Menu

ادبیات

همصدا با جنبش دادخواهی ـ اشک دختر رَز

           moghavemat 5be1d رحمان کریمی
       

     اشک دختر رَز

پرسیدم از دختر رَز

شبی در وصال او:

از چه گریه می کنی مدام ؟

گفتا:

ازین ولایت خراب و آنهمه

شهیدان سر به دار باغ عاشقان

ای نفرین بر این فقیهان و

« ولیّ » نابکارشان .

ادامه مطلب...

داستان بقال و طوطی

moghavemat1 547df

بقّالی طوطی سبز و «خوش نوا و گویا»یی داشت.

این طوطی:

 «بر دکان بودی نگهبان دکان

 نکته گفتی با همه سوداگران

 در خطابِ آدمی ناطق بُدی

 در نوای طوطیان حاذِق (=ماهر) بُدی»

روزی از روزها هنگامی که بقّال به خانه رفته بود و طوطی از دکان نگهبانی میکرد. ناگهان گربه یی در پی موشی به دکان دوید و طوطی از بیم جان،

 «جَست از صدرٍ (=بالای) دکان سویی گریخت

 شیشه های روغن بادام ریخت»

وقتی بقّال به دکان بازآمد و «فارغ و خواجه وش» بر جایگاه همیشگی نشست, هم آن جایگاه و هم کف دکان را چرب و روغنی دید و از خشم به حوش آمد و مشتی بر سر طوطی کوفت, به گونه یی که از آن ضربه طوطی کچل شد و لب از گفتار خوش فروبست:

 «روزک چندی سخن کوتاه کرد

 مرد بقّال از ندامت آه کرد

 ریش بر می کند و می گفت ای دریغ

 کافتاب نعمتم شد زیر میغ (=ابر)

 دست من بشکسته بودی آن زمان

 چون زدم من بر سر آن خوش زبان»

از آن روز به بعد, بقال برای این که طوطی خوشنوایش دوباره لب به سخن بگشاید, به درویشان «هدیه»ها میداد و خود را به آب و آتش می زد تا باردیگر طوطی اش را بر سر حرف آورد.

پس از گذشت سه روز و سه شب از این واقعه, روزی بقّال «حیران و زار و نومیدوار» در دکان نشسته بود و سعی داشت با شکلک درآوردن و سخن گفتن و حیله و نیرنگهایی که بلدبود، طوطی را بهسخنگویی وادارد.

 ناگهان ژنده پوشی «با سری بیمو چو پشت طاس و طشت» به درون آمد. طوطی تا سر بیموی او را دید بیدرنگ به گفت آمد و «بانگ بر درویش زد» و گفت: فلانی, چرا کچل شدی, «تو مگر از شیشه روغن ریختی؟»

 ***

«از قیاسش خنده آمد خلق را

 کو چو خود پنداشت صاحب دَلق (=پوستین و لباس درویشان) را

کار پاکان را قیاس از خود مگیر

 گرچه باشد در نوشتن, شیر شیر»

(مولوی، مثنوی، دفتر اوّل)

ادامه مطلب...

زبان پارسی ، گنجینه پرفروغ فرهنگ و ادب جهان(قرن هفتم و هشتم)

adabiat 6c023

نثر فارسي در قرن هفتم و هشتم
نثر فارسي در دوره بين حمله چنگيز و تيمور رونق بسيار داشت. از علل عمده اين امر آنست كه در آن عهد آخرين اثر نفوذ سياسي خلفا از ميان رفت و بغداد مركزيت بزرگ علمي و ادبي و ديني و سياسي خود را از دست داد و رابطه ايرانيان با ملل ديگر اسلامي كه غالباً زبان عربي را پذيرفته بودند تقريباً مقطوع شد و ديگر جز كساني كه تأليفات مشكل علمي مي‏كردند و به اصطلاحات آماده و طريقه بحث در مسائل علمي كه از پيش در زبان عرب فراهم شده بود احتياج داشتند، باقي نويسندگان حاجتي به تأليف در زبان عربي احساس نمي‏كردند و حتي بسياري از كتب معروف علمي هم از اين پس به زبان پارسي تأليف شد و هر چه از زمان انقراض بني عباس بيشتر گذشت نگارش كتب علمي به زبان فارسي بيشتر معمول شد و تأليف به نثر عربي زيادتر جنبه اظهار علم و دانش و تفنن گرفت و به جاي آن بر رونق و رواج نثر پارسي افزوده شد.

موضوعي كه به رواج نثر فارسي در اين دوره ياوري بسيار كرد تأليفات متعدد و مفصلي است كه در تاريخ اعم از تاريخ اعم از تاريخ عمومي ايران يا تاريخ مغول يا تواريخ محدود به سلسله‏ هاي معين شده است. تأليف در تمام شعب علوم و ادبيات به زبان فارسي از اين پس عموميت بسيار يافت و اگر از سالهاي نخستين اين دوره و حوزه ‏هايي مانند حوزه تعليم و تأليف و فعاليت خواجه نصيرالدين طوسي بگذريم، كمتر حوزه فعال علمي كه به زبان عربي توجه داشته باشد، مي‏يابيم.

سبك نثر دوره مغول خصوصاً سبك قرن هفتم با شدت تمام تحت تأثير سبك نثر آخر دوره خوارزمشاهي است. علت عمده آنست كه پيشروان بزرگ نويسندگي اين دوره كساني بودند كه يا در اوائل قرن هفتم پيش از حمله مغول در زمره اهل قلم قرار داشته و به سبك آن دوره مأنوس بوده‏ اند و يا كساني كه زيردست نويسندگان آن زمان تربيت شده و بعد سرمشق ساير نويسندگان گرديده‏ اند.

