Menu

villepinte2017 n fa 691f3

”نامه يي به ريحانم كه به من ”نه” گفتن آموخت

در اولين روز نوروز - دخترم ، میوه ی دلم !

سومین بهار بی تو هم از راه رسید . تو همچنان مثل خورشید در آسمان زندگیم میدرخشی . حتی ذره ای از عشقم بتو کاسته نشد. ذره ای عطش دادخواهی م فرو ننشست . من نیز مثل تو در طبیعت به دنبال گمشده ام میگردم . در پرواز پرندگان زیبا بر فراز رودها و جويبارها و درياها تو را میجویم و عدالتی که از تو دریغ شد . در نگاه هر رهگذرى و هركسى كه مى آيد و مى رود، چشمهای تو را میجویم . و هرگاه ابرى ميگريد، دیدگان خودم را مجسم میکنم . صاعقه ای که بر اندام تو آتش بارید و جانت را گرفت نتوانست اندکی از سبکبالی تو را بگیرد . تو سوار بر بال باد شدی و جهان را ، بلکه فراتر از جهان ، که قلبهای مردم را تسخیر کردی . هنوز هم کسانی برایم از داستانهای تلخ میگویند . همانهايى که روزگاری همچون تو در چنگال ماموری طماع و هرزه اسیر شده بودند . وقتی اشکهایشان میریزد میگویند خوشا بر تو که جان دادی اما تن به تسلیم ندادی . گویی آن ضربه که بر پشت متجاوز فرود آوردى برآمده از سينه سوخته همه زنان و دختران ستم ديده اى بود كه در شرايط مشابه تو بودند اما توان و ياراي پاسخ به هرزه ای وحشي و افسارگسيخته را نداشتند. بعضی مثل پریناز خسروی پیش از انواع شکنجه خود را از بلندی به زیر افکندند و جان سپردند . برخی نیز با درد و شکنجه روح و روانشان به زندگی ادامه دادند . خوشا بر من که مادرت بوده و هستم . خوشا بر من در روزگاری که آواره راه زندانها بودم . خوشا بر من در روزی که تو را در دل خاک کاشتم . خوشا بر من روزی که شوریدم بر اعدام . خوشا بر من که در آزارهای مامورین صبوری کردم و دندان بر دندان ساییدم . خوشا بر من که جسارت بازجویان را برنتابيدم و حقشان را كف دستشان گذاشتم. خوشا بر من و رنج دیدارهای مکرر بازجویان هتاک . خوشا بر من و درد نهفته در دلم . خوشا بر من که از تو آموختم ”نه” گفتن را .

عشق من !آقای م_ ، آقای هـ _ ، آقای ر - و آقای ص! - بازجویان شکنجه گری بودند که میخواستند مرا اسیر کنند . پیش از این ، تو ، پشت چهره هایشان را نشانم داده بودی . رد شلاقهایشان بر پشت و شانه های تو بود . يك روز، نه چندان دير، همه چيز را درباره اين ”آقايان” خواهم نوشت.

راهنمای قلبم!تو یادم دادی صبوری را . ”نه” گفتن را تو به من آموختی . تو . دختر جوانی که آموزگار مادرت شدی و راهنمای راه. چه مى گويم: آموزگاري براي انسانيت . تا هرگاه كه متجاوزي با تكيه به ستمگران قصد دست درازى به ناموس ستمديده اي ميكند، به خاطر بياورد كه نكند اين هم يك ريحان باشد؟

در سومین بهار بی تو ، مصمم تر از قبل برای دادخواهی خونت زندگی میکنم . برای احقاق حق وعدالت . حتى اگر سختی های روزگار همچون بارانی از آتش بر سرم ببارد ، اگر نامرادیها ، راه را ناهموارتر کند ، اگر رنج و درد و زخم بیشتر و بیشتر شود ، هرگز گامي به پس نخواهم كشيد .و اگر تمام جهان بگذرد از خونهای ریخته ، من از خون تو نخواهم گذشت . عدالت را مى جويم و مى يابم و پیش پایت میاورم . در راه احقاق حق تو ، سر آشتی ندارم .

هر رنج و شكنجي را به جان میخرم . لیکن پای از راه دادخواهی پس نمیکشم . در اين مسير پرشكوه، جان ناچيزم كمترين پیشکش است.نوروز در همه جا ، روزی نو است برای من . سرزمین آبا و اجدادی یا غربت . هر کجای زمین باشم تو قبله قلبم هستی و آموزگار عشق . نوروزی مبارک که زانوانم را قوی تر میکند و سرم را پرشورتر . نوروز همگان پرشور باشد و پر از لذت شناختن خویش .” شعله پاكروان مادر ریحانه جباریاول فروردين ۱۳۹۶”

بازگشت به بالا

منتخب ویدئوکلیپ