Menu
عزيز فولادوند

عزيز فولادوند

مخمصه کاهنان

maghalat f744e

ملایان و کاهنان دینی بار دیگر در مخمصه خشم ِ سرکوب شدگان گرفتار شدند. فریسیان به یمن سیاست وقیح استعماری دولتِ اوباما از "مخمصه" سال ۱۳۸۸ جستند.

ما امروز اما در جهان دیگری بسر می بریم. مختصات این جهان به نفع ملایان نیست. نه تنها "کالا"ی بنجل آنها دیر زمانی است که دیگر ارزش مبادله ندارد، بلکه آنها در مردابهای منطقه ای نفس گیر شده و بادهای نوین سیاست بین المللی هم "گفتمان" دیگری را برگزیده که از "لطافت" نوع اوبامای برخوردار نمی باشد. مضافا اینکه ساختار فلج اقتصادی، سر خوردگی نسلی ملتهب و شورشی، گرانی کمر شکن، آپارتاید حاکم، شقه کردن ِ ساختاری جامعه، ولع کور "صدور انقلاب" ناشی از هژمونی طلبی بیمارگونه، عدم اعتماد وسیعترین طیف جامعه در بستری از خود کامگی شووینیستی ملایان همراه با اختلاسهای نجومی و انباشت حیرت انگیز ثروت و ترکتازی نهادهای حکومتی و انبوهی از بحرانهای اجتماعتی اقتصادی سرنگونی حکومت شیوخ را به اصلی طلایی ارتقاء داده است. هیچ چاره ای جز این متصور نیست. جنبش گرسنگان و به حاشیه رانده شدگان سالهای متمادی است که در راستای تحقق مطالباتش در تلاش و تکاپو است.ما ایرانیان از ملایان، از سرکردگان دژخیم این نظام پلشت نفرتی تاریخی داریم. در این "رزم شگرف" قهرمانان در صحنه، پیروزی نور بر تباهی را رقم خواهند زد. سراسر دشتِ وطنِ صبور، غرش رهایی سر داده است. به راستی پدیده ای است شگرف، که در غلظت بالای اختناق، مردم ِ دلیر به یکباره ظریف و داهیانه، حکام پخمه و ددمنش را غافلگیر کردند. آنها چیزی بیشتر از بهبود وضع اقتصادی می طلبند و رأس فاسد هیرارشی قدرت را نشانه گرفته، نمادها و سمبلها را با خشم خود می کوبند. بانکها طعمه حریق اند، ماشین گشتیهای سرکوب گرفتار خشمی انقلابی می شوند. شعارهای فرموله شده عمق آگاهی خلقی در زنجیر را بیان می کنند. جوانان در جهان پرتکاپوی نوین مطالباتی دارند که پاسخ دادن به آنها در قد و قواره ملایان و "روحانی" ها نمی گنجد. ایران ِ با کرامت در تلاش دست یابی شأن خود در جهان کنونی است، شأنی که آخوندهای چرکین صفت چهار دهه به یغما دادند.
فرصت طلبان هم با حربه نصیحت در راستای تثبیت وضع موجود دم به دم "پیام" می فرستند و پخمگان دولت روحانی هم هشدار می دهند که مردم "در تجمعات غیرقانونی شرکت نکنند و تاکید می نمایند "که اگر مردم قصد تجمع دارند، باید درخواست دهند تا وزارت کشور و استانداری‌ها درخواست آنان را بررسی کنند." عجبا سالهاست که مال باختگان، معلمان شریف، کارگران زحمتکش، دست فروشان تهی دست، زنان قهرمان و تمامی اقشار خلق با صدای رسا خواسته هایشان را حتی از کانالهای قانونی رژیم ملایان پی گیری کردند. ولی دستگاه حاکمه در فسادی ساختاری گرفتار است. اکبر ترکان از مشاوران رئیس جمهور ملایان این فساد را چنین بیان می کند: "ما دستگاه‌هایی داریم که به هیچ‌جا پاسخگو نیستند و هیچ‌کس حریف آنان نیست." اما ملت "حریف" آنها خواهند شد و بساط شعبده بازی و چپاولگرهای ملایان را بر می چینند. این دغلکاران، حال که مخصمه بسیار جدی است "مردم سالار" شده و روضه می خوانند که "شنیدن حرف و انتقاد مردم و توجه به اعتراض انها باید در مردم‌سالاری رعایت شود" (مصطفی میرسلیم هم در صفحه توئیتر خود). یکی از پر اقتدارترین مراکز یغماگری تولیت آستان قدس رضوی هم پیام معترضین خشمگین را گرفته، خطاب به مقامات توصیه می کند اگر امروز "قصد و اراده جدی" برای حل مسائل اقتصادی داشته باشند و "با قدرت" وارد آن شوند، "حتما ملت پشتیبان آنها خواهد بود." معصومه ابتکار، معاون امور زنان و خانواده رئیس جمهوری هم در کانال تلگرام خود با ژستی دمکرات مآبانه فرمودند "اعتراض حق ملت‌هاست" ولی این نکته را یادآوری کردند که "اما هشیار باشیم که رهبری اعتراضات کجاست؟" عجبا ما گرفتار کدامین طایفه ایم؟ دغلبازان، شیادان، غارتگران، زمان خلع ید فرا رسیده است. این همان آتش ِ فروزان نهفته در قوانین خدشه ناپذیر آفرینش است.ما نمی توانیم بپذیریم ملایان کرامتمان را چون "کالایی" به چوب حراج زنند، ما نمی توانیم له شدگان را فراموش کنیم، ما نمی توانیم شاهد فلاکت فزاینده باشیم، ما نمی توانیم راضی باشیم که نکبت ادامه یابد، ما نمی توانیم بپذیریم که اقلییتی انگل تمامی هستی خلق را مصادره کند، دختران سیاه بخت شوند، معترضین به بند کشیده شوند، قلمها شکسته شوند، دروغگویی فضاخت بار ادامه یابد، ما آمده ایم که تغییر را ممکن نماییم. این حرف تاریخ است، قانون مندهای حاکم بر جهان آفرینش است. الآن زمان این خواست تاریخی فرا رسیده است. تاخیر در اجراء عدالت خیانت به آن است.مارتین لوتر کینگ زمانی چنین گفت: "ما با توجه به تجربه های تلخ خود دریافتیم، که آزادی هرگز به شکل داوطلبانه توسط سرکوبگر داده نمی شود، سرکوب شونده باید آنرا بخواهد. من بارها کلمه `صبر کنید `را شنیده ام. این صبر تقریبا به معنای تأخیر است. آنانکه اجرای عدالت را بارها به تأخیر انداخته اند، قصد تحقق آن را ندارند."نگذاریم اعتراضِ خلاق خلق به کالای مبادله فرصت طلبان سقوط کند. بیش از ۵۰ شهر در آتش قیام شعله ور است. رادیکالیزم و تسلیح برای دفاع مردم در برابر گزمه های سلطنت شیوخ ضامن پیروزی است.

مکانیزم دیانت فقها

مکانیزم دیانتِ حاکم

                دین به عنوان «کالا» در ید قدرت شیوخ غالب به ساختاری تنومد و سود زا تبدیل شده است. این نوشتار تلاش دارد، ساز و کارهای فروش این کالا را پی گیرد. فقها این «کالا» را با اتکاء به جهل و نیروی قهرِ دولتی پاسداری می کنند. «دین فروشی» به عنوان یک تخصص تسلط خود را بر حیات جامعه گسترانده است. فهم مکانیزم تنزل ارزش این کالا در متن جامعه، یاری رسان ما به حذف این کالا از بازار خواهد شد.

کالای دین
دین فقهای حکومتی دینی است اقتصادی. کالایی است پُر بَرکت با چرخه تولیدی اسرار گونه. سرمایه ای است غیر مادی با ولعی شگرف برای تولیدِ ثروت، صدارت و قدرت. لشگری وسیع از «نیروی انسانی» در این بخشِ اقتصادی به انباشت ثروت اشتغال دارد. «انباشت ثروت» و به طبع آن تمرکز قدرت سیاسی در این بخش، جامعه را دو پاره می کند. این دو پارگی خصلت «دینی» دارد: خودی یا غیر خودی. «خودی ها» در دایره قدرت ِ دینی ی فقها شناورند. حلقه «خودی ها» در زمره دیندارند و «دین» سرمایه ی کلان آنهاست. این سرمایه نه تنها ثروت مادی، بلکه اعتبار و منزلت، قُربت و رتبت بازتولید می کند. متشرعین حاکم پیروان خود را از زمره «رستگاران» می دانند و دیگران را «ضالین». حق در ید قدرت آنهاست و تمامی پهنه های دیگر باطل اند. در دایره کنش و واکنش ثروت ـ اعتبار، سود زائی مضاعف شده، به استحکام حوزه های متعدد قدرت می انجامد. نزدیکی و دلبستگی به دیانت ِ حاکم «سود آور» است.

این نزدیکی «راز بقاء» و سّرِ دست یابی به امکان اندوخت سرمایه است. «دینِ» غالب به مثابه «بنگاهی» است تولیدی که درمراحل اولیه نیازی به «ابزار» کار نمی بیند. الهیات سیاسی منفک شده از «بنگاه دینی» تمامیت خواه، سرکوبگر، خشن و فریبکار است. وجه همت این الهیات استقرار نظام و مشروعییت «ولایت» است. رعایا باید سَر در چنبره اطاعت فقیه نگاه دارند. هر وسوسۀ تَمردی با مشت ِ گران باید کوبیده گردد. ارکان نظام را نتوان با تسامح و مدارا سرو سامان بخشید. اهتمام متشرعان این امر است که قدرت سیاسی تحکیم و حفظ گردد.
فقها مدام دل نگران آن شمشیرهائی هستند که مترصد فرصتی مناسبند که دمار از روزگار شان درآورند.

هر نوع اظهار عقیده ای به مثابه «تمرد» است. پاسخ تمرد هم شمشیر است و دار و درفش: سلطان باید چنان پُر هیبت باشد که «هیچ گبری و جهودی و ترسائی و رافضی را زَهرۀ آن نبودی که بر صحرا آمدی و یا پیش بزرگی شدی.» (سیاست نامه، خواجه نظام المک).

پارسائی و دین فروشی
پارسایی در «دینِ» حکومتی نشانی برجسته ندارد. شیادی نُرم ِغالب است. تظاهر به پارسایی و دینداری شرط ورود به جرگه کاسبکاران دینی است. ابزار این کسب چنین اند: محاسن خضاب گرفته، انگشتری عقیق، لباسی روحانی و فراگرفتن آیات و احادیثی چند به زبان عربی. مسلح شدن بدین نمادها سودآور است. ارزشها با علائم خارجی و به شکل نمادین به نمایش گذاشته می شوند. این محموله مولد ِ وجهه ی اجتماعی ـ دینی پردرآمدی است. دین به مثابه یک سرمایه، اعتبارِ «دیندار» را چون هر سرمایه دیگری در بازار و در شبکه بده بستانهای اجتماعی افزون می کند. فرد «متدین» حومتی امکانات فراخی در جلوی خود می یابد که محصول تلاشها، صلاحیتها و ظرفییتهای فردی او نیست. او شاید نداند که خود، مولد ثروت نیست او «انگل» است. زندگی انگلی در دیانت فقها ساختاری است.

نه رقابت در فضایی سالم و دمکراتیک، بلکه دوری و نزدیکی به «دیانت» حاکم و روابط پنهان و آشکار و بده بستان با کانونهای قدرت دینی مولد ثروت است. این ثروت نامشروع و عدم مشروعییت آن منتج از عمل غیرتولیدی و بهره کشانه آن است. «دیندار» در چنین مختصاتی کاسب است. کالای او «دین» است. هر دینداری «کاسبکاری» است که در چرخه اقتصادی «عرضه و تقاضا» در تلاش سودمندی حداکثر است. دیندار با فروش انواع «مقدسات» خویش در جلب طیف گسترده تری از مشتریان می کوشد. «دین» مزییتهای اجتماعی فراوانی برای دینداران به ارمغان می آورد. یکی از این مزییتها اعتبار و منزلت اجتماعی است که در جوامع سنتی می تواند منبع درآمد و سود سرشاری گردد. 

ماکس وبر این پدیده را برای ما چنین توضیح می دهد. «گروه منزلتی» تنها زمانی می تواند در صحنه جامعه ظاهر شود که دیگران برای اعضاء آن گروه حیثیت یا فروپایگی قائل شوند. «مؤمنان» با تکیه بر «اقتدار فرهمند» (کاریسماتیک) به عنوان سرمایه ای شگرف به منزلتی «مقدس» دست می یابند. این تقدس به یوغ گردن تعداد کثیری تبدیل می شود. آنها نیز به نوبه خود در تلاش به زیر مهمیز کشاندن “غیر خودی» هستند. 
خرافات و جهل، تضمین دور تسلسل این چرخه است.