مهمترين سبك رايج اين دوره سبك نثر مصنوع است كه از دارندگان بزرگ آن �نسوي� و �عطا ملك جويني� و �وصاف الحضرة� بوده‏ اند. ليكن نبايد فراموش كرد كه در همين دوره دنباله روش ساده و بي‏تكلف در نثر فارسي مقطوع نشد بلكه به تدريج قوت يافت و نمونه ‏هاي خوبي از آن به وجود آمد مانند طبقات ناصري و جامع التواريخ رشيدي و تجارب السلف و تاريخ گزيده و جز آن، و اين هر دو سبك مصنوع و ساده در يك زمان و يك دوره وجود داشته و بسا اتفاق افتاده كه يك نويسنده حتي در يك كتاب بهر دو سبك توجه كرده است مانند شمس قيس رازي در المعجم كه در مقدمه آن روش مصنوع و متكلفي را بكار برده است ليكن در خود كتاب روش ساده زيبايي دارد.

در آغاز قرن هفتم چند نويسنده بزرگ داريم كه از همه معروفتر نورالدين محمد بن محمد عوفي صاحب كتاب هاي معتبر لباب الالباب (تأليف در حدود سال 618) و جوامع الحكايات و لوامع الروايات (تأليف در حدود سال 630) است. لباب الالباب كتابيست در شرح احوال شاعران فارسي‏ گوي از آغاز شعر فارسي تا اوايل قرن هفتم در دو مجلد كه نثري مصنوع و متكلف دارد، و جوامع الحكايات كتابي عظيم شامل حكايات ادبي و تاريخي و حاوي اطلاعات ذي‏قيمت مهمي است كه به نثر ساده و روان و بسيار فصيح نگاشته شده. نويسنده اين كتاب از كساني‏ست كه خود را از آتش حمله مغول رهايي داده و اواخر عمر را در دستگاه مماليك غوريه در ولايت سند گذرانيده است.

ديگر از نويسندگان اوايل قرن هفتم شمس الدين محمد بن قيس رازي است كه در اواخر عمر خود در خدمت اتابكان سلغري به سر مي‏برد. و كتاب المعجم في معايير اشعار العجم را در علوم شعري يعني عروض و قافيه و بديع و نقدالشعر به زبان فارسي تأليف نموده است(در حدود سال 630). سبك نويسنده در مقدمه كتاب به تمام معني مصنوع ولي در خود كتاب ساده و دل انگيز است. اهميت المعجم در آنست كه از ميان كتب فارسي كه در يكدوره از علوم ادبي نوشته شده و به دست ما رسيده، قديمتر از همه است.

يكي ديگر از نويسندگان مشهور اوايل دوره مغول نورالدين محمد نسوي منشي جلال الدين خوارزمشاه است كه كتاب نفثة المصدور را به فارسي و كتاب سيرة جلال الدين منكبرني را به عربي نگاشت. نفثة المصدور داراي نثري مصنوع و شاعرانه و زيباست كه مؤلف آنرا به سال 632 در شهر ميافارقين نوشته و شرح احوال خود و جلال الدين منكبرني (م.628) را از سال 627 در آن بيان كرده است.

قاضي ابو عمر و منهاج الدين بن سراج الدين جوزجاني معروف به منهاج سراج نويسنده بزرگ قرن هفتم صاحب كتاب طبقات ناصريست كه آنرا به سال 658 به پايان برد. اين كتاب تاريخ عمومي عالم است تا عصر مؤلف و خصوصاً از لحاظ اطلاعات ذي‏قيمتي كه راجع به حمله تارتار و فجايع مغولان دارد داراي ارزش فراوان است. نثر اين كتاب بسيار استوار و سليس و روان و از جمله آثار خوب زبان فارسي است.

در اينجا ذكر علاءالدين عطا ملك بن بهاء الدين محد جويني (متوفي به سال 681) نويسنده بسيار معروف قرن هفتم لازم است. عطا ملك قسمت بزرگي از وقايع عهد مغولان را شخصاً ديده و در مسير آنها قرار داشته و باقي را از موثقين و كساني كه خود شاهد و ناظر وقايع بوده‏ اند و يا از مشاهدات جغرافيايي و مطالعات تاريخي دقيق خود، فراهم آورده و از مجموع اين اطلاعات كتاب مشهور جهانگشا را در سه مجلد در شرح ظهور چنگيز و احوال و فتوحات او ، و در تاريخ خوارزمشاهان و حكام مغولي ايران و فتح قلاع اسمعيليه و بغداد تأليف كرده است. جهانگشا گذشته از اهميت تاريخي از آثار مشهور و زيباي نثر فارسي است. روش اين كتاب مصنوع ولي بر اثر استادي و مهارت كم نظير نويسنده از هرگونه سستي و فتور بر كنار است. نويسنده غالباً از اشعار فارسي و عربي و اخبار وامثال عرب و آيات قرآن كريم و پاره‏يي از اصطلاحات علمي نيز استفاده كرده است.

