدرت و حکومت است و بس . شما هم دیدید این مشاوران وفادار دلسوز که خیلی هم بصیرت سیاسی دارند ، درست می گویند  اما از آنجا که آرزو بر جوانان عار نیست ، باورت شده است که از منتخبان احتمالی آینده ایران هستی !! براین اساس در مصاحبه ، « فرمایشات ملوکانه » صادر کردید که جایگزین کردن رژیم روحانیون با رژیم « پادشاهی پارلمانی » .

   شازده جان ! صفت تخصیصی پارلمانی برای پادشاهی نه نشانه پایبندی به اصل آزادی و دموکراسی و حقوق مدنی و حق حاکمیت مردمی ست و نه از این قبیل . زیرا رژیم های به شدت سرکوبگر استبدادی هم پارلمان دارند . پدر و پدربزرگتان نیز پارلمان داشتند که ما جز صدای احسنت احسنت از آن چیزی دیگر نشنیدیم . در پارلمان وحوش معمم و مکلا ، صدای دعوای دو جناح با هم می آید اما از پارلمان ابوی سرکار دریغ بر یک صدای نق نقو .

    از تغییر بنیادی رژیم و اینکه قابل استحاله نیستند ، صحبت کرده اید . ما جمهوریخواهان نیز به تأیید زیر آن امضای درشت می گذاریم . اما متعاقبا حول اینکه این تغییر چگونه می تواند رخ دهد ، « فرمایشات ملوکانه » آمده است که : « میراث پدر و پدربزرگش در تضاد آشکار با این سیستم تندرو ، قدیمی ، واپسگرا ، مذهبی افراطی و به شدت سرکوبگر است » .

    شازده جان ! عجب آب سردی روی این پیرمرد ریختی که دارم از سرما می لرزم . ما را باش که فکر می کردیم تو از نسل جوان هستی و حتما مراتب و مراحل لااقل سلطنت پدر تاجدار را به دقت مطالعه کرده یی که گرفتار چه  فرجامی شد . یعنی شما می فرمایید که نه پدرتان سرکوبگر بوده و نه پدربزرگتان ؟ دایره اطلاعات شهربانی ، رکن دوم ارتش ، دادستانی ارتش و بعد ساواک ، پدر من را پیش چشمم آورد با آن که بعد از کودتای بیست و هشتم مرداد 1332 فقط  چپ اندیش آزادیخواهی بدون وابستگی حزبی و سازمانی بودم و حتا به تیرکمان هم علاقه یی نداشتم . می دانی چه آزادیخواهان برومندی کارشان به دست پدربزرگ و پدرتان ، تباه و خراب شد ؟ . اینجا دیگر جای آمار شهیدان فدایی خلق و مجاهدین خلق و خیل زندانیان سیاسی که هنوز آثار شکنجه های مهیب ساواک روی بدنشان هست وحتا توده ایها امثال روزبه و سیامک و مهندس عُلوی نیست که حقیقتا تومار بالا بلندی ست . می دانی پدرت با ملیون چه کرد ؟ بیاد بیاور دکتر فاطمی ها را . شازده ! این پدر تاجدارت بود که طالقانی و منتظری را نزدیک به هفت سال در دژ برازجان زندانی می کرد اما خمینی که آن بلوای پانزده خرداد 1342 براه انداخت را با احترامات فائقه به ترکیه تبعید کرد تا بیاید نجف و از آنجا به مدد امداد های غیبی سر پدرت را زیر آب کند . و بعد از آن پانزده هزار آخوند مفتخوار را به نام اوقاف حقوق بگیر ساواک کرد . دم از حقوق بشر زدن که یک بیان کلی ست و مفهوم عینی و تجربی سیاسی را در خود ندارد ، کافی نیست . ضمنا مگر پادشاهی آنهم در ایران پدیده یی نو است که برای رژیم فاشیست های کنونی صفت « قدیمی » بکاربرده اید ؟

    کسی که می خواهد پادشاه مشروطه باشد یعنی اعمال قدرت و نفوذ در کار دولت برگزیده ملت نکند ،  در قبال اپوزیسیون جامعه اش باید بی طرف باشد و نه اینکه هر گاه فرصتی پیدا کرد ، دقیقا همان اپوزیسیون همیشه فعال و در صحنه را « نامناسب » معرفی کند . از قدیم گفته اند : سالی که نکوست از بهارش پیداست .

