Menu
رضا محمدی

رضا محمدی

شرافت یک دزد

maghalat 706b5فاجعه مصیبت بار و دردناک زلزله درغرب کشور، ورای درد و رنج بی پایانی که برای مردم این منطقه ببارآورده، یک بار دیگر ماهیت ضد بشری و ضد ایرانی رژیم آخوندی را به بهترین شکل آن به نمایش گذاشت.

در چند روزگذشته مردم میهنمان به عینه شاهد بودند که بی عملی عوامل رژیم برای کمک رسانی بموقع به زلزله زدگان، موجب جان باختن تعدادی ازهموطنان آسیب دیده از زلزله، که دراین فاجعه سالم مانده بودند، شد، آن هم بدلیل کمبود آب وغذای کافی و نداشتن امکانات اولیه گرم کننده ازجمله چادر و یا پتو در هوای بسیارسرد که بعضا در چند روز اولیه فاقد این امکانات بودند.همچنین بنا به تجربه های تلخ سنوات گذشته خود از چپاول و دزدی اجناس و کمک های اهدایی توسط عوامل رژیم و فروش آنان در بازارهای سیاه، بخوبی دریافتند که امیدی به رژیم نباید داشت وخود شخصا دست به انجام کار خیرخواهانه وانسان دوستانه کمک به هموطنان نیازمند شدند.این چنین اقداماتی، قبل از هر چیز، گواهی است آشکار از نفرت و ضدیت مردم با کلیت دستگاه حاکمه، که چنان غرق در چپاول، دزدی و انباشت سرمایه های ملی مردم به حساب های شخصی خود در بانکهای خارج ازکشور و یا این که ارسال پولهای مردم نیازمند کشور به عراق، سوریه، یمن و لبنان برای صدور و گسترش تروریسم و تروریست پروری هستند، که هم کشور را با سیاستهای واپسگرانه و مداخله جویانه خود در منطقه به سوی جنگ محتمل سوق داده و بطرف نابودی می راند و هم مردم را با مشکلات عدیده اقتصادی و فقردست به گریبان کرده است. بازماندگان این زلزله سنگین با اعتراض خود به سفر دجالانه روحانی به منطقه، این سفر را برسرش خراب کردند و نفرت خود را از رژیم و در راس آن دولت این آخوند شیاد نشان دادند. فضاحت این سفر چنان بود که ولی فقیه ارتجاع، پس ازگذشت بیش ازیک هفته، ازترس خشم و اعتراضات زلزله زدگان بدون هیچ اطلاع قبلی و سرزده به مناطق زلزده سفرکرد.مردم آسیب دیده همچنین با افشاگری های خود مبنی برممانعت و مصادره کمکهای مردمی توسط پاسداران، بدلیل وحشت و ترس ازهمبستگی هرچه بیشترآنان علیه رژیم و بعضا خارج شدن کنترل اوضاع از دستشان، آشکارا سیاست های دغلکارانه رژیم را رسوا کردند و بطرق گوناگون نارضایتی خود را در فضای مجازی ابراز کردند.در این یک هفته شاهد بودیم که چگونه مردم داغدار و بی خانمان شده درصفحات مجازی، خشم خود را ازبی کفایتی دولت اعتدال ابرازکرده و تقدیر و تشکرشان را نثارهموطنان غیرتمندی کردند که با کمکهای فراوان و بی شائبه بخش بسیارناچیزی از درد والتیام آنان را مرهم بخشیدند و این احساس را به آنها دادند که درچنین لحظات سخت و طاقت فرسا تنها آنها هستند که همراه و همدرد و درکنارشان می باشند.در این میان فیلم کوتاهی از کمک اهدایی فردی که خود را "دزد" معرفی کرده، بسیاربرانگیزنده بود. دراین فیلم کوتاه، که دستخط و نامه این فرد که خود قربانی سیستم غارتگر آخوندی می باشد، نشان داده می شود که در ادامه بصورت نوشتاری آورده می شود.پیام فیلم درجمله پایانی آن، آنجایی که گوینده متن آرزو می کند که "ایکاش مرام ومعرفت مسولین در حد فردی که بگفته خودش با دزدی امور زندگانی خود را می گذراند، می بود" بسیار گویاست و نیازی به تفسیرندارد.

" به نام خدا
سلام هموطن داغدیده ام، چیزی ندارم که برایتان بفرستم، چون شغل خودم دزدی است و زندگی ام را با دزدی می گذرانم. یه کم وسائل تونستم بدزدم توی این چند روزکه خرجی خودم بود، اما شما بیشتر ازمن لازم دارید، بازهم دزدی می کنم، هفته بعد براتون می فرستم، بیشتر. می خواستم پیش تان بیایم، پول نداشتم اما دوستتان دارم". بواقع رژیمی که درآن، کلماتی چون "مرام، معرفت وانسانیت" از معنا ومفهوم تهی و ذبح شده اند و"شرافت یک دزد" بیشتر از مسولان می باشد، محکوم به زوال و سرنگونی توسط مردم و مقاومت خونین آن می باشد، زیرا تا زمانی که بختک شوم این رژیم بر سر کشور و مردم باقی است، نه ظلم و جنایت پایان می یابد و نه بی عدالتی و نابرابری.
بهمین دلیل "سرنگونی" رژیم تنها علاج درد مردم ستم دیده است که این امر حتمی است وقطعا تحقق خواهد یافت.یاری رساندن به هموطنان زلزله زده و مصیبت دیده وظیفه ملی وانسانی ماست.

منشور کوروش کبیر، رهایی ستمدیدگان و ستیز با ظالمان

iran f2786روز۷ آبان سالروز تولد کوروش کبیر

مردم ایران برای گرامیداشت این روز بار دیگر تلاش خود را برای احیای وحدت ملی برعلیه رژیم فرسوده و ضد ایرانی ملایان هرچه باشکوهتر به نمایش گذاشتند.خواست و اراده مردم برای تجلیل از این روز، با وجود تضییقات بسیار، اقدامات پیشگیرانه و ترفندهای سرکوبگرانه رژیم، چنان هراسی درارکان این حکومت غاصب انداخته بود که با دجالگری نوع خود، تلاشی واهی برای "ملاخورکردن" این روز تاریخی، که بنا به ماهیت ارتجاعی خود هیچگونه سنخیتی با آن نداشته و ندارد، کرده بود تا بلکه این توفان را از سر بگذراند.براستی که رفتارجنون آمیز رژیم بخصوص درهفته پیش ازمراسم بزرگداشت کوروش بزرگ، چیزی نبود مگر نشان ضعف و بیانگر دشمنی تاریخی این خائنان به مرز و بوم با هرآن چه که نشانی ازغرور و افتخار تاریخ کهن ایران زمین، وحدت ملی و ملی گرایی دارد.این که رژیم برای ممانعت از برگزاری مراسم بزرگداشت کوروش کبیر، از برنامه ریزی "گروهک منافقین وعناصرآشوبگر ضد انقلاب" دم می زند وازایجاد اغتشاش و هرج و مرج سخن می گوید، قطعا بی دلیل نیست و این امر درحقیقت اعترافی بناچار به اوج گرفتن و احیای عرق ملی هموطنان ایرانی به تاسی از فرامین کوروش کبیر در برابر رژیم ظالم وطن فروش و ضد ایرانی آخوندهای حاکم و ترس و وحشت بسیاراز برباد رفتن بساط حکومت ننگین خود، است.آن آرزویی که کوروش از آن سخن گفته، امری که به آن فرمان داده، دادخواهی ازظالمان، احقاق حقوق درماندگان و رعایت کرامت انسانی که به آن توصیه کرده، امروز در ضمیر و نهاد مقاومت خونین مردمی ایران چنان ریشه دوانده که خواب را ازچشمان ظالمان و غاصبان حاکمیت مردمی ایران ربوده و می رود تا که بدست توانای آنان تحقق یابد.در انتها سخنان کوروش بزرگ را که این روزها درکانال های مجازی، درگرامیداشت ۷ آبان، فراوان به اشتراک گذاشته شده، بدون هرتوضیحی آورده می شود تا دلایل هراس رژیم از"آنانی" که راه و رسم، مرام و آرمانهای انسانی کوروش را برگزیده اند، نمایان ترشود. "درکتیبه های کهن ازجمله درمنشور پارسوماش از زبان کوروش چنین می خوانیم:"
بگذارید هر کسی به آئین خویش باشد.
زنان را گرامی بدارید.
فرودستان را دریابید وهرکسی به تکلم قبیله خود سخن بگوید.
آدمی تنها درمقام خویش به منزلت خواهد رسید.گسستن زنجیرها آرزوی من است.
رهایی بردگان وعزت بزرگان آرزوی من است.شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی می داریم،
پس تا هست، شبهایتان به شادی و روزهایتان رازدار رهایی باد.

این فرمان من است.
این واژه، این وصیت من است.او که آدمی را ازماوای خویش براند، خود نیزازخواب خوش رانده خواهد شد.
تا هست، هوادار دانایی و تندرستی باشید.من چنین پنداشته، چنین گفته وچنین خواسته ام .فرمانروایی که همدل مردمان خویش نباشد، سیه روزترازهمیشه سرنگون خواهد شد.
پس از قول من بگوئید، به جباران این جهان بگوئید که ازظلمت خویش حتی پلاس پاره ای بگورنخواهید برد.هشدارتان می دهم، او که به کشتن آزادی بیاید، هرگز ازهوای اهورا خوشبو نخواهد شد،
بخشوده نخواهد شد،
بزرگ نخواهد شد.بی عاقبت او، که بر پریشانی مردمان، حکومت کند.
بی فردا او، که بر درماندگان، حکومت کند.شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح می رسد، گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است.ما از کمینگاه اهریمنان خواهیم گذشت.
ما ظالمان زمین را درهم خواهیم شکست.
ما زندگی را ستایش خواهیم کرد.
آزادی را وعدالت را ستایش خواهیم کرد.ما ظالمان زمین را درهم خواهیم شکست.

دعای ما بدرقه رزم حق طلبانه شما

 

 moghavemat f3465بیش از سی روز است که زندانیان سیاسی زندان رجایی شهرکرج (گوهردشت) دست به اعتصاب غذا زده اند.

این اعتصاب غذا با یورش وحشیانه ماموران زندان به سالن۱۲ بند۴ به هدف انتقال زندانیان به بند دیگر زندان (سالن۱۰ بند۴) شروع شد. این جابجایی غافلگیرانه که با مجروح کردن زندانیان وغارت و تخریب وسائل شخصی آنان انجام گرفت بطور واقع بنا به بیانیه ای که زندانیان سیاسی وعقیدتی در این مورد خطاب به هموطنان خود نوشته اند تجاوزآشکار به"ابتدائی ترین حقوق آنان" از سوی زندانبانان جنایتکارمی باشد.

براستی این همه تعدی و تجاوز به حقوق زندانی در زندانهای رژیم برای چه می باشد؟

مگرنه اینست که این جانیان توانسته اند جسم آنان را، که بسیاری ازبیماری های سخت رنج می برند و بعضا هم قادربه حرکت نیستند، به اسارت بگیرند، پس دیگراعمال محدودیتها ومحرومیت های غیرانسانی به چه خاطراست؟

حرکت ددمنشانه توهین و تحقیرزندانیان با به یغما بردن الزامات اولیه زندگی ازجمله پول و یا وسائل شخصی و محرومیت آنان ازابتدایی ترین و حداقل حقوق انسانی آنان، باردیگراین حقیقت را به اثبات می رساند که سیاست حذف و نابودی زندانیان با اعمال شکنجه های جسمی و روحی، حبس های طولانی مدت، تبعید و درنهایت اعدام ازسوی این رژیم پلید وضد بشری تا زمانی که نبض مقاومت درون سیاهچالها، درقامت آخرین زندانی مقاوم و تا سرنگونی این رژیم نکبت بار، می زند،همچنان ادامه خواهد داشت. مقاومت برای کسب حداقل حقوق انسانی، همان بهانه ای است برای قانون شکنی ها و سرکوب هرچه بیشتر توسط عمال جنایتکار رژیم.

اعمال فشار ومحدودیتهای ناقض حقوق تعریف شده بین المللی زندانی سیاسی-عقیدتی، با انتقال به بندی که مجهز به دهها دوربین مداربسته و دستگاههای شنود برای کنترل هرچه بیشترمی باشد،عمق وحشت رژیم آخوندی نسبت به اسیران دربند را هرچه بارزترمی کند.

هنگامی که دستگاه قضایی رژیم وعوامل آن در زندان هیچ گونه حد و مرزی را دراعمال ظلم وستم به زندانیان را نمی شناسد و تمامی مرزهای جنایت و شقاوت را درمی نوردند،این زندانیان هستند که با اعتصاب غذای خود ومایه گذاشتن ازجان خود، برگ دیگری ازمقاومت را به نمایش می گذارند.

اعتصاب غذا، آن هم درمدت بیش از۳۰ روز، انتخاب ومبارزه ای است جانکاه میان بی عدالتی و پذیرش تحقیراز یک سو وصیانت ازحقوق و کرامت انسانی ازسوی دیگر.

پیام این حرکت و پذیرش تبعات سنگین آن حتی تا سرحد مرگ اعتصاب کننده، برای رژیم این است که، هرچند ظالمانه به اسارت درآمده ام، اما اگرلازم باشد،رفتنم را با ایستادگی برحق و آرمانم خود انتخاب می کنم، انتخابی میان مرگ و زندگی .

درخاتمه خطاب به زندانیان اعتصاب کننده، بایستی گفت، ایمان داشته باشید که شما دراین رزم جانکاه قطعا تنها نیستید، ایرانیان آزاده و اشرف نشانان با شما و درکنارشما، تا تحقق خواسته های برحق و رساندن پیام مظلومیت شما به جهانیان وبخصوص آنانی که بیشرمانه همچنان در پی سیاست مماشات با این رژیم دیکتاتوری، چشم خود را براین وضعیت "شرم آور" (سازمان عفو بین الملل) بسته اند، با قلم و قدم همراه هستند وازپای نخواهند نشست.

دعای ما بدرقه رزم جانکاه وتحمل رنج وشکنج شما

رضا محمدی

۸ شهریور ۱۳۶۹(۳۰ اوت ۲۰۱۷)        

جنبش دادخواهی، خط سیرجنایت حکومتی

dadkhahi 5992b

پس ازسقوط نظام پهلوی دربهمن ماه سال ۱۳۵۷ خمینی توانست با فریب و درفقدان نیروهای سیاسی و مبارزآن زمان ازجمله سازمان مجاهدین خلق ایران، رهبری انقلاب را بسرقت ببرد و با دروغ و نیرنگ وخلف وعده، هرآنچه که تا آن زمان در پاریس گفته بود، را پس بگیرد و با مقید کردن مردم به رای گیری درباره پاکتی دربسته که محتوی آن براکثریت رای دهندگان پوشیده بود (جمهوری اسلامی آری یا نه)، پایه های حکومت ارتجاعی خود را تحت نام اسلام بنا کند.