بزرگترين نويسنده قرن هفتم سعدي شيرازي است كه در ذكر شعرا نيز ازو سخن خواهد رفت از سعدي چند رساله به اضافه گلستان به نثر فارسي باقي مانده است: ازين رسائل يكي نصيحةالملوك است كه به نثري ساده و روان و بي‏تكلف نوشته شده و از فصاحت بدرجه ای است كه يادآور آثار فصحاي قديم است، رساله ديگر او به نام عقل و عشق و رساله اي ديگر در تربيت يكي از ملوك و رساله ديگري به نام مجالس شيخ و از همه مهمتر كتاب گلستان كه كتابيست تربيتي و اجتماعي مخلوط از نثر و نظم. در اين كتاب سعدي روش خاص و مشهور خود را كه سبك ميان نثر مرسل و نثر مصنوع است بكار برده و از صنايع لفظي تا آنجا كه مخل فصاحت نباشد استفاده كرده است.

از نويسندگان معروف ديگر آن زمان وصاف الحضرة شهاب الدين عبدالله است كه در سال 663 در شيراز ولادت يافته است و تا نيمه اول قرن هشتم مي‏زيسته است و كتاب خود را به نام تجزيةالامصار و تجزيةالاعصار در سال 712 به اتمام رسانيد و اين همان است كه به �تاريخ وصاف� شهرت دارد. كتاب تاريخ وصاف از حيث تصنع و تكلف داراي جنبه مبالغه آميز و از اين باب مورد ايراد نقادان سخن است. اين كتاب ذيلي است بر تارخ جهانگشاي جويني و حاوي وقايع دوره ايلخانان بعد از آن كتاب.

رشيدالدين فضل الله(645ـ718) وزير دانشمند دوره ايلخانان كه مدتها وزارت غازان و اولجايتو و ابوسعيد بهادرخان را داشت كتاب بزرگ و مشهوري در تاريخ عمومي دارد به نام جامع التواريخ در هفت مجلد كه معتبرترين كتاب تاريخي عهد مغول و داراي نثري ساده و روان است و به سال 710 پايان يافت. غير از اين كتاب از رشيدالدين فضل الله آثار ديگري باقيست مانند الاحياء و الاثار در بيست و چهار قسمت حاوي مسائل مختلف علمي مانند علم فلاحت و معماري و كشتي سازي و غيره. ديگر مجموعه منشآت كه طبع شده است و چند كتاب و رساله ديگر.

يكي ديگر از نويسندگان مشهور قرن هفتم قاضي ناصرالدين بيضاوي دانشمند بزرگ آن قرن است. وي كتاب نظام التواريخ خود را به سال 674 تأليف كرده و بعد از آن مطالبي تا حدود سال 694 بر آن افزوده است. اين كتاب شامل خلاصه اي از تاريخ عمومي از ابتداي خلقت است.

ديگر از نويسندگان اين روزگار ناصرالدين منتجب الدين يزدي منشي قراختائيان كرمان مؤلف سمط العلي للحضرة العليا در تاريخ قراختائيان است كه نويسنده آنرا به تقليد از كتاب عقدالعلي للموقف الاعلي كه نثري مصنوع دارد به سال 716 نوشته است.

ديگر هندوشاه بن سنجر نخجواني نويسنده كتاب تجارب السلف است كه به نثري ساده و روان و فصيح به سال 724 در تاريخ وزراء نوشته شده است.

ديگر شرف الدين فضل الله حسيني قزويني (م. 740) اديب و شاعر و نويسنده معروف است كه كتاب او به نام المعجم في آثار ملوك العجم از نمونه ‏هاي مشهور نثر مصنوع فارسي است كه در تاريخ ايران قديم نوشته شده ليكن هيچ ارزش تاريخي ندارد.

ديگر از مورخان معروف اوايل قرن هشتم حمدالله مستوفي قزويني صاحب كتاب مشهور تاريخ گزيده و كتاب نزهة القلوب است كه اولي در تاريخ و ثانوي در جغرافياست و هر دو نثري ساده و روان دارد. از نويسندگان متصوف اين عهد از همه مشهورتر نخست شيخ نجم الدين ابوبكر عبدالله بن محمد رازي (م.665) از مشاهير متصوفه قرن هفتم است. كتاب مشهور او مرصاد العباد است كه نثري بليغ دارد.

ديگر جلال الدين محمد مولوي بلخي است كه نام او را باز خواهيم آورد. اين صوفي بزرگ نيكو سخن در نثر نيز مانند شعر خود جوياي سادگي و صراحت و بيان مقاصد در مباحث مفصلي است كه در پيش مي‏گيرد و با ايراد امثال و اخبار و احاديث و آيات به تصريح و تعريض به نيكي از عهده آنها بر مي‏آيد. مولوي از آرايش كلام بيزار بود و مي‏گفت �سخن را چون بسيار آرايش مي‏كنند فراموش مي‏شود�، از آثار منثور او كتاب فيه‏مافيه، مجالس، مكتوباتست.

ديگر شمس الدين احمد افلاكي صاحب كتاب مناقب العارفين است كه آنرا در اواسط قرن هشتم به پايان رسانيده و اطلاعات ذي‏قيميتي راجع به مولوي و خاندان او در آن آورده است.

از نويسندگاني كه در قرن هفتم و هشتم به نوشتن كتبي در مسائل علمي به زبان فارسي مبادرت كرده ‏اند نخست خواجه نصيرالدين محمد بن محمد بن حسن طوسي(597ـ 672) دانشمند بسيار معروف و بزرگ آغاز قرن هفتم است. از تأليفات مهم او به فارسي يكي اساس الاقتباس در منطق، ديگر معيار الاشعار در علم عروض و ديگر اخلاق ناصري در حكمت عملي (علم اخلاق) و ديگر اوصاف الاشراق در تصوف است كه همه به نثر ساده و روان و مطلوبي نوشته شده است.

