Menu

بياد زلزله زدگان مظلوم كرمانشاه ـ ترانه تو فکر یک سقفم با صدای روزبه

moghavemat 39b6bتو فکر یک سقفم ، یک سقف بی روزن

یک سقف پابرجا ، محکم تر از آهن

سقفی که تن پوش هراس ما باشه

تو سردی شب ها لباس ما باشه

سقفی اندازه ی قلب من و تو     واسه لمس تپش دلواپسی

برای شرم لطیف آئینه ها     واسه پیچیدن بوی اطلسی

تو شبای       شهر ویرون       از چراغ و چاره میگم

زیر آوار از امید و                       رویش دوباره میگم

دستای من     میشه مرهم           واسه زخمای تن تو

کاش بشه این دل عاشق           وصله های پیرهن تو

سقفمون لرزید و لرزید اما سخت و استواریم

زیر آوار مصیبت   همو تنها نمیذاریم

تو فکر یک سقفم ، یک سقف بی روزن

سقفی برای عشق ، برای تو با من

سقفی اندازه ی قلب من و تو واسه لمس تپش دلواپسی

برای شرم لطیف آئینه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی

زیر این سقف روی این خاک           عطر آزادی می پیچه

باز تو کوچه ها صدای       خنده و شادی می پیچه

زیر این سقف خوبه عطر خودفراموشی بپاشیم

آخر قصه بخوابیم اول ترانه پاشیم

سقفمون لرزید و لرزید اما سخت و استواریم

زیر آوار مصیبت   همو تنها نمیذاریم

قطعه ادبی بياد هموطنان زلزله زده

  • شب كرمانشاه، شبِ شاهنامه و تنبور و آواز است.  
  • شبِ بازگويي خاطرات حماسي. شب پرستاره دالاهو، شاهو...بيستون...
  • آن شب اما، شبي ديگر بود. شب نبود، شباوار بود. بغض نفسگير خاك شكست و زمين به اندازه حجم دردهاي مردم كرمانشاه لرزيد.....
  • زمين لرزيد و همچون هميشه، محرومان و ستمديدگان اين ديار قرباني فاجعه شدند.
  • زمين لرزيد و مسكنِ مهر ، مسكنِ مرگ شد. خاك، سفره هاي خالي را در كام خود كشيد، سقفهاي كاهگلي بر سر مردمان آوار شد و اندك دلخوشيهاي باقيمانده براي خانواده هاي بي پناه به فنا رفت.
  • هيچكس نبود كه در سينه دلي داشته باشد و از ديدن تصاوير اين مصيبت بر خويش نلرزد و اشك نريزد و سر به آسمان نگيرد.
  • روستاي سرآواره زير آوار رفت. امام عباس با خاك يكسان شد، ثلاث باباجاني ويران شد. ازگله كودكان معصومش را در زير تلي از سنگ و خاك گُم كرد و عروسکها همبازی های خود را.
    سراب ذهاب خون گريست و از دهجامي جز نامي باقي نماند.
  • از هر ويرانه اي كه مي گذشتي صداي سوزناك مادر سياهپوشي را مي شنيدي كه مرثيه هاي اندوهبار را زمزمه مي كرد. جواني را مي ديدي كه نامهاي را به زبان مي آورد و سخت مي گريد: خواهرم، برادرم. پدرم...مادرم دايي ام...دختر دايي ام. ديشب صداي فرهاد از بيستون نيامد/ شايد به زير آوار فرهاد رفته باشد. / شايد به زير آوار فرهاد رفته باشد
  • و سرما!...سرماي استخوانسوز پاييزي...بوي خون و پرسه گرگهاي گرسنه در اطراف ويرانه ها..پتو نيست. چادر نيست. غذا نيست. « كودكانمان از زورِ سرما در گونيهاي برنج مي گذاريم. » اين را پدري مي گويد كه يك فرزندش را از دست داده و اكنون نگران جان ساير كودكانش است.
  • زلزله اما خود به تنهايي منشأ مصيبت نيست. مصيبت آنجا به اوج ميرسد كه سرزمين زلزله زده ات سالهاست از بلای حاکمانی رنج میبرد كه خود باني تمامي ويراني هاي اين سرزمین اند. دزداني كه دار و ندار اين خلق مظلوم را غارت كرده اند و اكنون نيز سودايي جز حفظ حاكميت خود ندارند.
  • براي جيبهاي گشادشان پول هست. براي لبنان و يمن و سوريه و عراق پول هست...اما براي زلزله زدگان ايران، نه پول هست نه پتو...نه چادر. نه غذا...نه آمبولانس...نه دارو....
  • با اين همه، چشمه هاي غيرت و همت ايراني در هر زمان و هر مكان مي جوشد. قلب ایران زمین   در سينه مردمانش مي تپد. آنجا كه حس همياري غوغا مي كند و رودهاي خروشان همدلي از سراسر ايران بسوي كرمانشاه جاري است
  • دستها در هم گره مي خورند. اشكها به شورِ كمك رساني تبديل ميشوند و ايران به تكاپو مي افتد تا كودكان كرمانشاه بار ديگر لبخند گمشده خويش را باز يابند.
  • مادر پير مريواني اسباب خانه اش را پیشکش مي كند. نوگلهاي دانش آموز، قلكهايشان را مي شكنند. عشق عروسكي ميشود در دستان دختركي معصوم. عشق، بوسه اي ميشود بر پيشاني آرين 3 ماهه كه مادرش از جسم خود براي او سپر ساخت. آرینی که سالها بعد به فداکاری مادرش برای همیشه افتخار خواهد کرد.
  • عشق صداي لرزان و محبت آميز خواهراني ميشود كه خود زلزله زده و نيازمندند اما نان خود را به شما میدهند تا به دشت ذهاب برسانید . عشق شعري ميشود جاري بر زبان ايران:
  • هم وطن پیکر مرا دریاب                               خرد شد استخوان من، بشتاب
  • خونم از چهره پاک کن، با دست                   در درونم هنوز جانی هست
  • هم وطن! موقع عبادت تو است                     روی من قبله زیارت تو است ...
  • آن که خون من و تو را خورده                     دست یاری به من نخواهد زد

