Menu
حسین یعقوبی

حسین یعقوبی

آلترناتیو راه گشا

moghavemat3 47190حدود چهار دهه از حاکمیت فاشیزم مذهبی که بدون اغراق نابودی حرث و نسل ایران و ایرانی را در پی داشته است می گذرد و این سئوال همچنان بخش مهمى از گفتمان سیاسی جامعه ایران و بویژه نسل بعد از انقلاب را به خود اختصاص داده، که چگونه حاصل دهه ها مبارزه و فداکاری مردم و دو سازمان پیشتاز مجاهدین خلق و چریکهای فدایی خلق ایران در سر بزنگاه تاریخی مورد تاراج یک مشت مرتجع فرصت طلب و تاریک اندیش قرار گرفت. به علل و عوامل سرقت رهبرى انقلاب بزرگ ضد سلطنتى توسط خمینی و چگونگی تصاحب قدرت سیاسی توسط وی و دارودسته مرتجعش البته به اندازه کافی پرداخته شده است؛ آثار ویرانگر آن سرقت سیاسی بزرگ و تجربه تلخ بجاى مانده از آن، اکنون نیز بحث آلترناتیو سیاسى نظام ولایت فقیه را، بویژه در شرایط فعلى که جامعه ما در شرایط انقلابى و در آستانه یک تحول و تغییر ناگزیر قرار دارد از اهمیت فوق العاده اى برخوردار کرده است.

روشن است که آلترناتیو و یا جایگزین سیاسى مى تواند در شرایط متفاوت از جنس و رویکرد متفاوتى برخوردار باشد. در کشورهاى دمکراتیک که در آنها مردم از امکان انتخابات آزاد بهره مند هستند، به اپوزیسیون حزب حاکم و یا دولت در سایه که با ساز و کارهای مورد حمایت قانون قصد کسب قدرت سیاسی را دارد، نیز آلترناتیو اطلاق می گردد. در این شکل از انتقال قدرت البته تغییری در ساختارهای بنیادی حاکمیت ایجاد نمی گردد و تغییرات احتمالی در سیاست های دولت جدید به میزان زیادی به سهم و جایگاه آن در تقسیم قدرت سیاسی جدید که برآمده از صندوق آراء است، بستگی دارد.
اما نکته قابل تأمل اینکه، برخلاف رواج معمول در دمکراسی های غربی که در آنها احزاب آلترناتیو در مسیری هموار و حتی با حمایت مالی و لجستیکی دولت و تنها با ارائه یک برنامه سیاسی و شرکت در رقابت های انتخاباتی حضور یافته و در صورت پیروزی امکان اجرای برنامه های خود را می یابند، در حکومت های دیکتاتوری خشن و سرکوبگر برای یک آلترناتیو واقعی و جدی – و نه "موسمی" و متناسب با جریان فرصت طلبانه باد سیاسی - راهی جز گذار از دوران مقاومتی پرهزینه باقی نمی ماند. سقف این مقاومت نیز تابعى از شدت سرکوبگرى دیکتاتورى حاکم است. مقایسه نمونه سقوط نسبتا کم هزینه دیکتاتورى کلاسیک تونس (با سرکوب کمتر) با انقلاب مردم سوریه به این نکته مهر تأیید مى زند؛ در حالى که در جریان بهار عربى، بن على رئیس جمهور تونس با چند تظاهرات مردمى به همراه خانواده و چند چمدان پول و جواهرات فرار را بر قرار ترجیح داد، در نقطه مقابل، اپوزیسیون سیاسى رژیم خونریز أسد در سوریه به دلیل وحشى گرى اعمال شده از طرف رژیم اسد با حمایت و از جنس رژیم ولایت فقیه، همچنان درگیر مقاومت با پرداخت سنگین ترین بهاى ممکن است. به یقین مى توان گفت که جهان تاکنون هرگز شاهد واگذارى داوطلبانه قدرت از طرف هـیچ دیکتاتورى خونریز و فاشیستى به آلترناتیوش نبوده؛ از مقاومت بى نظیر مردم فرانسه و ایتالیا و نروژ در جریان حاکمیت فاشیزم گرفته تا انقلاب الجزایر و کوبا و آرژانتین، مسیر انتقال قدرت و آلترناتیوهاى دمکراتیک همواره از میان مقاومت همراه با فداکاری و رنج گذر کرده است.
حاکمیت فاشیزم مذهبی حاکم بر کشورمان یکی از نادرترین کشورهای جهان در قرن بیست و یکم است که مقوله آلترناتیو در آن بطور جبری تنها در مقاومت سازمان یافته معنا و مفهوم جدی به خود می گیرد. دلیل این امر قبل از هر چیز در ماهیت ضد بشری و ضد تاریخی این رژیم نهفته است که از یک سو حتی جناح های سرسپرده داخل خود را نیز در صورت درآوردن ادای اپوزیسیون از دم تیغ سرکوب می گذراند، و از طرف دیگر هرگونه آلترناتیو "موسمی" بیگانه با مقاومت و پرداخت، در خارج از چارچوب های نظام ولایت فقیه را نیز تا فرارسیدن "دوران موج سواری" در حاشیه انتظار مى نشاند؛ همان فرصت طلبانی که در زمان جانباری و فداکاری در زمین واقعی مبارزه همیشه در خواب زمستانی بسر می برند و فقط با شنیدن شکستن صدای بنیادهای دیکتاتوری سر و کله شان ظاهر می شود و پهنه مبارزه شان تمام "دنیای مجازی" را به خود اختصاص می دهد!
این واقعیت ها و تجارب انکارناپذیر نشان داده اند که صرف مخالفت با سیاست های رژیم ولایت فقیه و حتی تنفر و آرزوی سرنگونی آن به تنهایی نمی تواند به گروه و جریانی اعتبار آلترناتیو ببخشد و اساسا موضوعیت یک آلترناتیو سیاسی در مقابل رژیم ولایت فقیه بطور ناگزیر تابعى از نقش آن در مقاومت سازمانیافته براى سرنگونى این رژیم است که خود لازمه تغییرات بنیادین بعدى است. چنین آلترناتیوی نمی تواند از شاخص های زیر برخوردار نباشد: الف – داشتن هدف (سرنگونی نظام ولایت فقیه)، تشکیلات و استراتژی مشخص برای شرکت فعال در تحقق هدف، یعنی براندازی و سرنگونی رژیم ولایت فقیه و هموار کردن مسیر برای ایجاد تغییرات بنیادین.
ب – جامع و مانع بودن آلترناتیو. جامع یعنی دربرگیرنده همه نیروهای جمهوری خواهی که خواستار سرنگونی تمامیت رژیم ولایت فقیه می باشند و مانع به معنای عدم پذیرش افراد و جریاناتی از داخل و خارج از چارچوب هاى نظام که علیرغم مخالفت هایی با رژیم ولایت فقیه، مخالف براندازی آن می باشند.
پ – طرح و برنامه و خط و مشی روشن و شفاف برای دوران پس از سرنگونی.
طبیعی است که عمل و تعهد به هر کدام از موارد برشمرده فوق باید در جریان مبارزه و عمل اثبات گردد و نه در محدوده تئورى و ابلاغیه های کشاف در دنیای مجازی باقى بماند. واضح است که نمی توان هم اپوزیسیون و مدعی آلترناتیو رژیم بود و هم با رویکردهای مشخصی به تقویت خواسته های رژیم پرداخت؛ نمی توان بعنوان مثال هم جنگ ضد میهنی با عراق را ویرانگر و عامل بقاى رژیم ولایت فقیه دانست و هم داوطلب شرکت در "عملیات نظامى" در جبهه همین رژیم به بهانه وطن دوستى و دفاع از خاک میهن بود! نمی توان هم خواستار سرنگونی رژیم ولایت فقیه بود و هم از پروژه بمب سازی آن که تنها با هدف تضمین بقای این رژیم ضد ملی به بهای گرسنگی بخش عظیمی از مردم ما به اجرا درآمده است، بعنوان "اقتدار ملی" نام برد! نمى توان هم ادعاى دمکراسى و آزادى خواهى داشت و هم مردم را از انقلاب دیگر و "سوریه اى شدن" کشور هراساند و از این طریق نیت شوم حفظ همین رژیم خونریز را در زرورق فریبنده اصلاح طلبى پنهان کرد و به مردم ارائه کرد!
طرحها و برنامه عمل یک آلترناتیو جدى سیاسى باید بویژه بطور ریز شامل موارد و حقوقی باشد که درحاکمیت رژیم ولایت فقیه مورد ستم مضاعف قرار گرفته‌اند، مواردی چون حقوق زنان، جدایی دین و دولت، حقوق اقلیت های قومی و مذهبی و …. دودوزه بازی، کلى گویى و موکول کردن طرح و بررسی این موضوعات حساس، بطور خاص مثلا طرح خودمختاری کردستان ایران به آینده، (به سبک خمینی) قبل از هر چیز نشان از دغل کاری و برنامه های شوم بعضی از مدعیان آلترناتیو دارد.
اما در ورای تعاریف کلاسیک از مقوله آلترناتیو و جایگزین سیاسی، آنچه به یک آلترناتیو سیاسى اعتبار داخلى و بین المللى مى دهد، تلاش مداوم، بلاوقفه و مبارزه پىگیر آن در برکنار زدن راه بندها در دشوارترین شرایط از سر راه خود و ایجاد موانع در مسیر پیشروی دشمن مى باشد. در یک کلام یک آلترناتیو قابل اتکاء براى رسیدن به هدف، نباید هیچ مانعى را برسمیت شناخته و باید در سخت ترین شرایط بر اصول و پرنسیپ هاى خود پایدار بماند.
شورای ملی مقاومت ایران از بدو تأسیس در سال ۱۳۶۰ تا به امروز علاوه بر ارائه یک الگوی باورمند فرهنگی و اجتماعی با شاخص های نفی و انکار تمام عیار ایدئولوژی نظام ولایت فقیه (آنتی تز) آن هم در جریان مبارزه، اصولی ترین پاسخها را نیز به الزامات یک آلترناتیو جدی و دمکراتیک با شفافیت تمام و با پرداخت بهاى سنگین در معرض قضاوت مردم قرار داده است. اگرچه تلاش بی وقفه رژیم ولایت فقیه برای فروپاشی این تشکل دیرپا، خود بهترین گواه و سندِ رسمیت این آلترناتیو است، اما نگاهی به عملکرد این شورا شایستگی بی گفتگوی آن را در این جایگاه تأیید مى کند. از آنجاییکه پرداختن به همه دست آوردهای این شورا در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی در این مختصر نمی گنجد، در اینجا تنها به یک نمونه از راهگشایى سیاسى این شورا و کنارزدن موانع راه برای براندازی رژیم اشاره می گردد.
امروز رسوایى مددرسانى به رژیم ولایت فقیه از کانال سیاست مماشات آنقدر آشکار است که دیگر نیازى به روشنگرى بیشتر ندارد. آنچه اما باید به آن پرداخته شود، نقش آلترناتیو شوراى ملى مقاومت در شکست این سیاست ننگین است. هدف این سیاست ننگین که رژیم آنرا با تلفیقی از شانتاژ (از طریق پروژه بمب سازی) و التماس از آمریکا طلب کرد و آغاز آن به أواسط دهه ٦٠بر مى گردد، از همان ابتدا ضربه زدن به آلترناتیو شوراى ملى مقاومت و سازمان مجاهدین بود که این نیز خود اعتراف معکوسى به قدرت، مشروعیت و وحشت رژیم از سرنگونى توسط این آلترناتیو بود. از آنزمان تا همین أواخر، بویژه در دوران صدارت اوباما، این سیاست ارتجاعى – استعمارى بیشترین امدادرسانى را به رژیم ولایت فقیه و بالاترین زیان و خسارت را نصیب جنبش آزادیخواهانه مردم ایران کرده است. از لیست گذارى تروریستى مجاهدین و شورا تا بمباران مخوف قرارگاههاى ارتش آزادى بخش ملی ایران در جوار خاک میهن، از کودتاى ننگین ١٧ ژوئن در پاریس بر علیه مقاومت تا بلوکه کردن اموال مجاهدین و شورا و در عوض ارسال میلیونها دلار پول نقد توسط اوباما به خامنه ای، از چشم بستن در مقابل قتل عام مجاهدین در اشرف و لیبرتی تا خلع سلاح ارتش آزادی بخش و تلاش برای انحلال سازمان مجاهدین خلق ایران؛ اینها تنها گوشه اى از این امدادرسانى شرم آورمی باشند، آن هم به رژیمى که به بانکدار صدور بحران و تروریسم در منطقه و جهان شناخته شده است.
در حالیکه بنا به تجارب تاریخی تنها بخش کوچکى از این فشارها، پیشتر بسیاری از جنبش های آزادیبخش را به شکست و تسلیم واداشته بود، اما مجاهدین و شورای ملی مقاومت با استواری تمام و با درایت رهبری مقاومت، بدون ذره ای کوتاه آمدن از اصول و پرنسیپ های خود، این سیاست ننگین را به چالش کشیدند. مجاهدین توانستند با پایداری غیرقابل تصور و بی مانند خود در مقابل مهیب ترین حملات مزدوران رژیم در اشرف و لیبرتی و در عین حال حفظ مرزبندی های خدشه ناپذیر خود با دشمن اصلی، از طرفی وجدانهای کسانی را که اتفاقا در نتیجه سیاست مماشات و با همدستی رژیم ولایت فقیه برای نابودی آنها گسیل شده بودند تسخیر کنند و از طرف دیگر با عرضه عالیترین سطح از روابط انسانی منجمله به یاری بسیاری از آنها به جهان نشان دهند که تحت هیچ شرایطی از آرمان‌های آزادیخواهانه خود دست بردار نیستند. آری اینگونه بود که ژنرال فیلیپ که به قصد سرکوب مجاهدین به اشرف رفته بود، تحت تاثیر منش والای انسانی مجاهدین در جلسه ای با افتخار می گفت: "آرزو دارم که دختر جوانم مدتی در اشرف زندگی کند و از روابط انسانی آنها یاد بگیرد."
پیام این پایداری بی مانند بود که جهان را به درک جدیدی از جدیت و تعهد و پایبندی مجاهدین و مقاومت ایران به همه طرحها و برنامه های شورا که چکیده آن در طرح ۱۰ ماده ای خانم رجوی مندرج است، رساند. و بدینسان سرانجام کوه سنگی سیاست مماشات با سوزن پایداری مجاهدین و مقاومت سوراخ گردید و اینگونه سیاست مماشات در مقابل اراده پولادین عنصر مقاومت به زانو درآمد. با این نگاه می توان گفت که چرخش جدید در سیاست های ایالات متحده آمریکا در قبال رژیم تنها به رویکردهای شخص خاصی در دستگاه دولتی آمریکا مربوط نمی شود، بلکه علاوه بر شنیده شدن زنگهای خطر تهدید جدی بنیادگرایی مذهبی در غرب، به میزان زیادی به اراده مقاومت ایران برمی گردد که با تلاش مسؤلانه بساط سالها امدادرسانی به رژیم را بهم زده است.