ديگر افضل الدين محمد بن حسن كاشاني معروف به بابا افضل (م. 707) كه نثري بسيار فصيح و ساده دارد. از رسالات مشهور فلسفي اوست: مدارج الكمال، ره انجام نامه، ساز و پيرايه شاهان پرمايه، رسالة تفاحه(ترجمه‏ييست از ترجمه عربي كتاب التفاحة منسوب به ارسطو)، عرض نامه، جاودان نامه و غيره.

ديگر علامه قطب الدين محمود بن مسعود شيرازي (634ـ 710) شارح معروف كتاب القانون است كه در طب و فلسفه و رياضيات و نجوم براعت داشت. مهمترين اثر فارسي او كتاب درةالتاج است كه حكم دائرة المعارفي را در علوم فلسفي دارد.

تحولات قرن هفتم و هشتم
نخستين موضوعي كه در زبان فارسي عهد مذكور بايد مورد توجه باشد، آنست كه با حمله مغول و برچيده شدن دربارهاي حامي شعر و ادب فارسي طبعاً شعر و نثر از دربارهاي اصلي و مراكز بزرگ حكومتي بيرون رفت و تنها در دربارهاي كوچكي كه از عهد ايلخانان تا حمله تيمور در ايران موجود بود، باقي ماند و با اين كيفيت رواج و رونقي كه در بازار شعر و ادب وجود داشت از ميان رفت و بيشتر جنبه عمومي يافت تا درباري و البته اين امر از يك حيث سودمند و از بابت ديگر تا درجه
اي زيان ‏آور بود: فايده آن رها كردن شاعر از قيود خشك ادبيات درباري و مشغول ساختن او به امور ذوقي بوده است و ضرر آن برداشتن قيود دشوار ادبي براي شاخص شدن در عالم شعر و ادب ميان شاعران متعددي كه داوطلب ورود بدربارها بوده‏ اند.

در نتيجه اين امر مي‏بينيم كه اولاً قصيده‏ هاي مدحي كه قبلاً كمتر ديواني را از آن خالي مي‏يافتيم كم شد و به جاي آنها غزلهاي شيواي لطيف و دل انگيز و داستانهاي عاشقانه به همين نسبت فزوني يافت و از دوره پيش بيشتر شد. ثانياً توجهي كه از اواسط قرن ششم به موضوعات عرفاني در شعر پيدا شده بود در اين عهد قوت بيشتر يافت و منظومه ‏هاي عرفاني متعددي كه برخي از آنها خصوصاً مثنوي مولوي از شاهكارهاي جاويدان شعر پارسيست، به وجود آمد.

دومين موضوع مهمي كه بايد در اين عصر از باب تغييري كه در زبان فارسي ايجاد كرده است مورد توجه كرده است مورد توجه باشد، ورود بسياري از كلمات تركي مغولي است در زبان فارسي. ورود اين لغات و اصطلاحات در نتيجه تسلط مغول و توقف متمادي آنان در ايران و حكومت بر اين سرزمين، امري طبيعي است. غالب اين لغات از طريق ادارات دولتي و كارگزاران دولت و فرمانهاي سلطنتي و تشكيلات مغول در ايران و قسمتي هم از راه حشر سربازان مغولي با مردم به وجود آمده است و از جمله اين كلماتست: قوريلتاي (شوراي سلطنتي، جمعيت پادشاهزادگان)، چپاول (غارت)، ياسا(قانون)، نويان و نوين(شاهزاده)، ايلچي (نماينده، رسول)، بيتكچي(منشي جمع و خرج)، اولاغ(بريد، چاپار)، يام (چاپارخانه)، اردو(سپاه)، يورش(حمله)، يورت(قرارگاه، ابواب جمعي)، قراول(پاسبان)، ايلغار(هجوم)، ايل(مطيع)، تومان(ده هزار)، كوچ(رحلت، عزيمت)، يرليغ(فرمان)، اينجور(مأمور وصول ماليات)، تمغا(مهر)، بياسارسانيدن(تنبيه كردن. مجازات كردن)، پايزه(انعام، مستمري)، آقا(بزرگ و سرور) كنكاج، كنكاش(مشورت) و بسياري كلمات و اصطلاحات ديگر.

 شعر فارسي در قرن هفتم و هشتم
شعر فارسي در اين دوره با شدتي بيش از پيش از بدبيني و ناخشنودي از اوضاع روزگار و ناپايداري جهان و دعوت خلق به ترك دنيا و زهد و نظاير اين افكار مشحونست. علت آن هم آشكار مي‏باشد و آن وضع سخت و دشواريست كه با حمله مغول آغاز شده و با جور و ظلم عمال دوره آنان و با خونريزيها و بي‏ ثباتي اوضاع در دوره فترت بعد از ايلخانان ادامه يافته و محيط اجتماعي ايران را با دشوارترين شرايطي مقرون ساخته بود. همين وضع مورث توجه شديد غالب شعرا به مسائل ديني و خيالات تند صوفيانه و درويشانه و گوشه‏ گيري و در نتيجه تصورات باريك و دقيق نيز شده است.