ملغمه دین و دولت
«دین فروشی» نه به مثابه توهین بلکه در «جمهوری اسلامی» بطور ساختاری اصلی ترین منبع سوداگری است. «دین داران» غالب سوداگرانی هستند که نیاز به ماجراجویی و یا شکافتن زمین برای کشف معادن طلا را ندارند. ملغمه دین و دولت و غصب قدرت سیاسی بالطبع حوزه کنش «دینداران» را از محدوده تنگ مناسبات سنتی رها کرده، بدانها حوزه بسیار فراخ تری را عطاء نموده است. استحاله روضه خوان سنتی به "مداح" مثالی است برای این «حوزه فراخ». روضه خوان در شهری کوچک با عرضه و فروش کالای هفتگی خود در منازل و کسب درآمد، حتی با دریافت مرغ و برنج و چای راضی بود. «مداح» اما به سودی سرشار نظر دارد. فرق این دو فروشنده در قدرت یافتن دینِ سیاسی است. کالای مداح با قدرت سیاسی دین درآمیخته و حمایت دیانت فقها را با خود دارد. این دو کاسبکار «دین فروش» اند؛ اولی خرده فروش و دیگری چون سهامداری متنفذ است. دستمزد مداح درآمدی هنگفت و تجملاتی اشرافی است. «خرده فروشان» دینی در انتهای هرم قدرت جای دارند. قاری قرآن در قبرستان، روزه خوان مجلس، نماز و روزه استیجاری (قیمت هر سال نمازِقضا از ۱ میلیون تا ۱ میلیون ۳۰۰ هزار تومان و قیمت هر ماه روزه هزینه ای ما بین ۸۰۰ تا ۹۰۰ هزار تومان در بر خواهد داشت)، مداحان ِ اشرافییت ِ ملایان، و سلسله بیشماری از «دیندارن» در یک دستگاه بسیار فربه بطور ساختاری به فروش کالای دینی اشتغال دارند.

«ولی فقیه» بزرگترین «سهامدار» در بازار «دین فروشی» است. سرمایه دینی او از نوع «کلان سرمایه» است. دیانت فقها، نیروی مسلح، کانونهای پراقتدار مطلقه و سرمایه گذاری کلان را در ید قدرت دارد. نقطه کانونی در هیرارشی دیانت حاکم «عبودیت» و تحکم است. حکمرانی با توسل به دو نیروی قهر دولتی و جهل بساط می گستراند. انباشت سرمایه ی «دیندار» با صعود او در هیرارشی دینی نسبت مستقیم دارد. «دین» غالب با تکیه بر نیروی قهریه دولتی ترکتازی می کند. این قدرت مطلق ارزش کالای دینی را افزایش داده است. سود، در بنگاه های دینی در جریان است. البته سرمایه دار دینی باید به فوت و فن بازار ِ دین آشنا و مسلط باشد.

تولید، بسته بندی و توزیع کالای دین در انحصار »ولی فقیه» حاکم است. هسته قدرتمند این انحصار، راس هرم ِ قدرت، است. کدها، تفاسیر و قرائت رسمی فقط در انحصار او است. دستگاهی گشاد در امر این مهم کوشاست. هیچ کالای دینی دیگری مجاز به تبلیغ نیست و نباید در بازار فرصت بقاء یابد. رقبا با قهر دولتی مواجه می شوند. حتی توزیع کالای آیت الله منتظری ممنوع می گردد. قدرت دینی در واتیکان و یا جماران نمودی از این انحصارطلبی است.

رقابت
ارزش کالای شیخان در بازار با نفی ارزشهای دیگر هستی می یابد. کالای کاهنان دینی شاید در سه دهه قبل، ارزش مبادله داشت، ولی ما اکنون در جهان دیگری هستیم و این کالا دیگر از مقبولییت گذشته برخوردار نیست. بازار آن بسیار کساد است. سرمایه دینی فقیهان استثمارگر و مفت خور است. جوهری بهره کشانه دارد. نمی تواند برابری ایجاد کند، چون بر پایه نفی همه «غیر خودی» ها می چرخد. می توان با قطعییت گفت که «غیر خودی» ها در اکثریت اند و اسیر سیستمی بهره کشانه. این سرمایه خصلت اینتگراتیو (integrativ) و ظرفییت جذب سرمایه های دیگر را ندارد، انحصارگر و منوپولیست است، در بازار آزادِ رقابت به شدت آسیب پذیر و شکننده است. نمی تواند در رقابتی سالم «مشتری» را متقاعد نماید. به همین علت سربکوبگر و خشن است.

وظیفه ارجح تمامی هرم قدرت ِ متشرعان، پاسداری از کالای دینی حکومتی است. تنزل ارزش این کالا در مقابل کالاهای دیگر خطری است مهلک. با دقتی ظریف و تکیه بر قهر، رواج این کالا دنبال می گردد. شاید بتوان سراسیمه شدن و اضطراب «پیشوایان دینی» را از افزایش مقبولییت ورزش، موسیقی، هنر، تاریخ قبل از اسلام، کوروش، شاهنامه خوانی و اینترنت را بهتر فهمید. کسادی بازار ِ کالای دینی و افت ِ تقاضای دیانت ِ فقهای صدر نشین سرانجام به خلع ید ملایان می انجامد. دغدغه آنها: نباید اجازه داد این کالا از رونق بیافتد. دستگاهی فربه و تشکیلاتی عریض و طویل مدام در تبلیغ این «کالا» و پاسداری از آن است: مداحان، «ارشاد گران»، گشتهای متعدد، منابر، نماز جمعه ها، کانونهای فرهنگی، مساجد، مطبوعات، «صدا و سیما»، جشنواره ها و نمایشگاهها، دهه فجر، دفتر امور ایثارگران، غرفه های «فرهنگ ایثار»، جامعه روحانییت، و هزاران واحدهای ریز و درشت دیگر.

در مختصاتی منحصر به فرد، خمینی توانست کالای خود را با قیمتی استثنائی به فروش برساند و «غیر خودی» را به حاشیه زند. این شرایط بطور تاریخی دیگر قابل تکرار نیست. توفیق از آن ِ او بود که با حذف ارزشهای رقیب، حوزه اقتدار دینی را گسترش دهد. در خطه فرهنگی ما گفتمانی نهادینه شد که مملو از خشونت دینی ـ دولتی است. تعیین حدود و ثغور به انحصار کاست «روحانیت» درآمد. آنها با تکیه بر این انحصار فرمان به شکنجه و کشتار دادند، جامعه را با خشونتی وصف ناپإیر شقه کردند، ارتداد و ایمان را تعریف نمودند. حرام و حلال را آنها مشخص کرده دامنه آن را به مقتضای کار خویش گسترش دادند، نداها و ارزشهای رقبا را خفه کردند، حیات اجتماعی ـ اقتصادی را آنها پی نهادند، فرمان شلیک دادند، شخم زدن ِ هستی «غیر خودی ها» را مهندسی کردند، بساط شکنجه را گستراندند و کالای خود را برترین کالا دانستند. هر فرهنگ غیرخودی را با شقاوت پس زدند. پس زدنهای رقبا زمینه ساز «پیروزی ایمان بر کفر» گردید. این پلشتان شنیع ترین نوع اقتدار دولتی را طراحی و اجراء کردند.

کالای فقهیان غالب در ستیز مدام تولید، تکثیر و مارکتینگ شد؛ ستیز با دگران. 

صدور کالای دینی
صدور این کالای دینی سود آور است. نمی توان فقط به «خریدار» داخلی دلخوش کرد. مقبولییت این کالا با درجه آگاهی نسبت معکوس دارد. هر چقدر میزان آگاهی بیشتر، کسادی و افت کالای «دینی» هم بیشتر. کالا فرا وطنی است و خصلت غیر ملی داشته و نیاز به بازارهای جدید دارد. جلب مشتریان جدید و بازاریابی (Marketing)در فرای مرزهای ملی ازهمان قائده کلی سرمایه داری پیروی می کند: فتح بازارهای جدید حتی با تکیه بر نیروی مسلح، جنگ و آشوب. فقها با ولعی شگرف به صدور این کالا در بعلبک و هندوکش و حلب همت گماشته اند. عرضه «شیعه‌گری و رساندن پیام مهدویت» در ۳۰ کشور آفریقایی از مفاخر شیخان است. این همان چیزی است که قرائت دینی حاکم از آن به نام «تثبیت منافع ایران در آفریقا» یاد می کند. 
https://www.manoto.news/news/political/fyrqbl/news۲۴۸۲۸))
وطیفه فروش این کالا در بازارهای خارجی دارد به عهده «سپاه قدس» است.

جهل و بازاریابی
شیخان حکومتی برای فروش کالای دینی خود ید طولانی دارند. متدهای بازاریابی و شگردهای فروش این کالا با پخمگی عجین است. پاد زهر آن آگاهی است. جهل بازار مناسبی است برای عرضه کالاهای بُنجل. تجربه تاریخی دیانت فقها صحت این گذاره را تأیید می کند که، اشاعه «ترس» حربه ای است مؤثر برای فروش کالای دینی. روز جزا و قیامت محور دیانت حاکم است. وحشت عذاب جهنم، شگردی است برای فروش کالا و جذب مشتریان. اشاعه خرافات هم به این بازار گرمی می افزاید. در دوران استیلای کلیسا در قرون وسطی 
          «زنی از اهالی تولوز (جنوب فرانسه) اعتراف نمود که کراراً با شیطان همخوابه گردیده است و بر اثر این مساعی وی در سن ۵۳ سالگی غولی زائیده بود که سر گرگ داشت و دُم مار." (ویل دورانت: جلد ۱۳، عصر ایمان ـ اوج مسیحییت ـ، ص. ۳۰۰، ترجمه ابولقاسم طاهری).

همین بساط در منابر فقها با تأخیری هزار ساله پهن است. به نقل از «حجت الاسلام صدیقی» پیامر اسلام در جمعی گفته است که چه کسی آماده است با شمشیر محمد رضا شاه پهلوی! را از پای درآورد. در آن جمع «روح الله خمینی» حضور داشته و این مأموریت را بعهده گرفته «با شمشیر گردن او را می زند و شکم او را پاره می کند» 

این چُلمنان و پخمگان شاید حتی متوجه ناهمزمانی تاریخی وقایع هم نمی شوند.

به این افسانه ها همیشه با دیده تردید نگریسته شده است. ویل دورانت یکی از این افسانه ها را چنین شرح می دهد:
«اتریک قدیس، پیرِمراد ایرلند، برای مجاب ساختن عده ای از شکاکان مقرر داشته بود که در ایرلند گودالی حفر کنند، و چند تن از رهبانان به درون آن پائین روند. هنگامیکه این رهبانان از درون حفره بیرون آمده بودند، طبق این افسانه، برزخ و جهنم را چنان بوضوح توصیف می کردند که مایه حرمان مستمعین می گردید. شوالیه ایرلندی اوئن (Owen) مدعی بود که در سال ۱۱۵۳ از درون آن حفره، بدوزخ رفته است. وصفی که وی از ماجراهای آن دنیای اسفل می کرد، متضمن محاسن سرشاری بود. مردم کنجکاو ازاطراف و اکناف برای دیدن حفره بحرکت در آمدند و برای اشخاص ناباب راه تحصیل عوائدی گشوده شد.» (ویل دورانت، همانجا). 

چاه ِجمکران روایت همین افسانه در قرائت دینی ملایان است.

تئوکراتی فاسد «دین فروشی» را تئوریزه کرده است. پایه های فقهی و شرعی نظام ِ حاکم بر پایه جعل ِ کتب دینی و احادیث مستحکم گردید. «نظام مقدس» تداوم خود را ازاطاعت و تکریم ِ توده های عامی برای خریدن «کالای دینی» می مکد. جهل «بازار» بسیار مناسبی برای فروش این کالا است.

هشدارهای صاحب ِ کتاب در قرآن هم ملایان را از این کسب و کار باز نمی دارد: وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی‏ ثَمَناً قَلیلاً «آیات مرا به بهاى ناچیزى نفروشید!» (البقره ۴۱). بی اعتنایی به فرمان الهی هم علت دارد: در چرخه کالای خرید و فروش دینی، رمز ِ حیات ِ «ولی فقیه» نهفته است. خشونتِ نهادینه شده در «نظام» ذات ِ این معامله «ناچیز» است. این حکایت ما را به توضیح قهر دولتی نزدیک می کند. آورده اند که قاضی شریک بن عبدالله نخعی به سماجت مهدی سومین خلیفه عباسی منصب قضاوت شهر کوفه را به عهده گرفت. «نوبتی چند او برای مطالبه ماهانه خود به صرّاف شهر بسیار سخت گیری کرد، صرّاف گفت: تو در مقابل این نقدینه قماش نفروخته ای که چنین سخت می گیری. شریک پاسخ داد: ای مردم! قسم به خدا کالایی گران بهاتر از قماش فروخته ام، ای مرد! من در برابر این نقدینه، دین خود را فروخته ام».
این «نقدینه» در دیانت «ولی فقیه» ثروتی است افسانه ای.
 