این چرخش در سیاست خارجی آمریکا که مترادف با کابوسی وحشتناک برای تمامیت رژیم است، از نگاه کسانی که در وجود رژیم ولایت فقیه، مرگ و نیستی و تباهی را در هر لحظه زندگی خود با تمام وجود لمس می کنند، محال است که ناخوشایند باشد؛ اما از نگاه همه کسانی که سرنوشتشان با موجودیت رژیم ولایت فقیه گره خورده و دستانشان در چپاول اموال مردم ایران قرار دارد، از آقازاده ها ی دارای “ژن برتر” و سران چپاولگر رژیم گرفته تا جریانات بنیادگرای نانخور دستگاه ولایت در لبنان و سوریه و یمن و عراق البته که حادثه‌ای بسیار تلخ و ناگوار است. به این گروهها باید شرکای "ضد امپریالیست! و صلح دوست" آخوندهای قرون وسطایی را نیز افزود؛ همان افراد و جریاناتی که در نگاهشان نسل کشی قاسم سلیمانی در سوریه و عراق نشانی از اقتدار ایران است! همان جریاناتی که همصدا با مداحان بیت خامنه ای در هر فرصتی جان بولتون را به خاطر رویکرد قاطع اش در مقابل جاه طلبی های اتمی رژیم به جنگ طلبی متهم می کنند اما در مقابل التماس پنهان و آشکار رژیم ولایت فقیه از آمریکا برای بمباران مجاهدین در عراق به کلی خفقان گرفته بودند!
"جان بولتون رابطه خوبی با (سازمان مجاهدین خلق) دارد. با مریم رجوی، دیدار کرده و در چند برنامه ‌این گروه، حاضر شده یا سخنرانی کرده است. او در تابستان گذشته در گردهم‌آیی مجاهدین گفت: تا قبل از سال ۲۰۱۹، ما که این‌جا هستیم، در تهران جشن خواهیم گرفت" (سایت حکومتی جام نیوز ۳ فروردین).
رضا سراج بازجوی سابق و کارشناس مسائل سیاسی و بین‌الملل فعلی رژیم نوشت: "تغییرات در واشینگتن، سیاست خارجی آمریکا را به سمت و سوی ایران ستیزی، تشدید فشار و تحریم، معتبرسازی تهدید و تغییر ساختار جمهوری اسلامی از طریق جریانهای برانداز، بویژه (مجاهدین) می‌برد" (سایت حکومتی مشرق ۴ فروردین).
این تنها دو نمونه از واکنش های هراس آلود رژیم نسبت به انتخاب بولتون بعنوان مشاور امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا است. حال می توان هم قمپز روشنفکری درکرد و همنوا با شکنجه گر جلادی چون رضا سراج شد و برهر منبر داخل و خارج بر آقای بولتون تازید و خطر جنگی موهوم را یادآور مردم شد و یا همگام و همصدا با همه شکنجه شدگان و مالباختگان، گرسنگان و آزادیخواهان واقعی با تقویت آلترناتیو مردمگرای شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران، از فرصتی که آخرین میخ ها را بر تابوت دستگاه آخوند پسند مماشات می کوبد، با هوشیاری و درایت سیاسی در راستای برچیدن بساط نظام ضد انسانی ولایت فقیه بهره جست.
البته تا قضاوت نهایی مردم در فردای آزادی میهن راهی نمانده باقی.

مضحکه رفراندوم در نظام هاى توتالیتر و بلوف آخوند روحانی

maghalat 434f2

در بستر تحولات و دگرگونی های مداوم جامعه بشری و بویژه بدلیل خصلت دینامیک قانونمندی های حاکم بر آن، اصل انطباق بیش از هرعامل دیگری شرط بقاء پویایی جامعه می باشد.

کشورهای دمکراتیک، بویژه آن دسته از کشورهایی که از طریق دمکراسی مستقیم اداره می شوند، علاوه بر نهاد پارلمان که در برگیرنده نمایندگان منتخب و واقعى مردم می باشد، رفراندم و مراجعه مستقیم به آرای مردم را برای یافتن پاسخ مناسب به بسیاری از مسائل بحث برانگیز اجتماعی بکار می گیرند. در بین کشورهای اروپایی سوئیس با سیستم دمکراسی مستقیم داراى بالاترین رقم برگزارى رفراندوم مى باشد. رفراندوم در حوزه جامعه شناسى داراى تعریف واحدى است که عبارت است از "نظرخواهى از همه افراد واجد شرایط انتخاب جامعه در مورد طرح یا لایحه اى که از طرف پارلمان، دولت و یا از جانب نهادى که قدرت دولتى را اعمال مى کند، ارائه گردیده باشد. از آنجائیکه مردم در جریان رفراندوم با دخالت مستقیم خود در مورد یک موضوع سیاسی تصمیم می گیرند، نتایج حاصله از رفراندوم از مشروعیت بسیار بالایی برخوردار است ” (https://de.m.wikipedia.org/wiki/Referendum

اما برغم همه راهگشایی های مثبت رفراندوم در حل بسیاری از معضلات اجتماعی در کشورهای دمکراتیک، این امر می تواند در سیستم های توتالیتر و فاشیستی به ابزاری برای تحکیم این سیستم ها تبدیل گردد. در این رابطه یادآورى یک نمونه تاریخى مى تواند بویژه براى شرایط کنونى میهن ما آموزنده و روشنگر باشد.بعد از تثبیت حاکمیت فاشیزم در آلمان در سال ١٩٣٣ و قبضه کردن همه اهرمهای قدرت سیاسی – نظامی توسط آدولف هیتلر، وی براى تحقق شعار نژادپرستانه خود "یک نژاد، یک کشور و یک رهبر" ابتدا زمینه هاى لازم براى تهاجم به جمهورى آلمانى زبان اتریش و چکسلواکی را فراهم نموده و ادغام آن کشورها با آلمان را در دستور الویت هاى تجاوزکارانه خود قرار می دهد. برای این کار وی در تاریخ ۱۲ فوریه ۱۹۳۸ ضمن احضار صدراعظم وقت اتریش کورت فون شوشنیگ، وى را در مقابل دو گزینه جنگ و یا پذیرش موارد زیر تحت فشار جدی می گذارد: آزادی عمل کامل برای نازیهاى طرفدار وی در حزب ناسیونال سوسیالیست اتریش، انتصاب آرتور سیس- اینکوارت (که گرایشات شدید ناسیونالیستی - نازیستی داشت) به عنوان وزیر کشور و پیروی و حمایت کامل اتریش از سیاست هاى اقتصادی و سیاست خارجی رایش سوم. کورت فون شوشنیگ ابتدا در مقابل باج خواهی های هیتلر می ایستد ولی در نهایت با التیماتومهای پی در پی هیتلر، به خواسته های وی تن می دهد، ولی به عنوان آخرین تلاش برای حفظ حداقل بخشی از استقلال اتریش روز ۱۳ مارچ ۱۹۳۸ را برای برگزاری رفراندوم و مراجعه به آرای مردم تعیین می کند تا بتواند با بسیج مردمی، هیتلر را به عقب نشینی وادارد؛ اما هیتلر گستاخ تر از پیش به دولت اتریش التیماتوم می دهد که باید تا ساعت ۱۲ ظهر استعفاء دهد، تمام اختیارات را به دست نشانده او، یعنی آرتور سیس-اینکوارت بسپارد و رسما از رایش سوم درخواست دخالت نظامی "برای ایجاد آرامش در کشور" کند. همزمان با این التیماتوم ارتش رایش سوم از مرزهای اتریش می گذرد و بدین ترتیب دولت اتریش ساقط و هیئتی متشکل از نازیهای طرفدار فاشیزم هیتلری ضمن در دست گرفتن زمام امور، از همان اولین ساعات، دستگیری و کشتار دگراندیشان را آغاز کرده و بیش از ۶۵۰۰۰ نفر از مخالفین فاشیزم و نژادپرستی را به اردوگاههای مرگ می فرستند.