   شازده جان ! ما که بی خود و بی دلیل در آخر صف مقاومت سرفراز ایران ، گام نمی زنیم .     

             

این رژیم ولایت فقیه هست، نه جمهوری

رحمان كريمي 77d2bاهریمن بد خوی خونخوار خمینی جلاد نام رژیم ولایت فقیه خود را گذاشت : « جمهوری اسلامی » ! . چرا ؟ چون می دانست که هرچند به مدد امداد غیبی جهانی به قدرت آمده اما دیر آمده است . در اواخر قرن بیستم به قدرت رسیده است . آنهم در جامعه یی که قشر روشنفکری و سیاسی آن وسیع و با سابقه و حاضر در صحنه است و هرچند بخش سنتی جامعه کم نیست اما به هر حال عنوان رژیم را ولایت فقیه دادن هیچ تناسبی با شرایط پیشرفته جهانی ندارد و در داخل کشور هم مواجه با مشکلات عظیمی خواهد شد . او می خواست زهر ولایت فقیه را در جام شربت به مردم ناآگاه و جهانیان بخوراند . ضمنا می خواست حریم ولی فقیه را از تیررس مستقیم مشکلات و اعتراضات احتمالی آینده به دور دارد . یعنی رییس جمهور سپر بلای ولایت فقیه شود و کم و کسرها به حساب عملکرد او گذاشته شود . جمهوری مستقیما قدرت و اختیارات خود را یا با آرای مردم بدست می آورد و یا نمایندگان واقعی مردم در پارلمان . بنابراین او آقا و مقامی بالای سر خود ندارد و به ملت و پارلمان ملت ، پاسخگوست . حالا قیاس کنید همین مختصر را با رژیم فاشیستی ملا – پاسدار میهن دربند خودمان . ولی فقیه هر اندازه که ضعیف باشد یا شده باشد ، قدرت مطلقه یی ست برسر رییس جمهور و کابینه اش . شورای نگهبان هم که تحت امر ولی فقیه هست ، جای خود دارد. بنابراین رییس جمهور از هر باند و جناح رژیم که باشد ، دستبوس ولی فقیه هست . همچنانکه آخوند شیاد مردم فریب به تازگی گفت : « من دوازده بار بر دست رهبر معظم بوسه می زنم » . در یک جامعه آزاد ، قوای مسلح در ید اختیار رییس جمهور است . در میهن ما عروسک خیمه شب بازی بنام رییس جمهور ، حتا اختیاری بر پلیس شهری هم ندارد چه رسد به دیگر نهاد های لشکری . تجربه گذشته نشان داده است که دولت به خصوص در مسایل عمده فاقد هرگونه اراده و اختیار است . در رژیم ولایت فقیه ، نقش رییس جمهور در حد یک نخست وزیر است که امور را اداره کند . البته نخست وزیری که نصف اختیارات یک نخست وزیر جوامع آزاد را هم ندارد . در غرب به چند گونه برخورد می کنیم . یا رییس جمهور مقامی ست تشریفاتی و اختیارات کشوری و لشکری از آن نخست وزیر . یا پادشاهی ست که مطلقا در سیاست دخالت نمی کند و صرفا نهادی ست سمبلیک و دولت اداره کننده کشور. مال ما به هیچ شکل و سیستمی همخوانی ندارد و در خور ضرب المثل « شتر گاو پلنگ » است که اینهم از کرامات شیطان صفتی خمینی و همگنانش بوده و هست . متأسفانه من به سهم خود به تأکید می گویم که جامعه ما در اکثریت فاقد رشد سیاسی و توان تشخیص و تفکیک مسایل سیاسی و اجتماعی ست . جامعه یی که قرن ها پی در پی مواجه با سرکوب همه جانبه بوده و بعد هم دچار خمینی و خمینیسم شده است ، جز این نمی تواند باشد . این جامعه سنت زده رشد نایافته نمی تواند آن چنان که باید قدر و ارزش فرزندان فداکار خود را بفهمد و ارج نهد . چنین جامعه یی ، بسیار از روشنفکران سیاسی و غیر سیاسی اش هم آن عوارض مزاحم و مختل کننده ، دامنگیرشان هست ؛ هرچند خود نفهمند . ضرب المثل های ما ایرانیان که حاصل تجربه نسل هاست ، به خوبی بیانگر ونمودار مختصات روان اجتماعی و روان فردی ماست . به یکی از این ضرب المثل ها که تا رگ و ریشه افراد نا آزموده سیاسی نفوذ کرده است ، توجه کنیم : « از این ستون تا آن ستون الفرج » . تعجب ندارد اگر چنین افراد قشری و ابن الوقت  دنبال خر دجال هم بیافتند به امید دو کله خرما . بدین دلیل است که دیکتاتورها می کوشند سازمان ها و نهاد های آزادیخواهانه را هم سرکوب کنند و هم بدنام . تا خودشان بمانند و امثال خودشان و گله یی از جُهال . ما باید سعی خود را معطوف به آگاهی بخشیدن به ناآگاهان کنیم و این از طریق یک مسیر تبلیغاتی دقیق و درست می تواند مثمرثمر شود. فراموش نکنیم که ملت ما روز و شب فقط با چند تا مبلغ و تبلیغاتچی رژیم سر و کار ندارد بلکه هر آخوند شپشوی رژیم برای خودش و عوام الناس یکپا گوبلز است . به راستی هیتلر به جز خودش و گوبلز ، چند خطیب و سخنران قهار مردم فریب داشت ؟ من نمی دانم دیگر برای مردم ما مغز و روح و عصبی مانده است یا نه ؟ و اگر مانده کارایی اش چقدر است ؟           

