Menu
رحمان كريمي

رحمان كريمي

حزب خائن کیانوری نمی تواند خادم توده باشد

maghalat b751cـــ نمی دانم خارج کشور چه خاصیتی دارد که
خائنان وقیح را وقیح تر می کند و فرصت
طلبان را فرصت طلب تر.
ـــ درست است که در خارج کشور سر هر
دیگ و دیگچه و قابلمه و کاسه باز است
اما دیگر قرار نیست که پالوده هم هوس
شکستن خرطوم فیل را کند.
ـــ یارو از بدنامی و بد سابقه یی به ده
راه نمی دادند، احوال خانه کدخدای
میهمانواز را می گرفت.

شعبه خارج کشور «بنگاه» آدم فروش و خیانتکار کیانوری، با عنوان جعلی و تصرف عدوانی «حزب توده ایران» اعلامیه یی به تاریخ ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ با تیتری دهان پرکن سر قلم یا قدم رفته است: «اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران به مناسبت سی و نهمین سالگرد انقلاب ملی و دموکراتیک بهمن ۵۷».

نگارنده پیش از پرداختن به این اعلامیه سراپا رسوا و دروغ و به شدت وقیحانه، برای اطلاع اعضای جوان و میانسال کمیته مرکزی و اعضا و هواداران دیگرشان (اگر غیر از خودشان، اعضا و هوادارانی داشته باشند) ناچارم برخلاف شئون اخلاقی خود کمی از سوابق خود بگویم تا گمان نبرند یک مبتدی در خارج سیاسی شده علیه شان قلم برداشته است.

من قدیمی ترین عضو سازمان جوانان حزب توده هستم که از سال ۱۳۲۹ (نخست وزیری رزم آرا) تا به امروز به قدر توانایی ناچیز خود بدون فترت و وقفه علیه دو استبداد صغیر و کبیر مبارزه کرده ام و اکنون مفتخرم که به عنوان یک هوادار ساده سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت، شمایان را محکوم می کنم زیرا از تبار اردشیر آوانسیان، خسرو روزبه، مهندس عُلُوی، علی اکبر شاندرمنی، سرهنگ سیامک و مبشری و عطارد و سروان محقق زاده دوانی، ناوی انوشه و امثالهم نبوده و نیستید. از تیره مرتضا یزدی، محمد بهرامی، نادر شرمینی، امان الله قریشی، دکتر دانشور و نادری و برتارک این ضعیفان اپورتونیست خائن، نورالدین کیانوری نوه برحق شیخ فضل الله نوری (یک صلوات بلند!) هستید. بنابراین لاف در غربت به شمایان نمی آید چون کارنامه سیاسی تان سراسر صفر و صفر است (ماشاءالله به استعداد!).

در اعلامیه مضحک خود اشاره و خطاب دارید به نیروهای مترقی. وقتی من هشتاد ساله هنوز خرفت نکرده ام، فکر نمی کنم که شما کرده باشید. آدم وقتی رویش به ضخامت پوست کرگدن رسید ناچار است اینگونه سخن پراکنی کند که شمایان می کنید. یادتان رفته که پشت به «امام ضد امپریالیسم» تان چه آسان نیروهای مترقی را لو و به کشتن دادید؟ یک مشاهده دردناک و جگرخراش خود را در شیراز به عنوان مشت نمونه خروار ذکر می کنم. دوستم آقای احراری سرپرست خانه شماره یک فرهنگ و هنر شیراز را در خیابان رودکی دیدم. سر برشانه ام گذاشت و زار زار با صدای بلند گریه کرد. احوالش گرفتم، گفت: دخترم و شوهرش را که هوادار مجاهدین خلق بودند دیروز اعدام کردند. بعد آمد روبرویم ایستاد، دو شانه ام را تکان داد و پرسید: می دانی چه کسانی عزیزانم را لو دادند؟ گفتم نه. نزدیک به فریاد جواب داد: توده ای ها و اضافه کرد: رحمان! یادت هست چه فعالیت ها و دوندگی ها و کتک خوردن ها و در کلانتری و زندان خوابیدن ها داشتیم برای این حزب لعنتی. احراری از فعالان سازمان جوانان بود که مدت ها با هم در کمیته بخش سازمان بودیم. حالا حساب کنید داغداران دیگر را در سراسر ایران. توده یی هایی که دانش آموز خود من بودند تا آنجا که اطلاع پیدا کردم، همکلاسی های مجاهد و فدایی خود را معرفی کردند که چهارتای آنان اعدام شدند. این حزب توده با آنهمه ضعف ها، اشتباهات و خیانت هایی که در گذشته داشت قابل قیاس با بنگاه ننگین کیانوری نیست که حزب کمونیست اتحاد شوروی کاغذ به دست غلام یحیا دانشیان داد تا مناسب وقت یعنی خمینی، به جای دبیرکل ایرج اسکندری؛ کیانوری دبیرکل شود که نوه شیخ فضل الله نوری بود. کیا نامه یی می نویسد برای خمینی تا محمد رضا قدوه آن را در نوفل لوشاتو به خمینی بدهد. چه حقارتی! خمینی، حاضر نمی شود قدوه را به حضور بپذیرد ولی نامه را می گیرد. قدوه گویا نوه آخوندی بوده که با خمینی دوستی داشته. دارید نعل را وارونه می زنید. خمینی برای هرکس و هر جریانی سارق انقلاب بود برای تشکیلات شما نبود. استقبال کردید و تحت عنوان»اتحاد و انتقاد» به خدمتش درآمدید. واقعا چه خادمان وفاداری تا به امروز.