اما دستگاه فاشیزم هیتلری بعد از تثبیت حاکمیت خود و درآوردن همه ارگان‌های دولتی و غیردولتی تحت سلطه بلامنازع خود، برای توجیه این عمل تجاوزکارانه و همچنین خنثی کردن عکس العملهای احتمالی رقبای خود، به یکباره طرفدار رفراندوم می شود و در تاریخ ۱۰ آوریل همان سال ۱۹۳۸ در سایه وحشتزای دیکتاتوری فاشیستی به برگزاری یک رفراندوم فرمایشی دست می زند که نتیجه پوشالی آن هم از پیش مشخص بود: ۹۹٫۷‎٪ از مردم اتریش به ادغام این کشور با آلمان رأی مثبت می دهند!! و بدین ترتیب اتریش تا پایان جنگ جهانی دوم تحت سلطه فاشیزم هیتلری قرارمی گیرد.

نمونه فوق به خوبی نشان می دهد که نتیجه بلافصل رفراندوم در نظام های غیر دمکراتیک و فاشیستی که تمام اهرم های قدرت و کنترل اجرایی همه نهادهای اجتماعی را در تسلط مطلق خود دارند، تنها به تثبیت و استحکام سلطه هر چه بیشتر آنها منجر خواهد شد و لاغیر!
مضحکه رفراندوم در حاکمیت فاشیزم مذهبی حاکم بر ایران که در آن “رأی امام امت رأی تمام ملت است” نیز از این قاعده مستثنی نیست و بیشتر به یک جوک شباهت دارد تا به یک طرح جدی سیاسی.

نقطه عزیمت طرح برگزاری رفراندوم و همه پرسی در نظام ولایت فقیه از طرف باندهای مغلوب و مورد غضب ولی فقیه - چه بعد از سخنرانی اخیر آخوند روحانی در ۲۲ بهمن و چه پیشتر از آن توسط رفسنجانی و حتی آخوند نوری وزیر کشور دوران خاتمی - همواره در نقطه اوجگیری جنگ گرگها (که خود حاصل تضاد مردم با کل نظام ولایت فقیه است) جهت ایجاد سپر دفاعی در مقابل باند غالب، البته با حفظ خط قرمز عبورناپذیر حفظ تمامیت رژیم بوده است. اگرچه بعد از طلسم شکستگی خامنه ای از بعد از قیام ۱۳۸۸ بعضا از برگزاری رفراندوم برای تعدیل قدرت ولی فقیه هم سخن به میان آمده است، ولی مطلقا در هیچ موردی هیج سخنی از برگزاری رفراندوم در مورد قبول و یا رد کلیت نظام نبوده است. کما اینکه همین چند روز پیش آخوند روحانی پیشاپیش به نیت واقعی خود از برگزاری رفراندوم مورد نظرش (که بی شباهت با رفراندوم هیتلر نیست) نیز اعتراف کرد. وی در ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ در دیدار با استانداران سراسر کشور گفت: "باوجود برخی مشکلات، مردم با قوت مسیر استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را طی می کنند و امروز هم اگر از مردم سوال شود، در مقابل دخالت بیگانگان، اختناق یا استبداد، باز هم با ۹۸.۲ درصد به جمهوری اسلامی، رأی می دهند." (تی نیوز ۲۴ بهمن ۱۳۹۶).

این موضعگیری علاوه بر افشای اهداف فریبکارانه روحانی و شرکای ریزشی وی در نظام ولایت فقیه از طرح رفراندوم، اقدامی است برای جلوگیری از شعله ورتر شدن قیام و تلاشی مذبوحانه جهت به هدردادن پتانسیل عظیم براندازی نظام ولایت فقیه. در حالی که طوفان قیام و اعتراضات قهرمانانه مردم چیزی کمتر از سرنگونی رژیم ولایت فقیه را نمی پذیرد و سرنگونی نظام صورت مسئله اصلی قیام است، باند روحانی تلاش می کند با طرح برگزاری رفراندوم، خود را بعنوان بخشی از راه حل عرضه کند؛ راه حل مضحکی که نتیجه آن قرار است به خیال واهی وی ۹۸.۲ درصد آراء مردم در تائید "جمهوری اسلامی" را در پی داشته باشد! به بیان دیگر آخوند شیاد روحانی می خواهد از این طریق و با ژست پوپولیستی پرهیز از خشونت، به فضای غبارآلودی دامن بزند تا در پوش آن فریبکارانه این پیام را در اذهان عمومی القاء کند که در مقابل قیام وسرنگونی، راه حل کم هزینه تر رفراندوم هم برای رسیدن به "آزادی" وجود دارد! این در شرایطی است که در رژیم قرون وسطایی آخوندها سخن از رفرم، حتی در مقایسه با رژیم های توتالیتر قرن بیست و یکم چیزی بیشتر از یک بلوف توخالی و دزدی مفاهیم نیست.

قهرمانان قیام آفرین با شعار "اصلاح طلب – اصول گرا دیگه تمومه ماجرا" البته برای همیشه بر مشروعیت کل نظام و این ترفند مذبوحانه خط بطلان کشیدند؛ بنابراین سخن از هرگونه رفراندومی که قرار باشد در چارچوب این نظام نامشروع برگزار گردد، اگر به منظور حفظ نظام ولایت فقیه نباشد، سخنی بیهوده و توهمی بیش نیست.

در مخمصه تفسیر

moghavemat1 43393از هفتم دی ماه، میهن اشغال شده ما شاهد ظهور کیفیت نوینی از تقابل توده‌های ستمدیده و بجان آمده با نظام ارتجاعی و ضد بشری حاکم بر میهن ما است.

تحولی که در بستر تکاملی تحولات و معادلات سیاسی – اجتماعی سال‌های گذشته، تمام و کمال نشان از دوران جدیدی دارد که به آن شرایط انقلابی اطلاق می‌گردد. از ویژگی‌های کلاسیک این دوران، ناتوانی دستگاه حاکم در کنترل و مهار اوضاع و جسارت توده‌ها در بیان صریح "نخواستن و نفی" حاکمیت است. این شرایط مستقل از زمان وقوع آن، نه تنها ناقوس برهم زدن مناسبات و نظم مورد نظر دیکتاتورها را بصدا درمی آورد، که در تلاطم پرخروش و طوفانی‌اش آنها را به سخن گفتن نیز وا می دارد!

۳۹ سال پیش در چنین روزهایی طوفان انقلاب بهمن، شاه را به سخن گفتن واداشت، که خود را حاکم بلامنازع جزیره ثبات می دانست! او ملتمسانه شنیدن صدای انقلاب مردم را تنها زمانی اقرار کرد که پیشتراز آن، تاریخ بر زوال ابدی دستگاه جبار و فاسد او حکم کرده بود!ولایت فقیه ارتجاع اما با درس گیری از تجربه فروپاشی رژیم شاه، اگرچه از اعتراف مستقیم به قیام و انقلاب سراسری برای سرنگونی اش سرباز می زند، اما باز هم این فرمان انقلاب است که او را ناگزیر می سازد علیرغم میل باطنی اش و بطور جبری به حضور قدرتمند هماورد اصلی رژیم خود، یعنی سازمان مجاهدین خلق به عنوان نیروی پیشتاز اعتراف کند. از یاد نبرده ایم که یکی از مؤلفه های مهم امنیتی – اطلاعاتی رژیم حاکم در طی بیش از سه دهه، یعنی از ۳۰ خرداد سال شصت سرآغاز مقاومت مشروع و انقلابی، به محاق فراموشی سپردن نام مجاهدین خلق ایران بود تا اتفاقا همین نسل طغیانگر را از پیوند و حتی آشنایی با کلمه مجاهد خلق برحذر دارد. در ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ وقتی احمدی نژاد، گماشته وقت خامنه ای، در اولین دیدار رسمی خود با جلال طالبانی رئیس جمهمور عراق در بغداد، از طرف خبرنگاری در مورد وضعیت مجاهدین در اشرف مورد پرسش قرار گرفت، خود را به حماقت زد و گفت:"مگر آنها هنوز وجود دارند؟". (روزنامه حکومتی همشهری آنلاین، ۱۲ اسفند ۱۳۸۶)خامنه ای که در روزهای اول قیام قالب تهی کرده و رمق حرف زدن نداشت، اما وقتی شعله های فروزان قیام و نقش خیره کننده عنصر پیشتاز انقلابی را در هدایت آن به عینه دید، دیگر سیاست به محاق فراموشی سپردن مجاهدین را به صلاح موجودیت نظامش ندانست و گفت: "قرائن و شواهد اطلاعاتی نشان می دهد که این قضایا سازماندهی شده بوده و در شکل گیری آن، یک مثلث فعال بوده است. یک رأس این مثلث، امریکا و صهیونیستها بودند که طراحی را انجام دادند و چند ماه برروی این طراحی کار کردند و بنای آنها این بود که حرکت ها از شهرهای کوچک شروع شود تا به مرکز برسد. رأس دوم این مثلث، یکی از دولتهای خرپول خلیج فارس است که هزینه این نقشه را تأمین کرد و رأس سوم نیز، پادوها بودند که مربوط به سازمان آدمکش منافقین هستند و از ماهها قبل آماده بودند." (تلویزیون رژیم ۱۹ دی ۱۳۹۶)

اما نگاهی به شعارهای قیام به ارزیابی حرف های خامنه ای کمک خواهد کرد. مردم و جوانان شجاع در بیش از ۱۴۰ شهر بزرگ و کوچک میهن ضمن نمایش خشم و تنفر عمیق خود از تمامیت رژیم، از جمله شعار میدادند «سید علی حیا کن، مملکت را رها کن»! بنابراین مضحک است اگر از صحبت های ولی فقیه ارتجاع نتیجه گرفته شود که مخاطب حرف های او اقشار مختلف همین مردم باشند. خامنه ای هر چقدر هم ابله باشد، بهتر از هر کسی به عمق نفرت مردم از خود و نظام آلوده به فساد و جنایتش آگاهی دارد؛ بنابراین تردیدی وجود ندارد که او با این سخنان هراس آلود که به ناگزیر و با کنارزدن پرده ها بر زبان آورد، تتمه ظرفیت سرکوبش یعنی پاسداران، بسیجی ها، لباس شخصی ها، قمه کشان و شکنجه گران نظام و خلاصه هر کس که منافع اش با موجودیت نظام ولایت فقیه گره خورده است را مورد خطاب قرار داده و با صراحت تمام به آنها هشدار می دهد که حواستان باشد، رهبری این قیام در دست مجاهدین است و هرگونه غفلت و عقب نشینی در کشتار و شکنجه و جاسوسی برای دستگیری آنها همانا و سرنگونی تمامیت رژیم همان! موضع گیری های اصلاح طلبان قلابی درون رژیم هم که هر کدام به نحوی غیظ و کین خود را نسبت به قیام کنندگان بارز کرده و خواستار سرکوب آنها شدند، در واقع پاسخ آنها به ضرورت حفظ منافع خود که در حفظ همین نظام پیوند خورده است، بود.