بحران و گناه
ما دو کالای فرهنگی زیر را در کنار هم می گذاریم، دو توضیح، دو گزاره:
۱.    زلزله‌شناس ایرانی و محقق بین ‌المللی زلزله، در تشریح جزئیات وقوع این زمین‌لرزه (در غرب کشور) از نامشخص بودن گسل منشاء زلزله مذکور در ساعات اولیه پس از وقوع زلزله و روز بعد از آن خبر می‌دهد و در عین حال از وجود دو گسل فعال شامل گسل فعال زاگرس» و «گسل‌های پهنه گسل ذهاب (سرپل ذهاب)»، در این منطقه یاد می‌کند؛ هر چند به گفته ‌وی هنوز مشخص نیست این زلزله از تحرکات کدام پهنه گسلی در این منطقه نشات گرفته است."
۲.    شیخ احمد مجتهدی تهرانی به نقل از محمد مجلسی در بحار الانوار در باب خلقت ِ زمین چنین می گوید: "زمین دارای یک رشته ای است که سر آن رشته دست یک مَلکی است در ام القری مکه. پروردگاه متعال هر وقت بخواهد در یک جایی عذاب نازل کند به یک ملکی می فرماید، برو فلان رشته را تکان بده."

سود ِ گزاره دوم چیست؟ این گزارۀ قطعی ـ خبری با چه رویکردی در جامعه طرح می گردد؟ هدف این شیخ چیست؟ طرح چنین ادعایی در کشور آلمان اگر جرم محسوب نگردد، می توان با بکارگیری ابزارهای قانونی، مدعی بر مسند نشسته را به درمانگاه روانی انتقال داد. ادعای سخیف او سؤالاتی به ذهن متبادر می کند: اولا گوینده چرا مطمئن است که این «کالا» خریدار دارد؟ چرا اطمینان دارد که شنونده او را باور می کند؟ بر بستر چه درکی از جامعه با چنین «شهامتی» این ادعای شگرف را ترویج می دهد؟ او شنوندگان خود را چگونه ارزیابی کرده است؟ مخاطبان او در سه دهه مرتکب چه اشتباه محاسباتی در شناخت ِ ملایان شده اند که گوینده به خود اجازه طرح چنین مقوله ای را می دهد؟ شاید او به این باور قطعی دست یافته است که «این مهملات» هنوز در جامعه خریدارانی دارد. آیا دست افشان و پایکوبان به خیابانها ریختن، انتظار معجره از «اصلاحگرایان» داشتن و برای چندمین بار شیدای بازیهای «انتخاباتی» شدن، در برلن، میلان و واشنگتن «دل از دست داده» و خوش باورانه در نمایشات انتخاباتی شرکت کردن، امر بر شیوخ را مشتبه نکرده است، که مردم «زود باورند»، می توان آنها را فریب داد.

و مولوی عبدالحمید چنین استدلالی دارد: 
«جرم و تکلیف را از خودشان دفع می کنند. این مواخده الهی است چرا این گسلها الان فعال شده؟ چرا حقیقتها را از مردم بپوشیم، مردم کرمانشاه توبه کنند، عقلتان را بکار ببندید، عذاب آمده، این دلیل گناهان شما است. می گویند زمین مقصره، گسل مقصره، افراد عادی مقصره، طبیعت مقصره. نه عزیزان ِ من خودتان را نگاه کنید، مردم کرمانشاه توبه کنند، ایمان بیاورید، هشدارهای الهی را ندیده گرفتید، به زلزله گرفتار شدید، ایمان نمی آورید عمل صالح انجام نمی دهید نافرمانی می کنید.»

دکان ِ فریبکار را باید تخته کرد. گل گرفتن تنور شیادی فقط کار ماست. ما به این بساط معرکه گیری پایان خواهیم داد.

قرائت دینی حاکم در «صدا وسیما» یش بطور رسمی هشدار می دهد که «این مصیبتها عبرت است برای بقیه» و مردم را هم مکلف می کند که «با کارهای خیر این بلاها را بیشتر دفع» کنند. توصیه به «عزیزانی که بستگانشان را در این زلزله از دست داده اند» این است که «به امید کمک دولت و دیگران نباشند». در ضمن تقسیم کاری را هم ارائه می دهد که «ما هم دعاگوشون هستیم»! ترجیع بند این قطعه فکاهی هم این است که «این زلزله هم یک یادآوری باید باشد برای زلزله بزرگ قیامت این زلزله تمام شدنی و بیرون آمدن از قفس بدن و دنیا است.» 
این پلشتان را، این چرکین قوم را، این شیادان را خشم زمین خواهد بلعید.
به قول مسعود سعد سلمان «ترک دنیا به مردم آموزند، خویشتن سیم و غله اندوزند.» 

افسانه پردازی
افسانه های دیگری هم در تلاش ِ فروش «قداست» ولی فقیه اند. مثلأ کالای بنجلی از این نوع: «خامنه ای وقتی بدینا آمد فریاد زد یا علی» تحیّر ما را بر نمی انگیزد. این گونه روایات معرف فقدان یک ایمان واقعی است که اختصاص به دوره ای معین ندارد. تاریخ مشحون از این قبیل تُرهات ِ مغایر حرمت انسانی است. پاپ اعظم گریگوری اول (۵۴۰ ـ ۶۰۴) آثار خود را با این قبیل داستانها مشحون کرده بود: «کودکی در یک کلیسا به مجسمه ای که عیسی را بشکل طفلی مجسم می نمود، لقمه نانی پیشکش کرد. صورت سنگی مسیح، از آن کودک با لبخندی تشکر کرده او را به بهشت دعوت نمود. سه روز بعد از این مقدمه، کودک مزبور در گذشت.» (ویل دورانت همانجا، ص. ۳۰۴). 
این قصه ها «کفر آمیزترین دشنامهاست» که بر زبانشان جاری می گردد. وقتی مذهب عقلانی نشده در حد جادو در جامعه باقی مانده باشد، افسون کردن مردم کاری است ساده و سود آور.

چرا قرائت دینی حاکم در تلاش است این کالاها را در سطح کلان به فروش برساند؟ حتی اعضاء تیم مذاکرات اتمی! شیوخ و «شیخ دیپلمات»، «استاد پژوهشی مرکز تحقیقات استراتژیک» روحانی هم که به «گفتمان عقلانیت» ارادتی ویژه دارند، تلاشی برای پس زدن چنین قرائتهای غیر «عقلانی» ننموده اند. کالای دین باید به هر قیمتی فروش رود. فروشندگان و کاسبکاران ِ بازار این کالا هیچ رقابتی جدی با هم ندارند. این هر دوقوم، فروش یک کالای مشابه را جار می زنند.

این پلیدیان خود را آسمانی می دانند. گنجینه اسرار قدسی شده اند. 
مضحکه اینجا است که خود به این اراجیف باور ندارند.

امید
باید بتوان «سکه» دینی شیوخ را از رونق انداخت و بازار آن را کساد کرد.
با «همبستگی ملی» و تعهد آرمانی به صلح می توان به این مهم دست یافت. «کالای دینی» ملایان دیر زمانی است که خریداران چندانی حتی در بازارهای جهانی ندارد. در تویتیر جنبش «پشیمانم» «پشیمان نیستم» و اعتراض به روحانی شکل گرفته است. این «کالا» بسیار بی اعتبار شده است. وظیفه اپوزیسیون است که با ارائه ارزشهای جهانشمول و فراگیر و تعهد به فرهنگ اینتگریشن (integration) پتانسیل نهفته در جامعه را در راستای خلع قدرت همه جانبه از فقها و برقرای نظمی دمکراتیک سازماندهی و هدایت نماید. 


زنده باد آزادی
سرنگون باد نظام چرکین فقها.

دکتر عزیز فولادوند، شنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۱۷ (۲۵ آدر ۱۳۹۶)

مکانیزم دیانت فقها a0ae5

رفسنجانی در گذشت

این خبر کوتاه شاید آبستن حوادثی در جغرافیای سیاسی آینده کشور باشد. این فرد را نسل ما در حافظه جمعی خویش حمل می کند. رفسنجانی پله های ترقی را با اتکاء به ویژگیهای لازم و مقبول یک نظام تئوکراتیک خشن بسرعت طی نمود و به یکی از استوانه های نظام ملایان تبدیل شد. او یکی از برجسته ترین تئوریسینهای استبداد دینی بود. در راستای دفاع از حقوق "مستضعفین" گذشته پر افتخاری نداشت. چهره کریه جنگ ایران و عراق یاد آور بسی تلخی ها، رنجها و آلام است که با نام "رفسنجانی" پیوندی تنگاتنگ دارد. او به عنوان یکی از مهندسین پروژه خلع آیت الله منتظری در مظان اتهام قرار دارد. رفسنجانی پس از انتشار نوار صوتی آیت الله منتظری برخی از "ادعاهای مرحوم منتظری" را غیر مستند ارزیابی نمود که مورد اعتراض احمد منتظری قرار گرفت. او این اتهام را متوجه هاشمی نمود که به "محرم دانستن مردم" و "شفاف بودن با آنان" اعتقادی ندارد.

این سؤال همچنان به قوت خویش باقی است که چرا آیت الله منتظری از جانب جریان رفسنجانی در آن دوران حمایت نگردید و او همچنان بر سرکوب دگر اندیشان، قتل عام زندانیان اسیر اصرار ورزید و از اتخاذ نگرشی "مدنی" و "گفتگو" در راستای "گفتگوی تمدنها"! عاجز بود؟ او در استیلای خفقان و حاکم کردن تک نوایی مذهبی و اشاعه اندیشه های "امام راحل" نقشی بنیادین ایفاء نمود. دوران ریاست جمهوری او با "قتلهای زنجیره ای" پیوند خورد، انگیزه قاتلان و شبکه آدمکشان مسکوت ماند و بخشهای مهمی از اسرار این دوران را امروز با خود برد.

فرایندی شگرف
یک فرایند غریب که بیشتر به نوعی شعبده بازی می ماند، از افرادی که انگشت اتهام بر علیه کرامت انسانی متوجه آنان است، قهرمان "دوران" می سازد. این بازی عجیب هم از رفسنجانی که در تثبیت استبداد خشن دینی نقشی تاریخی داشت، "قهرمان سازندگی" ساخت. داستان عجیبی است. آیا جامعه ما کم حافظه است؟ آیا جادوی نوستالژیک ما را بدام "قهرمانان" دروغین گرفتار می کند؟ آیا ما نیاز به قهرمان داریم؟ آیا سرکوب و ترور اندیشه تغییر ماهیت می دهد؟ شاید بتوان گفت اینها شاخص استیصال اند. استیصال جامعه ای که البته هنوز زنده است. جامعه در تکاپوی رسیدن به راه حلی بهینه برای گذر از "اکنون نفرت بار" سرخورده و سر د رگم به "سوم خرداد" و "گفتگوی تمدنها" دخیل می بندد و ساده لوحانه از آنها انتظار "فرجی" را دارد.

پدیده رفسنجانی
پدیده رفسنجانی برای من به مثابه نبود ِ"تفکرانتقادی" در اعماق جامعه ماست. ما از این عارضه رنج می بریم. ولی درعین حال نمود خشم جامعه به دستگاه حاکم و بیان عدم رضایت آنها از وضع موجود است. بر بسترعدم حضور گزینه ی نیکو که بتواند نوع دیگری از کنش اجتماعی ـ سیاسی را مهندسی کند، مردم به سمتی سوق داده می شوند که در جهان آن "قهرمان سازندگی" ایستاده است! این روند خطرناک است. این "قهرمانان" در چرخه روزمرگی مردم با مهارتی عجیب و شعبده بازیی های حرفه ای طراحی شده به امید مردم تبدیل می شوند. تشخیص این صحنه پردازیها به دشواری ممکن می نماید. گفتمان غالب مهندسی می شود، تصاویر احساسات و خِرَدها را با معجونی شگرف، طلسم می کند و مردم را به مریدان آن "قهرمان" تبدیل می نماید. "سوم خرداد" و "گفتگوی تمدنها" واژگان مسلط دوران می شوند.
در این ساختار سرکوب تنیده شده است.
سرکوب گفتمان غالب است.
من با عدم اعتراضم بر این سرکوب صحه می گذارم.

جنبش دادخواهی
ما بطور جمعی با یک کمبود مواجه ایم. و آن به باور من این است: عدم پیگیری مستمر دادخواهی. در وجدان جمعی ما دادخواهی بسرعت رنگ می بازد و به خواستی فراگیر تبدیل نمی شود. من از الیته ها نمی گویم. منتقد به عدم حضور پر قدرت حس مشترک عام هستم. یک شهروند با شهامتِ دادخواهی مستمر، به حکام ِ خودسر اعلام نبرد می کند. دادخواهی ما را بهم پیوند می دهد، حس مشترک متولد می شود، ما دریا می شویم. قدرت حاکم در مقابل دادخواهی ما توانمند نیست. با پُر رنگ کردن دادخواهی و پای فشاری بر پاسخگویی، شریران حاکم را می ترسانیم. ضعف این فرهنگ، ما را منکوب شرایط کرده، مجذوب شعبده بازیها و صحنه پردازیهای شارلاتانیسم حاکم می شویم. رفسنجانی مولود این شارلاتانیسم بود. و بخشی از جامعه گرفتار این طلسم گردید. زورمداران همیشه از "دریا" می ترسند.