و اما دریدگی سیاسی اپورتونیستی بدانجا رسیده است که به عنوان طلبکار و مدعی، تنها اپوزیسیونی را که طی سی و هفت سال؛ ایران دربند بخود دیده که با تمامی سرمایه انسانی و مادی خود در برابر هیولای خونخوار خمینی و خمینیسم ایستاده برای آزادی و دموکراسی و رفاه عمومی خاصه اقشار و طبقات زحمتکش، نفی و متهم می کنید. در حالیکه بنگاه سیاسی کیانوری اتهامش سبک تر از خود خمینی نبوده و نیست. مزدوری زشت ترین سیمای سیاسی حاضر در صحنه است و این عمومیت جهانی دارد. سالار بانوی بی نظیر پیکار و مقاومت، مریم قهرمان برگزیده شورای ملی مقاومت ایران است که به دلیل ایستادگی و تلاش های خستگی ناپذیرش در سطح ملی و جهانی از محبوبیت درخشانی برخوردار است. هر تشکل سیاسی می تواند کاندیدای خود را داشته باشد. این مسئله روشن و طبیعی در همین جوامع غرب هم قابل رؤیت است. در وقت انتخابات ریاست جمهوری و یا نخست وزیری هر حزب کاندیدای خود را دارد. شمایان و چون شمایان شعورتان را به حس حسادت و دشمنی تاق زده اید. اگر خودتان ندیده اید حتما همپالگی هایتان به اطلاع رسانده اند که بنرها و تصاویر مریم قهرمان چگونه در ایران تحت اختناق و سرکوب و سانسور، بر دیوارها و پل ها دیدگان رژیم را کور می کند. کوردلی هم خود نوعی از کوربینی ست. پاسخ دهید که آماج و سمت و سوی قیام شکوهمند دیماه همخوانی با کدامین اپوزیسیون داشته و دارد؟ ایرانیانی که هر سال در اجتماع بزرگ ویلپنت شرکت می کنند با شور و شوق و اشتیاق فریاد برمی دارند که مریم قهرمان را به تهران خواهند رساند. دیگران هم اگر می توانند مال خودشان را (اگر مال بدرد خوری برای احیا و رشد و سازندگی ایران داشته باشند) برسانند. ما حسود نیستیم!

در پایان یادآور می شوم که وقتی شبانه با فرشته و سه فرزند از ایران بیرون زدیم و از طریق دبی خود را به استانبول رساندیم، این سر پل بنگاه شما بود با نام مهندس حکمت که آمد از طرف «رفقا در لایپزیک» پیشنهاد داد که اگر با حزب کارکنم از همانجا مرا می فرستند به مسکو یا لایپزیک تا با تأمین زندگی و حقوق برای حزب قلم بزنم و من نپذیرفتم چون عقلم را اگر به کیانوری فروخته بودم در همان شیراز پیشنهاد»حسن اسمنی» را که با هیئت کیانوری به ایران آمده بود و سمت دبیراول حزب را در شیراز داشت؛ می پذیرفتم. کو تا مجاهدین خلق را آنچنان که هستند بشناسید. مصدق بزرگ را که یک بوروژوا ملی میهن پرست بود نشناختید دیگر چه توقع که انقلابیون جان برکف صدیق و تحت هزاران تهدید را بشناسید. در خارج جا خوش کرده اید و بهتر که کشکتان را بسایید و خود را داخل مقولاتی که هیچ ربطی به ماهیت سیاسی تان ندارد، نکنید.

یک غزل میهنی

moghavemat2 dbf30روزگار خوش فردای شما بسرم افتاده

پیرانه یاد ندا و صبا بسرم افتاده
آن جلوه های عشق و وفا بسرم افتاده
در میهن من ای در سیاست به تجارت مشغول
بس خفته به شهرهای فدا بسرم افتاده
خون نیست مگر در رگتان تا بفهمید روزی
اثر سمّ رسم شما پر ز دغا بسرم افتاده
در این دور افتاده ز غم محرومان
بی حسی خائنان رسوا بسرم افتاده
من دیوانه یی از پیشم، دیوانه ترم باید
جز واژه پردازی، حربه یی بُرّا بسرم افتاده
با دشمن غدار نشود نافرمانی تو چاره کار
من سلاحی ریشه سوز و کارا بسرم افتاده
مریم و مسعود دو سردار دلیرند در نبردی سنگین
نیست عجب کاینهمه غافلان دنیا بسرم افتاده
بایدش گفت ای «زاکانی» ! گربه شد به خونخواری
دردی از بیدردی خفتگانا بسرم افتاده
شرمتان باد که برباد دهید هر چه که نیک
اینک از جانب نیکان چه صداها بسرم افتاده
عشق در فطرت ما مثل هوا جاری هست
پاکی روح «فرشته» چون روشنی ماه سما بسرم افتاده
رحمان برود از صحنه و نامی نماند از او
ای رفیقان ! روزگار خوش فردای شما بسرم افتاده

یک گام به پیش، چهل فرسنگ به پس

moghavemat1 151adــ انتخاب میان بد و بدتر نیازی به صغرا و کبرا چیدن های
شبه روشنفکری ندارد که عوام فاقد درک و تحلیل سیاسی هم
در تنگنای شرایط، همین انتخاب را دارد زیرا سلسله مستبدان
بدانان مجال آگاهی نداده اند که جز بد و بدتر، راه های دیگری
هم هست.