خمینی دجال که پیش ازاین با مکروحیله اعلام کرده بود که به قم می رود و سودای حکومت کردن نخواهد داشت، پس از رفراندوم و اعلام رای نود ونه وهشت درصد برای تشکیل حکومت جدید، از دل آن رفراندوم، حکومت "ولایت فقیه" را بیرون آورد که بعد ها با اضافه کردن صفت "مطلقه " خود را جانشین تمام عیارخدا و پیامبرو نایب امام زمان بر روی زمین خواند و برای خود وحکومتش مشروعیت الهی وآسمانی قائل شد وتمامی قدرت سیاسی را درخود متمرکز کرد، مشروعیتی که بدلیل عدم مراجعه به "رای مردم " دراساس فاقد آن بوده است.شیخ مرتضی مطهری حاصل عمر امام دجال، بعنوان یکی ازمهمترین نظریه پردازان حکومت جمهوری اسلامی پیش ازبه قدرت رسیدن "رای مردم "را برای انتخاب مرجع، رهبر و ولی فقیه، برخلاف سلطان و برخلاف شاه، امری لازم و ضروری می دانست، امری که درمورد انتخاب خمینی شیادانه نادیده گرفته شد.مطهری پایه های نظری ولایت وفقاهت را نه "کسب قدرت وحاکمیت سیاسی " بلکه تنها در نقش "نظارتی داشتن ولی فقیه " می داند که بعنوان ایدئولوگ حکومت، که براساس ایدئولوژی اسلام شکل گرفته، برامرانطباق قوانین با ایدئولوژی اسلامی و درست اجرا شدن آن از سوی قوای حکومتی نظارت داشته و خود نمی تواند شخصا درچنین حکومتی نقش "حاکم مطلق " برمردم را داشته باشد.صرفنظرازاین گونه نظرات فریبکارانه وعدم اعتقاد قلبی گوینده به آن، که تنها به هدف زمینه سازی برای حاکمیت مادام العمرآخوندهای مرتجع برمقدرات وسرنوشت مردم ابرازشده بود، تمرکزقدرت تام وتمام سیاسی ومذهبی درخمینی وی را قادرساخت که خود را حتی فراترازقوانین مصوبه دولت مورد تائید خود بنشاند و "حرف، حرف من است " را اعمال کند وخودسرانه مخالفین حکومت ستم پیشه خود را که ازهیچگونه جنایت وخیانتی برعلیه مردم کوتاهی نکرده بود ومهمترین خواسته های اولیه واهداف انقلاب که همانا حاکمیت مردم و رای مردم و آزادی های اساسی بود را به هیچ گرفته بود، با اتهام "محاربه " ازصحنه حذف کند.معنای لغوی محاربه و یا مفسد فی الارض که درلغتنامه دهخدا به معنای "جنگیدن " با خدا وافساد فی الارض به معنی "تباه کاری بر روی زمین " آمده شده، درفقه و حقوق اسلامی جرم محسوب شده و "محارب " به مجازات سنگین اعدام و یا قطع دست و پا محکوم می باشد.طبق قوانین جزایی رژیم، محاربه شامل موارد زیرمی باشد:-اسلحه کشیدن برای ترساندن مردم (ماده ۱۸۳)
- برهم زدن امنیت ازطریق سرقت مسلحانه وقطع الطریق (ماده ۱۸۶)
- ریختن طرح براندازی حکومت اسلامی (ماده ۱۸۷)
- نامزد شدن برای یکی ازپستهای حساس کودتا (ماده ۱۸۸)
- تشکیل یا اداره یا عضویت در دسته یا جمعیت به قصد برهم زدن امنیت کشور (ماده ۴۹۸)
(برگرفته از ویکی پدیا)همان گونه که درابتدای مطلب به آن اشاره شد، رژیم ضد مردمی خمینی ازابتدای کار، پایه های خود را برخدعه و نیرنگ، فریبکاری وهمچنین پنهانکاری و درتخاصم با اصل حق حاکمیت مردم چیده بود و ازآن جایی که این حکومت ننگین بطورمشخص و بدون کمترین شک وتردیدی به دیکتاتوری واستبداد دینی به معنای اخص ختم شده بود، نه تنها تشکیل آن بلکه ادامه حیات آن نیز "فاقد هرگونه مشروعیتی " بوده، بطوریکه ایستادن هرفرد وسازمانی دربرابرآن، برای تحقق آزادی و دموکراسی وبه هدف انتقال قدرت به صاحبان اصلی آن یعنی مردم، دقیقآ در راستای مبارزه علیه ستم دینی که نافی مصالح عمومی مردم و بنا بر روح وحقیقت دین داری (مبارزه با ستم وستمگر) وظیفه ای انقلابی و تاریخی بود و درهمین راستاست که باید مبارزه عادلانه سازمان مجاهدین خلق برای تحقق آزادی وعدالت با رژیم مستبد وجبارخمینی ومیراث داران وی را، که تحت نام واعتبار دین، استبداد برقرارکرده و به حقوق مردم تجاوزکرده وهمچنان به جنایات خود ادامه می دهند، ارزیابی کرد.درمدت دو سال و نیم پس ازانقلاب (۲۲ بهمن ۵۷ تا ۳۰ خرداد ۶۰) یا همان فازسیاسی، سازمان مجاهدین خلق ایران با اعلام خطرشکل گیری ارتجاع در پوشش دین، درگیریک مبارزه سیاسی تمام عیارومسالمت آمیز با انحصارطلبان و تمامیت خواهان شد و توانسته بود که رژیم خمینی را با پذیرش ریسک وخطراز بین رفتن موجودیت خود درزمینه های گوناگون عقیدتی، سیاسی، اجتماعی واقتصادی به چالش بکشاند و در برابرچنین مستبد جباری بایستد.خمینی دجال که به انحا مختلف درپی قبضه کردن قدرت سیاسی ومذهبی خود بود، ازآنجایی که مجاهدین را دشمن بالقوه خود می دانست اما ناتوان ازپاسخگویی به خواسته های نسل انقلاب وفاقد هرگونه توان وکشش رویارویی سیاسی با مجاهدین بود، با "محاربه "خواندن آنان فرمان به نابودی حرث و نسل مجاهدین داد و این سرآغازی شد بر روند وخط سیرجنایت حکومتی "علیه بشریت " بطوراعم و (دراینجا) "مجاهدین " بطوراخص.در بالا به قوانین جزایی محاربه و موارد آن اشاره شد.
آنچه که دراین باره درمورد مجاهدین صدق می کند این است که سوای ماده ۱۸۷"ریختن طرح براندازی حکومت اسلامی "، اسلامی که خمینی مرتجع وضد بشرداعیه آن را داشت ومجاهدین نیزبا "افتخار " تمام هستی خود را برسر براندازی حکومت آخوندی گذاشتند، دیگرموارد آن ازجمله "سلب امنیت ازمردم وقصد ترساندن مردم " هیچگاه شامل مجاهدین نمی شد و بکارگیری واطلاق "محاربه " درمورد مجاهدین صرفا به دلایل جرم سیاسی بوده ("بغی " که ازدید بسیاری ازفقها انتصاب محاربه فی الارض به "باغی " غلط می باشد) که دراساس، بدلیل فقدان مشروعیت سیاسی ومذهبی رژیم، ابدا موضوعیتی نداشت وتنها به منظور و به هدف شیطانی نسل کشی آنان بود واستناد به آن مردود وعمل به آن درحکم جنایت بوده است.به گواهی اسناد متقن وشهادت شهود، اتفاقا این خمینی بود که (بقول آقای منتظری) هرگونه "مخالفت و یا انتقادی " را در برابر رژیم ارتجاعی خود سرکوب کرد و درفازسیاسی وتا مقطع ۳۰ خرداد ۶۰ درموضع قدرت مطلق سیاسی ومذهبی، به هدف ایجاد ترس و وحشت، با گسیل چماقداران حکومتی خود به خیابانها، مخل امنیت درجامعه و بزرگترین مانع در روند مشارکت سیاسی مسالمت آمیزافراد و گروهها شده و بر روی مردم معترض ومخالفین خود اسلحه کشیده وبیش از ۵۰ نفرازهواداران مجاهدین را به شهادت رسانده بود واین مجاهدین بودند که طی دوسال ونیم دربرابرجنایات حکومت سیاست "مدارا وخویشتن داری وصبرانقلابی " پیشه گرفتند وتنها پس ازآن بود که "درمقام دفاع " ازخود برآمدند وجواب گلوله جانیان را با گلوله دادند وهیچ زمانی قصد تعرض به "مردم بی دفاع " را نداشتند.درادامه اشاره ای کوتاه به استناد قراردادن حکم "محاربه " خمینی جلاد درمورد نسل کشی مجاهدین که توسط وارثان شوم وی وایادی جنایتکارحکومتی تفسیربه رای شد وخط سیرآن جنایت، آورده می شود که ازهرجهت بسیارگویاست."پیش از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰" ۳ دی ۱۳۵۸ نخستین اعدام مجاهدین
در پی سیاست سرکوب انقلابیون ازجمله نیروهای مجاهدین توسط مرتجعین حاکم ازهمان فردای انقلاب، رژیم دردیماه ۵۸ دست به اعدام دو تن ازهواداران مجاهدین زد که این شروع جنایات گسترده و بی وقفه حکومت دربرابرمجاهدین بود.
برادارن عسگری که درشهرنورآباد ممسنی ازمحبوبیت زیادی برخورداربودند و به هواداری از مجاهدین شهرت داشتند، با توطئه عوامل رژیم و به جرم دخالتشان درکارتقسیم زمین فئودالها دستگیرو به شیرازفرستاده شدند.
این دو برادربه حکم آخوند جنایتکاراسدالله بیات، حاکم شرع، به اعدام محکوم شدند که این حکم در ۳ دیماه ۵۸ بدلیل وحشت رژیم ازاعتراضات مردم ممسنی به اجرای آن، با ارسال پرونده به دادگاه عالی قم، درآن شهر به اجرا درآمد واین گونه اولین حکم اعدام درمورد مجاهدین صادرو پس ازگذشت تنها یک سال ازسقوط سلطنت پهلوی اجرایی شد.مشهد، ۱ خرداد ۱۳۵۹
آخوند خزعلی، عضو شورای نگهبان:
"ما تشنه به خون مجاهدین هستیم. باید شاهرگهای اینها را ببندیم ولی چون خونشان کثیف است باید بریزیم دور. کوبیدن اینها مهمترین کاراست ".روزنامه انقلاب اسلامی ۸ آذر ۱۳۵۹،
ابولقاسم سرحدی زاده، وزیرسابق کار و رئیس اداره زندانها:
"مجاهدین اصالتی ندارند. اینها کسانی هستند که با همه نمودهای انقلاب مخالفت کردند. ما باید ۶ گورستان درست کنیم و همه آنها را دفن کنیم. با ضد انقلاب باید با خشونت سیاه مبارزه کرد، حالا مراحل نرم است "."پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰"۲۹ شهریور ۶۰
محمدی گیلانی قاضی شرع در مورد مجازات مجاهدین چنین می گوید:
"..... محارب پس از دستگیری توبه اش پذیرفته نمی شود. کیفرهمان کیفری است که قرآن تعیین می کند. کشتن به شدیدترین وجه، حلق آویزکردن به فضاحت ترین حالت ممکن.
دست راست و پای چپ آنها بریده شود. اسلام اجازه می دهد اینها را که درخیابان تظاهرات مسلحانه می کنند، دستگیرشوند و درکنار دیوارهمان جا آنها را گلوله بزنند. ازنظراصل فقهی لازم نیست به محاکم صالحه بیاورند. برای اینکه محارب بودند. اسلام اجازه نمی دهد که بدن مجروح این گونه افراد باغی به بیمارستان برده شود، بلکه باید تمام کشته شود. اسلام اجازه می دهد حتی اگر زیرتعزیرآنها جان هم بدهند کسی ضامن نیست که عین فتوای امام است، (عین این نظردر ۲۸ اردیبهشت ۱۳۶۱ نیزازسوی وی بیان شده بود)
"..... ما مجبورین مجاهدین را تعزیرکنیم تا جای سلاح را بگویند. اسلام اجازه می دهد حتی اگرزیر تعزیرجان هم بدهند کسی ضامن نیست. این عین فتوای امام است (اطلاعات ۸ مهر ۱۳۶۱)".روزنامه اطلاعات ۱۱ مهر ۱۳۶۰
مواضع رفسنجانی در باره برخورد با مجاهدین:
"..... برطبق فرامین الهی ۴ حکم بر اینها لازم الاجرا می باشد:
۱- کشته شوند
۲- به دارکشیده شوند
۳- دست و پایشان قطع شود
۴- اینها ازجامعه جدا شوند، (آیه ۳۳ سوره مائده، ماده ۱۹۰ قانون مجازات اسلامی).
اگر دراوایل انقلاب ۲۰۰ نفر از اینها را می گرفتیم و اعدامشان می کردیم، امروزاین قدرنمی شد ".روزنامه کیهان ۷ بهمن ۱۳۶۰
مشکینی، رئیس مجلس خبرگان:
"..... هرکس درخیابان و درهرجای دیگرعلیه حکومت اسلامی قیام کرد، درهمان جا باید حکم اعدامش صادرشود ".روزنامه اطلاعات ۱۳ مرداد ۱۳۶۱
لاجوردی:
"..... کسانی که جرمشان محرزمی شود وخودشان اعتراف می کنند که با اسلحه زدیم آدم کشتیم، برای دادگاه دیگرزمان نمی خواهد. ظرف مدت ۲ ساعت که ازدستگیری می گذرد، محاکمه اش پایان می یابد و حکم صادرمی شود و اجرا می گردد "."زمان قتل عام زندانیان سیاسی سال ۶۷"روزنامه اطلاعات ۱۲ مرداد ۱۳۶۷
 جنتی دربحبوحه کشتار زندانیان درتابستان خونین ۶۷:
"..... ازامام امت تقاضا می کنیم که دستورات قاطع خود را برای اجرای عدالت اسلامی درمورد منافقین مفسد که علیه نظام جمهوری اسلامی دست به جنایت زده اند را هرچه زودترصادر فرمایند.
جنتی مدتی بعد (۲۹ مرداد ۶۷) در باره مجاهدین نیزگفت که همه شان مجرم هستند و با اینها باید به عنوان تشکیلات برخورد کرد و نه به عنوان یک شخص چون همه اعضای یک پیکرند و باید با آن پیکر برخورد کرد (مواد ۱۸۷ و ۱۸۶ قانون مجازات اسلامی)".روزنامه رسالت، ۱۲ آذر ۱۳۶۷
رفسنجانی رئیس جمهور وقت رژیم:
"..... در دنیا همواره مردمانی هستند که با سرکوب اصلاح می شوند. ما باید آنها را تنبیه کنیم واین فضای رعب و وحشت باید برای این افراد نامتعادل وخائن وجود داشته باشد ".رادیو رژیم ۱۵ آذر ۱۳۶۷
خامنه ای درارتباط با کشتارخونین ۶۷:
"...... و اما اعدام ها، اعدام های دسته جمعی درایران.... ما درجمهوری اسلامی مجازات اعدام داریم .... این آدمی که از داخل زندان با حرکات مجاهدین که حمله مسلحانه کردند به داخل مرزهای جمهوری اسلامی ارتباط دارد، او را به نظر شما باید برایش نقل و نبات ببرند، خوب ما محکوم به اعدامش می کنیم ".رادیو رژیم ۳۰ دیماه ۱۳۶۷
موسوی اردبیلی، رئیس دیوان عالی کشور و رئیس شورای عالی قضایی پیشین رژیم درمورد نقش بی بدیل خمینی درکشتار زندانیان سیاسی درسال ۶۷:
"..... با یک حکم فتوای امام مسائل مثل آب خوردن حل می شود. به طورمثال قوه قضائیه درعرض ۸-۷ روز چهره اش عوض شد. مثلا پرونده یی که یک سال درسیستم قضایی مانده بود درعرض ۲۴ ساعت حکم داده شد. چهار نفراعدام شدند، دو تا دست بریده شد، سه نفربه زندان رفتند،...آنهایی که لازم بود تعزیرشدند.... ما با استفاده ازاین امرحضرت امام، با ایجاد محاکم فوری درعرض سه روز، چهار روز، پنج روز مساله را خاتمه می دهیم. این از برکت وجود ولی فقیه در راس نظام است ".روزنامه اطلاعات ۱۰ خرداد ۱۳۶۹
محمد یزدی، رئیس قوه قضائیه:
"..... در باره گروهها که امام به قلم خود مرقوم داشته اند تا برسد حکم قضایی درباره مجاهدین که مجموع سازمان و تشکیلات محکوم شده نه فرد فرد تا درتطبیق عنوان محارب ومفسد روی افراد تردید شود که این جا مساله مهمی وجود دارد.... به این ترتیب و براساس این فتوا هرکس که به نحوی در ارتباط با مجاهدین باشد و یا ازآنان هواداری کند، حکمش اعدام است.....".این چند نمونه بخوبی نشان می دهد که فرمان نسل کشی خمینی جلاد درمورد مجاهدین چگونه توسط تمامی دست اندرکاران جنایتکار "آن زمان واین زمان " حکومت ننگین آخوندی توجیه وتفسیر به رای شد و با چه شقاوت ودنائتی مثال زدنی به اجرا گذاشته شد.آنچه که طی این سالیان و بخصوص درتابستان خونین سال ۶۷ درپشت دیوارهای بتونی زندانها برمجاهدین رفت، بدون هیچگونه شک و تردیدی مصداق بارز "جنایت علیه بشریت " می باشد که رژیم قصد "رازنگهداشتن " آن ومزدوران خارج کشوری آن درپی "بخشش وبه فراموشی سپردن " آن جنایت می باشند.
با فراخوان جنبش دادخواهی توسط خانم مریم رجوی درسال گذشته و ارتقا و گسترش روزافزون آن، ترس و وحشت ازپاسخگویی دربرابرعدالت و دادگاه صالحه تمامی ارکان رژیم آخوندی را فرا گرفته، چرا که خوب می دانند زمان، زمان حسابرسی از "جلاد " است واراده وخواسته برحق بازماندگان "قربانی " بطورقطع تحقق خواهد یافت.نه بخشش و نه فراموشی که دادخواهیبا یاد احمد شاملو:
... باش تا نفرین دوزخ ازتوچه سازد
که مادران سیاهپوش
- داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب وباد-
هنوزسرازسجاده ها
سر برنگرفته اند...