تا زمانی "جنبش دادخواهی" از کل نظام فراگیر نگردد و اگر زمانی در حافظه جمعی ما حساسیت به استبداد و ستم رنگ بازد، احتمال باز تولید "پدیده رفسنجانی" بقوت خویش باقی است. "جنبش دادخواهی" از آن نقطه آغاز می شود که در جامعه حقی پایمال گردد، انسانی شبها را در گور بخوابد، زنی تنش را عرضه کند، پدری دست خالی به خانه باز گردد و اندیشه ای فضای تنفس نیابد. همه زورمندان و کل نظام حاکم باید پاسخگوی این مصیبها و رنجها باشند. افشاگری و اصرار بر دادخواهی پادزهر ظهور دوباره "رفسنجانی" است. دادخواهی از قربانیان جنگ ایران و عراق، دادخواهی از قربانیان قتلهای زنجیره ای، دادخواهی از قتل عام شدگان سیاسی، دادخواهی از فقرا، دادخواهی از همه بی عدالتیها. ظلم پذیری به صلاح جامعه نیست. مصلحت ما جایی است که مردم توانمند و قائم به ذات و مسلح به مکانیسم دفاعی بالا در مقابل شعبده بازی ها، ساختار قدرت را مهار و کنترل نمایند. پاسخگویی نظام حاکم در مقابل تعدی و اجحاف باید نهادینه گردد. د ر غیر این صورت ما با چرخه تولید بیشماری از "قهرمانان" مواجه ایم.

تجربه رفسنجانی به ما می آموزد که جامعه باید به چنان حساسیتی نسبت به اجحاف و تعدی دست یابد که امکان تکرار فجایع را به حداقل برساند و تعزیه گیریهای مهندسی شده "اصلاح طلبی" را با ذکاوت و هوشیاری کشف نموده و به آنها پشت نماید.
با اراده و خواست مستمر دادخواهی از تمامی مهندسان نظام ولایت فقیه باید به دفاع از شرافت و کرامت انسانی قیام نمود.

ما به چیزی جز سرنگونی کل نظام قانع نخواهیم شد.

همبستگی / ویلپنت

iran2 c6b23

این نوشتار در تلاش فهم مقوله همبستگی است. در گام نخست درک عام از همبستگی در ظرف اجتماع بررسی می شود. پس از بازبینی گذرائی در دنیای پیشامدرن، سیر تکوین این مقوله در جهان مدرن دنبال می شود. این سطور در مسیر خود به رابطه همبستگی و سیاست نظر افکنده، کارکرد آن را به استناد آراء اندیشمندان می کاود. مقاله نگاهی منفی به موضوع "همبستگی ملی" دارد. با نشان دادن ضعفهای خودمان بر این باور است که "همبستگی ملی" در این برهه از زمان یک آرزو است؛ شاید هم دست نیافتی.
مقاله در پایان به تجربه ویلپنت بعنوان بک منشورعملی برای دست یابی به همبستگی ملی نگاه می کند.

انسان در ظرف اجتماع حیاتمند است. تمامی رفتارهای انسانی در شبکه پیچیده ای از کنش و واکنش جمعی شکل می گیرند. بدون درک این گزاره نمی توان انسان، نیازمندیهای او، حقوق و وظایفش را تعریف نمود. استمرار این کنش و واکنشها در بستر زمان، ویژگیها و خصوصیات انسانی و جمعی را فرم می دهد. ما در کهکشانی از "مفاهیم" و واژها و ارتباطات شناوریم. در کنار هم قرار گرفتن، زمانی خلاق و مؤثر است که میان "آحاد" رابطه ای همبسته، اندام وار و پیوسته برقرار شود. کار جمعی، تشکیلات، تقسیم کار و تعیین مرزهای وظیفه و مسئولیت، مادۀ این ارتباط ارگانیک است.

در دنيای ماقبل مدرن "عصبیت ابن خلدونی" توضیح دهنده مقوله همبستگی است. عناصر ِ سنتی ای حاکم بر روابط قومی (خون، نژاد، دين و يا تركيبی از اين عناصر) اعضاء یک گروه را به هم پیوند می داد. فرد ِ حل شده در جمع، مسئول عمل خود نبود. قبیله و هنجارهای جاری ارتباطها و حوزه مسئولیتها را مرزبندی می نمود. در جهان کنونی اما ما با معجون ِ دوآلسیم مواجه هستیم. علی رغم گسترش پدیده های "مدرن" ما شاهد وجود شبکه های فربه سنتی و بدوی هم می باشیم. در این جوامع "عصبییت" نيرويی را ايجاد می كند كه معطوف به قدرت بوده وموجب بروز تحولات سياسی واجتماعی می گردد. شاید بتوان ادعا نمود که در جهان مدرن ارزشهای سنتی در قالب ِ نوینی (اما هدایت شده) در خدمت مراکز قدرت و سوداگران قرار می گیرند. بعنوان مثال در جوامع قبل از مدرن، پیوند زوجهای جوان به مدد روابط سنتی انجام می گرفت. امروزه این وظیفه به انستیتوهای دوست یابی، به شبکه های مجازی و غیره واگذار شده است.

در تاريخ انديشه علوم اجتماعی مقوله همبستگی (Solidarität) سابقه ای طولانی دارد و منظور از آن هماهنگی ميان اجزاء تشكيل دهنده كل نظام اجتماعی می باشد. ریشه های مفهومی آن در سرزمین اروپا به حقوق روم باز می گردد. با طرح مفهوم „obligatio in solidum" هر فرد در مقابل گروه و هر گروه در مقابل جرائم ِ عضو، بار مسئولییت را بدوش می کشید. با ورود به عصر مدرن تحولات دامنه داری حیات و زیست اجتماعی انسان را دگرگون نمود. نوسازی وپیشرفتهای شگرف ِ صنعتی باعث بروز ناهماهنگی بین اجزاء متجانس و همبسته قديم گردید. روند مدرنیته، شهرنشینی و صنعتی شدن، فروپاشی تدریجی پيوند های سنتی را بدنبال داشت. نباید از نظر دور داشت، که پيوند های مدرن هم با سرعت و با سهولت، امکان استقرار نمی يابند. این پروسه ای است سخت، طولانی و در پهنه فردی بسیار پردرد و مشقت زا. انسان درجهان مدرن با انبوهی از تضادها مواجه خواهد شد. حل این تضادها متضمن درکی مدرن، نگاهی مدرن و آمادگی "نقادی انعکاسی" (Kritische Selbstreflektion) فرد نسبت به خویش است.

انسان ِ مجهز به درک "نقادی انعکاسی" قبل از هر کس با خویشتن خویش در کشاکش است. در این "چرخش کپرنیکی" باید از خود آغاز نمود. پرادیگمای مدرن، نقادی خلاق ِ خویش است: عبور از خود برای یاری رساندن به دیگران. "دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیراست او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد." (گابریل گارسیا مارکز).

مقوله "همبستگی" در پهنه های گوناگون ِ فرهنگی، اجتماعی و سياسی مورد بررسی قرار می گیرد. همبستگی اجتماعی بنیاد رابطه انسانی است. انسانها به هم نیاز دارند و در یک شبکه ای مدنی با همدیگر تنظیم رابطه می کنند. هیچکس بی نیاز از دیگری نیست. می توان امید وار بود که این نوع همبستگی هيچ گاه از بین انسانها رخت برنبندد. "وضعییت هابزی" جنگ ِ همه برعلیه هم بندرت یافت می گردد. از طرف دیگر فقدان همبستگی، یعنی ناهنجاری در کل ِ نظام اجتماعی، درعالم خارج از ذهن متصور نیست.

"خانه دوست كجاست؟
در فَلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثی كرد
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاريكی شن ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداری [....]"

یا اینکه "در میان راه" وقتی که برای نیل به "انسان شدن" مکثی می کنیم تا "مأمنی باشیم و یاوری"، همبستگی انسانی را ارج می نهیم. (راه خویش، شاملو)

همبستگی و ستيز
اما رمانتیک در نظم سیاسی رنگ می بازد. نظم سیاسی با این حس بسی بیگانه است، گرچه با آن کاملا غریبه نیست. "تنازع بقاء" سنگ بنای جهان سیاست است. سیاست همیشه گروهی را موضوع عشق و محبت قرار می دهد و با گروهی دیگر سرِ ِ عداوت دارد. هميشه با کسانی همبسته ايم، به اين علت ساده که قرار است در تقابل با "ديگری" باشیم. دور و نزدیک شدن به این یا آن گروه در دنیای سیاست پیامهای متفاوتی را ساطع می کند. "دوست شدن" با گروه "الف"، می تواند به معنای اعلان ستیز و یا کشاکش با گروه "ب" باشد. در هماوردی با "دیگری" ممکن است بسیاری به دام همبستگی با "غیر خودی" گرفتار آیند. سیاست مرز می کشد، مرزهایش حتمأ خصلتی پایدار ندارند. دوست ِ دیروز، دشمنِ امروز است، و شاید این دشمن، دوست فردای ما. مشکل ِ تشخیص دوست و دشمن، موضوع همیشگی جهان سیاست است. عدم تشخیص ِ صحیح نسبی متحدان، ورطه ای است هولناک برای سیاسیون. نسبییت آن هم پارامتری است، از ناپایداری شرایط پر شتاب.

در طی سه دهه گذشته، کنش سیاسی دولتمردان تهران راه ِ وفاق ملی را سد و موجبات تفرق را در عرصه های فراوانی فراهم نموده اند. حس نفرت جایگزین مدارا شده، ستیز خصلتی عام یافته و حضوری قدرتمند دارد. ستیز حُکمرانان با ملت به پهنه های روابط فردی هم سرایت نموده است. پرخاشگری، تند خویی، آمریت، منشی غیر دمکراتیک، بد دلی و ترسندگی، چابلوسی و "برخرِمراد سوار شدن " عارضه های آن ستیز نهادینه شده اند.

تبیعض و تفاوت گذاری سرشت شریعت ِ ملایان است. جهان این شریعت، جهانی سیاه وسفید و مملو از دوآلیسم است. مقلد و مجتهد، مرتد و مؤمن، پاک و نجس، حرام و حلال، زن و مرد، بیت الاسلام و بیت الکفر همه سازه های این نگرش منحط اند. این آپارتاید وسیع در متن واقعیتهای اجتماعی به تشدید ستیز دولت با مردم می انجامد. دولت مدام ستیز را با ملت تکثیر می نماید. مرزهای روشنی هم دیده نمی شود، چون دولت گفتمان ِ حاکم را رقم می زند و هر لحظه "دوست" و "دشمنی" جدید دارد. این آشفته بازار ِ "خودی و غیر خودی" مردم را هم سردرگم می کند. پریشانی و تشتت پروژه نظام در راستای تضمین بقاء است. سر درگمی ملت خود را در این نشان می دهد، که گاها دوست ِ نظام را، دشمن او قلمداد می کند و خود را با او "همبسته" می داند. داستان "جنبش سبز" نمادی از این سردرگمی است. بعضآ مردم در انتخاب "دوست" دچار توهم می شوند.

خشونت وکمبود
ما در جهانی خشن بسر می بریم. خشونت ِ آن تنها منبعث از صلابت، سختی و فاجعه مادیت مستولی بر آن نیست. بیگانه شدن انسان و اسیر بودن او در چنبره مصرف فقط یکی از فجایع آن است. گوئیا خشونت در پهنه های زیست انسانی عنصری است پایدار. انسان با توسل به خشونت (کلامی، قلمی، فیزیکی) در تلاش تثبیت ِ موقعییت خویش بهر قیمت است. ما نه فقط جای دیگران را تصرف می کنیم، بلکه در راستای حذف او هم می کوشیم، تا خود را "اعتلاء" بخشیم. در این ستیز بسی احکام غیراخلاقی هم مجاز است!

این ستیزی است برای جبران کمبودهایمان. در کشاکش سخت تاریخ ِ خویش، انسان در گیر مصافی پیگیر برای رفع "کمبود ها" بوده است. بروزِ خشونت انسانی فقط زائیدۀ نبود ِامکانات مادی او نیست. انسان پس از سیر شدن "هار" می شود و سر بلعیدن همه جهان را دارد. درندگان و وحوش با این نوع خشونت بیگانه اند. شیر وحشی، پس از صید آرام گرفته به خوابی خوش می رود و تا گرسنگی بعدی "جهان به کامِ" اوست.

کمبود های انسان لاجرم مادی نیست: کمبود شهرت، حس حقارت، کمبود قدرت، تمایل به آماریت، کمبود امنیت، کمبود احترام، نیاز به عشق، محتاج مقبولیت در جمع، نیاز به توجه دیگران، نیاز به زیبایی، نیاز به دستگاه منتظم ایدئولوژیک، عطش سیری ناپذیر به دانستن، و فراوان کمبودهای دگر.

جدال برای رفع کمبودها، ستیز سیاسی ـ اجتماعی انسان را رقم می زند. همبستگی فقط زمانی متصور است، که آمادگی برآورده کردن و یا حداقل فهم نیاز دیگری را داشته باشیم.
به باور من، ما با این گزاره بسیار غریبه هستیم. ما تربیتی "غارتگرانه" داریم.

اعتدال
اعتدال در دنیای سیاست پیوسته راهگشا بوده است. در غیر این صورت سیاست ورزی مسدود شده، نفرت و خشم کور، گفتمان حاکم می گردد. اعتدل با عدالت و تعدیل همریشه است، و آن "راست و برابر شدن" است (مؤید الفضلاء)، بردباری، آرامی و راستی است، "میانه حال شدن در کمیت و کیفیت" (منتهی الارب ) است. آن حکومتی که راه اعتدال نرود، لاجرم تخم "ستیز" می پراکند. تندباد ِ ستیز گریبانگیر آن نظم خواهد شد.