این اعتراف آشکار و ناگزیر خامنه ای و تقریبا تمامی سردمداران ریز و درشت رژیمش (البته با به جان خریدن هزینه این اعتراف) مبنی بر نقش رهبری قیام توسط مجاهدین، اصلا خوشایند پاسداران سیاسی و دلواپسان خارج کشوری اش که به ضرورت، نقش "اپوزیسیون نظام" را هم بازی می کنند، نبوده و آنها را در تنگنای تفسیر و توجیه عجیبی قرارداده است. آخر این اعتراف، دکان دونبش محاسبات این موجودات دوزیست را که منبع درآمدشان در تلویزیون‌ها و رسانه های معلوم الحال اساسا در تبلیغ مستمر ترم "مجاهدین در داخل کشور هیچگونه پایگاهی ندارند" بود را به کلی در هم ریخت!

آنها برای رفع و رجوع این خفت، با سراسیمگی و کف بر دهان و البته با مدد گرفتن از رهنمودهای اتاق نفاق وزارت بدنام اطلاعات، دلیل اعتراف خامنه ای به نقش مجاهدین در قیام را در "هشدار وی نسبت به بقدرت رسیدن مجاهدین که بمراتب وحشتناکتر از همین رژیم هستند" می دانند! تا از این طریق هم نسبت به "مقام معظم" ادای دین کرده و هم پیام وی را با بیانی که در حد فهم و شعور بسیجیان ابله نیز باشد، بطور واضح تری به گوش کسانی که باید برسد برسانند.

لابد نانخوران بیت رهبری از این طریق به خود دلداری هم می دهند و منتظرند که مردم معترض با شنیدن این "تحلیل مشعشع" از فردا در وحشت از به قدرت رسیدن مجاهدین، دست به دامن "امام خامنه ای" گشته و با التماس از او بخواهند که بمان و فرشته نجات ما از دست بقدرت رسیدن مجاهدینی باش که ۳۹ سال با تمام توان برای سرنگونی ولایت تو و استقرار آزادی و دمکراسی می جنگند!

البته بلاهت این افراد نمی تواند به تنهایی منشاء هذیان گویی های پریشان این جماعت در مورد جایگاه مجاهدین در پهنه سیاسی ایران باشد. همانطور که در ابتدای این نوشتار اشاره شد، جامعه ما در شرایط انقلابی بسر می برد و این شرایط را می توان به یک رستاخیز اجتماعی تشبیه کرد که در آن ماهیت و عملکرد هر فرد و جریان، مورد پرسش قرار خواهد گرفت؛ و این همان عامل تعیین کننده ای است که نیروهای ارتجاعی و هراسان از انقلاب را به وحشت انداخته و بنابراین قابل فهم است که آنها تضمین منافع خائنانه خود را البته در بودن همین رژیم و در ضدیت با نیروهای انقلاب، بویژه با مجاهدین خلق ببینند.

سرکشی احمدی نژاد نمودی از اوج طلسم شکستگی خامنه ای

a5 a8d28

از مدتها پیش و بویژه در ماهها و هفته های گذشته، احمدی نژاد که برای دو دوره مهره مناسب و مورد نیاز ولی فقیه در پست ریاست جمهوری برای برون رفت از بحران های موجود نظام ولایت فقیه بود، زبان گشوده و ولی فقیه نظام را بطور مستقیم و یا غیر مستقیم از طریق یک جنگ نیابتی با «لاری جانی ها» مورد تهاجم قرار داده است.

بدیهی است که دامنه این درگیری ها فراتر از اختلاف نظر شخص احمدی نژاد با ولی فقیه ارتجاع، در برگیرنده طیفی از نیروهایی نیز است که سالهای متمادی از عناصر سرکوب و شکنجه باند غالب بودند و خامنه ای دیدگاه خود را به آنها نزدیکتر از حتی رفسنجانی که همیشه وزنه تعادل رژیم بود، می دید. خامنه ای به این موضوع بعد از سرکوب قیام سال ۱۳۸۸در خطبه های نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸صراحتا اشاره کرد و گفت: «میان آقای هاشمی و رئیس جمهور نیز از سال ۸۴ اختلاف نظرهای متعددی درباره مسائل خارجی، نحوه اجرای عدالت اجتماعی و برخی مسائل فرهنگی وجود دارد که البته نظر رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است».اکنون اما رژیم ولایت فقیه در تعادل قوای ناشی از تحولات جدید جهانی و مهمتر از همه وضعیت انفجاری جامعه چنان دچار شقه و فروپاشی گردیده که ولی فقیه طلسم شکسته، دیگر توان استفاده دوره ای از تدارکچی های “اصلاح طلب” و “اصول گرا”ی بی دنده و ترمز را هم از دست داده است. صحبت های اخیر خامنه ای خود اشاره آشکاری است به این ناتوانی و در عین حال منفوریت عمیقش در جامعه، آنجا که با مخاطب قرار دادن هم روحانى و هم احمدى نژاد به اثرگذاری مخالفت و ژست اپوزیسیون نمایی پوشالی آنها با وی در مردم اعتراف می کند: «… کسانی هستند و انسان مشاهده میکند که یا امروز همه‌ امکانات مدیریّتی کشور در اختیار اینها است یا دیروز تمام امکانات مدیریّتی در اختیار اینها بوده، آن‌وقت به قول فرنگی‌مَآب‌ها نقش اپوزیسیون به خودشان میگیرند، حالا ممکن است کسی خیال کند که در مردم تأثیر میگذارد».(سخنرانی خامنه ای چهارشنبه ۶ دی ۱۳۹۶) تشدید درگیری باند احمدی نژاد با رأس دستگاه ولایت، روند فروپاشی کلیت نظام را بطور اجتناب ناپذیری وارد فاز جدیدی می کند. اگر در گذشته و از همان ابتدای شکل گیری نظام ولایت فقیه همواره جناح مغلوب رژیم مورد خشم و غضب ولایت فقیه قرار می گرفت و «سخت سرانی» چون احمدی نژاد و پاسداران باند او به عنوان مورد اعتمادترین عناصر امنیتی نظام، پاداش شکنجه و تیر خلاص زدن به زندانیان مجاهد و مبارز را با مناصب و پست های بالای حکومتی و با عنایت ویژه «مقام معظم رهبری» دریافت می کردند، اکنون ولی فقیه طلسم شکسته، این باند هار و سرکوبگر را نیز رو در روی خود می بیند. این تحول بی تردید چرخش تعادل قوا در صحنه نبرد ارتش گرسنگان و شکنجه شدگان و مردم تشنه آزادی با رژیم ولایت فقیه را بطور کیفی به سود مردم بدنبال خواهد داشت. شرایط حاضر دیگر استفاده از ترم شکاف را برای تشریح تضادهای مهارناپذیر دستگاه ولایت فقیه ناکافی می سازد؛ خامنه ای که تا دیروز بر حسب نیاز و حفظ نظامش دجالگرانه با دو پای اصلاح طلبی قلابی از جنس روحانی و «ولایتمداران ارزشی» از سنخ احمدی نژاد و شرکای لباس شخصی سرکوبگر راه می رفت، اکنون در چنبره بحران های فزاینده در واقع هر دوپای خود را از دست داده است و افزون بر آن باید راهی برای سرجا نشاندن عناصر سرکوبگر دیروز خود که امروز در کسوت «اپوزیسیون» او عمل می کنند بیاید. اینکه خامنه ای تا چه حد موفق خواهد شد احمدی نژاد را که تمام اسرار جنایات طبقه بندی شده رژیم، از ترورهای خارج کشوری تا پروژه بمب سازی و دخالت های جنگ افروزانه آنرا در سینه دارد، بدون خونریزی جناحی از سر راهش حذف کند، امری است که آینده نزدیک نشان خواهد داد.

حاصل این تحولات اما یک چیز را بدون تردید در تقدیر دارد؛ جسارت توده های گرسنه و خشمگین و زخم دیده و غارت شده و زمان برخاستن آنها و خیزش ارتش قیام در کسوت هزار اشرف.

 

نقض حقوق بشر و وظایف ما

maghalat ba747هنوز روح و روان بشریت از زخم هاى برجاى مانده از توحش و جنون برترى نژادى فاشیسم هیتلرى التیام نیافته بود و أفکار عمومى آگاه و مسئول در مقابل این سئوال قرار گرفته بود که آیا قواى حاکم بر یک کشور الزاما تضمین کننده حقوق انسانى آحاد آن جامعه می‌باشد؟ تجربه جنگ ویرانگر جهانی دوم به این سئوال، پاسخ منفی می داد. لذا این امر تبیین قواعد جهان شمولى که حقوق انسان ها را فراتر از مرزها و فرهنگ ها به رسمیت بشناسد، بیش از هر زمان ضرورى تر کرده بود. متاثر از این فضاى ملتهب، در ١٠ دسامبر ١٩٤٨ در مقر سازمان ملل متحد در پاریس متنى قرائت گردید که خدشه ناپذیر بودن کرامت انسان از بنیادى ترین اصول آن محسوب مى شد. از آن زمان تاکنون این متن به منشور عمومى حقوق بشر معروف شده است.

ای‌کاش پذیرش منشور حقوق بشر از طرف ٥٦ عضو سازمان ملل (تا آن زمان) و تقریبا تمام کشورهاى عضو تا به امروز که یک دستاورد مهم برای جامعه بشرى محسوب می‌گردد، می‌توانست امید و رویاى انسانها به زندگى در دنیایى عارى از تبعیض و تجاوز و زورگویى را براى همیشه تحقق می‌بخشید. متاسفانه اما ما شاهد روایت تلخ دیگرى از روند تحولات جهان در قرن بیست و یکم هستیم؛ هنوز از پیکر فلسطین مجروح خون مظلومترین انسانها می‌چکد، هنوز ما شاهد آوارگى و دربدرى و قتل و غارت انسانهاى بی‌دفاع در میانمار و عراق و یمن هستیم و هنوز ماشین کشتار نظام ولایت‌فقیه حاکم بر ایران به نام دین خدا خون می‌ریزد و در حال نابودى و تباهى حرث و نسل و حیاتى ترین حقوق انسان می‌باشد!
همانطور که در ابتدا بطور خلاصه اشاره شد، فلسفه وجودى و مدون شده منشور حقوق بشر در دنیاى مدرن، شرایط دهشتناک بعد از جنگ جهانى دوم و محصول بلافصل دیدگاه نژادپرستانه فاشیسم هیتلرى بود.
یک نگاه هرچند گذرا به تئورى ولایت‌فقیه و جامعه ایدئال مورد نظر تئوکراسى حاکم بر ایران جاى هیچگونه شک و شبهه اى باقى نمی‌گذارد که در این دیدگاه، حقوق انسانى و حق حیات تنها براى کسانى به رسمیت شناخته می‌شود که ایمان و التزام عملى و حتى قلبى به ولایت‌فقیه داشته باشند. همانطور که در دستگاه فاشیسم هیتلرى خروج از دایره فکر و اندیشه "پیشوا" مستوجب سخت‌ترین مجازات‌ها بود، در ایران تحت حاکمیت ولایت‌فقیه نیز شاخص برخوردارى و یا عدم برخوردارى از حق شهروندى و حتى حق حیات، در تفتیش عقیده و تعیین موضع سیاسى و عقیدتى شهروند ایرانى تنها در قبال این سئوال بود: امام را قبول دارید یا نه؟ پاسخ منفى به سؤال فوق همانا و له و لورده شدن در زیر ضربات چماق و پنجه بوکس و قمه پاسداران وحشى و همه باندهاى ارتجاعى آن، از کمیته چى هاى لمپن گرفته تا جریان فاشیستى موسوم به "مجاهدین انقلاب اسلامى" به سردمدارى امثال مصطفى تاجزاده و غیره، همان!