بهای"نه" گفتن، خونباره مرداد ۶۷

ghat am 73686

بازهم مرداد ماه، یاد و یادواره جانباختگان

دراین ماه
سبعیت وشقاوت خمینی وخمینی صفتان، لکه ننگی را برتارک هرآنچه که "انسانیت" نامیده می شود، نشاند،
راز و رمز"مقاومت" و "فدیه جان" برسرآرمان نهادن، معنا و ارزشی والا یافت،
نتوان چشم از"روزهای آغازین دومین هفته" آن برتافت،
پایانی برشمارش ثانیه ها و دقایق آن نیست،
"مظلوم کشی" نسل مجاهد با "فرمان مرگ" خمینی جلاد، آغازینی دوباره یافت،
"نفرین نامه" خمینی سفاک، صفحات تاریخ مقاومت مردم ایران را به خباثت خود رنگین کرد
روح پلید خمینی درکالبد هیئت مرگ، ازهرآن کس که خود را "مجاهد خلق" نامید،"کینه کشی"کرد بی مناسبت نیست، برای رفع اتهام "روایت یکسویه و زیاده گویی" ازتمام قلمهایی که درباره این جنایت نوشتند وخواهند نوشت، ادامه کلام را بدست آقای منتظری و به کتاب خاطرات ایشان* بسپاریم.درابتدا:
"مرحوم امام به انقلاب اسلامی اعتقاد وعلاقه مفرط داشتند و آن را همچون فرزند خود بحساب می آوردند وکوچکترین"مخالفت وحتی انتقاد" به آن را "تحمل" نمی کردند (ص ۳۶۰).درمیانه راه:
س: پس درواقع هدف شما ازاین برخوردها و نوشتن این نامه ها یک اقدام انسانی و نوعی مصلحت بینی برای نظام وانقلاب و بیان یک حکم شرعی بوده است؟ج. بله، دقیقآ همینطور بوده است، هدف من دفاع ازمجاهدین خلق نبود، هدف من پایداری ازارزشهایی بود که خودمان آنها را قبول داشتیم ونباید حب وبغض ها باعث خدشه دارشدن آنها می شد، هدف من "محفوظ ماندن شخصیت امام وچهره ولایت فقیه" بود که نباید به نام آن بعضی کارها انجام می شد، مجرد هواداری ازمجاهدین شرعا مجوزاعدام نیست و درجمهوری اسلامی حقوق همه طبقات باید حفظ شود (ص ۳۴۸).
 
 در نهایت:
"من حاضرم با امام تا لب جهنم بروم ولی حاضر نیستم به جهنم بروم. من نمی‌ خواستم شریک درظلم باشم.
درهمان زمان (بعد ازپذیرش قطعنامه) بعضی تصمیم گرفتند که "یک‌ باره کلک" مجاهدین را بکنند به همین خاطرنامه‌ای ازامام گرفتند که افرادی ازمنافقین که ازسابق در زندان هستند طبق تشخیص دادستان وقاضی ونماینده اطلاعات هرمنطقه به رای اکثریت آنان اگرتشخیص دادند که "سرموضع" هستند اعدام شوند. یعنی این سه نفراگردو نفرازآن‌ها نظرشان این بود که فلان فرد"سرموضع"است ولواین‌ که به یک سال یا دوسال یا پنج سال یا بیشترمحکوم شده باید اعدام می‌شد. این نامه منسوب به امام تاریخ ندارد، اما نامه روزپنجشنبه (۶مرداد) نوشته شده بود و روزشنبه (۸ مرداد) توسط یکی ازقضات به دست من رسید".......(ص ۳۴۵).
"چند روز بعدهم یکی ازقضات خوزستان به نام حجه¬الاسلام آقای محمد حسین احمدی آمد پیش من خیلی ناراحت بود می‌ گفت: درآن‌ جا دارند "تند‌تند" اعدام می‌‌‌ کنند. افتاده‌اند به جان زندانیان" (ص۳۴۶).
بعد من به آیت الله موسوی اردبیلی که آن زمان رئیس شورای عالی قضایی بودند، پیغام دادم "مگر قاضیهای شما اینها را به پنج و یا ده سال زندان محکوم نکرده اند، مگرشما مسئول نبودی، آنوقت تلفنی به احمد آقا می گویی که اینها را درکاشان اعدام کنند یا دراصفهان؟ شما خودت می رفتی و با امام صحبت می کردی که کسی مثلا مدتی در زندان است و به پنج سال زندان محکوم شده و روحش هم از عملیات منافقین خبرندارد چطورما او را اعدام کنیم؟ مگرکه آن که جرم تازه ای مرتکب شده باشد که براساس آن جرم او را محاکمه کنیم.
(خمینی درپاسخ به سؤال موسوی اردبیلی، از پسرش احمد، برای رفع شک و تردید دراین باره "که آیا این حکم شامل زندانیانی که حکم ‌دارند و یا آنانی که حتی محکومیتشان به پایان رسیده، نیزمی‌شود؟ با شقاوت تمام می گوید: "هرکس درهرمرحله اگر برسرنفاق باشد حکمش اعدام است سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید").

بالاخره مدتی ملاقاتهای زندان را تعطیل کردند و برحسب گفته متصدیان با استناد به این نامه حدود دو هزاروهشتصد یا سه هزاروهشتصد نفر زندانی، تردید ازمن است، از زن و مرد را درکشوراعدام کردند، حتی افرادی که نمازمی خواندند، روزه می گرفتند، طرف را می آوردند به اومی گفتند "بگوغلط کردم" اوهم به شخصیتش برمی خورد و"نمی گفت"، گفتند پس توسرموضع هستی و او را اعدام می کردند. درهمین قم یکی ازمسئولین قضایی آمد پیش من وازمسئول اطلاعات قم گله می کرد که می گوید "تند تند" اینها را بکشیم از شرشان راحت شویم، من می گویم آخرپرونده های اینها را بررسی کنیم و یک تجدید نظری درحکم اینها بکنیم، می گوید حکم اینها را "امام" صادر کرده وما فقط باید "تشخیص موضع" بدهیم. به بعضی از افراد می گویند تو سرموضعی ؟ اوهم که نمی داند قضیه ازچه قراراست می گوید بله فوری او را می بردند اعدام می کنند. (صفحات ۳۴۵،۳۴۶)
بازخوانی خاطرات آقای منتظری، هرچند بقول ایشان با نوعی"مصلحت بینی" برای نظام وانقلاب بیان شده، اما درتوصیف جنایتی که در زندانهای جمهوری"جهل وجنایت"، بخصوص کشتارسال۶۷، بوقوع پیوسته، بسیارگویاست و نیازی به شرح و بسط اضافی ندارد.
به منظورنشان دادن عمق جنایت وشقاوت سردمداران رژیم از راس تا ذیل، "چه آمروچه مامور" درقتل عام زندانیان سیاسی درتابستان خونین سال۱۳۶۷، شاید بشود برجمله "بگوغلط کردم و نمی گفت" کمی تامل ومکث کرد.
دراین جا مقتضی است که این سؤال مطرح شود که بواقع "چه رفتاروکرداری ازمجاهدین" سر زده بود که می بایستی بابت انجام آن ازسوی نمایندگان جنایتکارخمینی دجال درهیئت مرگ، که به گفته آقای منتظری بزرگترین جنایتی که درجمهوری اسلامی ازاول انقلاب انجام شده، بدست آنها انجام گرفته بود (فایل صوتی صحبتهای ایشان دردیداربا اعضای این هیئت) درمعرض انتخاب "رفتن و ماندن" قراربگیرند وازارتکاب به آن طلب بخشش می کردند اما "نه" گفتند؟
بگم غلط کردم که:
دربرابرخمینی شیاد این سارق قرن، که اهداف انقلاب را بسرقت برد و خلف وعده کرد،ایستادم،
دربرابرتمامیت خواهان وانحصار طلبان قدعلم کردم،
برای پاسداری ازآخرین قطرات آزادی های بدست آمده، آماج ضربات چوب وچماق، چماقداران حکومتی قرارگرفتم،
برای احقاق حقوق خود ومشارکت در روند سیاسی، دستگیر و زندانی وشکنجه شدم،
در برابر تعدی به پسران و دختران جوان درخیابانها و تجاوز به زنان و دخترانمان در زندانها اعتراض کردم،
براثرشکنجه های وحشیانه قرون وسطایی شما جانیان دچارجنون شدم،
با تن تب دار بر برانکاو با پیکرمعلول و پاهای فلج و بردوش یاران به پای دار رفتم،
بهای "مجاهدت در راه مردم" را با خون خود پرداختم......
نه هرگز،
آن کس که می بایستی"غلط کردم" بگوید نه من، که خمینی دجال است که به اعتماد مردم خیانت کرد، ناقوس صدایش مرگ بود و قلم وکلام را به گلوله بست،
نه هرگز،
هرآنچه که کردم نه غلط که "عین راستی بوده و درستی، نه پشیمان که به آن "مفتخرم"، درد من نه "توهین به شخصیتم" که اجحاف به "مجاهد گونه" زیستن بود و به همین جرم هم"سربه دار" شدم.
نه هرگز،
ما نخواهیم گذاشت که حاکمان مرتجع، تاریخ را آن طور که خود می خواهند، بنویسند.
آری
در تابستان خونین مرداد ماه سال ۱۳۶۷
اسیران در بند و سر به داران با مظلومیت رفتنشان، آئین و رسم "رستن وشکفتن" را تا به ابد جاری وساری کردند.
به یاد۳۰ هزارگل سرخ  *نگاه کنید به خاطرات آیت‌الله منتظری، اتحاد ناشران ایرانی دراروپا"

اجرای دقیق قانون تحریمها، مبرم ترین ومشروع ترین خواسته مردم ایران

tahrim 59290

لایحه تحریم های گسترده علیه رژیم آخوندی، که اخیرأ با ۴۱۹ رای موافق دربرابر۳ رای مخالف مجلس نمایندگان آمریکا وهمچنین با ۹۸ رای موافق دربرابرتنها ۲ رای مخالف درمجلس سنا به تصویب رسیده بود، روزچهارشنبه۱۱مرداد۱۳۹۶ (۲ آگوست۲۰۱۷) توسط دونالد ترامپ رئیس جمهورآمریکا به امضا رسید تا به قانون تبدیل شود.

نگاهی اجمالی به متن این لایحه تحریم، اهمیت چنین تحریم گسترده ای، که کارگزاران رژیم ازآن با عناوینی همچون "مادرتحریمها " وسیاهچاله تحریمها " نام می برند، را بخوبی نشان می دهد.اولین نکته مهم و بیسابقه دراین لایحه، تحریم رژیم آخوندی درکنارکشورهای روسیه وکره شمالی، که بگفته مقامات ارشد آمریکا یکی از بزرگترین تهدید اتمی جهان بشمار می رود، می باشد که دراین میان بیشترین وسنگین ترین تحریمها را متوجه رژیم آخوندی کرده است.نکته با اهمیت دیگراین تحریمها واعمال آنها، هرچند درباره موضوعات اصلی هم چون "برنامه موشکی، تروریسم و نقض حقوق بشر " می باشد، درعین حال با وارد نمودن واضافه کردن جمله تکمیلی "سایرمقاصد ایران "، که می تواند دیگرتحرکات خصمانه ازسوی رژیم را نیزشامل شود، این امکان را برای مقامات دولت آمریکا فراهم آورده تا ازحق گسترش تحریمها دردیگرزمینه ها برخوردارشوند.از دیگراهداف مهم این لایحه قانونی خلع ید از رژیم درکشورهای منطقه ازجمله عراق، سوریه و یمن می باشد و برای رسیدن به این هدف در بخش۳ آن وزرای امورخارجه، دفاع، خزانه داری وهمچنین مدیرآژانس اطلاعات ملی را موظف می کند، ۱۸۰ روز پس از قانونی شدن این لایحه وهردوسال یک باربطورمشترک راهبردی را درجهت مقابله با تهدیدها و فعالیتهای متعارف وغیرمتقارن علیه ایالات متحده ومتحدان کلیدی آن درخاورمیانه، شمال آفریقا و ماورای آن تدوین کرده و به کمیته های مربوط به کنگره تسلیم کنند.در باره فعالیتهای بی ثبات کننده رژیم درمنطقه (تروریسم) وهمچنین درباره ارزیابی قابلیتهای نیروهای رژیم (بخصوص موشکی) بند۶ این لایحه، رئیس جمهورآمریکا را موظف به ارائه گزارشی (طی۹۰ روز) در باره افراد و نهادهایی که درارتباط با برنامه های موشکی رژیم فعالیت می کنند، کرده واز وی می خواهد که چنین گزارشی را پس از۱۸۰روزمجددا به سنا ارائه دهد.از دیگرموارد قابل توجه ای که دراین بند قید شده، همانا تعمیم دادن تحریمها بطوراتوماتیک به "هرفردی " که جایگزین فرد پیشین خود، که پیش ازاین بدلیل مسئولیتش درپیشبرد برنامه موشکی شامل تحریم ها شده بود، می باشد.
ازاین طریق هرگونه راه فراری برای رژیم، که با فریبکاری "تغییرمهره ها " تا کنون توانسته بود برنامه موشکی خود را همچنان به پیش ببرد، نیزبسته خواهد شد.
 
بخش۵ این تحریمها با عنوان "اعمال تحریمهای مرتبط با تروریسم درارتباط با سپاه پاسدارن " شاید مهمترین بخش این تحریمها باشد.ماده۳ بند الف این بخش، صریحا ازسپاه پاسداران که ازمهمترین پایه ها واهرم حفظ قدرت در رژیم آخوندی می باشد، بعنوان بازوی اجرایی رژیم درخارج ازمرزهای ایران درپیشبرد فعالیتهای بی ثبات کننده درمنطقه، برنامه های موشکی بالیستیک وحمایت ازاقدامات تروریستی بین المللی، نام برده واین نهاد ضد خلقی را درتمامیت آن (نیروی قدس سپاه پیش از این شامل تحریم ها شده بود) شامل این تحریمها دانسته است.
دراینجا نیزرئیس جمهورآمریکا موظف به "اعمال " این تحریمها طی۹۰ روز درباره سپاه پاسداران و نیروهای خارجی تحت امرآن شده است.
 