"اعتدال گرائی" پس از قرنها کشاکش در تاریخ جامعه ما، در کانون توجه قرار گرفته است. ولی ما هنوز در ابتدای مسیری پر زیر و بم هستیم. "اعتدال گرا" قبل از هر کس شجاعت نقادی بُرنده از خود را دارد. بسی از فرهیختگان ما اینکاره نیستند. این گرایش در ما بسیار رقیق است و وجه غالب نیست. ما آرام آرام از دوران طفولیت فاصله گرفته، مسیرعنفوان را اندکی گذرانده به بلوغ نزدیک می شویم. همه ما با آهنگی متفاوت در این مسیر راه می پوئیم. نشانه های طفولیت در بیان ادبیات سیاسی ما بسیار پررنگ است. شاید نظریه "رشد شناختی" ژان پیاژه برای توضیح مراحل رشد آدمی کمکی باشد برای درک طفولیت اجتماعی ما. هنوز ما در بیان و فرموله کردن خواسته ها، نظریات و انتقادهایمان عاجزیم. از تفکر منطقی درویم. یکی از ویژگیهای مرحله پیش عملیاتی (Präoperationalen Intelligenz) در این نظریه "خود مداری" است (Egozentrismus). پدیده "خود مداری" در ما کمرنگ نیست.

خشونت هسته مرکزی تاریخ سیاسی ما ایرانیان است. ما گذشته ای آغشته به خشونت داریم. شاید به همین علت است که استخراج واژگان و صفاتی چون خویشتن ‌داری، صبر، بردباری، فهم دگری، تعامل، تحمل، رعایت حقوق انسان‌ها و تسامح از تاریخ سیاسی ما دشوار است. تاریخ ما بیشتر با واژگانی مانند غارت، مصادره، حذف، کشتار، فرار، و مهاجرت دمساز است. شاید بتوان ادعا نمود که در ایران نه فقط اسلام بلکه مارکسیسم روسی موجبات افراطی گری سنتی را فراهم آورد. این خشونت در بعد جهانی با کشیدن "دیوار آهنین" عملا ما را هم از درون شقه نمود.

روح اعتدال یعنی اینکه بیاموزیم سنجیده سخن گوییم، از لفاظی فاصله بگیریم، اغراض نکنیم،‌ در مورد آنچه که نمی‌دانیم سکوت کنیم. در آموزشهای اسلام تأکید های فراوانی به خویشتنداری، صبر و سکوت و دقت شده است. خداوند خود را دوست صابران می داند (ولله یحب الصابرین).

من این صفات را در خودمان برجسته نمی بینم.

آدم ایرانی
متین است که بر این گزاره انگشت بگذاریم، که طیفی وسیع از جامعه ما هنوز از تفکر منطقی فاصله دارد. دقیق سخن گفتن و دقیق فکر کردن از بنیادی ترین استوانه های "اعتدال گرائی" است. بیماری مزمن ما ایرانیها این است که "همه چیز دان" هستیم. ایرانی همه چیز می داند. "همه سر حریف است". مَثَل "آچر فرانسه" بیان عامیانه یک تراژدی فرهنگی است. هر کدام از ما یک "بحرالعلوم" خود بنیادیم. می توان ادعا نمود که هیچ ملتی به اندازه ما "پژوهشگر"، "مفسر سیاسی" "فعال سیاسی"، "کنشگر سیاسی"، "محقق" و منتقد و غیره ندارد. هر کدام از ما خود یک "رهبر" یم.
سر سپردن به صلاحیت دیگران خود یک شجاعت مدنی است. این اصلی است سکولار.

اگر ورزشکار خوبی هستیم، گمان داریم که نظریه پرداز متبحری هم می باشیم. مرزها را نمی شناسیم و بدون کسب صلاحییت مکفی در هر موضوعی نه تنها نظر می دهیم بلکه بر صحت و سُقم آن هم پای می فشاریم. ولی در کمال بی مسئولیتی از زیر بار پاسخگوی به نتیجه کار با هزار ترفند فرار می کنیم. "زرنگی" نوع ایرانی حدیثی است بس مفصل. مطلق گرائی در ما رگه های برومندی دارد. این فقط مختص متشرعان و مستبدین نبوده و نیست. این جَزمیت منبعث از استبداد انباشته شده در تاریخ ماست. استبداد به معنی نبود روح جمعی، اغراق، پرگویی، درشت‌گویی و سفسطه ریشه های تناوری در ما دارد.

ما در نوشتهایمان دل نگران عدم عدالت هستیم، به نبود قانون معترضیم ، ازعدم رعایت حقوق زنان در قرآن و دگر کتب آسمانی خشمگینیم ولی خود قانون شکنانه رفتار می کنیم، جانب عدالت را حتی در نوشته هایمان نمی گیرم و کنترلی سخت بر زن و دخترانمان اعمال می کنیم. از "هجمه گویی" می نالیم، ولی زشتترین واژه ها را در وصف دیگران بکار می بندیم. متظاهر هستیم. در جمع عبوس و جدی، در جای دگر رقصان و خندان. مظلوم نمائی، در راستای فرار از پاسخگویی، حتی در یک دیالوگ ساده، زمانی که پای استدلال چوبین است، حربه ای است دیرینه در نزد ما "پارسیان". گاه کوروشی ایم، گاه زرتشتی، گاه شیعه، زمانی عارف دلسوز و یا مارکسیستی پیشاهنگ و شاید هم سکولاری که با هر آئین و مذهبی سر دشمنی دارد. پرده بکارت دخترمان برتر از هر آئینی است و یا مصرانه بر ختنه فرزند ذکور پای می فشریم، اما منتقدی آتشین از آئین موسی و اسفار پنچگانه ایم.
به طفلی می مانیم که نمی تواند دردهایش را بیان کند.
حتی مارکسیستها و سکولارهای ما تمایلات مذهبی اند.

در پروراندن این فرهنگ البته ملایان هم در گذر زمان شایستگی لازم نشان داده اند. اما راستی با آنانی که با جهان دمکراتیک آشنا هستند، و چندین دهه است که در فرنگ زندگی می کنند ، چه باید کرد؟ در اینجا دیگر کنترل و فشار ارگانهای نهادینه شده سرکوبگر موضوعیت ندارد. پس مشکل کجا است؟ این مشکل حتما در خودِ من جاری است.

نظم واژگانی
مخالفان در پروسه نزاعشان با ملایان، آنها را منتسب به ویژگیهای متعددی می کردند. شاید سردر گمی در شناخت حکام ِ جدید هم نقشی بسزا ایفاء نمود. گروهی آنها را "وابستگان به امپریالیسم"، گروهی دیگر "آخوند انگلیسی" نام نهادند. نظام به "فاشیسم" و "توتالیتاریسم" توصیف گردید، کسانی دیگر به آنها "خشونت طلبان"، "انحصارگرایان"؛ قدرتمداران، و غیره لقب دادند. باری زبان محالفت، مدام تغییر یافت و عرصه سیاسی ما در هر دوره ای نظم واژگانی نوینی را برای ادامه ستیز تولید می کرد. رژیم هم با گفتمانهای جدیدی صف آرائی نوینی را ارائه می کرد: "جامعه مدنی"، "گفتگوی تمدنها"، "اطلاح طلبان دینی" "روشنفکران دینی" و "دوم خردادیها". این پروژها پیش درآمد "جنش سبز" بود، بدون اینکه قصد انکار شرکت میلیونی متنفران و خشمگینان از حکام را در این جنبش مدنی داشته باشیم. در این بلبشوی واژگان معلوم نیست که "خشونت طلب"، "راست سنتی"، "مستضعف" و "مستکبر" و "امریکائی" و غیره چه کسی و چه گروهی است.

همین عارضه هم متأسفانه در طیف وسیع مخالفین و اپوزیسیون سرنگونی طلب هم دیده می شود. به یکبار دوست دیروز در زمره "دشمنان" قرار می گیرد. و آن "دوست دیروز" ادبیاتی را "استعمال" می کند، که در فرهنگ ِ لغت "ناسوتی" بهینه نبوده و سکولاریسم را نشاید. و یا اینکه همکاری بیست ساله با اپوزیسون را به مفاهیمی چون "جو سازی، فضای امنیتی" و غیره متصف می نمایند.

سر در گمی ما حدیثی است دیرینه و مطّول.

جبهه همبستگی و اعتماد
همبستگی در جهان سیاست، مقوله ای است بنیادین و پیچیده. دست یابی به آن پیش شرطهایی دارد. درهم ریختگی تئوریک مخالفین در فرای مرز ها پدیده ای است مزمن و بازدارنده بر سر ِ راه همبستگی. این آشفته بازار تحلیل تئوریک راهبند اصلی "همبستگی" است: بخشی مُسّر بر آن چیزی است که به "اصلاح طلبی" در درون نظام متَصَف است و بر این باور کهنه پای می فشرد که نظام رفرم پذیر است. بخشی دیگر با رویکرد سرنگونی، دارای تشکیلاتی جدی نبوده و به "روشنگری" بسنده می کند. این بخش عملا با اعتراف به عدم وجود "آلترناتیو" خود را خلع سلاح کرده و به حاشیه رانده شده است. طرح و پروژه جدی دیده نمی شود. از طرفی پروژه "سکولاریسم" کپی برداری شده از عصر روشنگری جهان غرب هم تا کنون هیچ راه حلی ارائه نکرده است. وانگهی سکولارهای ما، همان کسانی هستند، که در دوران ناپختگی جوانی "استالنیسم" و یا "راه حل سوم" را چاره جامعه ما می دانستند. این خود نشانی است از عدم درک ویژگیهای جامعه ما.
من به سکولاریستهای وطنی به دیده تردید می نگرم. گذشته ای درخشانی دیده نمی شود.

طیف وسیعی از ناراضیان و متفکران هم در لابیرنت جدال با متشکل ترین سازمان سرنگونی طلب وارد شده اند. نزاع با واژگانی ادامه می یابد که چندان تفاوتی با واژگان گفتمانی حاکم در ایران ندارد. بحثی قابل تأمل، علمی و صادق طرح نمی شود. گاها نمی توان فهمید با چه هدفی به این نیرو شلیک می شود. هر آنچه است، "تکفیر" است، و جدال و "خود مداری". آن نیرو هم با امعان نظر به شرایط ویژه نبرد، پیچیدگی اوضاع، تنگ شدن حلقه محاصره، عدید بودن دشمنان، تحمل بسی فشارهای طاقت فرسا، شهادت پی در پی رزمندگانش و زنجیره ای طویل از توطئه های سنگین به سمتی هل داده می شود که هر آنچه بیشتر بر مواظعش پای می فشرد و چاره را در رادیکالیسم بیشتر می بیند. این نیرو خود را تنها و در محاصره دشمن و "دوستان" سابق می بیند. این وضعییت را کسانی با "غلیان مذهبی" توصیف می کنند، بدون تلاش در درک "دیگری". طرف مورد مهاجم هم این حملات را "خیانت" ارزیابی می کند. فاصله ها مدام بیشتر می شود. همبستگی رنگ می بازد.

"درک دیگری" (Empathie) سکوی دست یابی به تفاهم است که در مسیر خود شاید به وفاق ملی راه یابد.

ما از اقرار به نقش مخرب خود شانه خالی می کنیم.

در این فضا فقدان اعتماد بسی برجسته است. نبود اعتماد، گره ای است بر سر راه "همبستگی" ملی. به باور من با توجه به تجربیاتی مملو از خشونت در خطه فرهنگی ما، برای نیل به همبستگی بین نیروها در قدم اول پافشاری بر گسترش ادبیاتی با رویکرد عدم خشونت لازم است. سپس تقویت حس دوستی، درک دیگری، صداقت، راز داری و امانتداری. بدون اعتماد سازی، دستی یابی به هدفی بسیار بزرگتر به نام "همبستگی" هیچ میسر نیست.

خشونت از واژه می آغازد و در مسیر تکاملش به ترور فرد و یا ترور شخصیت می انجامد. می توان بر این باور پای فشرد که بکارگیری خشونت ِ واژه ای در گام نخست نیّتی را در خود حمل می کند. این نیت نمی تواند "خیر خواهانه" باشد. ما حق داریم با خشونت (حتی از نوع واژه ای آن) به دیده بدگمانی بنگریم.

خشونت گو، اهل وفاق نیست.

صلاحییت
این پندار بسیار قوی است، که ما تمایل به این داریم که، يک تنه قله های پرافتخاری را فتح نماییم. در کار فشرده جمعی و تشکیلاتی اما ، افتخارات نصیب فرد نمی گردند، گروه و تشکیلات به مثابه نهادی جمعی، سمبل ارزشها و افتخارات است. بسیار چهره های ارزشمند و "تحلیل گران " صلاحییت داری در احزاب سنتی آلمان بکار روزمره جدی مشغولند. کادرهایی خاموش و بی نشان. من شک دارم که ما چنین می اندیشیم. ما همگی دربدر بدنبال کسب افتخارات فردی هستیم. ما حتی به کادرهای تربیت شده فداکار، خاموش و بی نشانمان، قیم مآبانه می نگریم و در تلاشیم راه و رسم زیستن را به آنان بیاموزیم.
نشانه گرفتن کادرهای اشرف و لیبرتی عدم تمکین به به مقوله صلاحیت است.
این نگرش بر بحران همبستگی می افزاید.
فقدان روحیه جمعی، دیسیپلین گریزی، عدم پذیرش هژمونی، فردیت و گرایش به آنارشیسم، تحت دفاع از دمکراسی و مبارزه با "جباریت"، دستیابی به منشور همبستگی را بسی بغرنج نموده است.