این قلم البته در وصف جنایات هولناک فاشیسم مذهبى حاکم بر میهنمان فی‌الواقع ناتوان بوده و همیشه بر این باور بوده که تنها با مرور آنچه در سیاهچالهاى قرون وسطایى خمینى و خامنه‌ای بر زندانیان قهرمان مجاهد و مبارز گذشته، می‌توان به شقاوت بی حد و حصر دیدگاه ولایت‌فقیه و رابطه آن با مقوله حقوق بشر و کرامت انسان پى برد.اما عمد دارم در این نوشته تاکید کنم که نقطه عزیمت همه جنایاتى که در طول حیات ننگین نظام ولایت‌فقیه بر پرونده آن افزوده شده و آن را به یکى از سیاهترین ناقضین حقوق بشر در دنیا تبدیل کرده است، همان نگاه فاشیستى - مذهبى این طرز تفکر به دنیاى بیرون از خود می‌باشد؛ و اصطلاح فاشیسم دینى، متداول در فرهنگ مقاومت ایران نیز برآمده از همین تحلیل بوده و به هیچ عنوان تنها یک شعار در ضدیت صرف با رژیم نیست. همین دیدگاه فاشیسم دینى است که دامنه آتش آن، فراتر از جاى جاى خاک میهن ما، امروز و در فقدان یک سیاست قاطع بین‌المللی سوریه و یمن و عراق را فراگرفته و باعث بى خانمانى مردم شده و در واقع جهانى را دچار ناامنى کرده است. اگر پیشروى مقاومت مشروع ایران در شکست پروژه بمب سازى رژیم آخوندى نبود و رژیم همچون آلمان نازى از ابزار و ادوات لازم جنگى برخوردار می‌بود، بى شک جغرافیاى سیاسى جهان امروز بسود شیعه گرى ارتجاعى تحت هژمونى ولایت‌فقیه تغییر یافته بود.

اگر ظهور و ویرانگرى فاشیسم هیتلرى، جامعه جهانى را در دوران بعد از جنگ جهانى دوم به فکر تدوین حقوق جهان شمول بشر واداشت، امروز ظهور و پیشروى فاشیسم مذهبى به عنوان یک تهدید جدى جهان متمدن و همه ارزش‌های حقوق بشرى آن زنگ‌های خطر را بیش از هر زمانى به صدا درآورده است.

نیاز امروز بشریت فراتر از تئورى و تدوین قواعد حقوق بشرى، تدابیر جامع و الزام‌آوری است تا بتوان با تکیه بر آنها رژیم‌های یاغى و سرکشى چون نظام ضدبشرى حاکم بر ایران را به رعایت حقوق بشر در تمام شئونات زندگى مردم وادار کرد! اگر امروز جامعه بشری رعایت حقوق بشر را - به عنوان عالی ترین دستاورد بشریت - مرز سرخ عبورناپذیر تمام مناسبات خود قرار ندهد، بی‌تردید فردا تنها راه باقی مانده برای جلوگیری از اختاپوس بنیادگرایی به مثابه یکی از اصلی‌ترین عناصر ناقض حقوق بشر، جنگ و خونریزی بیشتر خواهد بود! بدیهى است که فاشیسم مذهبى حاکم بر ایران هرگز با یک فراخوان صرف که اکنون دیگر بیشتر به یک تعارف شرم‌آور و روتین قبل از نشستن پاى میز معاملات تجارى تبدیل گشته است، از نقض حقوق بشر دست نخواهد کشید؛ براى برقراری جامعه ای که در آن حقوق بشر و کرامت انسان خدشه ناپذیر و مقدس بشمار آید، البته قبل از داشتن هر انتظاری از جامعه جهانى، باید کفش و کلاه آهنین بر تن پوشید و بر رژیم جنایتکار ولایت‌فقیه و تمام باندهاى مافیایى اش در تمام زمینه‌ها شورید. باید با حمایت بى دریغ از مقاومت و جان برکفان مجاهد این مرز و بوم به تقویت جبهه مقاومت در قبال لابی‌های فاسد سیاست مماشات پرداخت. تنها در این صورت است که می‌توان سوداگران سرمایه و خون (سردمداران سیاست پلید مماشات) را از معامله بر سر حقوق بشر بر حذر داشت! تنها در این صورت است که می‌توان با خلع ید از رژیم ضد بشرى حاکم بر میهنمان در مجامع بین‌المللی حرمت حقوق بشر را پاس داشت. میدان نبرد مشروع و سرنوشت ساز برای حقوق بشر ما را به یاری فرا می‌خواند، اکنون زمان برخاستن است! ما تنها با پرداخت بها، عمل به مسؤلیت ها و ورود به صحنه مبارزه، می توانیم وفاداری و ایمان خود به حقوق بشر را به اثبات برسانیم. در غیر اینصورت صحبت از حقوق بشر جز یک لفاظی توخالی و بی محتوی نخواهد بود!

شکست داعش توسط داعش!

maghalat 94d1cبعد از تن دادن اجبارى رژیم به برجام و دود و دم ایجاد شده متعاقب آن توسط رژیم و جبهه متحد ارتجاع و استمالت با هدف ارائه چهره اى سربراه و صلح طلب از رژیم ولایت فقیه، بر أهل فن و کسانى که تردیدى در ماهیت رژیم ولایت فقیه ندارند، پوشیده نبود که این عقب نشینى، آن هم با "زانوان خونین"، به تعبیر یک دیپلمات اروپایى، تنها مفر و ناشى از نیاز اضطرارى و حیاتى رژیم به تنفس مصنوعى و فرار از خفگى اجتناب ناپذیر ولو بطور موقت بود.

به نظر مى رسید که ولى فقیه رژیم قصد داشت براى فریب جامعه جهانى از "حکم شرعى خدعه" استفاده نماید که پیشتر امام دجالش قبل از به قدرت رسیدن براى دلجویى از غرب استفاده کرده و از الطاف آن نیز بهره مند گردیده بود.

اما شلیک اولین موشک بالستیک توسط ایادى رژیم در یمن بسوى کشور عربستان سعودى، بادکنک این توهم را براى چندمین بار ترکاند و بساط ماه عسلى را که استمالتگران غربى به امید قراردادهاى سودآور اقتصادى از جیب مردم محروم ما تدارک دیده بودند، در هم پیچید.
موضع گیرى ایمانوئل ماکرون، رئیس جمهور فرانسه مبنى بر "برخورد قاطع با برنامه موشکى رژیم ایران"، هشدار و پافشارى آمریکا بر خروج "همه شبه نظامیان طرفدار رژیم ایران از عراق و سوریه و جلوگیرى از نقض مکرر قطعنامه‌های٢٢١٦ و ٢٢٣١شورای امنیت سازمان ملل متحد توسط این رژیم"، تقویت جبهه متحد عربى و بین المللى در حمایت از سعد حریرى و در تقابل با دخالت های بی ثبات کننده رژیم در لبنان و مهمتر از همه لیست گذارى سپاه پاسداران رژیم و نیروهاى تحت حمایت آن در عراق (گروه تروریستى نجباء) و لبنان، عرصه را چنان بر رژیم ولایت فقیه تنگ کرده است که چاره اى جز عقب نشینى باز هم بیشتر و بالا بردن "دوز نرمش قهرمانانه " براى آن باقى نمانده است.
اما اگر خمینى بعد از به گل گرفته شدن تنور جنگ خانمانسوزش توسط ارتش آزادیبخش ملى ایران هنوز از قدرت کافى براى مقابله با عواقب آن برخوردار بود و با واژه نوشیدن جام زهر، آشکارا به شکست فضاحت بارش اعتراف کرد، خامنه اى در موضع ولى فقیه طلسم شکسته مطلقا از چنین توانى برخوردار نبوده و به همین دلیل تلاش مى کند، با فریب و دجالگرى، رژیم خود را عامل اصلى شکست داعش در سوریه و برنده تحولات در منطقه جلوه دهد! این فریبکارى ابلهانه و تبریکات پوشالى و مشمئز کننده سران رژیم به همدیگر در شرایطى صورت مى گیرد که داعش زیر ضرب ائتلاف بین المللى اى بود که رژیم ولایت فقیه نه تنها هیچ نقشى در آن نداشت بلکه به عنوان حامى اصلى دیکتاتور خونریز سوریه در کشتار مردم و کودکان معصوم و بى پناه آن کشور در کانون تنفر شدید مردم ایران و أفکار عمومى جهان قرار دارد.رژیم ولایت فقیه به عنوان پدر خوانده داعش در شرایطى به القا این باور واهى تلاش مى کند که سردمدارانش به صراحت به نقش رژیم در پیدایش و سازماندهى گروه هاى همسنخ داعش در منطقه براى ایجاد بلوا و ناامنى اعتراف مى کنند.
سخنان جعفرى سرکرده سپاه پاسداران رژیم در این رابطه بى نیاز از هرگونه توضیح مى باشد. وى در جمع بسیجیان تهران در محل دفن دجال گفت: "امام فرموده بود باید هسته های مقاومت در کشورهای اسلامی شکل بگیرد. امروز هسته‌های مقاومت مسلحانه در کشورهای منطقه ایجاد شده و در دیگر کشورها نیز حلقه های کوچک مقاومت شکل گرفته و در آینده نزدیک تاثیرگزاری آنها را می‌بینیم. جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی‌شناسد. (خبرگزارى فارس رژیم ٠٥/٠٩/١٣٩٦).اما حکایت رژیم آخوندى در شکست داعش، حکایت ملانصرالدین است که به مردم به دروغ گفته بود: سر کوچه دارند آش میدهند و وقتی مى بیند مردم بطور واقعى براى گرفتن آش صف کشیده اند خودش هم باورش شد که آنجا آش مى دهند و رفت در صف ایستاد!!

 

زمان حسابرسی

maghalat 5a623توقیف  کیهان  بدستور قضاییه رژیم که مجری دستورات شخص خامنه ای است انجام گرفت و نه توسط عوامل وابسته به باند روحانی. هدف این توقیف بطور مشخص چیزی جز رساندن پیام «غلط کردم گویی» خامنه ای نمی تواند باشد

 حدودا از مرداد ماه سال ۱۳۶۴ - یعنی زمانی که ریچارد مورفی، دستیار وقت وزارت خارجه آمریکا در امور خاور نزدیک در یک جلسه استماع کمیته خارجی کنگره (که هیچ ربطی هم به موضوع استماع نداشت) بطور غیر منتظره ای اتهامات سخیف و بی اساسی را به سازمان مجاهدین نسبت داد – تا همین چند ماه پیش، رژیم ولایت فقیه حاکم بر ایران از امدادی بنام سیاست استمالت برخوردار بود که در سایه آن به تاخت و تاز بدون حسابرسی در منطقه مشغول بود.

بعدها پس از برملا شدن افتضاح ایران گیت معلوم گردید که “غیردمکراتیک” خواندن مجاهدین توسط آقای مورفی در آن جلسه استماع البته چراغ سبزی بوده به ملاهای “مدره” و خود ایشان هم یکی از ۹ مقام درگیر در آن ماجرا بود که بخشی از آن تحویل سلاح به رژیم ولایت فقیه در قبال آزادی گروگانهای آمریکایی در دست عوامل رژیم در لبنان بود!

از آن پس رژیم ولایت فقیه باج خواهی سیاسی را بعنوان یک الگوی موفق و راهگشا اساس روابط خود با دنیای غرب قرار داد.