بر طبق فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ که دربخش۴ این لایحه به آن اشاره شده، افرادی که مرتکب اعمال تروریستی و یا حتی تهدید به ارتکاب آن شوند ویا اینکه از تروریسم حمایت کنند، شامل این تحریم ها خواهند شد واین امر بدین معناست که نه تنها اعضای سپاه پاسداران بلکه "هرفرد دیگری وهرگونه رابطه ای " با سپاه پاسداران، حمایت ازتروریسم محسوب خواهد شد.فرمان اجرایی۱۳۲۲۴ درحقیقت همان لیستی است که بعد ازواقعه ۱۱ سپتامبر۲۰۰۱ توسط جورج دبلیو بوش رئیس جمهوروقت آمریکا بوجود آمد و نام گروههایی همچون القاعده وهمچنین کشورهای حامی تروریسم درآن گنجانده شده بود واین لیست سوای لیست وزارت امورخارجه آمریکا می باشد.هرچند نام سپاه پاسداران درلیست گروههای تروریستی وزارت امورخارجه گنجانده نشده اما تمامی اقداماتی که دراین لیست برعلیه افراد و گروههای حامی تروریست آمده نیز شامل گروههایی که درلیست فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ آورده شده اند، می شود.در مورد نقض حقوق بشرنیزکه شامل کشتارغیرقانونی، شکنجه و دیگرموارد آشکار نقض آن می باشند، این لایحه وزیرامورخارجه را طی۹۰ روز موظف به ارائه فهرستی ازافراد و نهادهایی، که اعمالشان ناقض حقوق بشرمی باشند، کرده تا نام آنان دراین لیست گنجانده شود.نکاتی که بطورمختصردرباره متن لایحه قانونی تحریمها به آنان اشاره شد را بایستی که به فال نیک گرفت، چرا که اجرایی شدن آنها می تواند ضربه سنگینی را متوجه تمامیت سپاه پاسداران، مهمترین رکن قدرت درنظام آخوندی، کند.با توجه به این واقعیت که سپاه پاسدارن تحت امرخامنه ای ولی فقیه ارتجاع، بعنوان "دولتی دردولت " با چنگ انداختن برمنابع ملی ازجمله نفت وگازوغیره وغارت آنان، از درآمدهای سرشارمالی برخورداراست واین درآمد ها را نه خرج رفاه مردم ستم کشیده درداخل بلکه آن را هزینه جنگ افروزی خود وصدور تروریسم درمنطقه و یا خارج کردن سرمایه های مردم وانباشتن آنها درحسابهای شخصی سردمداران سپاه دربانک های خارج از کشور می کند، این "سخت ترین بسته تحریمی تاریخ " بگفته پل رایان رئیس مجلس نمایندگان آمریکا (کارگزاران رژیم هم این تحریم ها را بسیارسخت ترازتحریمهای پیش ازبرجام خوانده اند)، خواهد توانست راه به مسدود شدن منابع مالی وهرچه ضعیف ترشدن نقش سپاه ببرد ومانع بزرگی را در برابرسیاستهای مداخله جویانه و دست اندازی رژیم درمنطقه ایجاد کند وبرشتاب سرنگونی وتغییر رژیم بیافزاید.
 
خانم مریم رجوی رئیس جمهوربرگزیده مقامت در پیام خود در ارتباط با قانونی شدن این تحریمها بدرستی به این نکته اشاره کردند که:
"اعمال این تحریمها بایستی با اقدام فوری علیه مسئولان اعدام و شکنجه و به ویژه قتل عام زندانیان سیاسی درسال ۱۳۶۷ و در راس آنها خامنه ای ولی فقیه رژیم تکمیل شود. آنها باید به خاطر۳۸ سال جنایت علیه بشریت درمقابل قانون قرار بگیرند. به رسمیت شناختن حق وخواست مردم ایران برای سرنگونی آخوندها واستقرارآزادی و دموکراسی درایران بزرگترین کمک به صلح و آرامش درمنطقه وجهان است ".
اجماع جهانی دربرابرسیاستهای افسارگسیخته ومداخله جویانه رژیم آخوندی وحمایت وشناسایی مقاومت خونین ومشروع مردم ایران بمثابه جدی ترین آلترناتیو بایستی که با اجرایی شدن این تحریمها شکل جدی تری به خود بگیرد.به امید پیروزی رضا محمدی
۳ آگوست ۲۰۱۷

نان آور

tasvir 2cc58

آخوند دژخیم علی فلاحیان وزیر پیشین اطلاعات

"نان‌آور" این نوشته، آن نان‌آوری نیست که در فرهنگ ما ایرانیان بکارگیری و اطلاق آن، درباره فردی و یا کسی، مفهومی با ارزش و مثبت دارد.

این "نان‌آور "، آن که در لغتنامه دهخدا بمعنی "متکفل معاش اهل بیت" و یا بعبارتی "کسی که برای خانه‌ای نان ببرد"، آورده شده است که مقامش گرامی و ارج و قربش نزد همگان بسیار و تکریم و احترام به آن توصیه شده، نیست."نان‌آور" این نوشته (در اینجا بمعنی کسی که برای خانه‌ای نان می‌خرد و می‌آورد)، در فرهنگ منحطی چون فرهنگ آخوندی، فرهنگی که در آن تمام کلمات از معنای خود تهی و وارونه شده‌اند، کارش خلاف شرع است و مجازاتش مرگ و ریختن خونش مباح.علی فلاحیان:
"ما همه مجاهدین را اعدام کردیم. حتی آنهایی که فقط روزنامه داشتند یا برای خانه تیمی "نان" می‌خریدند ".به همین سادگی!اعترافات اخیر آخوند جنایتکار علی فلاحیان، وزیر اطلاعات رفسنجانی و عضو مجلس خبرگان نظام، درباره جنایات و ظلم و جوری که بر مجاهدین، این پاکترین فرزندان خلق، رفته است، بسیارگویاست.اعترافی چند جمله ای که در پس آن به‌خوبی می‌توان اوج دنائت و شقاوت رژیم سفاک آخوندی را بازخوانی کرد.البته موارد مشابه چنین اعترافی صریح درباره تمام‌کش کردن مجاهدین در گذشته نیز وجود داشته، بطور نمونه در فایل صوتی آقای منتظری در دیدارش با اعضای هیئت مرگ اعدام‌های سال ۶۷ که در آن به درخواست احمد خمینی، مبنی بر اعدام "روزنامه‌فروش، روزنامه‌خوان و مجله‌خوان" هم اشاره شده است.این گونه اعتراف کردن در برابر دوربین تلویزیون از سوی چنین حیوان درنده‌خویی، هم نشان از خباثت وی دارد و هم این که دلیلی بر استیصال و ترس کلیت نظام در برابر اوج‌گیری "جنبش دادخواهی" کشتار مردادماه ۱۳۶۷ می‌باشد، کشتاری که نقض آشکار رعایت موازین جزایی حقوق بین‌الملل درباره زندانی بی‌دفاع و اسیر دربند و مصداق بارز "جنایت علیه بشریت" است و باید آن در این راستا ارزیابی کرد.چنین اعترافی در برابر انظار عمومی به‌واقع یک باردیگر این حقیقت را نمایان می‌کند که سردمداران رژیم "همه باهم"، از خمینی ملعون به‌عنوان "آمر" که مجاهدین را محارب خواند و جان و مال آنان را حرام اعلام کرد تا پسر جنایتکارش احمد و تا بالاترین و ارشدترین مقامات کشوری و امنیتی آن زمان که بعضا و همچنان تا به امروز درمصدرامورهستند و به مال و ثروت و مکنتی افسانه‌ای رسیده‌اند، شریک در این جنایات می‌باشند."همه با هم" سفره خود را از خون پاک این سربداران رنگین کردند، چه آن خمینی جلاد که "فرمان" به نابودی داد و چه آن که در چرخه قدرت نظام تمام‌قد از آن "دفاع" کرد و چه آن امام جمعه جنایتکار که با جعل احادیث و روایات، فرمان مرگ دجال را "رأی به تفسیر " کرد.
چماقدار وبسیجی ضد خلق هم، این پست‌ترین و فرومایه‌ترین حیوانات انسان‌نما، "زخمی کرد و دستگیر"، بازجوی دژخیم (که امروز ردا و عبای اصلاح‌طلبی بر تن کرده) با "وضو شکنجه کرد و شمع آجین" و آن دیگر پس فطرت دنی که برای تسریع در تمام‌کش کردن از پیکر پاک مجاهد بردار "آویزان" شد و برای اطمینان یافتن از پایان کار "تیر خلاص " زد.علی فلاحیان به‌درستی به بازگویی حقیقتی مجبورمی‌شود (حقیقت فرمان تمام‌کش کردن مجاهدین توسط خمینی ملعون) که طی این سالیان حکومت سعی در "راز نگشودن " از آن و سرپوش گذاشتن بر آن جنایات را داشته است اما "حقانیت جنبش دادخواهی مردم ایران "، جنبشی که هر روز گسترده‌تر و فراگیرترمی‌شود، آنچنان گواه و روشن است که جانیان را به مرز وحشت و هراس از دادخواهی به‌حق مردم ایران کشانده است.آدولف آیشمن یکی از صدها جنایتکار و مسئول کشتار یهودیان در دوران نازیسم هیتلری، طی محاکمه خود تلاش بسیار کرد که در دفاع ازاعمالش، خود را تنها "فرمانبر" نشان دهد تا بلکه از مجازات سنگین رهایی یابد، اما در نظام پلید آخوندی جنایتکارانی همچون فلاحیان با "دنائت و افتخار" از جنایات خود بدون کمترین احساس "شرم و یا پشیمانی" سخن می‌گویند و برای روحیه دادن به دیگر جانیان مرتکب "خودزنی" می‌شود و آخوند خاتمی امام جمعه و نماینده ولی‌فقیه ارتجاع در تهران هم خواهان آن می‌شود که به تمام کسانی که در این جنایات رژیم نقش مستقیم داشته‌اند، "مدال شجاعت" داده شود.این است همان "روح پلید خمینی " که در کالبد جانیان نظام ازسرتا ذیل، همچنان زنده می‌باشد.اگر به قانونمندی، متلاشی شدن حکومت‌های دیکتاتوری و فاسد از درون خود، به دلیل جنایات افسارگسیخته باور داریم، یقین داشته باشیم که اعترافاتی ازاین دست همان نشان و بینه‌ای است از "اضمحلال و زوال" حکومت ضد بشری آخوندی که برای حفظ قدرت خود و به اعتراف صریح آخوند شیاد روحانی ۳۸ سال دست به "اعدام و کشتار" زده و بنا بگفته، صادق زیباکلام کارگزار رژیم، مجاهدین را مانند شمرکشته که این امر بدون شک سرنگونی آن را نوید می‌دهد.به آمدن روز دادخواهی مردم ایران، روزی که جنایتکاران در براب ردادگاهی صالحه پاسخگوی اعمال جنایت‌بار خود شوند، امید و ایمان داشته باشیم که دیر نیست آن روز.

چرا پيروزي ؟

چرا پیروزی؟ (بخش اول)

پس ازانتقال موفق تمامی اعضای مجاهدین از زندان لیبرتی به خارج ازعراق، رژیم وعواملش وهمچنین اضداد مقاومت که تمامی سرمایه ها و آرزوهای شیطانی خود "برای نابودی تا آخرین نفر" مجاهدین مستقردرعراق را برباد دیدند وآن را با خود به گورخواهند برد، "همه با هم" و متفق القول از "پایان کار، نابودی وشکست سنگین" مجاهدین نوشتند.

آیا خروج ازعراق بواقع پایان کارمجاهدین است ؟

در این مطلب سعی خواهد شد با نگاهی همه سویه به این موضوع پرداخته شود .

ادعای پیروزی، یک توهم ؟

مقاومت مردمی ایران مدعی است که خارج کردن نیروهای مجاهدین ازعراق با توجه به "کارشکنی ها و ممانعت ها ی رژیم با انواع دسیسه ها ، توطئه چینی ها و پرونده سازی های موهوم جنایی" یک پیروزی بسیاربزرگ برای آن بوده است.

ازطرف دیگر، رژیم واضداد مقاومت ادعا می کنند که خروج این افراد "نه پیروزی که یک شکست سنگین" با چشم اندازنابودی کامل مقاومت با محوریت سازمان مجاهدین می باشد.

اما واقیعت چیست ؟

برای پاسخ به این پرسش بایستی به سالهای دور، رویدادها وآنچه که طی این سالها گذشت و همچنین  ماهیت رژیم و تضاد مابین مقاومت و رژیم، نظری هرچند کوتاه انداخت.

روزهای واپسین انقلاب سال ۵۷ و درپی تلاش ملایان برای انحصار قدرت و تحکیم آن، دو تفکرمتضاد با هم و در دو صف بندی مشخص در برابر یکدیگرقرار گرفتند که ریشه تضاد و اختلافات آنان دراصل و در عصر جدید به زمان تخاصم میان مشروعه طلبان دربرابر مشروطه خواهان برمی گشت.

در یک سو سردمداران حکومت غاصب که تا آن روزدرکنج حوزه های تنگ وتاریک به کسب صرف و نحو مشغول که توانسته بودند درفقدان نیروهای انقلابی ودموکرات، سوار بر موج خواسته های مردم، انقلاب را ازمسیر واقعی خود منحرف کنند و با سردادن شعارهای عوام فریبانه "دفاع ازمستضعفین" وهمچنین شعارهای ریاکارانه "ضد امپریالیستی" با محدود و سرکوب کردن آزادی های برآمده ازانقلاب به هدف غایی خود که تثبیت پایه های حکومت وسلطه هرچه بیشتر برمردم بود، برسند.

آنان توانستند که با این سیاست فریبکارانه خود بخش زیادی ازتوده مردم وهمچنین برخی ازاحزاب چپ ازجمله حزب توده وسازمان چریکهای فدایی خلق ایران (اکثریت) را با خود همراه کنند و درنهایت این دو را به زائده ای ازخود درآورند.

آن سوی دیگرطیف گوناگونی ازافراد مترقی مستقل وگروههای سیاسی ازجمله سازمان مجاهدین خلق ایران بودند که خواهان دموکراسی و حاکمیت مردم و احترام به آزادی و رعایت قانون بودند و هشدار به شنیدن صدای پای ارتجاع می دادند و صریحا اعلام می کردند که آن خطراصلی که انقلاب را تهدید می کند "نه امپریالیسم بلکه انحصارطلبان مرتجع" می باشد.

"تحقق آزادی و سرکوب آزادی" شاخص و محوراصلی اختلافات و کشمکش های سیاسی این دو طیف ازآن دوران تا به امروز بوده که همچنان تا تعیین تکلیف نهایی که قطعا به سرنگونی رژیم راه خواهد برد، ادامه خواهد داشت.

رژیم حاکم به هدف تثبیت هرچه بیشترپایه های قدرت نکبت بارخود آزادی ها ی اساسی مردم را به هیچ گرفت و با بکارگیری شیوه های ضد انسانی، ضد مردمی، غیراخلاقی و رذیلانه ای همچون اتهامات بی پایه واساس، دستگیری، ضرب وشتم، شکنجه و زندان و درنهایت کشتار،مخالفین خود را  بشدت سرکوب کرد.

سیاست سرکوب شدید مخالفین وبرقراری فضای امنیتی خفقان آور و همچنین ایجاد رعب و وحشت در جامعه باعث شد تا بسیاری ازمدعیان مبارزه که توان ادامه آن را درخود نمی دیدند دچارنوعی سرخوردگی زودرس شوند که این امرآنان را به بی عملی محض وترک مبارزه کشاند.

پیشروی رژیم دراین سیاست موجب شد تا برخی به ورطه همراهی و همکاری با رژیم کشانده شوند وهمچنین عده ای نیزحیات سیاسی خفیف خائنانه در پیش گیرند که نتیجه آن حذف عملی آنان ازصحنه مبارزه (هرچند) بطورتحمیلی شد.

بدلیل تشدید جواختناق وعدم امکان هرگونه فعالیت سیاسی مخالفین درداخل کشور، فعالین سیاسی  مستقل و همچنین رهبری وبسیاری ازکادرهای سازمان ها و احزاب سیاسی ازجمله سازمان مجاهدین خلق ایران، به قصد ادامه مبارزه خود به خارج ازمرزهای ایران نقل ومکان کردند.

عزیمت به خارج ازایران، به هدف ایجاد جبهه ای وسیع و به تبع آن گسترش دادن کیفی مبارزه درسطح بین المللی، بهانه ای دیگرشد برای سران حکومت تا تعقیب، اذیت و آزار وترورمخالفان خود را به خارج ازمرزها بکشاند وبسط وگسترش دهد.

ترور بیش از۶۰۰ تن ازفعالین سیاسی مخالف حکومت دربرلین، پاریس، ژنو، وین، ودیگرشهرهای  اروپا در واقع درراستای ادامه سیاست ارعاب، وحشت و حذف فیزیکی مخالفان(اینبار) درخارج ازمرزهای ایران بود .

درپی اعتراض برخی از دولتهای اروپایی به فعالیتهای تروریستی عوامل رژیم درخاک کشورخود  وهمچنین بدلیل محکومیت سران حکومت ملایان به ترورحکومتی دردادگاه میکونوس آلمان، رژیم مجبوربه عقب نشینی ازسیاست جنایتکارانه حذف فیزیکی مخالفان خود شد.