مخالفین در خارج از کشور تا کنون گامهایی در راستای تشکیل یک جبهه برداشته اند، اما ماحصل جز کشاکش و جدل و جدائی چیزی نبوده است. تنها تجربه پایدار کا رجمعی در خطه فرهنگی ما در سی سال گذشته شورای ملی مقاومت بوده است (با تمامی کاستیهایشاین شورا در پهنه فرهنگی / سیاسی ایران، با امعان به کاستیهای یاد شده در ما، دستاوردی است شگرف.

باید قبول کرد که قابلییت و توانایی بیشتر، ما را فراتر از دیگری می نشاند. اعتدالگرائی و عقلانیت بر پاشنه فرد نمی چرخد، بلکه مهارتها و توانمندیهای او در مرکز توجه قرار دارند. قدرت "حل تضاد" میزان سنجش ارزشها است. فضیلتی است برجسته، اگر بدون قیل و قال به شایستگی و دانش "دیگری" اقرار نموده، مطیع ِ سیستم شایسته سالاران باشیم. البته می توان تلاش نمود، نقش مخرب و بی عملگی خویش را هم با لفاظی های دمکراتیک پوشاند.

دموکراسی
درک ما از دموکراسی، درکی است بسیار مبتدی. ما از دموکراسی فقط آزادی حرف زدن و نوشتن می فهمیم. دمکراسی در باریک ترین درک آن، یعنی اطاعت، یعنی هژمونی پذیری، یعنی گردن نهادن به تعهدات و اجراء فرامین جمعی، یعنی خراطی کردن خویش و پذیرش هرم هیرارشی. آنانی که در احزاب مدرن غرب به کار جمعی وارد شده اند ویا اینکه در فعالیتهای اقتصادی در اروپا و امریکا درگیرند، شناختی ملموس از این مفاهیم دارند. در جوامع دمکراتیک، شهروند فقط ادعای حقوق مدنی ندارد، آنچه که میزان است، وظایف و تعهدات شهروند است. قانون از او اطاعت می طلبد.

دمکراسی گردن نهادن به صلاحیت دیگران است. دمکراسی راز داری، امانتداری و حس تعلق (Loyalität) است. در دموکراسی فرد با امضاء قرار دارد کار متعهد می گردد که حافظ اسرار شرکت و یا اداره متبوع خود باشد. تخطی از این امر موجبات پیگرد قانونی را فراهم می نماید. دمکراسی حساب پس دادن است.

دموکراسی شناخت ِ جایگاه و توامندیهای خویش است. بدون قصد توهین گویم:
بسیار دیده ام "تحلیگر سیاسی" را که در برخورد با یک پروسه بسیار مبتدی قضائی دچار پرت و پلا گوئی شده و در گفتگو با یک وکیل دون پایه آلمانی و یا کارمند ساده اداره کار، گرفتار احساس حقارت می گردد. و یا در یک جدل ساده خیابانی توان یک برخورد مستدل و متینی را ندارد، اما بخود اجازه نسخه پیچی برای بحران منطقه خاورمیانه و کارکردهای انقلاب و غیره می دهند.

مختصات جامعه
به باور من بخش غیر متشکل مخالفین برون مرزی، تا کنون به مثابه بخشی از بحران عمل کرده است. عدم تمایل به پذیرفتن مختصات جامعه ما مضاف بر علت نیز است. ندیدن وجه بسیار نیرومند ایمانی در جامعه ایران، مشکلی را حل نمی کند. بر بحران هم می افزاید. این موضع ما را به حاشیه می راند و ستیز برانگیز است. جامعه ما ذخائر تنومند ایمانی دارد، باید بتوان به عناصر پیوند دهنده آن، با رویکرد همبستگی بها داد.
مذهب ستیزی سکتاریسم و پراکندگی را دامن می زند، برنده آن ملایان اند. سکولارهای ما مذهب ستیزند.

ما بخش کلانی از ذخایز سیاسی امان را برای تولید ستیز و گشایش جبهه های نبرد جدید بکار می بندیم. مذهب ستیزی تحت لوای سکولاریسم جامعه را شقه کرده و "کنشگران" سیاسی مخالف قرائت حاکم از دین را طرد می کند. ما با چه مکانیسمی می توانیم مؤمنین سکولار را در جمع خود بگنجانیم. مؤمنینی که شاید در کشاکش با ملایان بسیار جدی ترند. زبان سکولاریستهای وطنی زبانی است پر ستيز و نفرت افکن. این زبان به اتحاد همه نمی انجامد. این نوع دیالوگ در عرصه سیاسی، مخاطب خود را به ستیز و نه به همبستگی فرا می خواند.
اصولا باب دوستی ما با دیگران، به واسطه موضوع مشترک ستیز و صلح تعریف می شود.

نتیجه:
در چنين شرايطی پروژه همبستگی برای زیستی نیکو در دنیای سیاست در صدر اولويتها می نشیند. به باور من اما با توجه به ویژگیهای ما، (طرح شده در فوق) دستیابی به منشوری جامع که بتواند نیروهای اپوزیسیون را در زیر چتر "همبستگی" به هم نزدیک نماید، خوشبینانه نیست.

شاید حادثه ای در صحنه سیاسی ایران رخ دهد که در شور و شعف انقلابی فوران شده از آن، نیروها را به هم نزدیک نماید. امر "همبستگی" با برگذاری کنگره و کنفرانس و دور از عمل احتماعی دست نیافتنی است. همبستگی نه در بحث و فحص که در پراتیک فعال اجتماعی شکل می گیرد.
شاید بتوان ادعا نمود که تجمع سالانه ویلپنت درحومه پاریس، ظرفی است آماده برای دست یافتن به منشورعملی همبستگی با رعایت دوری و نزدیکی از همدگر باشد. ویلپنت شاخص و نماد بین المللِ همبستگی با جنبش ِ ایرانیان برای خلع ید ازحاکمان تهران است. ویلپنت فضائی است برای دست یابی به مینیممهای همبستگی. با شرکت در این تجمع می توان ساختارهای "همبستگی" ملی را پی ریزی نمود. دوران تنگ نظریها، انحصار طلبیها و عدم پذیرش صلاحیتها به پایان رسیده است.
ظرف همبتسگی ملی آماده است، بدان بپیوندیم.

آیا می توان با تکیه بر خرد سیاسی به منشوری دست یافت که نیروهای سیاسی را به هم نزدیک نماید؟
به باور من ویلپنت یک منشور است که ما را بهم پیوند می دهد

دکترعزیز فولادوند

بن/آلمان بازخوانی شده ژوئیه 2015
) محمد رضا روحانی: شكايت از برادر مسعود به امام حسين(ع) .٢
) همانجا.
) کریم قصیم.
) محمد رضا روحانی، همانجا.

ــــ

"حق مسلم"، فتح الفتوح یا کاپیتولاسیون

iran2 95bfe

آی مردم، آی بیخبران و آی باخبران شما را چه می شود؟ رقص و شادمانی در کوی و برزن و بر فراز ماشین ها برای کدامین "فتح الفتوح" است؟ به آیندگان بگوئید، در سینه ها ثبت کنید، در یادها حک نمایئد که ملایان ما را ملعبه دست خویش کرده اند. آخر رقص را "فعل حرام " دانند که "احتیاط واجب در ترک آن است". حالیا بر رقصندگان در کوی و برزن "حد جاری" نمی کنند. آی زنان غافلید که "رقص زن فقط براى شوهرش جایز است، و بقیّه اشکال دارد"؟ اینان بسیاری را به جرم خندیدن، رقصیدن، کمانچه زدن و ترویج شوق و سرور آزار دادند، کشتند و به صلابه کشیدن. آری اینان متجاوز از سه ده است، که ما را "می رقصانند". و یا اینکه ما را به سازشان "می رقصیم".
اینان با گزمه هایشان حقی مسلم از ما را سلب می کنند، ما را بر تیرکها می آویزانند، تازیانه می زنند، قلمهایمان و قلبهایمان را می شکنند، اما چند صباحی دگر ولی نعمتانه ، نیمچه حقی را پس دهند و ما را سرمست از "احقاق حقمان" می رقصانند.
به باور من این رقصها را حلاوتی نباشد.

البته شاید این شادیها صادقانه و برآمده از امیدهای آنان باشد: لغو تحریمها و بهتر شدن اوضاع اقتصادی، دورشدن خطر جنگ، تقویت جناح مذاکره کننده در مقابل "افراطیون" و آزاد کردن احتمالی دارایی‌های مسدود و مصادره شده ملت ایران تا سقف ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیارد دلار. ولی آی زنان، مردان، جوانان نمی پرسید (لااقل از خویشتن) که آیا اینان صلاحییت دریافت این دارائی ها را دارند؟ چه مکانیسمی این دریافت را نظارت خواهد کرد؟ این ثروت وارد کدام چرخه خواهد شد؟ آیا این اموال به سرنوشت درآمد های نفتی دچار نخواهد شد؟ مگر امپراطوریهای ملون پنهان و آشکار به کسی تا کنون حساب پس داده اند که این بار دوم باشد؟ ما ایرانیان گوییا از ضعف حافظه تاریخی و جمعی رنج می بریم. مگر نه اینکه اینان در فضای سیاسی کشور تا کنون کارناوالهای متعدد مهندسی نموده اند ولی سرانجام اوضاع بر همان پاشنه قبل چرخید. ملایان را اعتماد نشاید. ملایان با یاغیگری و بر خلاف تمامی عرفهای سیاسی ما را در جهان ایزوله نمودند و فقط در مواجه با یک اراده قدرتمند و مشت پُر زور به میز مذاکره کشانده شدند.
آنهم برای خرید فرجه بقاء.
همیشه گفت شده، که اینان در مقابله با اراده ای قدرتمند وا می دهند.

برای چه می رقصیم
بی کفایتی و یاغیگری شیوخ اقتصاد نیمه جان کشور را در تیرس و محاصره سختترین تحریمهای اقتصادی جهانی قرار داد. فشار ناشی از تنبیهات بین المللی رژیم را زحمکتشان شهر و روستا تحمل می کنند. افزایش غیر قابل کنترل بیکاری (نشریه تحقیقات اقتصادی خاورمیانه از یک بحران خبر می دهد که جمعییت کل کشور را بطور نسبی فقیر کرده است) عدم پرداخت حقوق معلمین، ورشکستگی و تعطیلی شرکتها ایرانی حتی در اقلیم کردستان تنها نمونه های کوچکی از نتایج این تمرد است. تحریمها راههای تنفسی اقتصاد را مسدود کرده اند: تحریمهای شورای امنیت، تحریمهای اتحادیه اروپا، تحریمهای یک جانبه دولتها، تحریمهای گنگره امریکا، تحریمهای علمی (رایانه، فیلترینگ آی پی ایرانی)، تحریمهای کشورهای مختلف از اروپا و آسیا. کشورهایی نظیر مصر، بحرین (بزرگ ‌ترین بانک‌های کشور بحرین به تحریمها پیوسته اند)، امارات متحده عربی، اندونزی، آذربایجان، مالزی، حتی روسیه و چین وارد این اجماع جهانی شدند.
آیا وضعمان بهتر خواهد شد؟

لوزان؛ میدان تنبیه
مذاکرات آشکار و پنهان هسته ای پس از فرود و فرازهای مطول و سناریوهای "وین 1" تا "وین 4" و حرکتهای "غیر موزون" و کسل آور تهران سرانجام در لوزان سوئیس به گُـل یا به گِل نشست. محمد جواد ظریف وزیر امو خارجه دولت حسن روحانی و فدریکا موگرینی نماینده عالی اتحادیه اروپا در سیاست خارجی و امور امنیتی در روز ۱۳ فروردین ۱۳۹۴ (دوم آوریل ۲۰۱۵) در دانشگاه پلی تکنیک لوزان سوئیس متن یک "بیانه" را با عنوان
بیانیه مشترک پایانی مذاکرات هسته‌ای ایران قرائت نمودند
Full transcript: the international statement on the Iranian nuclear deal)).