قیام شکوهمند سراسری خلق تحت ستم ایران، صاعقه یی رخشان و فروزان بود که برسر رژیم فاشیستی فقاهتی حاکم بخصوص سرکرده میلیاردر فاسدش؛ خامنه یی جنایتکار فرود آمد. او پیشتر از این قیام، آبرو و اعتباری برایش نمانده بود جز تکیه گاهی چون نیروهای مسلح سرکوبگر و عنایت روس و چین و اتحادیه اروپا. و یک دستاویز گمراه کننده مردم فریب هم کمی دلش را قرص می کرد که دارد با جناح بازی سر مردم عاصی را شیره می مالد. قیام، این خوشباوری را هم از او گرفت. صاعقه، برق از چشمان بعضی ها در خارج کشور چنان پراند که فیوزشان سوخت و چون دگرباره چشم بر واقعیت گشودند، مزه کلام را عوض کردند. تا پیش از قیام سراسری مردم ایران، یکی دوتا نیش به رژیم می زدند و تا آنجا که در توان داشتند خنجر و شمشیر و زوبین به تن مقاومت سرفراز ایران خاصه رهبران قهرمان آن فرومی کردند. البته غافل از آنکه با کوهتنان سیاسی اینگونه شوخی ها؛ بو و رنگ و جلایی ندارد جز عِرض خود بردن. حالا، این حضرات خوشمزه برای رژیم؛ یکباره شده اند ضد رژیم و قیام و انقلاب پسند البته به گونه شتر گاو پلنگ. اگر مرحوم پیکاسو زنده شود و کوبیسم سیاسی کنونی آنان را بنگرد از سر حیرت، از شاهان و ملایان تقاضای جایزه برایشان خواهد کرد و از هنرمندی خود نیز منفعل خواهد شد. این سوراخ دعا گم کردگان هم جمهوریخواهند هم سلطنت نواز و هم مایل و مدافع اصلاح طلبان قلابی رژیم. البته نباید بی انصافی کرد زیرا طفلی ها همچنان روی حرف و غرض اصلی خود ایستاده اند برای لوث کردن مقاومت ایران!. دراین باره ماشاء الله از سر دلیری!!، یک سانت هم عقب ننشسته اند. ابر و باد و مه و خورشید و فلک بکار می گیرند تا تلقین و تحمیل کنند که زمین سلطنت قابل کشت دوباره است و حتا می توان در جایی از ولایت، سبزیکاری کرد اما در کویر تاریک مجاهدین جان برکف خلق؛ ابدا و ابدا!!. وقتی می خواهند لقمه چربی به دهان وارث سلطنت بگذارند آنقدر دور سر خود و طرف می چرخانند که هم لقمه زهرش شود و هم پنجاه میلیارد دلاری که از کد یمین و عرق جبین پدر و پدربزرگ خود آنهم حلال حلال! گیرش آمده. آخر اگر سلطنت طلب شده یی صریح بگو، نه اینکه یکی به نعل بزنی و یکی به میخ. این کارها را از کی یاد گرفته اید که بوی مبلغان حوزوی می دهد؟. آن سینه چاک!! قیام سراسری مردم ایران هم با دو شقه کردن رژیم و شعارهای مردم، خود را بیشتر از پیش رسوا می کند. اوج وقاحت و رسوایی اینجا که تز می پراند که قیام سر ندارد چرا؟ چون خودش از قیام شوکه شده و سرگیچه گرفته است. اولا سر قیام در شعارها قابل رؤیت است که نفی تمامیت رژیم ملا پاسدار می باشد. دوم آنکه فکر کردید وقتی رهبر انقلاب اعلام ارتش آزادیبخش در شهرهای ایران کرد یک بلوف!! بیشتر نبود؟ پس سر کانون های شورشی قیام سراسری در کله شما و حاج آغا علوی و حضرت اربابی خامنه یی ست؟. آدم اگر آدم باشد و معذور نباشد، باید در برابر حقایق از یاوه گفتن خود کمی فقط کمی شرمنده شود.
این اسبان عصّاری، بعد از بیرون زدن از مقاومت ایران؛ همه چیز می توانند باشند اگر مجاهدین خلق در میان نباشند. هم ملا پسند، هم سلطنت پسند و هم هیچی پسند. فقط یک میکروفن محدود برایشان کافی ست. وگرنه سلطنت طومارش برچیده شد و پشیمانی هم که نشانه گاف خوردن است، سودی نخواهد داشت. ما با آقای رضا پهلوی سر دعوا نداریم. سخن از انتخاب میان بد و بدتر است. در کجای جهان سلطنت رفت و دوباره برگشت که در ایران برگردد؟ حقیقت بخواهید سلطنت با مزاج راحت طلب او چندان سازگار نیست. این اطرافیانند که او را برانگیخته می کنند. کدام اطرافیان؟ همان ها که به پدرش خیانت کردند و زودتر از همه، ریختند بیرون. هی می نشینند پشت میکروفن و قلم بدست پشت میز تا بهتر بودن شاه را از شیخ به اثبات برسانند. اینکه اظهر من الشمس است و کسی منکر آن نیست. نگارنده سال هاست که می نویسد: استبداد صغیر و استبداد کبیر. ملایان چنان به روزگار ایران و ایرانی آورده اند که آن استبداد پیش این مستبدان، کمرنگ می آید. و این دلیل نمی شود که مردم از بدتر فرار کنند بروند پیش بد. وقتی آبرو خوردی و حیا را قی کردی، یک «تار موی گندیده» را نمی دهی به پرچمدار شجاع مقاومت مردم ایران در عرصه متلاطم جهانی. به قول یکی از یاران عزیز، مو که نمی گندد. و من اضافه می کنم که جدا از یک قیاس مع الفارق، آن مو با گرانترین شامپویی که در جهان گیر می آید، هر روز شسته می شود. این مأمور عنان اختیار از دست داده نمی داند که در کاباره ها و ضیافت های شبانه اشرافی باید تمیز تردد داشت. و نمی داند که یک پسرخاله این خانم چقدر زمین های با صاحب و بی صاحب بوشهر را بنام خود کرد. دلال و واسطه، یکی از آشنایان خود من بود که با دیپلم دبیرستان به استخدام اداره ثبت اسناد بوشهر درآمده بود. او هم از قِبَل این انتقالات عدوانی، یکشبه میلیونر شد و یکی از گرانترین خانه های اعیانی شیراز را خریداری کرد. شنیده بودیم لاف در غربت اما نه تا بدین حد که انگار کوچه خالی را گیرآورده اند. و اضافه کنم که من تا کنون هیچ دیوانه یی را ندیده ام که بالا بیاورد و بعد بالا آورده خود را حلوای تن تنانی ببیند و مجددا آن را تناول کند.
سیر تاریخ در اراده مجموعه شرایط گذشته و عینی کنونی و جهانی ست و نه به اراده چون من یا امثال شما. آنان می توانند در حرکت تاریخ نقش مؤثری ایفا کنند که حضور فعال دایم داشته باشند با توان و اراده یی پولادین و خلل ناپذیر. و این از مشخصات بارز مقاومت ایران است که شمایان نمی توانید از بغض و کین آن را برتابید زیرا هرکه از تشکیلاتی بیرون می زند برای منزه طلبی و تبرئه خود هر لای و لجن است به آن تشکیلات می زند با نمایی آگراندیسمان شده. من هنوز از این قماش آدم ها یکی ندیده ام که لااقل دست روی یک عیب خود بگذارد. هر چه عیب در جهان است در آن تشکیلات متمرکز است!!. و دیگر اینکه دراین مقاومت دشمن شکن نمی توانید خللی ایجاد کنید. رهنمود دهنده هم نیستید زیرا متکی به یک راه مطمئن نمی باشید. پس تا می توانید برای پروار کردن نام خود، چانه بجنبانید و قلم بفرسایید.