پس بدان جز تو هیچ کس مرهم                  روی زخم وطن نخواهد زد

پس بدان جز تو هیچ کس مرهم                   روی زخم وطن نخواهد زد

متن دکلمه

«سلاو هاوولاتی»

سلاو! «هاوولاتی برا، قاره مانم»

بگو «چونی؟ چاکی؟» عزیزی «گیانم»

نمانده توانی که از حال و روزت

بپرسم بگویم که، «سه رچاوه کانم»

خجالت کشم که بپرسم که «چاکی؟»

که در زیر آوار سنگی و خاکی

بمیرم نبینم به خون خفته اینسان

بمیرم نبینم به خون خفته اینسان

چه «مندال جوان و»، چه «لاوانی» پاکی

بمیرم من از غم که دیگر نبینم

نشسته به خون، هم «گه ل» و سرزمینم

هر آنگاه فکرم می آید به سویت

بدان ابری گریان نشیند کمینم

ببين! هاولا تی كه زور غصه دارم

«شه و روژ» حرف شما گشته کارم

برای دمی که به شادی نشینید

شود داغ تن، از تب انتظارم

«هه مو گیانم» از خشم «دیشیه» به والله

ز بس که ازین غم «په روشه» به والله

مرا یک تن از «خزم و قه وم» خودت دان

که ما «هه ین له» یک خون و ریشه به والله

خدا دانه یک روز می آییم آخر

نه سد می شناسیم نه صخره،نه سنگر

میاییم که آزاد از ظلم باشی

رها، پاک، آباد و خرم سراسر

رها پاک آباد و خرم سراسر

متن يك ترانه کردی

جرگم سزايه ئي هاوار له ي كارساته

كرماشانه كه م ئه ي هاوار فكرم ولاته (تکرارجمعی)

خانمان ويران دوس له دوس بريا

مال ومنالمان ئه ي هاوار وه تالان بريا( تکرار جمعی)

دوسان هامفردان ئه ي هاوار ياران رفيقان

فكر خومان كه ين ئه ي هاوار دور له ناكه سان (تکرار جمعی)

برا خاصه كه م روشناي چاوانم

عزيز كورده كه م ديده كه م دردت وه گه يانم (تکرار جمعی)

ده س له بان ده س ئه ي هاوار نه نيشين خمبار

چاره ي كار بكه ين ئازيزم خومان بي اغيار

خمبار نه نيشيم وه خت خه م نيه

ئازيه ت بار نه نيش باوانم فرياد ره س نيه

بايد ولاتمان ئازيزم له نوو بنا كه ين

ده ست ناحه زان چاوه كه م ليرا كوتا كه ين

ده ست ناحه زان چاوه كه م ليرا كوتا كه ين

 

بازگشت به بالا

منتخب ویدئوکلیپ