در عصر مغول بر اثر انتشار بسياري از مفاسد اخلاقي انتقادات اجتماعي به شدت رواج يافت. البته پيش از اين تاريخ از اين قبيل انتقادات در اشعار شعرا خاصه در شعراي قرن ششم كه بر اثر تسلط تركان و رواج بعضي مفاسد از اوضاع ناراضي بودند، نيز مشاهده مي‏شود ولي در عهد مغول به همان نسبت كه مفاسد اجتماعي رواج بيشتري يافت به همان درجه هم اين انتقادات شديدتر و سخت تر شد. از اين انتقادات سخت در آثار سعدي خاصه گلستان و در هزليات او و در جام جم اوحدي و در غزلهاي حافظ و آثار شعراي ديگر بسيار ديده مي‏شود و از همه آنها مهمتر آثار شاعر و نويسنده خوش ذوق هوشيار �عبيد ذاكاني قزويني� است كه آثار او نظماً و نثراً حاوي مسائل انتقادي تنديست كه با لهجه ادبي بسيار دلچسب و شيرين بيان كرده و در اين باب گوي سبقت از همه شاعران و نويسندگان فارسي زبان بوده است. حقاً هم هيچ دوره‏يي از ادوار مقدم بر او در ايران به نحوي كه او مي‏خواسته مانند عهد زندگي وي نمي‏توانست مضاميني بدان شيريني و خوبي براي انتقادات اجتماعي او فراهم سازد.

در شعر قرن هفتم و هشتم قصيده به تدريج متروك مي‏شد و به همان نسبت غزلهاي عاشقانه لطيف جاي آنرا مي‏گرفت. منظومه هاي داستاني نو عرفاني زياد سروده شد و همچنين منظومهايي كه حاوي افكار اجتماعي و حكايات و قصص كوتاه باشد(مانند بوستان سعدي) در اين دوره معمول گرديد. داستانهاي منظوم قرن هفتم و هشتم معمولاً به تقليد از نظامي شاعر مشهور پايان قرن ششم ساخته مي‏شد و از بزرگترين مقلدان نظامي در اين دوره امير خسرو دهلوي و خواجوي كرماني را مي‏توان ذكر كرد.

سبك شعر در قرن هفتم و هشتم دنباله سبك نيمه دوم قرن ششم است كه اكنون اصطلاحاً سبك عراقي ناميده مي‏شود. علت توجه شاعران اين قرن به سبك مذكور آنست كه مركز شعر در اين دو قرن نواحي مركزي و جنوبي ايران است كه لهجه عمومي استادان اين نواحي با سبك سابق الذكر سازگارتر است. با اين حال در ميان شعراي اين دوره كساني مانند مجد همگر شيرازي و ابن يمين فريومدي و مولوي بلخي بودند كه به سبك خراساني بيشتر اظهار تمايل مي‏كردند و علي الخصوص سبك مولوي در غزلها و قصائدش نزديكي تام بروش شاعران خراسان دراوايل قرن ششم داشت.

شعر فارسي دوره مغول با دو شاعر بزرگ ايران سعدي و مولوي شروع مي‏شود كه هر دو پيش از حمله مغول ولادت يافته و در محيط دور از دسترس مغولان تربيت شده بودند.

ابو عبدالله مشرف بن مصلح شيرازي ملقب به سعدي در اوايل قرن هفتم (حدود 606 هجري) در شيراز ولادت يافت و به سال 691 يا 694 در همان شهر درگذشت، در حالي كه قسمت بزرگي از زندگي خود را در سفرهاي دراز و سير آفاق وانفس گذرانده بود. وي بي ترديد از شاعران درجه اول زبان فارسي و همرديف فردوسي است، قدرت او در غزلسرايي و بيان مضامين عالي لطيف عاشقانه و گاه عارفانه در كلام فصيح و روان كه غالباً در رواني و فصاحت به حد اعجاز مي‏رسد بي‏سابقه بود. علاوه بر اين سعدي در ذكر مواعظ و اندرز و حكمت و بيان امثال و قصص اخلاقي با زباني شيرين و شيوا و مؤثر گوي سبقت از همه گويندگان فارسي زبان ربوده است. نثر او هم كه در عين توجه به بعضي از صنايع لفظي ساده و روشن و خالي از تكلفات دور از ذوق بلكه بسيار لطيف و دلپسند و مطبوع است او را در رديف بهترين نويسندگان فارسي زبان درآورده است چنانكه مدتها كتاب گلستان او در شمار كتب درسي مدارس و مكاتب ايران بوده است و هنوز هم سرمشق فصاحت شمرده مي‏شود. كليات آثار او كه حاوي: مجالس عرفاني و چند رساله و گلستان (نثر) و بوستان يا سعدي نامه و غزليات و مامعات و قصايد عربي و فارسي و ترجيعات و مقطعات و هزلياتست بارها به طبع رسيده و زبانزد خاص و عام ايرانيانست.

از غزلهاي شيواي اوست:
شب فراق كه داند كه تا سحر چندست  مگر كسي كه به زندان عشق دربندست
گرفتم از غم دل راه بوستان گيرم  كدام سرو به بالاي دوست مانندست
پيام من كه رساند به يار مهر  گسل كه بر شكستي و ما را هنوز پيوندست
قسم به جان تو گفتن طريق عزت نيست به خاك پاي تو و آن هم عظيم سوگندست
كه با شكستن پيمان و برگرفتن دل هنوز ديده به ديدارت آرزومند است
بيا كه بر سر كويت بساط چهره ماست بجاي خاك كه در زير پايت افكندست
خيال روي تو بيخ اميد بنشاندست بلاي عشق تو بنياد صبر بركندست
ز دست رفته نه تنها منم درين سودا چه دستها كه ز دست تو بر خداوند است
فراق يار كه پيش تو كاه برگي نيست بيا و بر دل من بين كه كوه الوند است
ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق گمان برند كه سعدي ز دوست خرسندست