پس ازآن حکومت آخوندی درپی متلاشی کردن تشکیلات و یا خنثی کردن فعالیت مخالفان خود درخارج برآمد و این سیاست را با نفوذ درگروههای فعال سیاسی ویا دست یازیدن به سیاستهای فرهنگی از جمله ایجاد انجمن های پوششی فرهنگی و راه اندازی برنامه های ماهواره ای فارسی زبان به پیش برد.

بدینگونه توانست برخی ازفعالین سیاسی را، که عموما عنوان پناهنده سیاسی را نیزیدک می کشیدند، به ورطه بی عملی محض در راه مبارزه علیه خود ویا بی تفاوتی صرف نسبت به سرنوشت خود و دربرابرنسلهای آینده وهرآنچه که برسرکشورشان می رود بکشاند و موفق شد ازمیان آنان برخی را نیز برای همکاری با خود جذب کند.

همزمان با پیشبرد سیاست سرکوب درداخل وتعقیب وتهدید وتطمیع مخالفان درخارج، رژیم با بسط وگسترش نفوذ خود ومداخله درامورداخلی کشورهای منطقه و ترویج بنیاگرایی اسلامی، به هدف احیا وبرپایی حکومت اسلامی درجهان، دست بکاراجرای صدورانقلاب به فراترازمرزهای ایران شد

(دکترین سیاست خارجی).

سیاستی بس ماجراجویانه وخطرناک که به گفته خانم مریم رجوی ابعاد ونتایج آن برای مردم منطقه و جهان صدها بار ویرانه کننده‌تر از بمب اتمی می بود (می باشد).   

  آنچه که در بالا آمد اشاره ای بود مختصر به ماهیت و اهداف رژیم که برای ادامه بحث لازم می نمود.

پس از توفیق رژیم در سرکوب مخالفان و تحکیم پایه های حکومت خود، تاسیس شورای ملی مقاومت ایران که بعدها بعنوان متشکل ترین وکارآمدترین تشکل سیاسی مخالف رژیم درخارج ازمرزهای ایران فعالیت می کرد، پاسخی بود تاریخی به ضرورت و نیازبه تشکیل جبهه ای هرچه گسترده تر و فراگیرتر دربرابررژیم که حرفی جدی درمسیرمبارزه برای گفتن داشت.

در راستای مبارزه تمام عیاربا رژیم ، تاسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران، انقلاب درونی ایدئولوژیک مجاهدین، انتخاب امید بخش یک زن، خانم مریم رجوی، بعنوان رئیس جمهوربرگزیده مقاومت برای دوران انتقال وهمچنین شکستن شاخ جنگی رژیم با سلسله حملات نظامی ارتش آزادیبخش وتلاشهای بی وقفه برای افشاگری درمورد برنامه ریزی و قصد و نیت شوم رژیم برای دستیابی به سلاح هسته ای و مهمتر ازهمه افشای سیاستهای مداخله جویانه و بنیادگرایانه اسلامی درکشورهای منطقه وصدور تروریسم دولتی، دیگرجبهه های بودند که مقاومت مردمی ، رژیم آخوندی را، تماما به چالش کشیده  بود.

رژیم آخوندی دررابطه با مجاهدین ومقاومت سیاستی دوسویه را در دستورکارداشت.

از یک سو رژیم در داخل کشوربدلیل وحشت وهراس خود، سیاست سانسور و بایکوت خبری درباره مجاهدین را در پیش گرفت که هدف اصلی آن ممانعت ازمطرح شدن نام این سازمان دربین مردم و خصوصا گرایش جوانان به سمت آنان بود و زمانی هم که مجبوربه درج خبری درارتباط با آنان می شد ازآنان با عنوان "بقایای مضمحل گروهک تروریستی منافقین که دیگرنفسهای آخرخود را می کشد" نام می برد .

ازسوی دیگروهمزمان با آن، سیاست ارعاب و وحشت و دستگیری هواداران سازمان درداخل وکشتار رزمندگان ارتش آزادیبخش درخارج را با بکارگیری شانتاژ، تهدید وتطمیع دولتهای اروپایی علیه آنان به پیش می برد .

یک جنگ سیاسی تمام عیاربین جدی ترین، بزرگترین وسازمانیافته ترین نیروی مخالف رژیم یعنی مقاومت خونین مردمی ایران از یکسو و رژیم جنایتکارآخوندی وبرخی ازحامیان بین المللی آن از سوی دیگرکه هدف اولی"ایستادگی تا به آخربرای سرنگونی" وهدف دیگری"نابودی تام وتمام وحذف نیروهای مقاومت تا آخرین نفربرای حفظ بقای خود".

در بالا به سیاست های سرکوب رژیم برای ازمیدان بدربردن مخالفان خود اشاره شد .

برای ادامه بحث ضروری است که به راهکارها و سیاستهای مجاهدین بطوراخص و شورای ملی مقاومت ایران بطوراعم  دربرابررژیم نیزاشاره ای شود.

به گواهی تاریخ واسناد و مدارک از بهمن ۵۷ تا مقطع ۳۰ خرداد۱۳۶۰درفضای سیاسی نسبتا بازآن زمان، سازمان مجاهدین خلق ایران توانسته بود با تعیین خط وخطوط سیاسی اصولی ومشخص و همچنین مرزبندیهای انقلابی خود دربرابرانحصارطلبان مرتجع، که نافی حق حاکمیت مردم بودند واعمال و رفتارشان مغایربا قوانین حقوق بشری ومهمترازهمه درتضاد با آزادی های اساسی برآمده ازانقلاب بود، جایگاه مهمی را بعنوان یکی ازسازمان های سیاسی مخالف حکومت برای خود تعیین کند.

همچنین به گواهی شواهد واسناد موجود، سازمان مجاهدین خلق ایران درآن دوران تلاشی وافرداشت  تا بطورمسالمت آمیز درچارچوب قوانینی که به وضع آنان نیز بشدت معترض بود، ازحق طبیعی  مشارکت خود درروند سیاسی، بمنظورحفاظت ازآخرین دست آوردهای انقلاب، استفاده کند وازهرگونه درگیری، برخورد و یا رفتارتشنج آمیزپرهیزکند.

۳۰ خرداد سال ۶۰ نقطه عطف مبارزه یا شکست ؟

مهمترین و پرمناقشه ترین رویداد سیاسی ۳۷ سال گذشته را بجرات می توان رویداد ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ نامید و اشراف به آن و قضاوتی بیطرفانه درباره آن رویداد، سمت و سوی مبارزه ومقاومت در سال های پس ازآن را، مشخص می کند .

موضوع چیست ؟

خمینی که با شعار"حزب فقط حزب الله" و"همه با هم" مستبدانه در پی یکپارچه کردن حکومت خود بود،هیچگونه صدای مخالفی را برنمی تابید و از اینرو "نه می خواست ونه می توانست" که به اپوزیسیون خود اجازه فعالیت وحیات سیاسی بدهد وازهمان روزهای اول شمشیر را برعلیه مخالفان خود از رو بست .

درآن زمان وفضای ملتهب حاکم برجامعه ، دو رویکرد اساسی، واقعی وعینی در بین افراد و سازمان های مخالف حاکمیت آخوندی وجود داشت.

اولین رویکرد سیاست "همراهی با رژیم " ویا "همزیستی درکنار رژیم" بود.

موافقین چنین رویکردی براین باور بودند که دراین مقطع ازانقلاب، که خطر نابودی انقلاب ازجانب عوامل امپریالیسم بسیارجدی است، باید با تمام قوا با "خط امام خمینی" همراه شد و ازآن حمایت کرد و امیدواربودند که با برجسته کردن و تبلیغ وجه سیاست دغلکارانه "ضد امپریالیستی" خمینی عملکرد خود را موجه نشان دهند تا بلکه امکان ادامه حیات سیاسی (هرچند بی تاثیروحاشیه ای) برای خود داشته باشند

فعالترین مبلغ رویکرد ویا سیاست "همراهی با رژیم"، حزب توده وسازمان چریک های فدایی خلق ایران (اکثریت) بودند که همراهی آنان با خط امام آنها رالاجرم به ورطه حمایت علنی ازسیاستهای سرکوبگرانه خمینی برعلیه نیروهای دگراندیش (ازجمله سازمان مجاهدین خلق ایران) ودرنهایت نیزبه "همکاری و مشارکت عملی" با سیاستهای ضد مردمی رژیم زیرلوای پرچم "مبارزه با امپریالیسم" کشاند.

جمعیت نهضت آزادی ایران نیز، که پس ازانقلاب با تصدی پست های کلیدی همچون نخست وزیری،  وزارت امورخارجه، وزارت کشور و دیگرپست های کلیدی و مهم دولتی، سهم بسزایی درشکل گیری حکومت ملایان براریکه قدرت داشتند، پس ازآنکه اعضای آن ازچرخه تصمیم گیرهای مهم دیگربدورمانده بودند، خام خیالانه ،بقول مهندس مهدی بازرگان، برای "حیات خفیف سیاسی خائنانه"خود به سیاست "همزیستی درکنار رژیم" روی آوردند.

گرچه نهضت آزادی درمواردی چند، علیه سرکوب آزادی ها، دهان به اعتراض گشود اما چنین رویکردی بالطبع خواسته ویا نا خواسته در مواردی بسیار راه به سکوت دربرابرحق کشی ها و قانون شکنی ها محرز و سیاستهای افسارگسیخته رژیم برد. آنان ساده انگارانه درپی آن بودند تا بلکه با این سیاست بتوانند مانع از زیرضرب رفتن نیروهای خود در برابرماشین سرکوب خمینی شوند.

نهضت آزادی پس ازاعدام دستگیرشدگان راهپیمایی روز۳۰خرداد سال۶۰ درهمان روز (که هویت بسیاری از آنان هنوز مشخص نشده بود) با صدوراعلامیه ای اعلام کرد که ازنیروهای ملی - مذهبی کسی اعدام نشده است.   

  رویکرد دوم اما "شورش وایستادگی" دربرابرهجوم و یورش همه جانبه رژیم به سرکوب آزادی های حداقلی بود.

سؤال مهم و اساسی درآن مقطع این بود که، چه باید کرد ؟

آیا سکوت،همراهی وهمکاری با سیاستهای حذف نیروهای مترقی و مبارز توسط رژیم درآن مقطع، سیاستی "درست و اصولی" و درجهت اهداف اولیه انقلاب بود ویا اینکه شورش وایستادگی، سیاستی "خطا واشتباه" ؟

بدلیل پرهیزازاطلام کلام فرصت نیست که دراینجا به سرانجام و سرنوشت سیاسی افراد و گروههایی که خوش باورانه و برای ازسرگذراندن موج خشونت رژیم، با تحلیل اشتباه ازشرایط وماهیت واقعی رژیم به سیاست سکوت ویا همکاری با رژیم تن دادند وکمک حال بسیاری برای حکومت ملایان برای پیشبرد سیاستش شدند، پرداخته شود. آنچه در اینجا مورد نظرمی باشد، پرداختن به مواضع و استراتژی مربوط به سازمان مجاهدین خلق ایران می شود.

چرا پیروزی ؟ (بخش دوم)

خطای مجاهدین

بسیاری ازافراد و گروههایی که از روزهای واپسین انقلاب ۵۷ تا مقطع ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ چه آنانی که سیاست سکوت و یا همکاری را پیش گرفتند وچه آنهایی که خود دربطن حوادث آن دوران یا شخصا نبودند ویا اینکه حضوری بسیارکم رنگ وعافیت جویانه داشته و درآخرهم کسانی که جایگاه وهویت سیاسی مشخصی نداشتند، همچنان ازخطای فاحش استراتژی مجاهدین صحبت می کنند.

در تایید این حرف بایستی که گفت آری مجاهدین خطای بسیاری کردند، آنهم به یک دلیل ساده، چرا که "حرکت" کردند و برخلاف تمامی فشارها و تهدیدات، قید وبندها و مصلحت جویی ها، پرچم مبارزه ومقاومت راهرچه با شکوهتربه اهتزاز درآوردند وبدینگونه به وظیفه انقلابی وتاریخی خود بعنوان نیروی پیشتازعمل کردند.

این درحالی بود که برای هیچ کس بهترازخود مجاهدین، ارزیابی عامل تعادل قوا درآن مقطع قابل فهم تر و مشخص ترنبود .

بدین خاطر به مجاهدین خرده می گیرند که

چرا در زمانی که رژیم ازحمایت توده های میلیونی برخورداربود، شعارهای عوام فریبانه ضد امپریالیستی اش گوش فلک را کرکرده بود، دستش برای هرگونه تعرض واجحافی به نام دین ومذهب بازبود، فضای اختناق را روزبه روزتنگ وتنگترمی کرد، با اصراربرادامه جنگ درپی گریزازحل مشکلات داخلی و سرکوب روزافزون آزادی های اساسی  بود،

شما مجاهدین چرا بمانند دیگرنیروهای سیاسی با رژیم از درمصلحت کنار نیامدید وسکوت پیشه نکرديد؟ چرا با آوردن نیروهای اندک خود به خیابانها، جوسیاسی را متشنج کردید وحربه بدست رژیم برای سرکوب هرچه بیشتروبی وقفه ترآزادی ها دادید؟ چرا اقدام به برگزاری میتینگهای خود در امجدید و دیگر شهرها کردید؟ چرا میلیشیا را تاسیس کردید؟ چراکلاسهای تبیین جهان را برگزارکردید؟

و دهها نمونه دیگرازچنین خرده گیری ها ی بی پایه و اساس.

آن کسانی که تا دیروز جنبشی که مجاهدین در راس آن قرار داشت را کارآمد ترین، تواناترین و مستعد ترین نیرو برای بدست گرفتن قدرت سیاسی می دانستند ، پس از آنکه آن جنبش بدلایل عدیده به اهداف خود نرسید، امروزتنها مجاهدین را مقصراصلی عدم دستیابی به اهداف آن جنبش می دانند وسرکوب بی محابا ی رژیم را هم به پای مجاهدین می نویسند و آنان را شلاق کش می کنند .

در این ارتباط آنچه که مربوط به مجاهدین می شود باید یادآوری کرد که :        

مجاهدین با حرکت خود و با برافراشتن پرچم آزادیخواهی و ایستادن در برابرغول ارتجاع که نعره می کشید راه دوم را برگزیدند .

آنان درآن دوران بیشترازهرفرد و گروهی به مسولیت خطیرخود دربرابرحفظ دست آوردهای انقلاب ازخطرارتجا ع و پاسداری ازارزشهای انقلابی واقف بوده وبه وظیفه انقلابی خود دربرابرکشورومردم عمل کردند ودراین راه حاضربه پرداخت بهای بسیارسنگین برای کسب آزادی شدند.

به همین علت بود که هواداران مجاهدین برسرهرکوی و برزنی و یا خیابانی و چهارراهی بارها مورد ضرب وشتم و سرکوب وحشیانه چماقداران رژیم قرارگرفتند.

مجاهدین با اهدای بیش از۵۰ شهید دردوران فازسیاسی ازخود صبروتحمل انقلابی بی مثالی نشان دادند وهیچگاه موافق حرکتهای خشونت آمیزنبودند.

آنان با برگزاری راهپیمایی مادران و سپس راهپیمایی ۵۰۰۰۰۰ نفری مسالمت آمیزخود در۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که آخرین اتمام حجت تاریخی خود با خمینی دجال بود، بواقع اراده خود را برای تغییرروش انحصارطلبان و مستبدین حاکم که هرگونه قانون شکنی وتجاوزبه حقوق حقه مردم وایجاد جواختناق را مجازمی دانستند، به نمایش گذاشتند که جوابی بجزضرب وشتم ودستگیری و زندان و اعدام نیافتند.

بسیاری برگزیدن راه دوم ازسوی مجاهدین را"اشتباه مهلک تاکتیکی" آنان نامیدند، اشتباهی که دامنه سرکوب تا حذف کامل تمامی گروههای مخالف رژیم ازپهنه سیاست امتداد یافت، اما مجاهدین آن حرکت را بدرستی"ضرورت مبارزه" خواندند.