بــرگـی ا ز ســفـر نـا مــه پیــری در راه

با پُشته یی بر پشت

از تپه ماهورهای خارایی می گذشت

از دشت ها و بیابان های همیشه تشنه

مَشک آبی بر دوش نداشت آن پیر

رهرو جوان خواه میهنش

هرچه بود ، سبک یا سنگین

تلخکامی رنجبار قوم سرگردانش بود

در زندان های صاحب زمانان .

رود تشنه بود ، جنگل های تو در توی وطن  نیز تشنه

آنسوی تر ، چه داند که چقدر دورتر

دریا هم در شورابه فطرت جوشان خود ، تشنه  .

عبور ، از ظلمات بی خضری در راه بود

کوزه بردوشان ، چونان برگ بر برگ برافکنده از دفتری

سیاهی خط خط نوشته هایشان ، هماره مغلوب ظلمت می شد .

دهان شیرنشان سرچشمه های جهانداران

گشوده نمی شد مگر به گنداب سیلابه های محیل و مدعی

ابلیسان خودطلب ، برآمده از تخمدان عجوزه قرون

نمی گذاشتند دست نوشته های به خون نشسته

ثمردهند .

کهنه کاسته ات را برآور از پشتی و بنوش و بنوش

از این سرخی شرمگین افق

دراین شفق بی رمق وقیح ِهنوز ایستاده به تشنگی خون های بهترین .

شبانان ، تشنه کام آب بودند اما با طعم شوکت و قدرت

به راستی چه کس راه بر روشنای شیرین آب بر می بندد

وازطغیان نوشا نوش عشق ، در بیابان های سوزان سرنوشت

می هراسد ؟

آن پیر ، آهسته می گذشت از گوش و کنار تشنگی

در بیابان های وا عطشای زمانه اش

او ، زنده سایهِ عابری بود که همواره رمق بر می گرفت

از قهرمانی های شگفت تحت تعقیبان

و می رفت با پشته یی بر پشت تا مگر در رسد به سایه یی

او می رفت چرا که دریافته بود قانون پرناموس رفتن را .

میان ماندن و مردن چندان فاصله نیست غیرتمند را

از پُشته ، جُرعه خون دلی برگرفت از سرخگون دریای پرتلاطم تاریخ

نوشید و سوخت در آتش مقدس و سیراب سیراب شد

چندانکه دوباره بر راه شد .

در عبور دراز مدت آن پیر بود

که شاعران در جستجوی دفینه ها و گنجینه های حسرتی نهفته دردل

گورکن خویشتن شدند به امید مدال فاخری برسینه  

برای جلوس برمسند نامداران .

درهمان چماخم رنجبار عبور بود

که کاسبکاران حرفه یی به فتح الفتوح تریبون ها و میکرفن های جهان گستر برآمدند

و رهروان را برگرفتند به تیرباران زهر طعنه ها و دشنام ها

مگر هوای مطبوع راحت اتاق را چه مشکل  

که سر بر بیابان های نا پیدا نهاده اید ؟ .

خرابه های باد بر بیابان می توفید و

عبور از آشغال ها و عفن های اعصار را دشوارتر می کرد

چه عابران و رهجویانی که پناه گرفتند به « آخرالزمان »  درچاله چوله های طول راه . 