اين ابيات از بوستان او نقل مي‏شود:
الا تا درخت كرم پروري گر اميدواري كزو برخوري
كرم كن كه فردا كه ديوان نهند منازل به مقدار احسان دهند
يكي را كه سعي قدم پيشتر بدرگاه حق منزلت بيشتر
يكي باز پس خائن و شرمسار بترسد همي مرد ناكرده كار
بهل تا به دندان گزد پشت دست تنوري چنين گرم و ناني نيست
بداني گه غله برداشتن كه سستي بود تخم ناكاشتن

شاعر هم عصر سعدي جلال الدين محمد بن بهاء الدين محمد مولوي بلخي معروف به رومي (606ـ672) نيز از نوابغ عالم ادب و از متفكران بزرگ جهان و مقتداي متصوفه و اهل تحقيق و مجاهدت و رياضت است. وي در نظم و نثر پارسي استاد و داراي لساني فصيح و قدرتي كم نظير در بيان معاني دشوار عرفاني و حكمي به زبان ساده بود. مثنوي (شش دفتر) و ديوان غزليات و قصايد و رباعيات او و همچنين آثار منثور يعني فيه مافيه و قسمتي از مجالس و مكتوبات وي مشهور است.

از غزلهاي اوست:

روزها فكر من اينست و همه شب سخنم                         كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
از كجا آمده ‏ام آمدنم بهر چه بود                                      به كجا مي‏روم آخر ننمائي وطنم
مانده ‏ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا               يا چه بوده است مراد وي از اين ساختم
جان كه از عالم علويست يقين مي‏دانم                            رخت خود باز برآنم كه همانجا فكنم
مرغ باغ ملكوتم نيم ازعالم خاك                                دو سه روزي قفسي ساخته ‏اند از بدنم
اي خوش آنروز كه پرواز كنم تا بر دوست                        به اميد سر كويش پر و بالي بزنم
كيست در گوش كه او مي‏شنود آوازم                              يا كداميست سخن مي‏كند اندر دهنم
كيست در ديده كه از ديده برون مي‏نگرد                       يا چه جانست نگويي كه منش پيرهنم
تا به تحقيق مرا منزل وره ننمايي                                 
      يكدم آرام نگيرم نفسي دم نزنم
مي وصلم بچشان تا در زندان ابد                                    از سر عربده مستانه بهم درشكنم
من بخود نامدم اينجا كه بخود باز روم                                آنكه آورد مرا باز برد در وطنم
تو مپندار كه من شعر بخود مي‏گويم                                تا كه هشيارم و بيدار يكي دم نزنم
شمس تبريز اگر روي بمن ننمايي                               
          والله اين قالب مردار بهم درشكنم

اين ابيات از مثنوي اوست:

از خدا خواهيم توفيق ادب                                           بي ادب محروم ماند از لطف رب
بي‏ ادب تنها نه خود را داشت                                         بد بلكه آتش بر همه آفاق زد
هر چه بر تو آيد از ظلمات و غم                                    آن ز بي‏باكي و گستاخيست هم
هر كه بي‏باكي كند در راه دوست                                    رهزن مردان شد و نامرد اوست

دشمن طاوس آمد پرّ او  اي بسي شه را به كشته فر او
گفت من آن آهوم كز ناف من  ريخت آن صياد خون صاف من
اي من آن روباه صحرا كز كمين  سربريدنش براي پوستين
اي من آن پيلي كه زخم پيلبان  ريخت خونم از براي استخوان
آنكه كشتستم پي مادون من  مي نداند كه نخسبد خون من
بر منست امروز و فردا برويست  خون چون من كس چنين ضايع كيست
گر چه ديوار افگند سايه دراز باز گردد سوي او آن سايه باز
اين جهان كوهست و فعل ما ندا سوي ما آيد نداها را صدا

وقتي از اين دو شاعر بسيار بزرگ آغاز دوره مغول بگذريم به عده‏ اي ديگر از شاعران درجه دوم و سوم، و چهارم، برمي‏خوريم تا در پايان اين عهد به حافظ برسيم.

در گيرو دار حمله مغول دو تن از شاعران بزرگ ايران شربت شهادت نوشيدند: نخست پيشواي بزرگ تصوف و شاعر شيرين سخن نام آور فريدالدين محمد بن ابراهيم عطار نيشابوري كه پيش از اين نام او آورده شده است و دوم كمال الدين اسمعيل بن جمال الدين محمد بن عبدالرزاق اصفهاني قصيده سراي مشهور كه در سال 635 كشته شد. وي به چشم خويش قتل عام ديگر مغول را در اصفهان به سال 633 ديد و در آن باب چنين گفت:

كس نيست كه تا بر وطن خود گريد                 بر حال تباه مردم بد گريد
دي بر سر مرده‏ يي دو صد شيون بود        
                                 امروز يكي نيست كه بر صد گريد

و خود دو سال بعد به دست مغولي به قتل رسيد.

از شاعران مشهور بزرگ قرن ششم انوري و خاقاني است�اثيرالدين عبدالله اوماني� از اوماني همدانست كه به سال 665 در گذشت و ديوان قصايد او در دست است.

ديگر سيف الدين اسفرنگ (يا سيف اسفرنگي) از گويندگان مشهور ماوراءالنهر (متوفي به سال 672) كه در قصايد خود سبك خاقاني را خوب تقليد كرده است.