در مورد رد این ادعا که اگرمجاهدین بعنوان نیرویی مذهبی، برفرض محال، ازدرسازش با رژیم درمی آمدند وبه تمامی خواسته های آن تمکین می کردند، اوضاع سیاسی ایران می توانست طوردیگری رقم بخورد، تنها به یک نکته باید بسنده می شود وآن اینکه تضادهای میان مجاهدین و رژیم هرگزتضادی صرفا سیاسی، بین دوجناح غالب که درپی حفظ قدرت نامشروع خود وجناح مغلوب که درصدد کسب قدرت سیاسی وآنهم به هرقیمتی، نبوده بلکه فراترازآن تضاد واختلافی است ریشه ای وتاریخی مابین دو تفکر، دیدگاه و برداشت بسیارمتضاد ازاسلام، از یک سواسلام متحجر، منحط ، ویران کننده ومحافظه کارخمینی که خاستگاه وجایگاه آن نه دربطن اجتماع که همانا حجره های دربسته بود وازسوی دیگراسلام مترقی، پویا، معتقد به پیوند گسست ناپذیر ایمان وعمل وحرکت انقلابی واجتماعی مجاهدین .

بدین خاطراست که میتوان بطورقطع ویقین براین حقیقت گواهی داد که اگرمجاهدین برفرض محال هم به تمام خواسته های خمینی به هرشکل وطریقی تمکین می کردنند ودرانتخاب میان "عمل وسکون"، بمنظورحیات خفیف خائنانه، انتخاب دوم را برمی گزیدند، نابودی وحذف فیزیکی آنان که کلیدش با نجس خواندن آنان درزندانهای شاه توسط مرتجعین زده شده بود وبا توجه به ماهیت ارتجاعی ونیت شوم وپلید وکینه شیطانی خمینی که آنان را منافق نامید و ازآنان خواستار شهادتین شده بود، بدون هیچگونه شک و تردیدی دیر یا زود، به مرحله اجرا درمی آمد.

سرکوب خونین راهپیمایی۳۰ خرداد سال۶۰هم برای رژیم وهم برای مجاهدین سرفصل جدید و آغازگردورانی بود که با گذشت زمان برای هردوطرف نمود بیشتری پیدا کرد.

در آن روزگرچه تفکر و دیدگاه متحجرومرتجع توانست با سرکوب وحشیانه آن حرکت مسالمت آمیزبه ظاهرامر پیروزمیدان شود اما درحقیقت پیروز واقعی دراصل آن جریان و سنخ فکری بود که پویایی داشت.

  تداوم مبارزه در فراسوی مرزهای ایران

پس ازخارج شدن رهبری،اعضا وکادرهای سازمان مجاهدین خلق ازایران، آنان می بایستی که خود را برای ادامه راه و مبارزه درشرایط ومحیط جدید آماده می کردند.

در آغازکار، سازمان مجاهدین یک جنگ سیاسی تمام عیار را درخاک فرانسه، محل اقامت رهبری وبالاترین کادرهای خود، ازطریق افشاگری های مظالم وجنایاتی که درنظام آخوندی برسرمردم وآزادی رفته بود، شروع کردند.

رژیم نیز ازهمان روزاول با تهدیدات و وارد آوردن فشارهای سیاسی و دیپلماتیک خواهان برخورد دولت فرانسه با مجاهدین واخراج آنان ازخاک این کشورشده بود (البته دراینجا ناگفته نماند که درخواست اخراج مجاهدین، دستگیری واسترداد آقای مسعود رجوی نه تنها ازسوی خود رژیم بلکه ازسوی برخی ازافراد وابسته به گروههای چپ نما نیزکه خود را به نرده های مقابل شهرداری پاریس به اعتراض حضور مجاهدین با زنجیر بسته بودند، شده بود).

ژاک شیراک شهرداروقت پاریس بدلایل سیاسی وتبانی آزادی گروگانهای فرانسه درلبنان به این خواسته رژیم، اخراج تعداد زیادی ازافراد مجاهدین به کشورگابن، تمکین کرد که این توطئه با اعتراض شدید بسیاری ازسوی نیروهای سیاسی مترقی فرانسه مواجه وبعلت پایداری مجاهدین موجب شکست فضاحت باری برای شیراک شد وبه سرانجام دلخواه رژیم نرسید.

این حرکت و معامله رذیلانه ومذبوحانه برای مجاهدین این پیام را داشت که فشارهای سیاسی برآنان درخاک فرانسه نه کمتربلکه بیشتر خواهد شد و دوران سختی را برای آنان ترسیم می کرد.

هرچند مجاهدین فشارهای سیاسی وتمهیدات وتهدیدات بسیاری علیه حضورشان درخاک فرانسه را می بایستی که تحمل می کردند اما آنجا که درخواست رژیم وتوطئه استرداد آقای مسعود رجوی دردستورقرارگرفت دیگرمی بایستی که رفت.

درآن زمان پاسخ تاریخی مجاهدین و رهبری آن به خمینی دجال، که تنها به خاطرحفظ بقای خود با دمیدن برآتش تنورجنگ فرسایشی و ضد میهنی (پس ازآزادی خرمشهر) می رفت تا که ایران را به ورطه نابودی بکشاند، نه نشستن درخاک فرانسه (هزاران کیلومتر دورازخاک ایران) وبسنده کردن به فعالیتهای صرفا سیاسی درکنار رودخانه سن همراه با خطراعتیاد کافه نشینی به معنای قفل شدن مبارزه آنهم دریک مکان بلکه عزیمت به جوارخاک وطن درعراق و تشکیل ارتش آزادیبخش به هدف شکاندن شاخ جنگی خمینی بود تا ازاین طریق وبا گشودن جبهه ای دیگردرجهت تداوم هرچه بیشترمبارزه به یکی ازضروری ترین و مبرم ترین نیازهای مبارزه علیه رژیم،ازمنظرنظامی، پاسخ داده شود.

تصمیم به "رفتن برای برافروختن آتش برفراز کوهستانها" تصمیمی پراهمیت و درعین حال پرخطر

به پروازدرآمدن پرنده آزادی با دوبال سیاسی ونظامی ضرورت ادامه مبارزه بود.

رفتن مجاهدین به عراق و تشکیل ارتش آزادیبخش ملی پیامش برای رژیم خطرسرنگونی بود.

رژیم که درداخل خیال خود را از بابت خطرمجاهدین دیگرآسوده می دید، حضورآنان درنزدیکی مرزهای ایران را برای خود، چه به لحاظ سیاسی وچه ازمنظرنظامی، خطری بالقوه می دانست و آن را بر نمی تافت.

لذا برآن شد تا با استفاده ازتمامی امکانات سیاسی ونظامی این خطررا ازسر راه خود بردارد چرا که بخوبی به این امرواقف بوده وهست، تا زمانی که مجاهدین وجود دارند گریزی ازسرنگونی آنان  نیست.

نابودی تا آخرین نفر

مطالبی که دربالا به آنها اشاره شد، مبین این حقیقت می باشد که تصمیم و اراده رژیم آخوندی به نابودی "آخرین نفرازمجاهدین"، تصمیمی است که بیش از۳۷ سال پس از بهمن۵۷ گرفته شده بود که تا امروزنیزهمچنان برقوت خود باقیست.

در داخل کشورکه رژیم به سادگی کشتن ازمجاهدین را به پیش می برد، درخارج اما این هدف شیطانی را با بکارگیری عوامل و مزدوران خود، چه در کردستان عراق و چه دیگر مناطق مرزی، دنبال می کرد.

رژیم ازتمام فرصتها و تشنجات سیاسی و نظامی وهمچنین تحولات منطقه که نصیبش شده بود ازجمله اشغال کویت توسط دولت عراق و بازپس گیری آن به کمک نیروهای آمریکایی، را با جدیت هرچه تمام تربرای ضربه زدن به نیروهای مجاهدین درعراق استفاده می کرد.

اشغال نظامی عراق توسط ارتش آمریکا وهم زمان با آن بمباران قرارگاههای ارتش آزادیبخش ملی با تلفات جانی بسیار رزمندگان، ازدیگرفرصت های طلایی برای رژیم بود، تا با استفاده ازآن ضربات  بیشتری را متوجه جان مجاهدین کند.

وضعیت آشوب زده عراق به رژیم چنان اطمینان خاطری برای ضربه زدن و برچیده کردن تشکیلات مجاهدین داده بود که به دفعات برای بردن مجاهدین به ایران دهها دستگاه اتوبوس خالی را به نزدیکی قرارگاههای آنان فرستاده بود که همانطوربا فضاحت تمام خالی نیزبازگردانده بود.

۱۴ سال مقاومت با شکوه

پس ازاشغال عراق درسال ۲۰۰۲ توسط ارتش آمریکا و تا سال ۲۰۰۹ که آمریکا نیروهای خود را از عراق خارج کرد تا آن تاریخ دست رژیم برای ضربه زدن به مجاهدین بدلیل حضورنظامیان آمریکایی که طی توافقنامه ای مسولیت حفاظت ازجان مجاهدین دارای استاتوی افراد حفاظت شده تحت کنواسیون ۴ ژنو را متعهد شده بودند، آنچنان بازنبود.

با خروج نیروهای آمریکایی ازعراق درسال ۲۰۰۹ و محول شدن حفاظت نیروهای مجاهدین به دولت عراق، "کشتارمجاهدین و نابودی آنان تا آخرین نفر" توسط دولت دست نشانده مالکی، دردستورکار قرارگرفت.

دولت مالکی با چندین نوبت حملات جنایتکارانه به اشرف که به شهادت رسیدن بسیاری ازمجاهدان اشرفی انجامید وهمچنین مضروب و زخمی کردن صدها نفر و شهادت تعدادی بدلیل ممانعت ظالمانه  ازکمکهای پزشکی، آزارواذیت های روحی بسیاربا بسیج کردن مزدوران رژیم تحت نام خانواده        (خانواده های الدنگ) که با سردادن نعره های گوشخراش و فحاشی وتهدیدات جانی دربیش ازسیصد بلندگو کناراشرف برای به تسلیم کشاندن آنان وکوچ اجباری ازاشرف شهرشرف به زندان لیبرتی، به نیابت ازرژیم خونخوارآخوندی دست درخون این مبارزان آزادی کرد.

زندان لیبرتی که ازآن بعنوان محل ترانزیت انتقال مجاهدین به کشورهای ثالث نام برده میشد      درحقیقت قتلگاهی بود برای این افراد تا که رژیم نقشه شوم کشتار آنان را به پایان برساند.

محاصره ظالمانه مواد غذایی، دارویی، قطع آب و برق به دفعات برای زجرکش کردن، تهدیدات، رفتارها و برخوردهای غیرانسانی، گسیل حیوانات انسان نما تحت نام خانواده به زندان لیبرتی به هدف روحیه شکنی ودرنهایت موشکباران های جنایتکارانه ازجمله جنایتهایی بود که رژیم ازطریق عوامل خود برای نابودی تا آخرین نفرویا حداقل وادارکردن این افراد به تسلیم، ازهمان ابتدای حضورمجاهدین به زندان لیبرتی و تا آخرین روزخروج آنان، درمورد این افراد بطورسیستماتیک ومستمربه آن دست زد.

اما مقاومت جانانه شیرزنان وکوهمردان محصوردرزندان لیبرتی که برگ زرین دیگری بود درصفحات تاریخ مقاومت خونین مردم ایران، ازستارخان وباقرخان و میرزای جنگلی تا مصدق وتا به امروز، باردیگر رژیم را دربرابرخود کور و بورکرد.

در باره ماجرای خروج مجاهدین سلحشور، که بواقع درآن شرایط سهمگین وخطرناک وبا ریسک  پذیری بسیاربالا تنها به معجزه شبیه می ماند، برای ثبت در تاریخ باید بسیارنوشت وقطعا در یک مقاله نمی توان به تمامی ابعاد آن پرداخت و حق مطلب را آنچنان که شایسته آن می باشد بدرستی ادا کرد.

در خاتمه باید براین نکته تاکید کرد که با توجه به نیت شوم وجدیت رژیم برای نابودی بزرگترین، سازمانه یافته ترین و جدی ترین مخالف خود "تا آخرین نفر" خروج مجاهدین ازعراق با توجه به شرایط امنیتی بشدت خطرناک و نفوذ و دست بازداشتن رژیم در تمامی ارکان امنیتی و نظامی یک پیروزی بغایت بزرگ برای مجاهدین و مقاومت مردمی ایران می باشد چرا که برخلاف تمامی  اتهامات واهی مزدوران وزارت اطلاعات، حفظ سلامت و امنیت تک تک مجاهدین و"تا آخرین نفر"، این گوهرهای بی بدیل، همواره مهمترین دغدغه رهبری این سازمان بوده و خانم مریم رجوی در این راه با تلاشهای بی وقفه و شبانه روزی خود بزرگترین اجماع بین المللی برای نجات جان این رزمندگان را بوجود آوردند که درنهایت به این مهم دست پیدا کردند.    

مجاهد بی سلاح ، مجاهد بی زمین

در ابتدای این مقاله اشاره شد که اضداد این مقاومت خروج موفقیت آمیزمجاهدین ازعراق را پایان کار وشکست سنگینی برای سازمان می دانند و درآن چشم اندازنابودی سازمان را نوید می دهند.

البته ناگفته پیداست که این اضداد هنگامی هم که ارتش آزادیبخش داوطلبانه سلاحهای خود را براساس قرارداد فی مابین تحویل نیروهای آمریکایی دادند، آن زمان هم ازنابودی مجاهدین گفتند اما بزودی و بخوبی دریافتند که مجاهد، مجاهد است "چه با سلاح وچه بی سلاح".

اینکه اضداد در پس جابجایی مجاهدین، مانند پس دادن سلاح ، شکست را می بینند جای هیچگونه تعجبی نیست اما آنچه که مربوط به سازمان مجاهدین می شود باید گفت که:

پس از پایان فضای بازسیاسی ۱۳۵۷ تا ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ رفتن به خانه های تیمی و پس ازآن خروج از ایران بسمت فرانسه و دیگر کشورها و درپی آن ترک خاک فرانسه به سوی عراق و همچنین جابجایی در داخل عراق با بستن تمامی قرارگاههای خود ومستقر شدن دراشرف و ازآنجا کوچ اجباری به سمت لیبرتی و درنهایت خروج تشکیلات بطوردسته جمعی به کشورآلبانی گویای این حقیت است که تمامی این جابجایی ها از همان روز اول با تمامی معضلات و مشکلات برآمده ازآن همواره درجهت ارتقای کیفی مبارزه مجاهدین بوده چرا که آنان مباره خود را هیچگاه منوط به "زمین" نکرده و نخواهند کرد.

درهرنقطه ازاین دنیای خاکی، جایی که تنها یک مجاهد پاکباز حضوردارد، شعله های آتش مبارزه همچنان فروزان خواهد ماند این یعنی "تکثیراشرف درهزاران".

اینست آن رمز و راز پایداری مجاهدینی که ازخودهیچ ندارند بجزیک کوله پشتی انباشته از"ایمان و ایثار".

     باشد که روزی تاریخ مردم ایران ازچنین انسانهای شریفی، که کلمات صدق، وفای به عهد وفدای حد اکثری ومقاومت را معنای دیگر بخشیدند، به نیکی یاد کند وبه وجود آنان افتخارکند که قطعا چنین نیز خواهد شد.

با احترام

رضا محمدی

دوم دسامبر ۲۰۱۶      

        

      

۱۶ آذر مبدأ جنبش دانشجویی

16آذر 91c49رویدادهای سیاسی هرکشوری تابعی از شرایط روز می باشند، برخی خوشایند و برخی ناگوار که سالیانی بسیاردرحافظه جمعی مردم به یاد می مانند وهرتغییروتحولی چه مثبت و چه منفی که در پس آن روی می دهد با نتایج برآمده از آن رویدادها سنجیده می شود.

در مورد تحولات سیاسی صد سال اخیر ایران، یکی از رویدادهای تلخ وناگوار و درعین حال غرورآمیز، واقعه مربوط به ۱۶ آذر ۱۳۳۲ می باشد که این مطلب نگاهی کوتاه دارد به آن رویداد.