آنگاه و آنجا ، دیگر نه توان شعر بود و نه شعار

وقت رفتن بود و هرگام را شور شعرو شعار کردن .

بیابان در بیابان بود و آن پیر را طاقتی در طاقت

در غـُل غـُل سوزان خشم شریف رهروان بود که پیر ، به « بابـِل » رسید

وا حیراتا ! مگر عقربه های روی دسیسه های زمان

عقب نشسته اند از آیین رفتن شان ؟

واحیرتا ، حیرت !

این بیابانگرد سخت ستیز ، پیرانه سر به کجا رسیده است ؟

اینجا که انگار همان بابـِل قدیم است و جمع نمرودیان وقت

کدامین دست پاشیده است بذر رهایی

براین تشنه کام خاک ، که باز هم

باغش با هزاران هزار داغ  

معلق برآمده است به حاصل ؟ 

سئوال مکن که سائران گذرگاه های تشنه قدرت

از چنان باغبانی ها ست 

که به شوکت رسیده اند .

اگر خدایی هست جز نمرود و نمرودیان 

پس تصویر باغ دلگشای او کجاست ؟ 

پیر می گوید ، چونانکه حقیقت می گوید

کنار اروند رود و هرچه رود و بود و پود

و هر کجای دور یا نزدیک که مجاهدین خلق باشند   

 نمی خواهندشان مگر به ناگزیر .   

 نکند ابلیسیان سفلیسی به معجز خداوندگاران جهان

مغلوب یا معیوب کرده اند آن خدای واحد تنها را .

صدا نه از عرش می آید نه از کبریای خدا

صدا از زمین است و آن نبرد جاودانه تاریخ

صدا از خفه کنندگان است و خیل عاصیان

صدا از بیابان های تفته است و دشت های زیر سم اسبان

صدا از جنگل های بی سایبان است و رود و رود بارهای منتظر

صدا از شوربختی دریا ها هست و چشمه های خشکیده

صدا از رنج سموم باغ معلق است و تیشه بر قامت باغ افراشته

صدا از انسان است در حصار تنگ ابلیسان .

ملت ایران گول نمی خورد ، جهانداران غربی چطور ؟

ساواک شاه دو نوع بازجو داشت : کبوتر و باز . هر دو کارمند یک اداره بودند و یک وظیفه داشتند . کبوتر ، نرم و خیرخواهانه !! به سراغ زندانی سیاسی می رفت تا او را وادار به تسلیم کند . باز ، با چهره و رفتاری خشن و توهین آمیز می خواست سوژه مقاوم را به زانو درآورد . یحتمل آندو در میان خودشان برسر حقوق اضافی یا پست و مقام بالاتر اختلاف داشتند اما در مورد زندانی متحد بودند . من هر گاه به دو جناح رژیم شیطان صفت ، سراپا فاسد و بی رحم ملا پاسدار حاکم بر ایران نگاه می کنم آن بازجویان کبوتر و باز ساواک ، برایم تداعی می شود . یک جناح در کار فریب    مردم جان به لب رسیده ایران است تا به عنوان یک سوپاپ اطمینان ، هم اعصاب ها را آرام کنند و طغیان توده ها را به تعویق بیاندازند و هم چشم دولتمردان وصاحبان سرمایه غرب را از آن جناح دیگر بترسانند . که البته باید توجه داشته باشیم که آنان فریب نمی خورند و بهتر از ما تمامیت رژیم را می شناسند . نهایت منافع مالی و مصالح سیاسی آنان چنین ایجاب می کند که به مردم خود ، به مردم ایران و جهان بگویند ما جناح اصلاح طلب !! رژیم را تقویت می کنیم ! . که یک سئوال جلو این خانم ها و آقایان کافی ست : در دوره احمدی نژاد ( باز ) معاملات و مناسبات خود را قطع کردید و احمدی نژاد جز شاخ و شانه کشیدن های یا مفت لفظی ، ذره یی به منافع شما لطمه  یی زد ؟ .