سه دهه بعد از آن ماجرا و شکست سیاست رام کردن و تغییر رفتار رژیم ولایت فقیه که غرب خام خیالانه بر آن اصرار می ورزید، اکنون تغییر دوران و چرخش استراتژیک سیاست منطقه ای ایالات متحده آمریکا، از قضا بیش از هر چیز همین باج خواهی و دخالت های ویرانگر رژیم ولایت فقیه در منطقه را زیر ضرب جدی قرار داده است؛ دخالت هایی که رژیم آنها را نتیجه منطقی “قدرت منطقه ای” خود القا می کرد و از آن از موضع قدرت پوشالی در چانه زنی با غرب و بویژه کشورهای اروپایی سود می برد.

پرتاب موشک بالیستک از سوی مزدوران رژیم آخوندی از یمن به خاک عربستان سعودی در هفته گذشته و موضع واحد غرب در محکومیت و اصرار بر ضرورت مقابله قاطع با آن، نشان داد که اعمال تجاوزگرانه رژیم دیگر بیش از این قابل اغماض و چشم پوشی نبوده و جایی در معادلات دیپلماتیک نخواهد داشت.

حسین موسویان، دیپلمات – تروریست سابق رژیم ضمن ابراز ترس و وحشت خود از عواقب این رویکرد جدید و موضع واحد غرب در قبال اعمال تجاوزکارانه رژیم، سران رژیم را به هشیاری فراخوانده و می نویسد: «ماهها است که لابی‌گران در گوش کاخ سفید و کنگره می‌خوانند که ابتدا دُم مار منطقه یعنی حزب‌الله لبنان را قطع کنید و بعد هم سرش یعنی ایران را بزنید». وی می افزاید: «تخریب برجام، طرح تشدید لوایح تحریم حزب‌الله و سپاه در کنگره آمریکا، تشدید فشارها علیه حشد‌الشعبی عراق، اتهام رئیس‌جمهور آمریکا به ایران در مورد اصابت موشکهای یمنی به ریاض، استعفای سعد حریری، و از همه بدتر انتشار اسناد ارتباط القاعده با جمهوری اسلامی، از جمله نشانه‌های کلید خوردن طرح تقابل واشینگتن و کشورهای منطقه با نظام در منطقه است. ضروری است مسئولان نظام تهدید را جدی تلقی کنند».روزنامه جوان ارگان سپاه پاسداران رژیم نیز در ۲۰ آبان ۹۶ در این رابطه نوشت: «اروپا مکرراً همگام و همراه با آمریکا آزمایش موشکی را نقض قطعنامه ۲۲۳۱عنوان کرده اند و رفتارهای نظام در منطقه غرب آسیا را برهم زننده صلح و ثبات و امنیت منطقه یی عنوان کرده و خواهان وضع تحریمهای بین المللی میشوند. اروپا همچنین امروز همراه با عربستان - آمریکا اتهام حمله نظامی نظام به فرودگاه ملک خالد ریاض را مطرح میکنند. گسترده شدن اقدامات کشورهای اروپایی در حالی رو به افزایش بوده و حتی در برخی از مصادیق از آمریکاییها نیز پیشی گرفته اند».

اما علیرغم شواهد انکار ناپذیر مبنی بر دست داشتن رژیم در موشک پرانی به خاک عربستان سعودی، روحانی که در شیادی زبانزد خاص و عام است تلاش کرد حملات موشکی شبه‌ نظامیان وابسته به رژیم در یمن را اینگونه توجیه کند: «ارتش یمن به هر حال انبار سلاح داره، امکانات داره از دیر باز دارای موشک اسکاد بوده، اسکاد بی‌بوده، اسکاد سی بوده، حالا شما بگید از موشکش استفاده نکنه، خیلی خوب شما بمباران رو قطع کنید، شما یک ماه بمباران رو قطع کنید شما ببینید مردم یمن به شما پاسخ مثبت نمی‌دهند...
چه‌کار به مردم سوریه دارید! چه‌کار به مردم عراق دارید!...
خوب حالا آنجا شکست خوردی پس چه‌کار به مردم لبنان دارید، چرا دخالت در امور لبنان می‌کنید، چرا دخالت در حکومت لبنان می‌کنید...
شما اتهام میزنید که ایران در منطقه دخالت می‌کنه، ایران بله در عراق و سوریه به دعوت رسمی این دوتا دولت برای مبارزه با تروریزم رفته و بسیار افتخار می‌کنه». (تلویزیون شبکه یک آخوندی ۱۷ آبان ٩٦).

آخوند شیاد روحانى در حالى دست داشتن رژیم ولایت فقیه در این عمل جنگ افروزانه را إنکار مى کند که ویدئو کلیپی که اخیرا توسط باندهای رژیم در دنیای مجازی تکثیر گردیده، بروشنی پرده از نیات جنگ افروزانه رژیم بر می دارد. در این کلیپ آخوند مهدی طائب در بخشی از سخنرانی خود از جمله می گوید: «... آقا این انقلاب ما کجا می خواد بره؟ این مردم ما خوب باید بفهمند و می دانند که هدف این انقلاب کجاست. بابا و‌الله بالله به قسم جلاله، هدفی که امام دنبال می کرد این بود که زمینه را برای ظهور امام زمان آماده کنه. شما کی به نتیجه می رسین؟ موقعی که پرچم جمهوری اسلامی بالای کعبه به اهتزاز درآید. … شما به امام زمان می گین بیا! بفرمایید ببینیم فرودگاه امام زمان کجاست؟ کعبه خانه خداست دیگه، فرودگاه دست کیه؟ اینو بدونین تا این فرودگاه را نگیری امام زمان نمی یاد. وقتی فهمیدیم وظیفه ما اینه باید چکار کنیم؟». (۱) اما محکومیت قاطع جهانی این عمل جنگ طلبانه که بی شک انجام آن بدون تایید ولی فقیه نظام غیر قابل تصور می باشد، آژیرهای خطر را در داخل نظام چنان بصدا درآورد که دستگاه قضایی تحت امر ولی فقیه دستور توقیف دو روزه روزنامه کیهان را صادر کرد که در تیتر خود دبی را هدف بعدی موشکها از یمن دانسته بود. توقیف روزنامه کیهان که نظرات شخص خامنه ای و باند او را بازتاب می دهد به هیچ عنوان ناشی از جنگ باندی نبوده، چرا که این توقیف بدستور قضاییه رژیم که مجری دستورات شخص خامنه ای است انجام گرفت و نه توسط عوامل وابسته به باند روحانی. هدف این توقیف بطور مشخص چیزی جز رساندن پیام «غلط کردم گویی» خامنه ای نمی تواند باشد و ثابت می کند که این رژیم به دلیل نیاز حیاتی اش به جنگ طلبی و صدور بحران البته تا حد امکان از آن دست نخواهد کشید مگر آنکه خود را در معرض یک سیاست قاطع بین المللی ببیند.

اکنون که آهنگ این اقدام قاطع در استراتژى جدید آمریکا بگوش مى رسد، بنظر می رسد که رژیم در وضعیت شکننده کنونی، علیرغم تهدیدات میان تهی راهی جز عقب نشینی و خوردن جام زهرهای بعدی نداشته و یقینا روزبروز به نقطه تعیین تکلیف نهایی و زمان حسابرسی که همانا سرنگونى توسط مردم ستمدیده و مقاومت سازمانیافته می باشد نزدیک و نزدیکتر مى شود.
 پاورقی:
(۱)

https://www.facebook.com/hossein.yaghobi.۷۷/posts/۱۹۶۴۴۳۰۳۰۳۵۷۴۰۷۵

استراتژی جدید آمریکا و ضرورت یادآوری چند نکته

maghalat 005e7
نمودهای عینی و مادی کارکرد رژیم ولایت فقیه، مثل همه پدیده های مادی، ریشه در ذات و ماهیت آن دارد که البته دجالگری از برجسته ترین عناصر تشکیل دهنده آن است.