مجاهدین خلق را می توان انکار کرد اما حذف، هرگز

maghalat 6d240ــ باد کنک ها می خواهند با خود
فیل هم هوا کنند و ممکن نیست.
ــ تاریخ شناسان آنانند که دستخوش
مقطعی زمانه نمی شوند چرا که
می دانند سیر تاریخ متناسب با مجموع
همه جانبه عینی شرایط، حرکت خود
را دارد.

بچه که بودیم (حرف هفتاد و چهار سال پیش است) در محله محرومان و زحمتکشان جنوب شیراز، در خانه یی پر خانوار کرایه نشین بودیم. دیوار به دیوارمان مسجدی بود و ملایی جوان. صاحبخانه مرد مهربانی بود اما تا بخواهی عامی. تابستان ها کنار باغچه کوچک حیاط بساط عرق و تریاکش را پهن می کرد و اگر پدرم در سفر نبود، او را صدا می کرد تا کنارش بنشیند برای پرچانگی. پدر پیک پست بود میان شیراز و بوشهر. همقطاران او در محفظه پست قاچاق می زدند و صاحب ملک و اموال شده بودند. پدر بجای قاچاق، نشریات و اعلامیه های حزب توده را جاسازی می کرد تا تحویل کازرون، برازجان و بوشهر بدهد. یک شب من و پدر کنار صاحبخانه بودیم و صدای بلندگوی مسجد بلند. ملا می گفت: «ایهاالناس! یکی از نشانه های ظهور حضرت امام زمان اینکه چشم ها می رود پس کله» از پدر پرسیدم که چه جوری چشم ها می رود پس کله؟ پدر گفت: «بووا (به بوشهری یعنی بابا) این ملا هست با آن عمامه کرنلی اش که چیشا رو می بره پس کله» صاحبخانه پیکی از عرق خلار و پکی به وافور گفت: عمو جلیل کمونیستا نمی تونن به تنهایی حریف ملا بشن. باید با حربه خودشان به جنگشان رفت.

جرثومه جنایت و خباثت و شیادی و سلسله تبهکارش که آمد به یاد حرف آن صاحبخانه عامی افتادم. این را یکبار یادآور پدر شدم که دیگر پیرمردی بود و دق کرده از حضور مسلط خمینی و ملایان گفت: «بووا آن سال ها یکی مثل مو کمونیست واقعی بودیم ولی نمی فهمیدیم که رهبرانمان بجز چند تا، مابقی ضد کمونیست هستند و چه خاصه کمونیست واقعی. امثال مو به دنبال آزادی و عدالت اجتماعی بودیم».