    این احمدی نژاد ، این مأمور باز رژیم بود که با نظر خامنه یی مکار جلاد ترتیب توافق ناقص اتمی را با مأموران آمریکایی داد و بعد روحانی کبوتر !! آن را دنبال کرد . باز بودن آنان همانا برای ملت ایران است و کبوتر بودنشان باز هم برای فریب مردم ایران و برای جهانداران شرق و غرب ، فضای باز تنفسی ایجاد کردن . معنا و مفهوم واقعی یک اصلاح طلب را در رییس جمهور کلمبیا می توان دید که از پی دهه ها با اپوزیسیون مسلح خود مذاکره کرد و به تفاهم و توافق رسید . ملت ایران سال هاست که دو جناح و هر جناح دیگری از این جرثومه اهریمنی را به خوبی باز شناخته و فریب نمی خورد . جای تعجب اینجاست که در زمان ریاست جمهوری آقای ترامپ که اکثریت کنگره هم با اوست ، کنگره طرح تحریم بیشتر رژیم را به بعد از انتخابات رییس جمهوری در ایران موکول می کند ! . گویی باورشان شده است که جناح اصلاح طلب که در رأس آنان روحانی شارلاتان به تمام معنا قرار دارد ، واقعا یک اصلاح طلب است . یعنی آنان نمی دانند که این شیاد بیست سال تمام در شورای امنیت رژیم مسئولیت داشته است ؟ من هنوز سایه شوم سیاست اوبامایی را از سر سیاست آمریکا و اروپا کوتاه شده نمی بینم . خط سیاسی اوباما ، یک خط فردی و اختصاصی نبود . سیاست نئولیبرال های غرب چنین اقتضا می کرد .

    دیگر، بچه های دبستانی ایران هم می دانند که سگ زرد برادر شغال است و چه این جناح از صندوق مارگیری انتخاباتی بیرون بیاید و چه آن جناح در عمل نه برای ایران توفیری دارد و نه برای جهان . در خیمه شب بازی انتخابات ، یکمرتبه سر و کله عروسک کهنه شده یی بنام احمدی نژاد امتحان پس داده پیدا شد . تردیدی نیست که از ارباب خامنه یی اجازه گرفته است. و تردید ندارد که برنده باید روحانی باشد . پس چرا آمده خود را سنگ روی یخ کند ؟ برای اینکه هم مردم ایران را بترساند و هم جهان غرب را و تنور سرد انتخابات را گرم کند . ما باید کاملا روی شگردهای به شدت مزورانه ملایان متمرکز شویم تا مبادا نا خواسته ، خط و خطوطی از دو جناح رژیم ارائه دهیم که انگار واقعا دو خط در تقابل با هم هستند . در کسب کلید های محوری قدرت که ثروت هم می آورد ، اختلاف دارند اما آنچه بنام اختلاف بر سر مسئله مردم ایران و سیاست جهانی نشان می دهند ، دروغ اندر دروغ است . اپوزیسیون بازی یک جناح برای در سایه گذاشتن اپوزیسون واقعی رژیم یعنی مقاومت پایا و سرفراز ایران است . مقاومتی که توان اثبات حقانیت خود را دارد هرگز نه در سایه قرار می گیرد ، نه در چشم مردم ایران و جهان کمرنگ می شود . تجربه عینی نشان داده و می دهد که مقاومت ایران رو به اعتلا و گسترش روز افزون ارزش و اعتبار است و لاغیر .      

خطـابـه امیـد

رحمان كريمي 4441bمن چگونه زنده ام
که پیوسته دشمنان
بر تابوت خالی ام
شادی کنان
میخ می کوبند ؟

من چگونه زنده ام
که با هستی ام در کف
مرده خواران تابوت بردوش را
از بازار اقطار جهان
تهیدست به خانه می فرستم ؟

چون عشق فرو بگذاری
تهی قلب و پریشان احوال
از کنار دوزخ هایی می گذری
که راحت ترین استراحتگاهت
همان گوری ست
که مرده اش را گم کرده است .

برسر زن ای خصم نابکار !
که این زنده را هوای مردن نیست
چرا که او ، « من » نیست
« ما » یی ست پرشمار
و شما را با ما ، جز مرگ
گریزگاهی نیست .

پرده را برافکنید
که پرده دار مطیع عزیزتان
رفته ست .
تابوتی را که بردوش می کشید
نزدیک ترین است به گورستان .
خوابتان در گور هم
آشفته .