ایران پس از کودتای ننگین
۲۸ مرداد

۴ ماه پس ازکودتای نگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، رژیم پهلوی به هدف به رخ کشیدن تثبیت قدرت نا مشروع خود درانظارعمومی مردم ایران و دنیا در پی آن بود که از سفر ریچارد نیکسون معاون آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریکا که درآستانه این سفرطی سخنانی دربرابر کنگره آمریکا، کودتا علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق را پیروزی قوای طرفدارآزادی و امید بخش خوانده بود، بیشترین بهره برداری سیاسی را از این سفر بکند.

پیش از این، یعنی دو ماه پس از کودتا که به ساقط نمودن دولت ملی دکترمصدق انجامیده بود وموجب جریحه دارشدن غرورهرایرانی آزادیخواه شده بود، همزمان با بازگشایی مدارس و دانشگاه تهران در مهرماه خیزش های مردمی و تحرک های دانشجویی درسطح دانشگاه با پخش اعلامیه، تعطیل کردن کلاس های درس و راه اندازی تظاهرات توسط آنان علیه کودتا بار دیگر شدت گرفته و اوضاع سیاسی رو به وخامت بیشتر نهاده بود.

در دهه
۱۳۲۰ که فضای باز نسبی دردانشگاهها حاکم بود، دانشجویان عضو وهوادارحزب توده با تشکیل "سازمان جوانان حزب توده" ازیکسو که به قولی نیمی ازجمیعت دانشجویان را تشکیل می دادند و ازسوی دیگر دانشجویان هوادارجبهه ملی که با روی کارآمدن دولت دکترمحمد مصدق ومحبوبیت وی نزد آنان تحت تشکیلاتی به نام "سازمان دانشجویان وجوانان مبارز" فعالیت واقدام به انتشارنشریه "جنب و جوش" کرده بودند، مشارکت سیاسی فعالی درسطح دانشگاهها داشتند.

از دیگر تشکلات دانشجویی آن دوره نیز می توان از"سازمان صنفی دانشجویان" که خود را نزدیک به جریانات حامی دکترمصدق و تا حدودی به آیت الله کاشانی می دانستند و همچنین انجمن اسلامی دانشجویان نام برد که حضورآنچنانی و چشمگیری درفعالیتهای دانشجویی- سیاسی نداشتند.

پس از کودتا، تشکلهای سیاسی نزدیک به جبهه ملی درائتلافی تحت نام نهضت مقاومت ملی در اعتراض به محاکمه غیر قانونی دکترمصدق تظاهرات و اعتصاب های پراکنده ای در تاریخ
۱۶ مهر و ۲۱ آبان در بازار و برخی از دانشکده های دانشگاه تهران صورت دادند که دامنه این اعتراضات در روز ۱۴ آذر با سخنرانی دانشجویان درکلاسهای درس تمامی محوطه دانشگاه را فرا گرفت.

همچنین اعلام رسمی تجدید روابط بین ایران و انگلیس که نقش بسیار مخربی در برکناری دولت ملی دکترمصدق ایفا کرده بود و خبر ورود قریب الوقوع دنیس رایت کاردارسفارت انگلیس به تهران عامل دیگری شد تا که تظاهرات و ناآرامی ها درسطح شهر و دانشگاه در روزهای
۱۴ و ۱۵ آذر ادامه پیدا کند که به دستگیری عده ای از معترضین منجر شد.

همانطور که دربالا به آن اشاره شد، محمد رضا شاه که درصدد بود تا با سفرریچارد نیکسون قدرت نمایی کند، نمی توانست امکان انجام کوچکترین حرکت اعتراضی ازسوی دانشجویان، هنگام این سفر را به آنان بدهد، ازاین رو برآن شد که با استقرار نیروهای نظامی خود درسطح دانشگاه به مقابله با هرگونه حرکات احتمالی از سوی دانشجویان بپردازد.

صبح روز
۱۶ آذر

با ورود دانشجویان در صبح روز
۱۶ آذربه دانشگاه و مشاهده شرایط غیرعادی حضور نیروهای نظامی در تمامی محوطه دانشگاه اوضاع تا مدتی آرام بنظرمی رسید.
دانشجویان با درایت سیاسی خود درپی آن بودند که هیچگونه حربه ای بدست نیروهای نظامی برای درگیری با آنان را ندهند.

اما پس از مدتی، درپی اعتراض دو دانشجوی رشته ساختمان به حضور نظامیان درمحوطه دانشگاه، درگیری بین نظامیان ودانشجویان با هجوم به دانشکده ملی برای دستگیری این دو دانشجو آغاز شد که منجربه زخمی شدن بسیاری و دستگیری
۲۷ دانشجوی رشته علوم، پزشکی، داروسازی وحقوق و درنهایت به شهادت رسیدن سه دانشجو (مهدی شریعت رضوی، مصطفی بزرگ نیا و احمد قندچی) شد.
بواقع از زمان تاسیس و راه اندازی مراکز آموزش عالی و دانشگاهها درایران ازجمله دانشگاه تهران (سال
۱۳۱۳) و با وجود فضای بازسیاسی دهه ۱۳۲۰ این اولین باری بود که صحن دانشگاه شاهد چنین حرکات سیاسی مستقل، مردمی، خودجوش و درنهایت فراگیرازسوی دانشجویان بود.

حرکت آن روزهرچند که سرکوب شد اما بواقع روح استبداد ستیزی، آگاهی، بیداری، استقلال طلبی و درنهایت آزادگی را درکالبد دانشگاه و دانشجو دمید و یکبار دیگر براین امرحیاتی صحه گذاشت که مهم ترین و اساسی ترین مطالبه و خواسته دانشجویان یعنی مشارکت سیاسی آنان تنها از طرق مسولیت شناسی دربرابرخود وجامعه، ایستادگی دربرابرظلم و بی عدالتی وهرآنچه که نافی علم و دانش و ضد فرهنگ می باشد، میسر می باشد.

رژیم شاه هرچند توانست درآن روز و به ظاهرامر با سرکوب حرکات اعتراضی دانشجویان پیروز میدان باشد اما شعله های زیرخاکسترآن حرکت سالها بعد درسراسردانشگاه های ایران از تهران و مشهد گرفته تا کرج و تبریز زبانه کشیدند و نماد مقاومت شدند.

از آن روز تا به امروز
۱۶ آذر در تاریخ سیاسی مردم ایران بعنوان پیام آورعزت و شرف دانشگاه و نماد مقاومت در برابرهرگونه نظام دیکتاتوری ثبت شده است.

یک روز بعد ازاین جنایت در روز
۱۷ آذر رژیم شاه دکتری افتخاری حقوق را تحت شرایط امنیتی شدید به ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهورآمریکا اهدا کرد.

سالها پس از
۱۶ آذر تا اواخر دهه ۱۳۳۰، جامعه ایران، بدلیل فضای امنیتی حاکم و سرکوب هرشکلی ازاعتراضات مردمی، شاهد نوعی انزوا و سرخوردگی سیاسی در بین فعالین سیاسی وبه تبع آن دانشجویان بود.

با روی کار آمدن دولت علی امینی دراوایل دهه
۱۳۴۰ و با باز شدن نسبی فضا و کاهش فشارهای سیاسی این روند رکود وانجماد سیاسی رفته رفته شکسته ودامنه فعالیتهای سیاسی تا حدودی گسترش پیدا کرد.
در این راستا اولین حرکت سیاسی، تظاهراتی بود که دراول بهمن ماه سال
۱۳۴۰ توسط تشکل دانشجویی وابسته به جبهه ملی در محوطه دانشگاه تهران برگزارشد.
در این روزکه نیروهای امنیتی نه درداخل بلکه در بیرون از محوطه دانشگاه مستقر شده بودند، پس از آنکه دانشجویان معترض مجسمه شاه را مورد حمله قرارداده ومحوطه دانشگاه را ترک کردند، توسط آنان مورد ضرب و شتم قرارگرفتند.

هم تغییرشرایط سیاسی روز بطورکیفی وهم رشد کمی دانشجویان نسبت به سالهای پیشین محیط نسبتا مناسبی را برای فعالیتهای دانشجویی فراهم ساخته بود.
درهمین دوران بود که جامعه دانشجویی می رفت تا که شاهد شکوفایی هربیشتر، نه تنها درتهران بلکه در دیگرشهرستانها، شود.

یکی ازمهمترین جریان های دانشجویی درطی این زمان با تشکیل سازمان چریک های فدایی خلق ایران شکل گرفت.
این سازمان که مشی مبارزه مسلحانه را دنبال می کرد، دراواخرفروردین سال
۱۳۵۰ شکل گرفته بود که بنیان آن توسط دو گروه ازدانشجویان چپ گرای مارکسیست همچون بیژن جزنی، عباس سورکی که به گروه یک معروف بودند و امیرپرویز پویان ومسعود احمدزاده معروف به گروه دو درسال ۱۳۴۲ نهاده شده بود.

از دیگرجریانات دانشجویی موثر درآن زمان با تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران که بعدها یکی ازتاثیرگذارترین ومهمترین جریانات سیاسی
۵ دهه گذشته را رقم زد، شکل گرفت.
با شروع فعالیت سیاسی سازمان مجاهدین خلق ایران، دانشگاه نقشی بسیارمهم برای جذب هواداران و اعضای جدید سازمان ایفا کرده بود.

سازمان مجاهدین خلق وسازمان چریکهای فدایی خلق ایران با اعتقاد واتخاذ مشی مبارزه مسلحانه علیه دیکتاتوری شاه دو سازمانی بودند که برخلاف بسیاری که از فرصت طلبان و میوه چینانی که هیچ گونه فعالیتی و یا بعضا بسیارناچیز درپیروزی انقلاب داشتند، نقش وسهمی بسیاراساسی وتعیین کننده ای را در پیروزی انقلاب سال
۱۳۵۷ ایفا کردند.

نقش دانشگاه و دانشجو پس از پیروزی انقلاب سال
۱۳۵۷

پس از پیروزی انقلاب که با سرقت تاریخی خمینی از رسیدن به اهداف اولیه خود بازمانده بود، دانشگاه ها درسراسر ایران بیش از پیش به پایگاهی مهم برای فعالیتهای سیاسی تمامی احزاب، گروهها و سازمان های سیاسی درآمده بودند.

دانشجویان مبارزهوادارمجاهدین و طیفی چند از گروهها و سازمانهای چپ در دوسال و نیم پس از بهمن
۱۳۵۷ و در زمان فضای باز سیاسی توانسته بودند که با برگزاری جلسات سخنرانی، برپایی میتینگها و دیگرفعالیتها درسطح دانشگاه جبهه ای گسترده برای مقابله با سیاستهای استبدادی و ارتجاعی انحصارطلبان حاکم بوجود بیاورند.

هر چه گسترده تر ومستحکم ترشدن روز افزون این فعالیتها درسطح دانشگاهها بعنوان سنگرمقدم آزادی و آگاهی و پتانسیل نهفته درآن وهمچنین هژمونی دانشجویان مبارز، نمی توانست به سود مرتجعین انحصار طلب که تنها درپی یکپارچه و تثبیت کردن پایه های قدرت وحاکمیت خود بودند، باشد.

از اینرو رژیم با راه اندازی انجمنهای اسلامی دردانشگاهها به هدف اسلامی کردن دانشگاهها درمرحله نخست درپی آن بود که هژمونی دانشجویان انقلابی و مبارز که دربرابراختناق، فشار و پایمال شدن آزادی های اساسی مقاومت می کردند را از بین ببرد تا که بتواند درمرحله بعد براحتی آنان را سرکوب کند.

اما ازآنجایی که مرتجعین انحصارطلب با تشبث به انواع تمهیدات وتهدیدات نتوانسته بودند دانشگاه را به کنترل کامل خود درآورند ومانعی جدی برای ادامه فعالیتهای دانشجویان مبارزشوند، تصمیم به بستن دانشگاهها تحت عنوان اصلاح وضع آموزشی (انقلاب فرهنگی) گرفتند تا نیت شوم خود که همانا پاکسازی دانشگاهها ازوجود دانشجویان مبارز ومقاوم بود را به اجرا درآورند.


توطئه ازپیش طراحی شده و سازمان یافته اشغال و بستن دانشگاهها و مراکز آموزش عالی که از آن بعنوان انقلاب فرهنگی نام برده می شد، در روز
۲۹ فروردین سال ۱۳۵۹ با هجوم و حمله وحشیانه سراسری به مرحله اجرا درآمد.

حمله به دانشگاهها و درهم شکستن سنگرهای مقدم مقاومت مردمی و انقلابی درحقیقت امر زمینه سازی حکومت برای از بین بردن هرچه بیشتر آزادی های اساسی و به تبع آن سرکوب نیروهای انقلابی مبارز بود تا بتواند کار تثبیت و یکپارچه کردن قدرت خود را از طریق پیشبرد سیاستهای ارتجاعی و ضد مردمی هرچه بیشترهموار کند.

پس ازبازگشایی دانشگاهها و درفضای امنیتی وجواختناق حاکم، امرکنترل اوضاع، جاسوسی و زمینه سازی برای سرکوب خواسته های برحق دانشجویی، هرچند این خواسته ها به شکل صنفی هم بیان می شد و از پس آن خطراحتمالی ازدست رفتن کنترل اوضاع تداعی می شد، بعهده عمال گروه فشار دانشجویی رژیم درانجمن های اسلامی دانشجویان که به نام دفترتحکیم وحدت (اتحادیه انجمن‌های اسلامی و سازمان‌های دانشجویی سراسرکشور) خوانده می شدند، گذاشته شده بود و اینها بودند که برسرنوشت و آینده دانشجویان دگراندیش حاکم بودند.

 نقشی که دانشجویان موسوم به وحدت دراین سالها آنهم با آزادی کامل درمحیط های دانشجویی ایفا کردند، چیزی نبود بجز نقش یک تشکل خودی دانشجویی که پیش بردن سیاست فرهنگی رژیم دراسلامی کردن هرچه بیشتر دانشگاهها را بعهده داشتند.

با گذشت زمان و متاثر شدن تشکلات دانشجویی از سر برآوردن مطالبات سیاسی مردم درسطح اجتماع بخصوص پس از پایان جنگ ضد میهنی، دانشجویان موسوم به وحدت با حمایت از کاندیداتوری رفسنجانی در سال
۱۳۷۲ درانتخابات ریاست جمهوری وهمچنین در سال ۱۳۷۶ با حمایت از محمد خاتمی در جریان انتخابات در روند سیاسی مشارکت فعال داشتند.

آخوند شیاد محمد خاتمی که برموج مطالبات وخواسته های سیاسی و اجتماعی مردم و با شعارتغییرشرایط وتحقق این مطالبات پا به میدان انتخابات گذاشته بود، توانست که حمایت برخی از تشکلهای دانشجویی را بدست آورد.
اما دیری نپائید تا که تشت رسوایی وشیادی خاتمی که بهیچوجه خواهان تغییرات اساسی و بنیانی نبود و آن را دراولین مصاحبه مطبوعاتی خود پس از پیروزی درانتخابات، آنجا که آرای ریخته شده بسود وی درصندوقهای رای گیری را رای به اسلام و ولی فقیه خوانده بود، بوضوح بیان کرده بود، ازبام حقیقت افتاد.

با بالا گرفتن تنشهای سیاسی بین دو جناح غالب و مغلوب پس ازانتخابات و سکوت مکرر وعدم قاطیعت لازم خاتمی (که مشخصا بعنوان سمبل جریان دوم خرداد درنقش سوپاپ اطمینان برای کلیت نظام ازخطرسرنگونی عمل می کرد) درپیشبرد خواسته ها و انتظارات مردم و دانشجویان، منجربه
۱۶ آذری دیگر درنظام آخوندی شد.

بسته شدن روزنامه سلام بعنوان مهمترین بلندگوی جناح باصطلاح اصلاح طلب به مدیریت موسوی خوئینی ها دادستان جنایتکارپیشین انقلاب که پس از دوم خرداد همچون بسیاری ازهم مرامان خود شیادانه نقاب اصلاحات بر چهره زده بود، موجب اعتراض دانشجویان خشمگین شد.