از شعراي مشهور ديگر اين عهد: بدرالدين جاجرمي(م. 686) و فخرالدين ابراهيمي عراقي (م.688) و مجد الدين همگر(م.686) و رضي الدين عبدالله امامي هروي(م. 667) و همام الدين تبريزي (م.714) و نزاري قهستاني(م.720) و شيخ محمود شبستري عارف بزرگ صاحب گلشن راز(م. 720) و امير نجم الدين حسن دهلوي(م.727) و اوحدالدين كرماني(م. 736) و اوحدي مراغه اي (م.738) و ابن يمين فريومدي جويني صاحب قصايد و مقطعات مشهور(م.769) هستند.

غير از امير حسن دهلوي كه نام او گذشته است، شاعر ديگري هم كه از اصل ايراني بوده ولي در هند تربيت يافته و از گويندگان بزرگ زبان فارسي شده در اين عهد مشهور است و او امير خسرو بن امير سيف الدين محمود دهلوي (م.725) است كه ديوان قصايد و غزلها و مثنويهاي او شهرت فراوان دارد. مثنويهاي مطلع النوار، شيرين و خسرو، ليلي و مجنون، آيينه اسكندري، هشت بهشت او به تقليد از پنج گنج نظامي ساخته شده و علاوه بر اينها مثنويهاي ديگري نيز دارد.

شاعر مشهور ديگر اين دوره كمال الدين ابوالعطا محمود بن علي كرماني معروف به خواجو(م.753) است كه در غزل و مثنوي صاحب دستي قوي بوده و خصوصاً در آوردن مضامين عرفاني در غزل چيره‏ دست و در اين راه پيشواي حافظ است و حافظ خود به تقدم وي در اين باب و پيروي از سبك او معترف است. از خواجو مثنويهايي به تقليد نظامي مانده است مانند روضة‏ الانوار، كمال نامه، گل و نوروز، گوهر نامه، هماي و همايون، و منظومه حماسي سام نامه.

نظام الدين عبيد زاكاني قزويني (م. 772) كه پيش از اين هم نام او را ذكر كرده ‏ايم از گويندگان نام آور در آخر اين دوره است. اهميت او در داشتن روش انتقادي و بيان مفاسد اجتماع با زباني شيرين و به طريق هزل و شوخي است. وي در دروش انشاء و در سبك ظاهري اشعار خود بيشتر متتبع روش سعدي بوده. عبيد بهتر از هر كسي وضع نامطلوب اخلاقي و اجتماعي عهد خويش را شناخته و محيطي را كه تحت تأثير استيلاي تاتار و جور حكام و عمال مغول و آشوب و فتنه و قتل و غارت و ناپايداري اوضاع و جهل و ناداني غالب زمامداران و غلبه مشتي غارتگر فاسد و نادان به وجود آمده بود مجسم ساخته است. كليات عبيد زاكاني شامل منظومه‏ ها و رسالات منثور اوست. در ميان اين آثار مقداري اشعار جدي از قصائد و غزليات موجود است و از آن گذشته منظومه موش و گربه و عشاق نامه و رسالات اخلاق الاشراف و ده فصل و رساله و صد پند را بايد از آثار خوب او شمرد.

شاعر مشهور ديگر اواخر اين عهد جمال الدين سلمان بن علاء الدين محمد ساوجي(م.779) است كه مداح ايلكانان بغداد بود و ديوان قصائد و غزلهاي او مشهور است و او را حقاً مي‏توان آخرين شاعر قصيده‏ سراي بزرگ دوره مغول دانست. وي گذشته از اين ديوان دو منظومه فراقنامه و جمشيد و خورشيد را نيز به نظم درآورده است.

آخرين شاعر نام‏ آور ايران در اين عصر كه او را بايد آخرين شاعر بزرگ درجه اول ايران شمرد شمس الدين محمد بن بهاءالدين حافظ شيرازي (م.791) است كه اواخر حيات او مصادف با اوايل عهد تيموري بود. اهميت او در آنست كه توانست مضامين عرفاني و عشقي را به نحوي درهم آميزد كه از دو سبك غزل عارفانه و عاشقانه سبك واحد جديدي بوجود آورد و البته موفقيت او در اين كار بيشتر مرهون شعراي مقدم بر او در اواسط و اواخر قرن هشتم علي الخصوص خواجوي كرماني بوده است.

حافظ مضامين عاشقانه و عارفانه را با الفاظ زيبا و با توجه به صنايع لفظي بيان كرده و بر اثر قدرت فراوان خود در سخنوري غالباً مضامين عالي و معاني كثير را در ابيات كوتاه گنجانيده است. وي به حدي در بازي با كلمات مقتدر است كه غالباً ابيات او اگر مضمون و معني خيلي عالي هم نداشته باشد در خواننده مؤثر است.

تركيباتي كه حافظ در اشعار خود آورد غالباً تازه و بديع و بي‏سابقه است و حافظ در ساختن اين تركيبات نهايت قدرت و كمال ذوق و لطف طبع خود را نشان داده است و كمتر شاعري را از اين حيث مي‏توان با او مقايسه كرد. معاني عرفاني و حكمي حافظ اگر چه تازه نيست ليكن چون با احساسات لطيف و گاه با هيجانات شديد روحي او آميخته شده جلائي خاط يافته است. بهر حال غزلهاي حافظ از بهترين نمونه ‏هاي سخن فارسي و از عاليترين نمودارهاي علو فكر و طبع نژاد ايرانيست كه حتي در تاريكترين ادوار هم از نورافشاني باز نمانده است.