کار من در جدال علنی با نظام ملایان تا به آستانه نابودی هم می رفت که به خارج زدیم. در خارج بود و هست به سالیان که می بینم بی تعارف چه مدعیان تحصیلکرده و عَلَم سیاست و فراست بردوش، هنوز که هنوز است به فهم آن مرد عامی نرسیده اند. در این نوشتار قصدم بر این نیست که صرفا وارد مقوله بسیار مهمی مثل وابستگی و غیر وابستگی به رژیم بشوم. زیرا مشکل فراتر از این حرف هاست. به عمر خود دیده ام جیره خواران دستگاه استبداد و دیدم کسانی را که بی جیره و مواجب، فی السبیل الله!! میز بحث سیاسی روز را به گونه یی عوامفریبانه و موذیانه و به ظاهر قشنگ و حق به جانب می چیدند که اگر مستقیما به حساب حاکمیت واریز نمی شد، ضرر و زیانی هم که نداشت بل فایده یی هم می رساند. چطور؟ کمونیسم را می کوبیدند. کمونیسم خوب یا بد یک سیر تاریخی خودش را داشت اما کوبیدنش عجیب به ذائقه رژیم استبداد صغیر خوش می آمد. در این سال ها که دیگر نگفتنی ست به ویژه در خارج کشور و جماعتی که تازه متوجه شده اند که ایدئولوژی بدترین لولوهاست و یک نوعش که پناه بر خدا بدتر!! از ایدئولوژی ملایان حاکم. که در نهایت یعنی «البته خمینی».
 و در این سال هاست که دیدم و می بینم که چه چشم هایی که رفته است پس کله بطوریکه همه چیز را در هیئت عادی و واقعی ش نمی توانند ببینند. در پهنه پهناور خارج کشور که پناه برخدا. در برج عاج خود می نشینند و فیلسوف سیاسی می شوند، جامعه شناس متبحر و یگانه می شوند، طراح و تئوریسین می شوند و .... می دانید چرا؟ چون از حیث روانشناختی فردی هنوز کمبود دارند. هیچ اندیشه و راه و مرامی به «منیت» حجیم و قطور آنان پاسخ کافی و وافی نداده است. سرگردانند، جویای ممر و طریقی برای ارضای کامل نام و اعتبارند. سبب چنین حالتی را در دو چیز مختصر و متمرکز می کنم:
 ۱ ــ همان منیت و بی تابی از جوش خودخواهی از درون.
 ۲ ــ دشمنی کینه ورزانه علاج ناپذیر به سازمان مجاهدین خلق خاصه رهبران آن.
اگر به گفتار و نوشتار های این نوع مدعیان به دقت نگاه کنید، تناقض و پراکنده گویی ها دستگیرتان می شود. آسمان و ریسمان را در یک ژست به شدت کشّاف و دموکرات بهم می دوزند تا در نهایت بگویند که قواره تن مجاهدین خلق نمی شود اما می تواند اندازه تن رییس جمهور اصلاح طلب!! باشد. این دیگر حد رذالت و بی انصافی ست در خالی کردن زهر بغض و کینه.
شارلاتانیسم هم در اینان بیداد می کند. هم خدا را می خواهند و هم خرما را. هم طرفدار قیام هستند و هم از مغلوبه شدن آن در وحشت. چرا؟ زیرا می دانند که وقتی رژیم، مردم بپاخاسته را که عمدتا نیروی جوان و فعال میهن اند به گلوله بست، دستگیر کرد و به کهریزک دوم برد خواه ناخواه مقابله به حالت جنگ در خواهد آمد. و چون درآمد، طرفداران آقای رضا پهلوی و امثالهم مرد میدان نیستند و این مجاهدین خلق و هواداران شان هستند که میدان را اشغال خواهند کرد. عجبا! چشم ها آنقدر پس کله رفته که در نهایت «حجب و حیا»!! می گوید: «امیدوارم جنگ نشود» انگار که قرار است ارتش خارجی به جنگ وارد شود. او بعد از سال ها از جنگ خلق با دشمن خلق در هراس است زیرا دیگر با گروه خونی او و شازده جور نیست. و دیگری ندا سر می دهد که علیه روحانی شعار ندهید و فقط خامنه یی. آدم چه بگوید؟ بی اعتنا به قیام کنندگان، برایشان بزعم خود تعیین تکلیف می کنند. خب، آدم با شنیدن حرف های آنان ناخود آگاه می رود سر مقوله روانشناختی. هشت سال خاتمی چه کرد؟ پنج سال است که اصلاح طلب شما سر کار است چه کرده جز آنکه اعتماد رأی دهندگان به خود را با گرانی بیشتر، به دار کشیدن های بیشتر و فساد گسترده تر؛ به حدی سلب کرده است که از جمله شعارهایشان این است: «نه اصولگرا نه اصلاح طلب، تموم شد ماجرا» و حالا شما بنشینید در فراغت و امنیت و رفاه نسبی دموکراسی غرب با ژستی فاخر و سَیَلان بیان، تز بپرانید که شعار مرگ بر روحانی حذف شود. یکی نیست که به این از خود متشکران بگوید که شعارها برآمده از چند و چون هستی فلاکتبار یک ملت تحت ستم است و نه صادر شده. حرف بسیار است با آنانکه رضا خان قلدر را که ثروتی اندوخت از تصاحب زمین ها و املاک شمال و دهان فرخی یزدی را دوخت تا خفه شود حتا در زندان و بعد او را کشت. دکتر تقی ارانی صرف نظر از سیاسی، یکی از شخصیت های شاخص علم و اندیشه بود را با آمپول کشت. تأیید رضاخان به دلیل تأسیس دانشگاه که ضرورت بعد از قاجار بود، نفی کامل خیابانی، مدرس و مصدق و تمامی آزادیخواهان آن زمانه است و بس. این است استحاله فکر و اندیشه یی که در شمایان به مبارکباد آمده است؟ مگر نمی گویید راست و صریح هستید و مظهر کشف و شهود تاریخ، پس چرا غلتیدنتان را به سمت نوه او با دویدن روی تاریخ و ایما و اشاره به نمایش می گذارید؟ اگر تکامل و ترقی دیدگاه فکری چنین است که من می بینم، با تأسف و وادریغا راهی برایتان نمی بینم جز استراحت ممتد اعصاب در بیمارستان های روانی.
 متأسفانه این نوشتار تمام نشده اما مسلما حوصله خواننده را سر برده است. پوزش می طلبم وما بقی را به بعد واگذار می کنم:
ما براه خود می رویم آنچنانکه یک عمر رفتیم و شما هم هر مقدار که می خواهید راه ها را با چراغ سبز در دست، تجربه کنید.

وجوه متمایز دو قیام خلق به جان آمده ایران

a8 51b42ابتدا ، قیام پرخروش ، مهاجم و سراسری مردم ایران را به رهبران پاکباز مقاومت شکوهمند ایران مسعود و مریم قهرمان ، به اشرفیان دلاور و اشرف نشانان ، به سازمان پرافتخار مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران و تمامی آزادیخواهانی که سرنگونی کل نظام فاسد و جنایتکار ملایان را طالبند تبریک و تهنیت می گویم با این اشاره که مِن بعد با نگرش ظاهر بینانه به جامعه ایران نه بذر نومیدی بپراکنیم و نه از موضع بدبینی به ملت ، قیام و انقلاب را نفی و در اذهان تخریب کنیم .

1 ــ قیام سال 88 در ابتدا جناحی از رژیم که در پی بدست گرفتن اهرم های قدرت بودند ، کوشیدند جلودار برآمدن توده ها از کوره های خشم و نارضایتی بشوند و به حساب خود واریز کنند . فیلمی که از صحنه آغازین آن قیام دیدم این بود که جمعیت با شعار « مرگ بر روسیه » طول خیابان را طی می کرد و یک تاکسی بار با تعدادی احتمالا پاسدار و بسیجی ، شعار می داد « مرگ بر اسرائیل » . نه جمعیت تاکسی بار را از سر راه خود کنار می زد و نه تاکسی بار مزاحم جمعیت می شد . معلوم بود که دست چه کسانی در کار است که زود به خانه نشستند و تظاهرات آنچنانی را پایان دادند . از فردای آن روز بود که قیام واقعی شعله ور شد . جوانان انقلابی به ویژه دانشجویان چنان به صحنه آمدند که نیروهای مسلح رژیم ، پاک خود را باخته بودند و میخکوب شده بودند . خائن بزرگ بین الدول اوباما ، انتخابش خامنه یی و رژیم بود . پانصد انقلابی را به کهریزک بردند که داستانش راهمه می دانند . جنایات بی سابقه یی که در کهریزک مخوف در حق اسیران روا داشتند ، بعدها یقه جنایتکاران را گرفت و مسئله شد برای تمامیت نظام سرکوبگر حاکم که بعدها افتادند به جان هم و ریاکارانه در جستجوی عامل جنایت !! و بالاخره آن را روی یک جانی سرشکن کردند آنهم با حکمی مضحک در حق او . مردم می دانستند که چنان جنایت ها برخاسته از خواست نظام به ویژه سردمدار آن یعنی خامنه یی جنایتکار است .

2 ــ هر چند به ظاهر قیام سرکوب شد اما آبرویی برای ولی فقیه نماند . انقلابیون چنان این عنصر فاسد محیل را تکاندند که پشم و پوشال و وزن و اعتباری برایش نماند .