این دانشجویان با برگزاری جلسات سخنرانی درسطح دانشگاهها شدیدا به بسته شدن روزنامه سلام اعتراض کردند که نیروهای پلیس و لباس شخصی ها در روز
۱۸ تیر ۱۳۷۸ با هجوم به دانشگاه و همچنین خوابگاه دانشجویان در تهران و برخی دیگراز شهرستانها به ضرب و شتم آنان پرداختند که درمواردی هم در تهران به پرتاب دانشجویان ازبالای ساختمانها به پائین دست زدند که این هجوم وحشیانه به کشته شدن تعدادی و زخمی و دستگیر شدن بسیاری ازدانشجویان منتهی شد.

پس ازآن تاریخ تا به امروز، سالروز به خون کشیدن دانشگاهها درایران در
۱۸ تیر ۱۳۷۸ یادآوردیگربارجنایت رژیم در زمان اجرای انقلاب فرهنگی درسال ۱۳۵۹ می باشد که ازآن روز نیزبعنوان یکی ازننگین ترین و جنایتکارترین روز درحاکمیت آخوندهای ضد مردمی یاد می شود.

پس ازاین واقعه شوم باردیگرسیاست ضد انقلابی پاکسازی دانشجویان (حتی دانشجویان خودی تحکیم وحدت) ازمحیط های دانشجویی دردستورکار قرارگرفت وبا جدیت هر چه تمام تربه اجرا درآمد که این روند تا پایان دوران
۸ ساله ریاست جمهوری خاتمی و پس از آن در دوران محمود احمدی نژاد با ستاره دارخواندن دانشجویان و تا امروز دردوران روباه بنفش آخوند روحانی همچنان ادامه دارد که بسیاری از دانشجویان برای همیشه از حق تحصیل محروم شدند و بسیاری نیز دستگیر وهمچنان در زندان بسر می برند.

کلام آخر اینکه
نه سرکوب روز
۱۶ آذر ۱۳۳۲ توسط ایادی شاه ونه کودتای شوم وجنایت کارانه عمال خمینی علیه دانشگاه و دانشجویان مبارز و آزادیخواه تحت عنوان انقلاب فرهنگی درسال ۱۳۵۹ ونه سرکوب جنبش دانشجویی در ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ توسط چماقداران ولی فقیه ارتجاع، نتوانست ونخواهد توانست که دل امیدوار وسر پرشور و چشم ونگاه به آینده روشن را دربین جنبش دانشجویی و روشنفکری از میان بردارد وشاهدیم که روزبه روزبراهمیت و شعله ور شدن این کانون های آگاهی و آزادی طلب، با وجود مصائب بسیار از جمله محرومیت از تحصیل و دستگیری و زندان، افزوده می شود و دقیقا بهمین دلیل است که رژیم با شدت هرچه بیشتر و بدون هیچگونه درنگی به مقابله با هرگونه حرکت سیاسی دانشجویان می پردازد چرا که خود بهترازهرکس دیگربه پتانسیل نهفته دردرون این جنبش و خطربالای سیاسی بودن دانشجو و دانشجوی سیاسی که با عبورازهردو جناح برای سرنگونی کلیت رژیم درتلاشند، واقف است.

بی حرمتی به قداست علم و دانش و حریم دانشگاه درایران چه با حضور نظامی در زمان شاه وچه از طریق پاکسازی دانشجویان مبارزبا بستن دانشگاهها و یا حمله وحشیانه به خوابگاه دانشجویان در زمان شیخ قصه ای است پردرد و زخمی است کهنه بر پیکر خونین دانشگاه و دانشجو که تنها با سرنگونی شیخ باشد که التیامی بیابد.

به امید شکوفایی هرچه بیشترجنبش دانشجویی درسراسر ایران

به امید آنروز

به یاد خانم مرضیه

مرضيه هزار دستان ee63bبگو از وسعت پرواز، اگربالت به زنجیره
که آتش زیرخاکستر، فراموشی نمی گیره   

۱۳ اکتبر برابر با ۲۲ مهرماه ۱۳۹۵، ششمین سالی است که خانم مرضیه از میان ما رفته است.

زندگی پرشور و تلاطم و مرگ خانم مرضیه پر از شگفتی است که شرح آن تنها از زبان خود ایشان شنیدنی است تا حق مطلب بخوبی ادا شود.

متولد ۱۳۰۳، تربیت شده در خانواده ای که پدر روحانی و مادر نوازنده تار و زن پدر پیانیست چیره دست است. شانس و اقبالی داشته که در جمعی و خانواده ای رشد کند که همه اهل ادب و موسیقی بوده اند. در آن ایام که حتی رفتن دختران به مدرسه امری غیراخلاقی بشمار می آمد، با حمایت پدر که دیگر از کسوت آخوندی بدر آمده بود، موفق به گرفتن دیپلم می شود و پس از آن بطورجد تصمیم به فراگیری موسیقی می گیرد.
 
در کنار عشق و علاقه وافر، استعداد شگرف و جدیت او در فراگیری موسیقی و بهره مندی از حضور در محضر اساتید نامدار موسیقی آن زمان، این "جرات و جسارت" خانم مرضیه بعنوان یک زن بود که توانست نامش را در اجتماعی که بدلیل تفکر کهنه حاکم برآن، زن هیچ بحساب نمی آمد، بر تارک موسیقی ایران ثبت و ضبط کند.

صداقت در برابر خود و هنرش، مردمداری و با مردم بودن در اوج شهرت و معروفیت، انسان دوستی و دستگیری از نیازمندان و محتاجان و بی اعتنایی به مال دنیا، بجای آوردن حق و ادای احترام به بزرگان و اساتید خود تا آخرین لحظه عمر، خصوصیات بسیار برجسته ای بودند که خانم مرضیه را اینگونه "مرضیه" کرد.  

رژیم آدم کش و فرهنگ کش آخوندی، در ضدیت با هنر و هنرمند ملی و مردمی، با ممانعت از هرگونه فعالیت هنری ایشان در پی نابودی و بدست فراموشی سپرده شدن او و دیگر هنرمندان امثال او بود تا بجز نامی و یادی در خاطره ها ازآنها باقی نماند.

اما مرضیه، مرضیه نمی بود اگرتسلیم شرایط می شد. کوچ کرد به حاشیه دشت و کوه و با دلی آزرده وغمگین و دلی مالامال از درد سکوت، برای پرندگان و رودخانه خواند تا بگوید گرچه رنجورم و خاموش، لیک آتشی در زیرخاکسترم، پس همچنان "هستم". او شکوه و درد و رنجش را از ملایان نشسته بر مسند و منبر در آن روز های تباهی و نکبت، با بیت وغزل دردل کوهها فریاد می زد.
 
ایام غم و اندوه ازپی هم سپری گشتند، تا آن "روز و آن سفر و آن دیدار". دیداری که تقدیر و سرنوشت ایشان بود و به آن قلبا اعتقاد و باور داشت.
 
خانم مرضیه درطی
۱۵سالی که رنج محرومیت از خواندن، (که برای هنرمند بمثابه نفس کشیدن است) را لمس کرده بود، سفرهای متعددی به خارج از کشور داشت و همواره به ایران باز میگشت، تا آخرین سفر که برایش تقدیر دیگری را رقم زد.
هیچکس به خوبی خودش به ارزشهای هنری و ارج و قربش نزد همگان واقف نبود و هیچکس نیز چون او نمی توانست "بداند که چه می خواهد".

خانم مرضیه از آنجایی که به خود و هنرش "متعهد" بود، نمی توانست و نمی بایست که بعنوان یک زن هنرمند در برابر آنچه که در ایران تحت حاکمیت ملایان بر مردم و بخصوص زنان می رود، سکوت کند و دقیقا این جا بود که بین خود و دیگر هنرمندانی که رسالت هنری خود را تنها برای هنرمی دانند، خط فاصل گذاشت.

خانم مرضیه براستی "درکجا و در چه ظرف و مکانی و در کنار چه کسانی" میتوانست تعهدش نسبت به خود، هنر و جامعه اش را به بهترین شکل و در بالاترین سقف متصور آن جامه عمل بپوشاند؟ او بود که با "آگاهی کامل" جایگاه خود در تاریخ مبارزه تمام عیار با حکومت زن ستیز و فرهنگ کش آخوندی را تعیین کرد و برای رسیدن به این هدف و یاری رساندن به آن، بسوی مقاومت شتافت و چه زیبا بود "آمدن" ایشان.
      
هم "آمدن" و هم آنگونه "رفتن" ایشان، براستی که برای این مقاومت مردمی موجب افتخار و سربلندی است.

هیچکس نه جسارت و نه حتی توان آن را داشت که خانم مرضیه را برای انجام کاری و یا گرفتن تصمیمی برخلاف نظرش (آنچنان که خود بارها و هر زمان که لازم دانست به آن اشاره کرد) وادار کند مگر یک نفر و آن کسی نبود جز "مرضیه".
"آمد و دید و پسندید و با ماندنش تا آخرین نفس" ماندگار در تاریخ مبارزات خونین مردم ایران شد.

خانم مرضیه از اولین دیدارش با خانم مریم رجوی و اجرای اولین کنسرت خود در خارج از کشور در میان رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی، با پوشیدن لباس شرف و افتخار بر روی تانک(و نه در مجلل ترین و بزرگترین سالنهای جهان) چنان با افتخار سخن می گفت که لحن کلام و سخنش دگرگون و مملو از شعف وسرور می شد. با شنیدن صحبتهای ایشان احساس می کردی که این مرضیه دیگر تنها مرضیه غزلخوان نیست، چیزی در او تغییر کرده و تلفیقی شده از"هنرورزم".

هم وجودش با شکوه هم صدایش شکوفا. خود راز و رمز این شکوفایی آنهم درسن
۷۰ سالگی را "حس وحال عجیب درونی و انگیزه گرفتنش" از بودن در کنار هزاران رزمنده ارتش آزادیبخش و درمیان بیشمار یاران مقاومت می دانست.

با افتخار از عضویت "رسمی و نه افتخاری" خود در شورای ملی مقاومت می گفت و با سرفرازی بر آن می بالید و قدر آن را تا به آخر دانست.
صادقانه و متواضعانه و نه از روی چاپلوسی و تملق آنچه را که "حق" بود درباره "سرداربزرگ" گفت، نه در مدحش شعری سرود و نه اشکی و نه تعریف و تمجیدی مزورانه.

با الطاف بیکران خود از خانم مریم رجوی بعنوان "نماد و سمبل مبارزه" مردم در زنجیر و"امید و ایمان" شیرزنان و کوهمردان ارتش آزادیبخش یاد می کرد و از هنرمندان مقاومت و افتخار همکاری غرورآفرین با آنان سخن می گفت. همچنین با دلی شکسته و سری پرشور و اراده ای مصمم در برابر توهین هایی که نصیبش شد و رنج ومصایبی که خانواده اش به دلیل "انتخاب آگاهانه" وی متحمل آن شدند، تا بلکه ازاین راه بازگردد، چنین زیبا می خواند که : "من نمی گویم سمندرباش یا  پروانه باش" اما "چون به فکرسوختن افتاده ای، جانانه باش".

خانم مرضیه پیوستن خود به مقاومت را تقدیر و سرنوشتی می دانست که چرخ روزگار برایش رقم زده بود که الحق و جانانه آن را پذیرا شد و همواره شکرانه آن را بجا می آورد.

تمامی ادعاها و اتهامات سخیف برعلیه "سردار بزرگ" آقای رجوی را به سخره می گرفت و در برابر زخم و زبان های بدگویان نا آگاه و هرزه گویان خودفروش پرصلابت ایستاد و در جواب مهملات و یاوه گویی های رژیم ساخته علیه مقاومت و برعلیه خود بدلیل پیوستن و ماندنش در کنار آنان- تا آخرین نفس- خطاب به رژیم  و عواملش با امید به آینده ای روشن و ایمان و ایقان به پیروزی مردم در برابر رژیم این شعر را زمزمه می کرد که:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد                  هم رونق زمان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای  بسی کاروان گذشت            ناچارکاروان شما نیزبگذرد
در مملکت چوغرش شیران گذشت و رفت       هم عوعوی سگان شما نیزبگذرد

خانم مرضیه که در اوج و مرتبه بلند هنری خود به مدار بالاتری از احساس مسئولیت و تعهدش در برابر ظلمی که بر مردمانش می رود، رسیده بود، بحق مقام و جایگاه خود را در کنار خانواده بزرگ مقاومت، جمعیتی که بگفته ایشان پر از وفا، صفا، مهربانی، راستی، صمیمیت، درستی و پاکیزگی هست، بخوبی "یافت و شناخت" و تا به آخر به این پاکبازان وفادار ماند و شوربختانه و یا خوشبختانه نماند تا ببیند که  همرزمان دیروز ایشان، کسانی که امروز چنین فریب کارانه در رثای وی شعرمی سرایند و شیادانه از مرضیه با احترام یاد می کنند، چگونه در نهایت بیشرمی و پلشتی و نامردی، کلام و قلم زهرآگین خود را بمانند خنجری برای نابودی این خانواده بزرگ، خانواده ای که او مفتخر و سربلند از حضور در آن و جز جدایی ناپذیرش بود، برپشت این مقاومت فرود آوردند و جاده صاف کن جنایات رژیم وعواملش درعراق برای کشتارمردان و زنان پاکبازی که سودایی بجز آزادی در سر نداشتند، شدند و "سرداربزرگ" را عامل اصلی ریختن این خونها و خونخوارتر از خمینی جلاد نامیدند و می نامند که  امروز در نهایت دریوزگی در کسوت مزدور رژیم روزگار می گذرانند.

در تقدیر و سرنوشت خانم مرضیه نیز آمده بود که هیچکس مگرخود "مرضیه" نمی بایستی که آخرین برگ کتاب زندگی اش را بنویسد و آخرین صحنه رفتن خود را چنین زیبا به تصویر بکشد و برای دوستداران خود به یادگاربگذارد.

در پایان جا دارد تا  یک باردیگر آخرین صحبت های او را در بستر بیماری در دیدار با خانم مریم رجوی که  درآن عشق وعلاقه خود را به مجاهدین، سردار بزرگ و خصوصا خانم مریم رجوی ابراز و (چه افسوس) برای "آخرین بار" بر وفاداریش تا آخرین لحظه به مقاومت تاکید و دعای خیر خود را بدرقه راه مجاهدان راه آزادی می کند، بصورت نوشتاری بخوانیم.   

مرضیه: قربان شما برم من، تصدقت برم من. مبادا یک وقت به دلتان دل نگرانی...،

خانم رجوی: خانم، بچه‌های اشرف خیلی بهتان سلام رساندند.

مرضيه: خوشا به‌ حالشان که هم ‌چو برنامه‌هایی دارند، خوش به‌ حالتان،

خانم رجوی: خوش به‌ حال ما که خانمی مثل مرضیه داریم.

مرضیه: من زیرسایه‌ تان بودم.

خانم رجوی: بالای سرهمه‌ مان.

مرضیه: ارادتمند صورتتان هستم.

خانم رجوی: من گفتم سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد، آن ‌چه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد.
 

مرضیه: گوهری کزصدف کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد
قربان آن صورت زیبای شما،
 
بسم الله الرحمن الرحیم. و ان یکاد الذین کفرو... انشاالله خدا شما را پایدارتان بداره یعنی خانواده را.
تعجب می‌کنم که چرا خوابم نمی بره. برای این‌ که می‌خوام باشم که دعا کنم. برای خلق مجاهد.
 
خانم رجوی: درود برشما، درود برشما، درود،
زندگی کردن مثل خانم مرضیه، کمه توی دنیا خانم. زندگی مرضیه یکی از زندگی های نمونه است.

مرضيه: قربان شما من برم.

مرضیه: فدای تصدقت برم. قربانتان برم. قربان صفای ظاهر و وفای باطنت گردم.

مرضیه: بسم الله الرحمان الرحیم. ماشاالله میدرخشی مثل نور،

خانم رجوی: قربان شما

مرضیه: مثل نور، امیدوارم که همه تان شاد باشید. این چند روز که من حال ندار بودم،
...(نا مفهوم) همه را التماس به پروردگار، از بدری نگو، لحظات صدق و صفا برای سردار بزرگ، مسعود رجوی، خیلی مراقب خودتان باشید. خواهش می کنم ازتان.

نام و یادش همواره گرامی باد

منتخب ویدئوکلیپ