اگرچه این شیوه رفتاری رژیم اکنون دیگر کاملا رنگ باخته و در بین قشر آگاه جامعه به سوژه تمسخر سران رژیم تبدیل گشته است؛ اما ظاهرا رژیم ولایت فقیه برای راه انداختن معرکه های “وحدت” در بین نیروهای خشک مغزی که نانشان به سفره خونین نظام وابسته است، هنوز خود را بی نیاز از تکرار آن نمی بیند. در خورجین دجالگری رژیم، علاوه بر “دین پناهی” – اسم مستعار رژیم ولایت فقیه - البته همه جور اجناس دیگر نیز یافت می شود که سران رژیم بسته به شرایط و موقعیت نظامشان ناگزیر به رونمایی از آنها می گردند. بعد از اعلان استراتژی جدید آمریکا که نشان از چرخش جدی در سیاست های این کشور در قبال رژیم ولایت فقیه دارد، سردمداران رژیم، مخصوصا گماشتگان اعزامی شان به فرنگ، این بار چاره را در آویختن به منافع ملی دیده اند تا با تبلیغات پوشالی و میان تهی در باره آن، هم نیروهای وارفته نظام را دنبال نخود سیاه فرستاده و سرگرم کنند و هم از کابوس وحشتی که سراسر نظام را فراگرفته کمی بکاهند.اما براستی منافع ملی، فارغ از چگونگی پیدایش ریشه های تاریخی و تعریف آکادمیک آن، چیست؟
شاید ساده ترین و عام ترین تعریف از منافع ملی "حاصل جمع منافع آحاد یک ملت که در یک جغرافیای معین سیاسی تحت نام کشور زندگی می کنند، باشد. به بیان دیگر منافع ملی جلوه و تبلور منافع عموم مردم در یک جامعه می باشد که مهم‌ترین آنها شامل موارد زیر مى باشند: *
الف – منافع وجودی که شامل تمام حقوق مدنی و آزادی های فردی و اجتماعی انسان‌ها می باشد
ب – امنیت رفاهی و امنیت شغلی
ج – حفظ و ازدیاد قدرت کشور در روابط با کشور های دیگر
حال با این شاخص ها می توان به جایگاه منافع ملی در رژیمی که ولی فقیه آن خود را حاکم مطلق العنان بر سرنوشت مردم ایران می داند، بیشتر پی برد.
 آیا ۳۹ سال حاکمیت سیاه و شوم ولایت فقیه برای مردم ایران و منطقه و جهان حاصلی جز مرگ و نیستی، جنایت و تباهی و فساد داشته است؟
آیا مردم ایران از امنیت وجودی به عنوان یکی از مبانی تعریف منافع ملی برخوردارند، وقتی آحاد یک جامعه صرف بیان یک عقیده و نظر مخالف فاقد کمترین امنیت جانی بوده و از دستگیری و شکنجه و اعدام در امان نیستند؟
 آیا زندگی بیش از ۸۰% از مردم ایران زیر خط کمرشکن فقر، به گفته مقامات خود رژیم، نشان از امنیت رفاهی و شغلی مردم ایران دارد؟
آیا بر باد دادن منابع ملی ایران در راستای اهداف سلطه جویانه در منطقه با حفظ منافع ملی ما در تعارض نیست؟
این سیاست های ضدبشری البته بطور قانونمند نفرت عمومی کلیت جامعه ایران را بدنبال داشته و رژیم ولایت فقیه را فاقد هرگونه مشروعیت سیاسی در داخل کشور کرده است. و از همین روست که رژیم برای حفظ موجودیت خود راهی جز روی آوردن به پروژه بمب سازی و صدور بحران به خارج نداشته، که حاصل آن البته برباد دادن سرمایه های کشور و فقر و فلاکت و بیچارگی باز هم بیشتر اکثریت مردم کشورمان بوده است.در رویارویی با این هیولای سربرآورده از اعماق تاریخ، مقاومتی ستایش برانگیز شکل گرفته که تا این لحظه با پرداخت سنگین ترین بهای ممکن بر سر آرمان آزادی و حاکمیت مردم بمثابه مبنایی ترین حق و منافع ملی مردم ایران ایستادگی کرده است. در این مقاومت، برخلاف شارلاتانیزم خلص آخوندی، شاقول سنجش وحدت و تضاد با هر نیروی داخلی، منطقه ای و جهانی تنها و تنها در رویکرد آنها نسبت به همین اصل مقدس، یعنی برسمیت شناختن حق حاکمیت مردم به مثابه عالی ترین منافع ملت ایران بوده و بس. ایستادگی بر اصول و دفاع از شاخص های شناخته شده منافع ملی مردم ایران در تاریخچه مقاومت و مجاهدین همیشه از برجستگی درخشانی برخوردار بوده، بویژه در دوران جنگ ضد میهنی خمینی با عراق و همچنین در دوران پایداری پرشکوه مجاهدین در اشرف و لیبرتی، بگونه ای که اساسا مجاهدین در سازش ناپذیری بر سر همین اصول ملی و میهنی شناخته می شوند. در قیام سال ۸۸ که خود حاصل کارکرد همین مقاومت تا آن نقطه بود و می رفت تا بساط اهریمنی رژیم ولایت فقیه را برای همیشه از کشورمان برچیند، اوباما اولین رئیس جمهور سیاهپوست آمریکا بود و با بهره جویی از سیاست های مخرب آمریکا در منطقه خاورمیانه در آن زمان، به چهره ای کاریزماتیک و صلح جو در فضای سیاسی آن دوران و بویژه در میان روشنفکران جهان شناخته می شد و هنوز روی کار نیامده جایزه یک میلیون دلاری “صلح نوبل” را از آن خود کرد! بنابر این انتظار می رفت که - همانطور که وی در روز “تانک گیوینگ” به خاطر بجا آوردن دل دختر نوجوانش از قربانی کردن بوقلمون مخصوص این روز صرف نظر کرد - از قربانی شدن ندا آقا سلطان بدست پاسداران جانی در روز روشن بر روی سنگ فرش خیابانهای تهران هم متاثر گشته و به فریاد دادخواهی میلیون ها ایرانی متنفر از دیکتاتوری ولایت فقیه که شعار می دادند: “اوباما، اوباما - با اونایی یا با ما” پاسخ مناسبی دهد. اما جناب اوباما نه تنها طرف مردم را نگرفت که در ادامه سیاست دلجویی از رژیم ولایت فقیه تا آنجا پیش رفت که به معنای واقعی به آب حیاتی برای ادامه موجودیت این رژیم پلید تبدیل گردید. در زمان صدارت ایشان، دانشگاههای آمریکا پر شد از "آقازاده ها" و پاسداران "اصلاح طلبی" که با چپاول اموال مردم در دیار "شیطان بزرگ" هم مشغول تحصیل بودند و هم تمام و کمال به وظیفه "شرعی شان" یعنی شستن دستان خونین جلادان حاکم بر میهنمان و تخطئه مقاومت مشروع می پرداختند. سیاست های ویرانگر اوباما در عراق زمینه قتل عام مجاهدان جان برکف اشرفی را برای دژخیمان خامنه ای فراهم نمود و اوبامای “صلح دوست” چشمانش را در مقابل قتل عام ۵۲ قهرمان اشرفی بدست مزدوران خامنه ای با بی شرمی تمام بست!ترامپ اما نه از کاریسمای اوباما برخوردار است و نه حتی فارغ التحصیل ممتاز هاروارد! آنچه او قصد دارد در چارچوب استراتژی جدید سیاست ایالات متحده در تقابل با غده سرطانی ای بنام “جمهوری اسلامی ایران” به اجرا درآورد، آیا همان خواسته ای نیست که مردم ما در قیام ۸۸ از اوباما طلب می کردند و با جواب منفی ایشان مواجه گشتند؟

ترامپ در توضیح استراتژی جدید خود منجمله می گوید:
”طیف گسترده‌‌ی فعالیت‌های مخرب رژیم ایران فراتر از تهدید هسته‌ای آن است و این موراد را شامل می‌شود:
- توسعه و تکثیر موشک‌ بالستیک
- حمایت مالی و مادی از تروریسم و افراط‌گرایی
- حمایت از جنایات رژیم اسد علیه مردم سوریه
- نقض شدید حقوق بشر
- بازداشت خودسرانه شهروندان خارجی از جمله امریکایی بر اساس اتهامات دروغ و بدون روند قانونی
- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران که زیر نظر رهبر ایران است یک گروه “تروریستی” است و خشونت را در منطقه گسترش می‌دهد سپاه از رژیم سرکوب‌ گر اسد حمایت می‌کند….”در این رویکرد نه تنها اثری از آنچه که در تضاد با منافع ملی باشد، دیده نمی شود، بلکه انگشت تاکیدی است بر روی واقعیات انکارناپذیری که رژیم ولایت فقیه با تکیه بر آنها کشور ما را به تباهی کشیده است. این سیاست جدید و لیست گذاری تروریستی سپاه پاسداران رژیم، فارغ از تضاد منافع آمریکا با رژیم قرون وسطایی ملایان، خط بطلانی است بر سیاست مماشات آمریکا با یکی از خونخوارترین حکومتهای تاریخ ایران که البته بدون نقش بی همتا و هوشیاری سیاسی مقاومت ایران هرگز متصور نبود. و البته بدیهی است، تنها کسانی از این رویکرد جدید ایالات متحده نسبت به رژیم ضد بشری ولایت فقیه خشمگین و دل نگران هستند که منافعشان را با موجودیت رژیم آخوندی گره زده اند.
پاورقی:* برگرفته از ویکی پدیا

نانخوران حاشیهٔ بیت

maghalat 56f81سالهاست که ترویج پاداش و ترفیع در ازای تملق و چاپلوسى برای نظام جهت کشاندن نیروهاى فاقد کاراکتر به باتلاق حاشیه بیت رهبرى به "فرهنگ" متداول آنها تبدیل گشته است

سازمان غیر دولتی شفافیت بین المللی (انترنشنال ترنسپرنسی) که هدف آن تلاش برای مبارزه با فساد و اطلاع رسانی در این زمینه است، در گزارش سال ۲۰۱۶ خود، رژیم ولایت فقیه حاکم بر ایران را در میان ١٧٦ رده، در رتبه ١٣١ طبقه بندی نمود و به این ترتیب آنرا بعنوان “از جمله کشورهای مبتلا به فساد گسترده ساختاری” ارزیابی کرد.