در این کنفرانس مطبوعاتی طرفین به تفاهمنامه ای ارجاع دادند که مبنای توافق نهائی قرار خواهد گرفت.
این تفاهمنامه (Parameters for a Joint Comprehensive Plan of Action) با عنوان اختصاری "PJCPOA" به معنای "پارامترهای برنامه جامع اقدام مشترک" می باشد.
متن منتشر شده از طرف وزارت امور خارجه ایران و امریکا حاوی تفاوتهایی بنیادین است. با مقایسه و بررسی متون انتشار داده شده از جانب طرفین، ابهامات زیادی طرح می گردد. ولی آنچه که مبرهن است بر خلاف ادعای طرف ایرانی اولا برنامه هسته ای ایران برای مدت 15 سال به حالت تعطیل درخواهد آمد، ثانیا پس از این قدم تهران موظف به ادامه مذاکرات شده و شرایط همچنان پر تنش است و به هیچ وجه عادی نخواهد گردید، ثالثا ورود و بازرسی از جانب قدرتهای 5+1 به حوزه های نظامی ایران تحت عنوان ضرورت روشن شدن مسئله PMD پذیرفته شده، خامسا تحریمها همچنان به قوت خود باقی است و هیچ تحریمی لغو نشده. در سند انگلیسی می خوانیم که چنانچه ایران به تعهدات خود عمل کند، امریکا و اروپا فقط در تحریمها "تخفیف" (Relief) قائل خواهند شد. استخوانبدنی تحریمهای اعمال شده از جانب واشنگتن، اتحادیه اروپا و شورای امنیت سازمان ملل متحد همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند.
گرچه تیم مذاکره کننده ایرانی با گفته های متناقض روایت دگری ارائه دهد.

بعضی از تحریمهای موجود:
1. تحریم شرکتهای کشتیرانی ایران.
طی قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت (خرداد ۱۳۸۹) خطوط کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران که شامل اکثر شرکت های کشتیرانی ایرانی می شود در محاصره چفت و بندهای تحریم قرار دارند. اطلاعات نشان می دهند که بیش از 70 شرکت کشتیرانی ایرانی، شعبات وابسته با آن و یا طرفین خارجی در لیست تحریم اتحادیه اروپا قرار دارند. http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=41724

هدف خارج نمودن خطوط کشتیرانی ایران از مسیرهای اصلی تجاری آبی دنیا و حدف سهم بازار ایران از حمل و نقل دریایی است. برای نمونه «کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران» و شرکت ملی نفتکش که مسئولیت اصلی در ترانسپورت نفت ایران را به عهده دارد، د ر چنبره تحریم هستند. ما به اهمییت خطوط آبی در چرخه اقتصاد ایران بیشتر آشنا خواهیم شد وقتی بدانیم که حمل و نقل دریائی کم هزینه ترین نوع حمل در تجارت بین المللی است. به استناد آمارهای موجود سهم حمل و نقل دریایی در جابجایی کالاهای وارداتی و صادراتی از نظر وزنی ۹۰درصد و از نظر ارزشی ۷۰درصد است. یعنی به لحاظ تناژی شش ميليارد تن از انواع كالاها را در بر می گیرد. تقريبا يك سوم این میزان را كالاهای نفتی و يك سوم آن را كالاهای خشك و فله و بقيه را كالاهای غير فله تشكيل می دهند. این نشان از وابستگی قابل توجه تجارت خارجی ایران به حمل و نقل دریایی دارد.

تحلیل گران سیاست خارجی و اقتصاد بین الملل بر این باورند که مهم‌ترین و آسیب پذیرترین بخش اقتصادی ایران در تیررس تحریم‌های امریکا و اروپا قرار گرفته است. در دهه 90 رشد اقتصاد جهانی معادل 4/2% برآورد گردیده است در حالیکه رشد تجارت جهانی 200% افزایش را نشان می دهد. همین روند برای دهه اول قرن بيست و يكم نيز پيش بينی شده است. پیمانهای بین المللی در امور تجاری و گمرکی (GATT) که از سال 1948 فعال است، موجبات رشد تجارت بين المللی را فراهم آورده است. در نتيجه دور دوم مذاكرات در سال 1994 در اروگوئه موانع بسياری از سر راه تجارت آزاد برداشته شد و تعرفه های گمرگی به میزان قابل توجه ای برچیده شد. تا سال 2000 ما شاهد افزایش حجم تجارت جهانی به میزان 50% نسبت به سال 1994 بودیم. عواملی چون تكنولوژی مدرن ارتباطات (فاکس، ایمیل و اینترنت) كه امكان سفارش سریع کالاها را فراهم می نماید و از طرفی كاهش چشمگیر هزينه حمل و نقل دريايی به میزان 70% در 20 سال گذشته، نقش اصلي را در افزايش تجارت به عهده داشته اند. در حال حاضر "سازمان تجارت بین المللی" (WTO) به مثابه قدرتمندترین ابزار تجارت، کنترل اقتصاد جهانی، برنامه ریزی و گسترش آن را در ید قدرت خود دارد. درخواست عضویت ایران هنوز مورد قبول واقع نشده است.
(لیست تحریمها را می توان در ویکیپدیا مشاهده نمود)

2. تحریم شرکت‌های کشتیرانی و بهره برداری بندر
تعداد زیادی از شرکتهای کشتیرانی ایرانی در لیست تحریمها قراد دارند. از جمله این شرکتها، شرکت "تایدواتر خاورمیانه" از شرکتهای زیر مجموعه سپاه پاسداران می باشد. حوزه فعالییت "تایدواتر خاورمیانه" شامل ارائه خدمات بندری، دریائی و کشتیرانی، انجام عملیات هیدروگرافی و لایروبی، اجراء پروژه های عمرانی ساخت سازه های دریائی، تخلیه، بارگیری عملیات کانتیری، باربندی و ترخیص در کلیه بنادر و مرزهای گمرکی.

یکی دیگر از شرکتهای کشتیرانی مورد تحریم "شرکت سینا" می باشد، که در اسفند ماه سال 66 توسط بنیاد مستضعفان به منظور انجام عملیات تخلیه، بارگیری و خدمات بندری محصولات وارداتی در بنادر گمرکات کشور تاسیس گردید. در حال حاضر 82 درصد سهام شرکت به صورت مستقیم و غیر مستقیم در اختیار بنیاد مستضعفان می باشد. این شرکت بعنوان تنها اپراتور صد درصد عملیات تخلیه و بارگیری کالا در بنادر بوشهر و نوشهر و بیش از 50% عملیات بندر "امام خمینی" را بر عهده دارد.

تحریمهای ایالات متحده امریکا از اول جولای سال ۲۰۱۳ میلادی مقرر می کند که کلیه خطوط بین الملی حمل کانتینر حق ورود به بنادر ایران را ندارند. چنانچه وال استریت ژورنال گزارش می دهد، این تحریمها باعث گردید که صادرات نفت ایران به میزانی کمتر از نصف کاهش یابد.

افزایش بیمه
از جمله دلایل اصلی این افت صادرات، محدودیت شدید اعمال شده بر حمل و نقل تانکرها و افزایش بیمه آنها می باشد. شایان ذکر است که اگر کشتی ای مشمول تحریم حمل و نقل کالا نباشد، در صورت نداشتن بیمه حوادث و خسارت (Protection and Indemnity) "P&I" اجازه تردد به هیچ بندری را ندارد.
با اشاره گذرا یه این فاکتها می توان تصوری از فلج شدن حمل و نقل دریائی ایران توسط تحریمهای ایالت متحده و اتحادیه اروپا داشت.

3. تحریم نظام بانکی و بیمه ای مرتبط با حمل‌ونقل
هدف این تحریم افزایش هزینه‌های تولید و مبادلات کالاهای صادراتی و وارداتی می باشد که باعث کاهش توان رقابت اقتصادی کشور می گردد و عملا ساختار آن را فلج نموده است. تحریم بانک مرکزی ایران از سوی اتحادیه اروپا، حیات اقتصادی ایران را دچار مخاطره نموده است. «انسداد دارایی‌های بانک مرکزی در اتحادیه اروپا» یکی از این اقدامات تنبیهی می باشد. به گفته منابع آگاه حدود ۱۰ میلیارد دلار دارایی بانک مرکزی ایران در اتحادیه اروپا بلوکه شده باشد. مضافا اینکه تقریبا 80 تا 100 میلیارد دلار دارایی بانک مرکزی ایران در حساب‌های خارج از کشور مسدود می باشند. میزان قابل توجه این ثروت در چین و هند بلوکه و غیرقابل دسترسی می باشد.

سوئیفت
علاوه ‌برانسداد دارایی‌ها، تحریم‌های اتحادیه اروپا باعث شد که دسترسی ایران به سیستم نقل و انتقالات مالی بین‌المللی سوئیفت (Society for Worldwide Interbank Financial Telecommunication/SWIFT) نیز قطع گردد. سوئیفت یکی از پیشرفت های تکنولوژیک نظام بانکداری است که بسیاری از مشکلات بین المللی مبادلات را برطرف نموده است. این سیستم که در حال حاضر 7000 مؤسسه در 197 کشور جهان عضو آن می باشند، مبادلات ارزی بین واحدهای ارزی بانکهای داخل و خارج از هر کشوری را فراهم می نماید.
این انجمن از شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۰ در راستای اعمال تحریم‌های اتحادیه اروپا خدمات خود را به برخی بانک‌های ایرانی قطع نموده است. مضافا اینکه تحریم‌های اتحادیه اروپا، کلیه فعالیت‌های اقتصادی اعم از نقل و انتقال و مالکیت دارایی در حوزه ارزی یورو را با مشکلهای جدی مواجه نموده است. البته عواقب تحریم بانک مرکزی گسترده‌تر از موارد یاد شده می باشد. با توجه به این نکته که بانک مرکزی ایران در تأمین اعتبار مالی در حیطه تجارت خارجی نقش محوری دارد، تحریمها موجب می شوند که فعالیتهای تجاری در زمینه "تجارت مواد خوراکی"، "تجهیزات پزشکی"، "محصولات کشاورزی"، "واردات دارو" و سایر موارد با سد و مانع جدی روبرو گردند.

4. تحریم افراد و مقامات تحریم شده
در مجموع گفته می شود که تعداد 180 تن از عالی ترین مقامات نظامی، کشوری و قضائی تهران در لیست تحریم شدگان قرار دارد.
http://www.farhangnews.ir/content/18544

ساده گرائی یا فریبکاری
رأس هرم ملایان با بلاهتی ویژۀ مستبدین می گوید: "در همان روز توافق بایستی تحریمها به ‌طور کامل لغو بشود، این باید اتفاق بیفتد. اگر قرار باشد که لغو تحریمها باز متوقف بشود در یک فرایند دیگری، پس چرا اصلاً مذاکره کردیم ما؟". همین اظهارات را هم رئیس جمهور فقها در 20 فروردین 1394 در مراسم "روز ملی فناوری هسته ای ایران" ایراد نمود. این جملات البته مصرف داخلی دارد. اینان بخوبی آگاهند که لغو حتی یک تحریم در پروسه ای سنگین و طولانی بروکراسی و طی کردن مراحل متعدد اداری امکان پذیر است. تفاهمنامه ای "PJCPOA" مورد اتفاق ِ طرفین حاوی یک زمانبندی 10 تا 15 ساله (با فرض رویکرد توافق) امکان لغو تحریمها می باشد، آنهم با تفتیشهای آمرانه و بکارگیری مکانیسمی شدید از جانب "استکبارگران".
البته این هم نشانی است از "ضعف و استیصال جهانخوارن"!

"مقام عظما" شاید هنوز دامنه تحریمها و پیچیدگی جهان معاصر را درک نکرده است.

چون حقیقت چیز دیگری است
هنوز چند روزی از قرائت "تفاهم" لوزان و انتشار متن وزارتخانه های ایران و امریکا نگذشته است که سران رژیم به چند پهلو سخن گفتن و مغشوش کردن همت می گمارند. آنها نمی گویند که 15 سال تعلیق ماجراجویهای هسته ای در راه است. آنها نمی گویند که فقط شاید از سر ترحُم "تخفیف" هائی داده شود، آنها به مردم نمی گویند که باید به بازرسیهای شفاف تن دهند، آنها نمی گویند که در صورت "عدم تمکین" به مکانیزمهای کنترل، "تخفیف" پس گرفته و تحریمهای "معلق" برگردانده می شوند، آنها نمی گویند که کل زنجیره هسته‌ای از معادن اورانیوم گرفته تا تأسیسات نهایی مثل نطنز مورد بازرسی قرار می گیرد، آنها پنهان می کنند که "یک مکانیسم بین المللی ایجاد خواهد شد که در صورت لزوم هر زمان که لازم بداند بازرسیها را انجام دهد نه "حرف ایران که 'نمی‌توانید از اینجا بازدید کنید'." (مصاحبه اوباما)، اینان نمی گویند که "تحریم‌های مربوط به موشک‌های بالستیک و مجموعه‌ای از تحریم‌ها سر جایش می‌مانند."
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2015/04/150401_u04_obama_irandeal

چون حقیقت چیز دیگری است.

"حق مسلم" یا کاپیتولاسیون
ما نسبت به دولت ملایان بد بین هستیم. این بدبینی پیشنه دارد. اینان بحرانهای خود ساخته چون گروگانگیری سفارت امریکا و پافشاری بر ادامه نامشروع جنگ باعراق را با جشن و پایکوبی بستند. بهای بس گران شعار منحوس "فتح قدس از کربلا می گذرد" را ملّتین ایران و عراق پرداختند. در آن افسانه "دفاع مقدس" نکبتی نهفته بود که تدوام، تثبیت و بقاء شومِ استبداد دینی را تبلیغ می کرد. گستردن دام تبعیض، نهادینه کردن خشونت و سرکوب، تنیدن لابیرنت مافیایی در حیات اقتصادی، زایش و پرورش ِکُنگلومِراتی (Conglomerate)از پاسدارـ دکترـ تاجر، تنها در زیر پوشش "دفاع مقدس" امکان پذیر بود. به میمنت تداوم جنگ و در پی آن سر کشیدن جام زهر ِاول، رانت خواری، عدم نظارت بر شبکه بانکی، چپاول و فساد و فربه شدن امپراطوری بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی زمینی مساعد یافت.
ملایان چون توان گسترش سلطنت شر خود در خاور میانه را نداشتند، جام اول را سر کشیدند.