3 ــ ضربات بر پیکر نظام آنقدر سنگین و دردناک بود که از آن پس به عنوان « فتنه » از آن یاد کردند . برای هر سیاسی مشهود است که منظور از فتنه ، مقاومت سرفراز ایران زمین است که همواره جاروب قدرت های خارجی هم یدک کش آن کرده و می کنند !! .

4 ــ نمی توان انکار کرد که در گرفتاری ها و ناعلاجی های یک ملت تحت ستم ، در آن زمان اصلاح طلبان قلابی بتوانند عده محدودی را فریبکارانه به خود مشغول کنند . آنانکه زیر ساطور تیز رژیم و سانسور کامل اپوزیسیون واقعی ، راه به جایی نمی برند ؛ به حکم از این ستون تا آن ستون شاید فرج ، برای مدتی کوتاه فریب بخورند . این نه چیز خاصی ست و نه صرفا ویژه جامعه ایران .

5 ــ می گوییم اصلاح طلبان قلابی بدین سبب که نباید بدان زودی جا بزنند . آنان همواره در اندیشه حفظ نظام به شیوه شیره ماشتن سر مردم بوده و هستند . یک اصلاح طلب واقعی که از درون نظام برخیزد بهتر از امثال من ، چند و چون آن را می شناسد و توان و جوهرهٌ به میدان آمدن خود را می سنجد و آنگاه مردم را فرامی خواند . هدف آنان که برسر زبان ها انداخته بودند اینکه « رأی ما چه شد ؟ » . یعنی ای ولی فقیه ما که با تو و حفظ نظام دعوایی نداشتیم پس چرا ما را سنگ روی یخ کردی ؟ .

و اما ویژگی های این قیام سراسری :

1 ــ اوبامای عصای دست رژیم رفته و کسی آمده که تند و تیز با آن مقابله می کند .

2 ــ مهره های ریز و درشت رژیم هماره به هم هشدار می دادند که بترسید از « فتنه » دیگری که در راه است . با سنجش اوج گرفتن نارضایتی های عمومی ، شامه شیطانی آنان بو می کشید که خواه ناخواه مردم برای همیشه خاموش نمی مانند . خاصه که شاهد اوجگیری دشمن سرسخت خود یعنی مقاومت ایران هم بودند . اما زمان انفجار خلق را نمی دانستند که کی صاعقه آسا برآنان فرود می آید و شادمانا که آمد و چه جور هم .

3 ــ تراکم و تمرکز قیام 88 در تهران بود و اگر چند شهر دیگر هم خبری می بود ، خبرساز نشد . همه چیز ، عمده در تهران می گذشت . این قیام سراسر ایران را پوشانده است . شراره های سرکش آن بسیار جاها شاید بیشتر از تهران .

4ــ قیام کنندگان از نیروهای سرکوبگر رژیم هراسی ندارند که بل به شدت درگیر هم می شوند .

5 ــ حمله به مراکز دولتی و سپاه کاملا چشمگیر و غرورانگیز است .

6 ــ شعارها تندتر و صریح تر از آن است که کسی بتواند آن را با تعبیرهای غلط ، لوث کند و از جیب مقاومت بدزدد ، بریزد به جیب رژیم یا جناحی از آن .

7 ــ شاخص قیام کنونی نفی کلیت نظام است . شعار « نه اصلاح طلب و نه اصولگرا ، دیگه تموم ماجرا » . معنی این شعار این است که ما مردم ایران دیگر فریب جناح بازی های شیادانه شما را نمی خوریم . چنین است که فریاد برمی دارند « مرگ بر روحانی ، مرگ بر دیکتاتور ». بچه ها هم می دانند که منظور از دیکتاتور رهبر عظیم الفساد است و بس .

8 ــ چه این قیام قیامت آسا تداوم یابد و یا در نقطه یی به دلیل سرکوب و دستگیری های شدید ، ظاهرا و به موقت متوقف شود باید بدانیم که چندان طول نخواهد کشید که به شیوه های نوینی دگرباره فروزان و فروریزاننده تر با قامتی ستبرتر ، افراشته تر سربرخواهد داشت .

درودهای شورانگیز و شادمانه خود را نثار قهرمانان در میادین ایران می کنیم . و تکرار می کنیم که آنان بدانند مقاومت پایا و پرتوان ایران در هر لحظه و هر قدم با آنان است .      

 

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد !

 a1 d473d

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد

شب تاریک و ابر اندود دل ها

چه بر خاک وطن افتاده یل ها

نمی بارد که بارانی شوم تند

به دشت سینه و این ساعت کُند

بشویم هر غبار از چهرهٌ دوست

کنم یک چهره جانا هرکه با اوست

*****

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد

جهان تنگ آمده این دل همی تنگ

تو گویی معرفت شد پاره یی سنگ

چه گویم از حکایت های هجران

که یارانم شدند درگیر دوران

چه دورانی ، چه دورانی ، چه دوران

هر آنچه مشکل است از بهر خوبان

سپهر آن عزیزان ، دریای خونست

جهان گویی گرفتار جنونست

دلم امواج خون شد ای رفیقان !

از این رسوایی خیل لئیمان

عنان بردار و مرکب را رها کن

هر آنکه صادق است ، او را صدا کن

سپهرآسا شوید ، ابر گهربار

که چون بارد به هر قطره دُرر بار

 *****

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد

بسوزم من که سوخت بس آشیانه

ازان یاران رفته ، بس نشانه

فروغ اشرف و آن تیرباران

مجاهد معنی صدق و وفا هست

لئیم در نقش و با رِیب و ریا هست

شراع برکش ممان در ساحل خواب

که دنیا را گرفته سر به سر آب

اگر پارو زنی ، پارو درست زن

رها شو از فریب این من و من

 *****

پریزادان ، پریزدان ، پریزاد

بیا تا ما همه اهل صفا شیم

ز خویشتن بگذریم اهل وفا شیم

سر پیری زنم افسار بر مرگ

که دیگر بر نریزد اینهمه برگ

نخسبید این دلم حتا به شب ها

که بودش بس سخن در سوز و تب ها

سحرگاهان ، سحرگاهان ، سحرگاه

عبور با طاقت و رنج گذرگاه

همی بینم که ره تاریک و یارانم چه روشن

تو گویی در مسیل خار بس باغ و گلشن

دلیران از دلیری برده سبقت

ضعیفان همچنان در خواب غفلت

اگر قدرش ندانیم و بمیریم

همان بهتر که هر ذلت ببینیم

اگر با این عدو خوکرده یی ، مور!