برخلاف اکثر کشورهای جهان، بویژه کشورهای دمکراتیک با حاکمیت قانون که با بکارگیری مکانیزم های کارآمد در صدد ریشه کن کردن پدیده مخرب فساد می باشند، در ایران تحت حاکمیت استبداد دینی اما، گسترش هدفمند و سازمانیافته فساد در ساختار سیاسی و اقتصادی کشور بخشی از پروژه حفظ نظام است! شاید این دیدگاه در نگاه نخست متناقض تلقی گشته و جایگاه و نقش فساد و دزد سالاری (کلیپتوکراسی) در پروژه حفظ نظام مورد پرسش قرار گیرد. نوشته پیش رو نگاهی است هر چند محدود به این موضوع.
نخست باید به این نکته توجه داشت که رژیم ولایت فقیه دیگر به هیچ عنوان قادر نیست شیوه هاى سرکوبگرى "دوران طلایى امام" را براى مهار اوضاع بکار بگیرد. در نتیجه، ظاهرا بیت خامنه اى براى جبران این ضعف و بالانس آن، شیوه جدیدى براى تربیت و حفظ نسلی از نیروهاى خدمتگزار، البته با الویت دادن به "ژن هاى برتر" را در دستور کار قرار داده است. این خط جدید در دو جمله ساده خلاصه مى گردد: "با دشمن برانداز (مجاهدین) نباش و سکوت کن! بعد تا مى توانى بچاپ!"
و بدین طریق سالهاست که ترویج پاداش و ترفیع در ازای تملق و چاپلوسى برای نظام جهت کشاندن نیروهاى فاقد کاراکتر به باتلاق حاشیه بیت رهبرى به "فرهنگ" متداول آنها تبدیل گشته است!
با یک نگاه آماری به سادگى می توان دریافت که فساد در ساختار سیاسی – اقتصادی نظام ولایت فقیه با ضعف و روند فروپاشی (بالاخص ریزش نیرویی) آن رابطه مستقیم دارد. بدین معنی که به تناسب گسترش هر چه بیشتر تنفر عمومی مردم از رژیم ولایت فقیه از یک سو و ضعف و ریزش نیرویی در درون رژیم از طرف دیگر، رژیم آخوندی برای حفظ اندک نیروهای پیرامون خود، چاره ای جز تقسیم سرمایه ها و امکانات کشور بین کسانى که حاضر به حیات انگلى در حاشیه لجنزار ولایت فقیه هستند، ندارد. با این هدف که این افراد تضمین منافع باد آورده خود را در گرو حفظ نظام دیده و در راستای آن کوشا باشند. بدیهی است که هرچه روند فروپاشی رژیم در چشم انداز نزدیکتر قرار مى گیرد، نرخ حفظ نیروهای “دارای ژن برتر” اما در حال ریزش نظام بیشتر هم گشته، امری که در دزدى هاى نجومى سالهاى اخیر بیشتر نمایانتر گردیده است.
اما فساد در نظام ولایت فقیه تنها حوزه اقتصاد و قدرت را دربرنمی گیرد. استبداد دینی حاکم بر کشورمان از همان ابتدای قبضه قدرت هرگونه فعالیت فرهنگی، هنری وعلمی جامعه را عملا مشروط به همکاری با دوایر دولتی و امنیتی و کرنش در مقابل حکومت کرد. این رویکرد رژیم البته با مقاومت تحسین برانگیز اکثریت جامعه و با پرداخت بهای سنگین مواجه گردید. نتیجه این سیاست ضد ملى فرار مغزها و سرمایه هاى ملى و هنری جامعه ما را بدنبال داشت و رژیم در رسیدن به نتایج مطلوب خود با شکست مواجه گردید. به عنوان چاره کار، رژیم در این زمینه نیز اختاپوس فساد براى تطمیع و نهایتا جذب و حفظ عناصرى با ظرفیت و کاراکتر لازم "انطباق" براى حیات دوگانه را بکار می گیرد.
شاید تاملی بر “نعش گردانی” اخیر سران دجال رژیم مثال خوبی برای درک موضوع باشد. رژیم ولایت فقیه از روز سه شنبه ۴ تا پنجشنبه ۶ مهرماه تمام امکانات تبلیغاتی خود را حول تدفین جنازه یکی از بسیجیان دبش رژیم که در سوریه به هلاکت رسیده بود، بسیج نمود. پیشتر از آن رژیم با تبلیغات گسترده اى عکس و فیلمى - که صحت و سقم آن هنوز در هاله اى از ابهام قرار دارد - از کشته شدن این بسیجى توسط "داعش" منتشر کرده بود. نهایتا در تاریخ ۹ شهریور، یعنی یک ماه پیش، از ورود جنازه اى به ایران خبر داده شد که ظاهرا مربوط به بسیجى مزبور بوده است! رژیم آخوندى نیز فرصت را غنیمت شمرد و جنازه را موقتا "بایگانى" نمود تا با آمیختن دجالگرانه این موضوع با فضاى عزادارى حسینى در ایام محرم، هم خود را دشمن داعش جلوه دهد و هم خوراک آمیخته با حس جوانمردى و وطن پرستى لازم را براى حاضران در سفره فساد خود فراهم نماید.
"جنازه را ابتدا به‌ بهانه طواف به ‌مشهد می برند و پس از یک سری نمایش مجددا به‌ تهران آورده و نمایش مفصلی ترتیب می دهند که به‌طور مستقیم از سیمای آخوندی پخش شد. خامنه ای خود نیز همراه با بسیاری از مهره‌های نظامی و غیرنظامی رژیم در آن شرکت می کند؛ این نمایش مشمئزکننده سپس در اصفهان تکرار می گردد و نهایتاً در نجف‌آباد با تدفین به پایان می رسد.” (از سایت مجاهدین خلق ایران)
اما این تنها بهره برداری دجالگرنه رژیم از این کارناوال تبلیغ مرگ و نیستی نبود.
 متعاقب این نمایش مسخره، سایت های رژیم پر بود از پیام های کسانی که در ساختار حلقه فساد حکومتى، انگل وار دست و پا مى زنند و خود را “هنرمند” می نامند! "هنرمندانى" که از حق نگذشته درمددرسانى بموقع به حفظ نظام سنگ تمام مى گذارند!
به قسمتی از تملق و چاپلوسی تهوع آور این به اصطلاح “هنرمندان” - که اساسا اعتقادی هم به آنچه بر زبان می آورند نداشته و بیش‌تر از همه هم خود رژیم بر آن واقف است – توجه کنید:
 "خانه سینما با انتشار بیانیه ای اعلام کرد که هنرمندان فردا ۵ مهرماه برای تشییع پیکر مطهر شهید محسن حججی به میدان امام حسین(ع) می روند. در متن این بیانیه آمده است:
"امام راحل (ره) فرمودند: "شهادت هنر مردان خدا است" و تبلور عینی این سخن در شهادت هنرمندانه محسن حججی و محسن حججی ها در دوران ما است.
سینماگران ایران که در مراسم جشن خانه سینما به احترام شهید حججی به پا خاستند و هنرآفرینی او را در عرصه پایمردی و دفاع از آرمان های والای اعتقادی در روز ملی سینما گرامی داشتند با ورود پیکر مطهرش به میهن فردا چهارشنبه ۵ مهر ماه ساعت ۹ صبح به میدان امام حسین(ع) خواهند شتافت تا همزمان با سوگواری برای سالار شهیدان، حسین زمانمان؛ محسن حججی را به خانه ابدی بدرقه کنند.” (١)
فساد ساختاری در خدمت حفظ نظام یعنی این!
این حرف های مشمئز کننده در مورد پاسداری به زبان آورده می شود که کار روزانه او و امثال او در خیابانهای کشور سرکوبگری و شکار دگراندیشان و اسید پاشیدن روی زنان شریف میهن بوده و ماموریتشان در سوریه کشتار زنان و کودکان بی دفاع آن کشور برای حفظ رژیم بشار اسد، دیکتاتور خونریز سوریه.
و این همه در حالی است که مردم چپاول شده و مالباخته توسط باندهای تبهکار رژیم و بویژه فرهنگیان شریف هر روز در خیابانهای کشور فریاد می زنند "سوریه را رها کن، فکری بحال ما کن"!
 اما عمق فاجعه را باید در گستره فساد ساختاری در حریم علم و دانش جست. در شرایطی که هزاران تن از نخبگان جامعه در شکنجه گاههای رژیم به شهادت رسیده و یا بناچار ترک دیار کرده اند، اختاپوس فساد در رژیم ولایت فقیه، این حوزه را نیز به انحصار کامل خود درآورده و با فروش و یا ارائه مدارک پوشالی برای کسانی که بعضا حتی مدرک دیپلم نداشته از آنها یکشبه دکتر، مهندس و استاد دانشگاه و در نتیجه نانخور خود می سازد که طبعا هرگز از ترس از دست دادن استخوان چرب گیرآمده، دست از پا خطا نخواهند کرد و تا ابد شکرگزار بیت ولایت خواهند ماند!اکنون دیگر گوشه هایی از این فساد سازمانیافته در جریان جنگ باندهای متخاصم رژیم نیز برملا می گردد.
”اکنون در کوچه‌های ۶ متری بالای سر ساختمان محقری که برای یک مدرسه ابتدایی هم مناسب نیست، تابلو دانشگاه نصب شده است. آن هم دانشگاه جامع! چرا مسابقه “مدرک در برابر پول” راه افتاده است؟ چرا پارسال خبر رسوایی ۳۹۸ نفر از اعضای هیأت علمی ایرانی در “تقلب علمی” توسط مجله معتبر “نیچر” اعلام شد؟ چرا در میان فهرست ۵۰۰ دانشگاه برتر دنیا نامی از ما نیست؟ در ایران شمار دانشگاهها طی سه دهه از حدود بیست دانشگاه به ۲۸۰۰دانشگاه رسیده است که با هیچ کشور دیگری از این سیاره، مقایسه‌ پذیر نیست.“ (روزنامه اطلاعات ۹ شهریور ۹۶)
همانگونه در مورد شیوع مواد مخدر این نظر عام وجود دارد که دست خود سران رژیم در تهیه و توزیع آن در کار بوده تا جوانان را زمین گیر کرده و از پتانسیل شورشگری آنان در امان بمانند، ظاهرا رژیم آخوندی تلاش می کند با ترویج خط "با دشمن برانداز نباش و آزاد بچاپ" نانخوران داخلی و خارجی خود را "معتاد" و وابسته لنجزار "بیت رهبری" کند.
این حاشیه نشینان بیت خامنه ای، مخصوصا آنانی که نام "هنرمند" و "اصلاح طلب" را یدک می کشند، افشا و طرد کنیم.

http://www.alef.ir/news/3960704241.html (١)

سمبل های پایداری و ایمان

iran 0a99b"ساعتها به دنبال هلال ماه گشتم. همانطور که روی زمین افتاده ام گوشه ای از آسمان را می بینم. ستاره ای در افق شعله می کشد، می خواهم برخیزم و کنار پنجره بروم. تا برمی خیزم درباز می شود، دژخیم ها به داخل سلول می ریزند و با ورق آهنى پنجره را می پوشانند. پنجره سلولم را بسته اند اما پنجره اندیشه ام باز است" (١)

ejtemaee b4be1"... دژخیم ها به داخل سلول می ریزند و با ورق آهنى پنجره را می پوشانند...."، گویى این سرنوشت همه آزادیخواهان و قهرمانانى است که "نظم" موجود و شب هاى تاریک مستولی بر آن را بر نمى تابند و با شمع وجودشان روشنایى و نور را در شهر خفته نوید مى دهند، دیروز در ایرلند و فلسطین و شیلى و یونان و امروز در سلول هاى وحشتزاى زندان گوهردشت موسوم به رجائی شهر.     از ٣٠ ژوئیه تا این لحظه، یعنى بیش از ٣٥ روز است که دژخیمان رژیم ولایت فقیه علاوه بر شکنجه هاى جسمى و روحى طاقت فرسا، نور و روشنایى را نیز از قهرمانان در زنجیر میهن ما، ابوالقاسم فولادوند، حسن صادقی، سعید ماسوری، رضا اکبری منفرد، جعفر (شاهین) اقدامی، خالد حردانی، محمد بنازاده امیرخیزی، محمدعلی (پیروز) منصوری، پیام شکیبا، امیر قاضیانی، شاهین ذوقی‌تبار، سعید شیرزاد، وحید صیادی نصیری، محمد نظری، ابراهیم فیروزی، سعید پورحیدر، مجید اسدی، زانیار مرادی و لقمان مرادی دریغ مى کنند، تابه خیال خام خود، مانع از نور امیدبخش مقاومتى گردند که از میان دهلیزهاى تنگ و تار شکنجه گاه گوهردشت از جان و روح این مشعل داران آگاهى به خارج از زندان ساطع مى گردد! سازمان عفو بین الملل روز سه شنبه ۲۲ اوت ۲۰۱۷ (۳۱ مرداد ۹۶) در بیانیه ای اعلام کرد: "وضعیت زندان رجایی شهر و شرایط موجود برای زندانیان سیاسی، شرم آور است. شرایط به‌اندازه‌ای بد است که در زندان رجایی شهر، زندانیان برای ساده‌ترین حقوق انسانى خود ناچار به اعتصاب غذا شده‌اند". از سوى دیگر گزارشگر ویژه ملل متحد نیز در یک موضع گیرى صریح إعلام کرد: "محروم کردن زندانیان ازملاقات, ارتباط با وکیل و خدمات درمانی بر خلاف قوانین بین المللی است."
بیانیه عفو بین الملل خود به اندازه کافى گویاى شرایط دهشتناک زندان گوهردشت مى باشد و نگارنده را از پرداختن بیشتر به شرایط قرون وسطایى حاکم بر آن بى نیاز مى سازد. اما موضوعى که شاید بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد، پیام ایستادگى این قهرمانان و رابطه و پیوند آن با مقاومت سراسرى و شرایط متحول جامعه ایران در وراى مطالبات برحق و مشروع آنان است.پیام زندانى مقاوم سعید ماسورى که بیش از ١٧ سال از عمر خود را در سیاهچالهاى رژیم ولایت فقیه، تحت رذیلانه ترین شکنجه هاى جسمى و روحى سپرى کرده است، مؤید این حقیقت است. وى در پاسخ به یاوه هاى سردژخیم قوه قضائیه ولى فقیه ارتجاع، جعفری دولت آبادى مبنى بر برسمیت نشناختن اعتصاب غذاى زندانیان قهرمان، از جمله مى نویسد: " ... ما هیچوقت ظلم و تعدی و اجحافی که به زندانیان میشود را به رسمیت نمی‌شناسیم و الان که ۳۰ روز از اعتصاب غذایمان می‌گذرد گرچه عمده توانایی جسمی خود را از دست داده‌ایم ولى هیچوقت توان مردن و تسلیم نشدن را از دست نمى دهیم." (بخشى از پیام سعید ماسورى از زندان گوهردشت کرج دوشنبه ٦شهریور ١٣٩٦)این پیام بسا فراتر از إنکار قاطع تمامیت رژیم جنایتکار حاکم بر میهن ما، ترسیم کننده عمیق ترین تعریف از هویت انسان است، هویتى که با انتخاب آگاهانه و مقاومت و ایستادگى در مقابل ظلم و بیداد معنى مى یابد. این پیام همچنین پرچمى است فراروی نسل عصیانگر امروز و آینده که راه رهایى از استبداد و دیکتاتورى را نه در تسلیم و تن دادن خفیف به وضعیت موجود، که در ایستادگى و مقاومت با پرداخت بهاى لازم باید جست.
در مقابل فدای بی چشمداشت سعید قهرمان و دیگر قهرمانان در زنجیر در زندان های سراسر میهن سر تعظیم فرود آورده و به ایمان و ارداه پولادینشان درود می فرستم.
  (١) از بابى سندز، مبارز ایرلندى که بر آرمان آزادیخواهانه اش تا آخر ایستاد و بعد از ٦٦ روز اعتصاب غذا در ٥ مه ١٩٨١جان سپرد.

منتخب ویدئوکلیپ