با غرابه های گلاب و سرکه بوی گنداب نمی رود

وضعیت و موقعیت رژیم فاشیستی ملا طوایفی – پاسدار طوایفی، از تمامی جهات اجتماعی و اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آنچنان آشکارا رسوا و خراب و بحران زده است که دیگر واقعا نیازی به گفتن و نوشتن ندارد. بوی گند این نظام محیل سرکوبگر از هر حیث عالمگیر شده است. اگر جای دریغ و تأسفی باشد این است که یک ملت صاحب فرهنگ و تمدن به سالیان محکومند که در این گنداب، رنج ببرند، عذاب بکشند، فریاد برآرند و خون دل بخورند و در جهان پیشرفته و متمدن نه به درستی گوشی شنوا ببینند و نه حس و عصبی که بر این بیداد بی سابقه به خشم برآشوبند. منافع اقتصادی و مالی از چنان جاذبه یی برخوردار شده است که دیگر مسایل و شئون بشری را تحت تأثیر و شعاع خود قرار داده است. و ما مردم ایران متعلق به سرزمینی هستیم که هم نفت و گاز و انواع معادن دارد و هم موقعیت بسیار مهم و حساس ژئوپولتیکی و بنابراین مورد رقابت و مناقشه دایم قدرت های جهانی. ما میان حداقل دو سنگ آسیاب قرار داریم بی هیچ عنایت و توجه جدی. چنین است که پای قدرت ها در برابر گندابیان سست و به تردید می افتد. این آگاهی و نگرش درست سیاسی، نباید موجب دلسردی ما ملت شود بلکه باید بیدارمان کند که روی پای خود به عزم و اراده بایستیم و دشمن را که بوی گندش عالمی را گرفته به زانو درآوریم و بدانیم که قدرت یک ملت بسیار و بسیار بیشتر از قدرت یک دولت سرکوبگر است. اکثریت با ملت ستمدیده عاصی ست و نه با دولتمردان قلیل. ملایان شیاد تبهکار بدون پاسداران، هیچ هیچ اند. و پاسداران از درون پوسیده و فاسد شده اند. نباید مرعوب هارت و هورت های ظاهری آنان که از سر ترس است، شد. مردم خود می دانند که مثلا میخوارگان نیازشان را با پول از طریق پاسدار و بسیجی تأمین می کنند. پول ولم می دهند و اونیفورم پوش های نظام ولایت فقیه، بطری را به در خانه یا صندوق عقب اتومبیل می آورند. چنین لشکر و سپاهی، روز موعود می توانند جلو انبوهی یک ملت خشمگین، عرض اندام کنند؟.

خائن ترین خائنان همانا کسانی هستند که مستقیم یا غیرمستقیم برای این رژیم دلالی و لابیگری سیاسی، فرهنگی و هنری می کنند. به اشکال مختلف می کوشند وسمه بر ابروی پیر عجوزه بکشند. با غرابه های گلاب یا سرکه بوی عفن گنداب را بگیرند و یا به بهانه «اصلاح طلبان» !! آن را کمتر کنند. آنان همچون رژیم ول معطل هستند. امثال آخوند روحانی و مکلای ریشویی چون ظریف یک تار مویشان هم اصلاح طلب واقعی نیست. در کشور بلازده ایران چه نیمچه اصلاحی از آنان می توان دید؟ این شیادان ملعون در آغوش گشایی به روی صاحبان ثروت و قدرت جهان، اصلاح طلب هستند و نه برای یک ملت به جان آمده. آنان می خواهند نقش چوب بست یک بنای موریانه خوردهٌ درحال فروپاشی را ایفا کنند و بس. این اصلاح طلبان قلابی، می خواهند سر ملت را شیره بمالند. آنان بخشی از همین نظام گندیده ولایت فقیه هستند و لاغیر. خائنان اگر غرابه یی از سرکه و گلاب دارند روی خود بریزند تا مگر بوی گندشان مشام میهن دوستان، مبارزان و مجاهدان و دیگر عاشقان راه آزادی را میازارد.
دولت آقای ترامپ اگر واقعا خواهان خلع ید از رژیم است، می بایست ابتدا اینگونه لابی های مزور بیشرم را از ساحت رسانه های دولتی آمریکا به بیرون پرتاب کند و نگذارد همچنان به کار خائنانه خود ادامه دهند.هر دولتی و هر دولتمردی که واقعا خواهان خشکاندن گنداب است نباید فقط به حرف و خط و نشان کشیدن قناعت کند. جا و وقت عمل است که پشت این نظام سراپا فاسد و خطرناک را رها کرد تا دست مردم و نیروی پیشتازشان باز و گشاده گردد.

منتخب ویدئوکلیپ