تو را بس که در و تخته بهم جور

ازان در حیرتم یاران که ایران

چرا دارد همی بی حد انیران

 *****

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد

شما را ای جوانان ! وقت ، بسیار

که باران ها ببارد سخت پر بار

نفس در سینه حبس کن ای خصم دیرین !

که فرهاد کوهکن ست با عشق شیرین

چو شیرین باشدش آزادی ما

روا باشد که جُنبیم از سر جا

 *****

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد !

رژیم مغروق و خس و خاشاک های روی مرداب

رحمان كريمي 91776  درباره بحران های مزمن نا علاج که رژیم را از هر سوی در فشار منگنه مرگ قرار داده است ، طی این سال ها و ایام اخیر ؛ یاران مقاومت ایران به کرّات به توضیحات مستند و مستدل با شیوایی ، قلم زده اند و دیگر نیازی به بازنویسی ندارد . صرف نظر از یاران مقاومت ، کیست که موقعیت مرگزای ملایان فاشیست دینی را نفهمیده باشد ؟ . و مهمتر ، طنز شاداب و فرحبخش اینکه جلادان و فاسدان مجرم نظام علیه هم ؛ نداف و برملاگر شده اند . دیگر اختلافات مبتنی بر کسب اهرم های قدرت و ثروت ، زیرجُلی و زیر لحافی نیست . هر کدام دست شان برسد ، البسه گندیده دیگری را نشسته و آب نکشیده ، در معرض جهانی ؛ روی بند می اندازند و محیلانه از ولی فقیه درمانده شان کمک می طلبند . چرا دامنه رسوایی نظام تا بدین حد به بی آبرویی رسیده است ؟ . خیلی به اختصار به سه دلیل :

1 ــ  نارضایتی رو بتزاید جامعه و اقشار و طبقات اجتماعی تا به نزدیک نقطه جوش و انفجار .

2 ــ  بحران سخت منطقه یی و بین المللی . 

3 ــ  اقبال و بقای پایدار دشمن آشتی ناپذیر وهمواره مزاحم و آزاردهنده یعنی مقاومت سرفراز ایران که محبوبیت جهانی آن، قابل تحمل نیست .

 چنین است که مجرمان در تلاشند که به هر حیله ، وجهه یی اپوزیسیونی برای مشغول داشتن مردم ، بخود بگیرند که در عمق این شیادی ، هدف منحرف کردن اذهان ستمدیدگان و به تنگ آمدگان است از مقاومت مطرح ایران . اما وقتی بخت از بخت مردم گدازان چنان برگشته که این شلم شوربا بازی ها افاقه نمی کند ، وقتی به عینه غرق شدن نظام خود را در تلاطم غیر قابل کنترل بحران ها می بینند ، و بدتر و دردناک تر اینکه فرشته مرگشان یعنی مقاومت ایران از قدرت و انسجام بی نظیری فراتر از یک اپوزیسیون معمول ؛ برخوردار است ، ناچار می شوند به هر خس و خاشاکی چنگ بزنند . نباید بی انصافی کرد !! بیچاره ها حق دارند . مگر هر غریقی در پی تخته پاره یی نیست ؟ خب ، مشتی خس و خاشاک هم تخته پاره این روزگار سیاه هاست . قتل عام ها که علاج نکرد . زد و بندهای توطئه آمیز بین الدول که علاج نکرد . بمباران ها و موشک ها و شبیخون ها که همچنین . پس چه می ماند ؟ مشتی خود فروش تا بلکه جو اجتماعی دشمن را مخدوش و کدر کنند. چگونه ؟ با همان سلسله جعلیات ، تحریف و تصریف ها و هوچیگری هایی که به سالیان از تولیدات وزارت پرفضاحت اطلاعات رژیم بوده و هست . در ورطه سرنگونی ، در غرقاب مرگ ؛ عجیب نیست که کثافات و بالا آورده های سال های متمادی بار دیگر قابل تناول باشد ! آخر مصداق خائنان وقیح که سوخت و از سکه افتاد هر چند هنوز چانه اش به جای عقل نداشته اش دارد کار می کند . طُرفه آنکه مصداق خائنان در آغاز شغل « طیب و طاهر » خود ، یک دستآویز داشت که ده سال زندان کشیده است . چگونه اش به ما نیست که خودش در خاطراتش آن را برملا کرده است . حال وزارت فضاحت نوبری به بازار آورده که از نخست ترشیده و بوی گندش از سوابقش پیداست ، یک مأمور اطلاعات و ضد اطلاعات رکن دوم رژیم سابق که طبعا با ساواک هم در ارتباط بوده است . این خوش سابقه آمده تا دادرس رژیم محتضر شود . چون حرفه یی ست ، دروغ هایش نیز حرفه یی ست و لاطائلاتش کاملا « اطلاعات موثق » از همان اطلاعاتی که برای دستگاه ارباب قبلی اش سرهم می کرد که ناگزیر شد چمدان ها را ببندد و در برود . آیا خرید چنین عنصری نشانه پیسی و افلاس تمام نیست ؟ . این مزدورک نه جوان ، آنقدر خنگ شده است که زمان خدمتگزاری جدید خود را در نظر نگرفته است مگر آنکه تصور کرده در خارج نشسته و چند روزی هم پول و پله یی برسد غنیمت است . گفتم خنگ از این جهت که هنوز مجاهدین خلق را نشناخته است که از باد و باران و بوران ها و سیلاب ها سربرآورده و چنین استوار ایستاده است که گویی سد سکندر . و اگر جزاین بود رژیم مغروق چه نیازی به دادرسانی چون تو ناشی و به کاهدان زده داشت ؟ . این دیر آمده و امثال او باید بدانند که ملایان فاسد جنایتکار برای مردم ایران ، گرگ درنده اند ورنه وقتی سنبه جهانی را پرزور می بینند ، موش اند و جایشان در سوراخ . در آنجا دیگر نه دین مطرح است ، نه مسلک نه جای شاخ و شانه کشیدن . من نمی دانم به خدمت چنین بد اصلانی در آمدن به چه قیمت می ارزد ؟ .           