نمی توان اشاره نکرد که در آن شرایط هیستریک "دفاع از وطن"، حضورِ قدرتمند و سنگین سازمان مجاهدین خلق در نوارهای مرزی و سیاست داهیانه و شجاعانه آنها در قبال جنگ ضد میهنی یکی از علل مؤثر در خوراندن جام زهر اول بود. علی رغم حملات مدام و غیر عادلانه آنها پرچم مبارزه با جنگ را برافراشتند و تا امضاء سمبولیک قرارداد صلح پیش رفتند. بسیاری از "مفاخر ملی" منتقدان ِ آن دوران مجاهدین بودند و به آنها اتهامات زدند.

"حق مسلم" دستگاه حاکمه نیاز ما نبوده و نیست. این نیاز بلند پروازیها و هژمونی طلبی های تهران است. ما طلبکاران نان، مسکن، آزادی هستیم. حق ما قانونمداری است، حق ما برچیده شدن بساط چپاول و غارت است، شفافیت، صلح، آزادی و امنیت حق ماست. حق ما خلع ید از کل دستگاه حاکمییت است. هزینه های گران و خرد کننده "حق مسلم" دستگاه حاکمه را ما پرداخیتم: قلمها شکسته شد، چهره کریه فقر قربانیها گرفت، سرکوبها غلظت یافت، شیوخ قوم تجاوز به حریم فردی را نهادیه کردند و نو کیسگان از دسترنج تهیدستان فربه تر شدند. ملت ما مدام در دلهره و نگرانی زیست، بیماران تنگدست دارو دریافت نکردند، صف فروشندگان کلّیه ها طویل تر شد، تن فروشان سیاه بخت در همه جا صف کشیدند، فشار تحریمها را نه نوکیسگان که تهیدستان بر دوش کشیدند، هر اعتراضی را هم به بهانه "حق مسلم" له کردند. همان له کردنهای دوران "جنگ جنگ تا پیروزی"، به بهانه "رفع فتنه درجهان". غافل از آنکه خود محور فتنه اند. ما هزینۀ گزاف هژمونی طلبی ها، ندانم ‌کاری‌ها، کینه‌ توزی‌ها و لجبازی‌های فقها را پرداخت کرده ایم.

باز هم نباید از حق گذشت که افشاگریهای سازمان مجاهدین خلق از سال 2002 که بی توجه به انتقادات از محافل مختلف، پی گیرانه ادامه داشت، نقشی تعیین کننده در خوراندن جام زهردوم به ملایان ایفاء نمود. سکوت محافل ایرانی اپوزیسیون در قبال این تلاشهای دامنه دار، شجاعانه و اصولی نه تنها با پرنسیپهای مدنی همسنگ نیست بلکه سؤال برانگیز نیز هست.
آی شیوخ! آی نو کیسگان، و حالیا چگونه است که از "حق مسلم" خود در می گذرید؟
کاپیتولاسیون را جشن می گیرید؟ رسوائی آشکارتر بر شما گوارا باد!
ای طایفه سخیفان و ای پلشتان، روزگار بر شما سیاه تر باد!

دکتر عزیز فولادوند
بن آپریل 2015

عزيز فولادوند - «منتقدین» و سکولاریسم

 شرایط بسیار حساسی را از سر می گذرانیم. جنبش در گردنه های بسیار مهیبی گرفتارآمده است. غول مهیب ارتجاع تمامی دار و ندارش را برای زمین گیر کردن و سر بریدن مبارزه مردم ما بسیج کرده است. مختصات ِ بغایت بغرنج بین المللی و منطقه ای به نفع مردم ما نیست. فقها را بیش از این شاد نکنیم.

عزيز فولادوند - آهای «مفاخر ملی» کجایید!

فاشیسم خونریز ملایان تهران بار دیگر جنایت آفرید. سیاهی سلطنت شب سایه مهیب خود را باز هم گستراند.
غمی بزرگ را بر سینه ما نشاند. سینه ما را شخم زد. شقاوت پیشگان، وحوش گرسنه در برهوت ِ سقوط ِ ارزشها
بازهم جولان دادند. وای بر شما، تفو بر زندگی ناپاکتنان. سلام بر روح و قامت به خاک افتادگان، سلام بر ارج و کرامتتان، سلام بر کادرهای ارزنده این دیا، سلام بر ربّیون، سلام بر تربییت شدگانی که گنجیه ملی میهنی یک ملت اسیرند. گوهران کمیابی که تجربه مبارزاتی، سیاسی و تشکیلاتی را د ر حداقل سه دهه گذشته در غامض ترین شرایط منطقه ای و جهانی طی کرده بودند. استوانه های استقلال یک ملت. شناسنامه و هویت انسان ایرانی با هر نگرشی.
آنانی که خود را در آتش فشانها پرتاپ کردند و ابراهیم واربه آتش پوزخند زدند.

وای که قلب هر انسان شریفی از گلوگاه به جهان پُرتعفن پرتاب می گردد. در منجلاب کدرِ سقوط ارزشها، اینان ستارگانی هستند که نوید جهان دگری را به بشریت معاصر می دهند. و ما شاید توان هضم این ارزشها را نداریم. وای که زمین از پذیرش این کالبدد های شریف سرباز می زند، تا شریک این جنایت نگردد. وای بر سندگدلان، وای بر بی خبران، وای بر سست کنندگان و وای بر زین کنندگان اسبهای سفلگان. آی رجالگان به کجا نشانه گرفته اید؟ ماشه را بر کدام قلب پر عطوفتی می چکانید؟ این قلبها انسانییت را ترویج می کنند. لعنت همه کهکشان به شما باد! تفو بر شما.
این همه دنائت در وجود ناپاکتان از کدامین منبع ارتزاق می کند؟

انسان شرقی با اسطورهای لمیده دراعماق تاریخ کهن دلخوش است.
جاذبه رمانتیک اساطیر باستان او را شیدا می کند. ولی این اسطوره های پر صلابت، این قهرمانان بی نشان، این انسانهای شریف را نمی بیند. وای بر ما. راستی آنها تربیت شده کدامین مکتب اند؟ دل به کجا بافته اند؟ این شوریدگان در سر و سینه چه پنهان دارند؟ ما شاید توان هضم آن را نداریم. و بهت زده می گوئیم آنان "شستشوی مغزی" شده اند.
وای بر ما بی خبران.

راستی ما در این چند ماهه چقدر بر آنها تاختیم: مکتبشان، رهبرشان، اسلامشان را به سخره گرفتیم. وآنها صبور و پرفتوت به کار خود مشغول. و اکنون در جمع ما بی خبران نیستند و ما را با وجدان معذبمان تنها گذاشتند. من حتی از خواندن آن سطور شرم دارم. شرمی بی کران.

آی "مفاخر ملی" کجائید.
آیا در منطق مدافعان حقوق بشرِ وطنی باید حتمأ در "عزا و عروسی" اشان شرکت کرد تا حقوق بشر را ارج نهند؟
آیا تعهد و عمل به منشور اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای دفاع از حقوق انسانی با منطق پایاپای کالایی سخیف قابل دفاع است؟ در"عرو سی و عزا" من شرکت کن! تا ازحقوق تو دفاع کنم. وای بر ما شرقیهای کتابخوان!

از "غلظت اسلام" (قصیم) در نشستهای درونی آنها فیلسوف مآبانه خرد می گیریم، ولی غم ِ به خاک افتادگان را می خوریم. گوئیا این سلحشوران ِ نازنین در خلاء زیست می کرده و آرمان و مکتبی را در قلبهای پاک خود حمل نمی کرده اند. این هم نوعی انسانشناسی است! در بحبوبه نبرد با سیاهی و نکبت آنها را تنها می گذاریم، در این یورش هم جانبه حقوق "هم جنس بازان" را از آن بی دفاعان ِ گیرافتاده در گلۀ وحوش مطالبه می کنیم، به راهشان، به آرمانشان، به رهبری اشان با طعنه و تمسخر و کین می تازیم، ولی فرا خوان به "کنار نهادن اختلافات" در "این شرایط حساس" می دهیم. گوئیا حساسیت این دوران را امروز فهم کرده ایم. عجبا! وای بر ما! خود محورانه در بوق و کرنای "اختلافات" می دمیم، ولی مشتاق به نمایش گذاشتن "بلوغ اخلاقی و ملی خود" (فراخوان آقایان) هستیم. عجبا! وای بر ما!

راه حل آقایان در"فراخوان" 30 آگوست 2013 هم چنین است:
"با ایمیل، تلفن، ملاقات حضوری، با مسئولین انجمن‌های حقوق بشری، مدافعان حقوق پناهندگان، پزشکان، وکلا، پارلمانترها، احزاب، قضات، روزنامه‌نگاران، سندیکاها ووو از آنان بخواهیم که مقامات کاخ‌سفید، کمیساریای عالی امور پناهندگان ملل متحد، صلیب سرخ جهانی را نسبت به وقوع یک قتل‌عام هشدار دهند."

آی مردم، آی آقایان
شما به نقد پشت کرده، سراب نسیه را نشان می دهید؟
شما ظرف آماده "همبستگي بين المللی با مقاومت" (قصیم) را که مولود میلیونها ساعت کار شگرف متمرکز، دسته جمعی، تشکیلاتی و بالنده در پرتو یک رهبری داهیانه می باشد را رها کرده، اکنون "فراخوان" به نوشتن ایمیل و تماس تلفنی می دهید. عجبا. وای بر ما!

آخر خود شما را اعتقاد بر این بود که:
"هرفرمانده مسئول و هر رهبر هوشمند ملي و انقلابي خوب مي داند حال كه نيرويي ساخته و در اختيار دارد با چنان صفات و خصائل, كه برغم هزار سنگ فتنه باريده از آسمان, كماكان عالي و درخشان, بلكه بهتر از سابق كار و تلاش مي كند, باري, چنين گنجينه ملي و ميهني را مي بايدش به هرقيمت حفظ و فعال – البته اكنون با سمتگيری تهران – نگهداشت و مسائلش را رفع به احسن كرد". عجبا.

پس این همه تاخت و تاز بر این نیروی "ساخته" چیست؟

لطفأ آدرس و شماره تلفن و آدرسهای ایمیل این "مسئولین انجمن‌های حقوق بشری، مدافعان حقوق پناهندگان، پزشکان، وکلا، پارلمانترها، احزاب، قضات، روزنامه‌نگاران" را هم در آن فرا خوان اضافه کنید تا ما فرا خوانده شدگان بتوانیم وقت ملاقات حضوری بگیریم! البته اول باید از هفتخوان گرفتن وقت ملاقات گذشت، بعد موضوع را در میان گذاشت (مستلزم تسلط داشتن به زبان آلمانی است)، بعد توان تشریح امور را داشت، آنها راد توجیه و قانع نمود و خلاصه ...
قصه طول است.
خدا قـوّت...

وانگهی آقایان
خود شما با چند نفر از نمایندگان ایالتی استان محل اقامتتان ارتباط دارید؟
با چند وکیل متخصص در امور حقوق بین الملل رابطه دوستانه دارید تا به مجرد دریافت ایمیل و تلفن شما فعال شوند؟
چند نفر از آنها را تا کنون فعال نموده اید؟
چند نفر وکیل و پزشک و روزنامه ئگار را تا کنون از این فاجعه مطلع کرده اید؟
آیا گزارشی از این روزنامه نگاران در رابطه با کشتار فجیع منتشر شده است؟
در طی این 80 و اندی پس از جدای اتان درچند "عروسی و عزا" شرکت جسته اید؟
آیا آنها اکنون حاضر به دفاع ا زحقوق این پناهندگان در زنجیر هستند؟

لطفأ نام و آدرس ارتباطات برقرار شده از جانب خودتان را هم علنی کنید (شفافیت یکی از اصول سکولاریسم است) و حداقل مرا هم که به زبان آلمانی آکادمیک تسلط دارم بی اطلاع نگذارید تا من هم بتوانم فریاد خود را به گوش آن "پارلمانترها" برسانم.

خدا قوت. (قصیم)

پیشنهاد مشخص من به شما:
آقایان
برای دفاع از جان "سه هزار نفر از هموطنان پناهنده ما در عراق، قتلگاه لیبرتی و اشرف [که] بدون هیچ دفاعی در محاصره " و گرفتار آمده در برهوت سلطنت شر، از شما در خواست می گردد که با دعوت از "مفاخر ملی" در اسرع وقت مقدمات یک راهپیمائی، تحصن و یا یک تجمع را فراهم کنید.
فکر می کنم بتوانید حداقل 100 نفر را سازماندهی نماید.

چون

"فردا خیلی دیر است."

خدا قـوّت... (قصیم)


عزیز فولادوند
1 سپتامبر 2013 / کلن ـ آلمان

منتخب ویدئوکلیپ