امدادگران مقاومت سرفراز ایران زمین

maghalat 8c11e

maghalat 0d263
تقدیم به آنانکه در هر صحنه، یار و مددکار مقاومت ایران هستند

--------------------------------------

رنجوری این خصم تبهکار، مرا شاد بکرده ست

به روز و شب سخت وطن، یاد بکرده ست

از هر فتنه یی باز نماندند، بل آتش پیکار شود سرد

تنها نه دشمن که حاسد و خائن چه بیداد بکرده ست

گر داد و اگر بیداد، یاران نروند از راه

چون همان تکلیفی ست که ش کاوه حداد بکرده ست

یاران من آنند که در سختی دوران

در ساکت اغیار جهان، همه فریاد بکرده ست

من حاشیه گردم به کلامی، نی در عرصه میدان

گر کار فقط به سخن سُفتن بود بیشتر از هر کس شیاد بکرده ست

مغرور مشو ایدل زین چند صباح کار

نقّاد زمان دیری ست بس تشنهٌ نامان را برباد بکرده ست

رحمان دلش خوش که ببافد کلامی و بیانی بل جلوه نامی

غافل که هر یار فداکار، چه امداد بکرده ست

ایــران مـن ، فــراز آی فــراز آی !

iran 46990
دیرگاهی ست

یاران من

ایستاده برستیغ رزم و رنج

تورا می خوانند ،

تورا

ای ایران من !

به سربلندی و شرف

به عشق عزم و رزم

فراز آی

فراز آی

فراز آی .

من

بس سال هاست

که برخونابه های دلت

گریه کرده ام

فریادها کشیده ام

و

شعرهایم را با بغض

به هر اقصای جهان برده ام .

ای هرکلام من نثار قدمت باد !

فراز آی

فراز آی

فراز آی .

قلم

بی قدم تو

ای هرصدایت ، گاثه های زرتشت

چه حاصلش که عمری

شراره برکشد و

تو خاموش بمانی .

فراز آی

فراز آی

فراز آی .

دیرگاهان است

و دگرباره

طبل ها به صدا در آمده اند

از نا بکاران بگذر

با اهل صفا ، به صفا برخیز

یاران تو به انتظار ایستاده اند

فراز آی

فراز آی

فراز آی .

چه کاروان ها رفتند و

ما بجا مانده ایم

نشسته برخاک و خواب و رؤیا .

تا تو چون دریای توفانی

سرریز غوغای خیابا ن ها نشوی

« دستی از غیب »

برون نیاید از جهان جنجالی .

زین خیال خام بگذر

با دو دست گشوده بر آفاق

با امواج خروشان اشک و غریو و فریاد

فراز آی

فراز آی

فراز آی .

چگونه برتابم

که تو برنمی تابی به هر سپیده دم .

آه

براین فلات خستهٌ عاصی

دل ،

اگر خورشید شود

بی تو

تاریک است ، تاریک

با مشعل آتشکده های دیرین ات

فراز آی

فراز آی

فراز آی .

گذشت سا لیان دراز و

تو هنوزهم نشسته یی

به انتظار کیستی ؟

چیستی ؟

طبیب درد تویی ، ای دوای من !

فراز آی

فراز آی

فراز آی .

 

هوا پس است، «بیا سوته دلان گرد هم آییم»

maghalat cbab3تریتا پارسی  در کنار تیم هسته ای رژیم

یک گزاره سخن به جای یک مقاله

******************************************

                    هوا پس است، «بیا سوته دلان گرد هم آییم»

هوا پس است

چون پس است

پس من که تریتا ضد پارسی هستم

از مزرعه مرگ ولایت فقیه، در لوس آنجلس

دوباره در خدمتم تا با هم بجنبیم

منِ فلک زده به خاک سیاه نشسته

تو سر خودم زدم و سگ دویی کردم

تا توانستم به زحمت یک نماینده دموکرات را

شکار کنم به همراهی.

پس ای رهروان صدیق راه اوباما

که نمی دانم سر و ته تان چند نفر می شود

سوته دُلارانه گرد من آیید

تا بل بتوانیم لااقل اکثریت کنگره را

از دست دشمن شماره یک بشرهای موحد ناب

یعنی ملایان نازنینمان در تهران

خارج کنیم.

من تریتا ضد پارسی ام

سر آشپز شوربای شرّستان عظمایی

دلال مظلمه کمپانی های ولایت شعار

و آیات قدرتمدار دین شعار

که هم از آخور می خورم و هم از توبره

مگر عقل حقیر حریص در بدن سالم لئیم

جز این حکم می کند؟

نگران پول دادن نباشید و به تاکتیک

سیاسی – عبادی ما توجه داشته باشید

پول تا بخواهی از کیسه پر فتوت

رهبر معظم معطل، می رسد.

آه چه روزگار سراسر خوشی داشتیم

می شد در کریدورهای وزارتخارجه

تردد و تفرج کرد و خط داد و خط گرفت

می شد به عنوان میهمان عالیقدر

در کاخ سفید نزول اجلال کرد و در هر اتاق را زد

و حتا رییس جمهور را به خط کرد.

گذشته، گذشته است و نباید زیاد

غصه خورد که مبادا در جوانی

کام نا گرفته از جهان برویم و

«آغا» را در این وانفسای بحران ها تنها بگذاریم

باید تا پول از تهران و حامی در آمریکا هست

کمربند ها را سفت کنیم و به میدان آییم.

البته دیگر نمی شود نام کعبه آمالمان

بیت رهبر معظم منقلب را بر زبان آورد

که هوای پس مان، پس پسک تر خواهد رفت

( بگم خدای «آغا» چه ت بکنه ای ترامپ

که عیش ما را منقص کردی ).

 

انتخابات در پیش است

کاندیداهای دموکرات المثنای اوباما و کلینتون و بوش ها را

با پول ولایت، باید راهی کنگره کنیم.

آخ کنگره، آخ کنگره، آخ کنگره.

منتخب ویدئوکلیپ