از غزلهاي شيواي اوست:

سالها دل طلب جام جم از ما مي‏كر                       آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي‏كرد
گوهر كز صدق كون و مكان بيرون بود                      طلب از گمشدگان لب دريا مي‏كرد
بيدلي در همه احوال خدا با او بود                   
        او نميديدش و از دور خدايا مي‏كرد
مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش                
        كاو به تأييد نظر حل معما مي‏كرد
ديدمش خرم و خندان قدح باده به دست            
         وندران آينه صدگونه تماشا مي‏كرد
گفتم اين جام جهان بين تو كي داد حكيم           
        گفت آنروز كه اين گنبد مينا مي‏كرد
آن همه شعبدها عقل كه مي‏كرد آنجا             
         سامري پيش عصا و يد بيضا مي‏كرد
گفت آن يار كزو گشت سردار بلند                  
    جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي‏كرد
آنكه چون غنچه دلش را ز حقيقت بنهفت         
     ورق خاطره از اين نكته محشي مي‏كرد
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد               
        دگران هم بكنند آنچه مسيحا مي‏كرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پي چيست    
                                  گفت حافظ گله ‏يي از دل شيدا مي‏كرد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 منابع:ویکی پدیا ـ سایت سارا شعر ـ سایت آفتاب

 

ادامه مطلب...

تاريخ ادبيات ايران از ابتدا تا کنون (2ـ قرن پنجم وششم)

20174111611925374071 33529

تاریخ ادبیات فارسی به بررسی تاریخی و جریان‌شناسی ادبیات زبان فارسی می‌پردازد. ادبیات فارسی پس از اسلام تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتاب‌های قدیمی در موضوع‌های غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در زمره آثار کلاسیک ادبیات فارسی جای گرفته‌اند.

آوازه برخی شاعران و نویسندگان ایرانی از مرزهای ایران بزرگ فراتر رفته‌است. شاعران و نویسندگانی همچون فردوسی، سعدی، حافظ شیرازی، مولوی، خیام و نظامی شهرتی جهانی دارند. در میان چهره‌های شناخته شده ادبیات معاصر پارسی در جهان می‌توان به صادق هدایت، محمدعلی جمال‌زاده، هوشنگ گلشیری و جلال آل احمد در ادبیات داستانی و شهریار، نیمایوشیج و احمد شاملو در چامه (شعر) اشاره کرد

قرن پنجم و ششم عصر غزنويان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان

آميزش زبان فارسي با زبان عربي

زبان پارسي كه در قرن چهارم از آميزش با زبان عربي تا حدي مصون مانده و لغات تازي در آن اندك بود از قرن پنجم ببعد به نسبت بيشتري با لغات عربي درآميخت. پيداست كه اين آميزش يكباره با شروع قرن پنجم بكمال نرسيد بلكه تدريجاً صورت گرفت و اين سير تدريجي چنان بود كه كثرت كلمات عربي در پايان قرن پنجم خيلي بيشتر از آغاز آن و در آخر قرن ششم زيادتر از اول آن بوده است. از علل عمده اين امر يكي تزايد نفوذ دين اسلام در اين دو قرن و زبان ملازم آن يعني زبان عربي بود. ديگر آنكه در اين دو قرن تعليم و تعلم زبان عربي با شدتي بيشتر از پيش در ايران رواج داشت و چون توسعه و افزايش مدارس در قرن پنجم و ششم با قوت بسيار صورت گرفته و از مواد اصلي و اساسي دروس در اين مدارس زبان و ادب عربي بود، طبعاً همه اهل سواد و كساني كه در پي تحصيل علم و ادب بودند از زبان و ادب عرب آگاهي مي‏يافتند و از اينجاست كه در قرن پنجم و ششم كمتر كسي از شاعران و نويسندگان را مي‏يابيم كه اثري از ادب عربي در گفتار او نباشد.

علاوه بر اين در طي قرنهاي دوم و سوم و چهارم همه علوم اسلامي تدوين شده و اصطلاحات علمي فراوان در زبان عربي گرد آمده و بر اثر ترجمه بسياري كتب از منابع يوناني و پهلوي و سرياني و هندي، ادب عربي غني و ثروتمند و داراي نفوذ بسيار گرديده بود. دين اسلام و رواج قرآن و احاديث نيز مايه تشديد نفوذ لغات عربي و ورود بسياري از آنها در زبان فارسي شده بود. باين جهات هر چه از آغاز تسلط تا زيان بر ايران بعهد معاصر نزديكتر شويم كلمات تازي را بنسبت بيشتري در زبان فارسي مي‏يابيم.

در قرن پنجم و ششم اين عوامل چون دست بهم دادند باعث شدند كه زبان فارسي با سرعت بيشتري با لغات تازي آميخته شود چنانكه در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم كه پايان اين دوره است در زبان نظم و نثر فارسي بسياري از كلمات غير لازم عربي وارد شده بود.

از طرفي ديگر چون قرن پنجم و ششم دوره برچيده شدن حكومتهاي ايراني و روي كار آمدن غلامان و قبايل ترك نژاد بود قسمتي از لغات تركي نيز بوسيله سپاهيان و عمال دولتي در زبان فارسي راه جست ولي نسبت اين لغات بواژه‏ هاي تازي بسيار ناچيز و غير قابل ملاحظه بود.

انتشار زبان فارسي در خارج از ايران

موضوعي كه در تاريخ زبان فارسي قرن پنجم و ششم قابل ملاحظه و مطالعه است انتشار زبان فارس است در خارج ايران. در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم دو تن از پادشاهان فاتح ايران يعني ناصرالدين سبكتكين و پسر او يمين الدوله محمود شروع به پيشرفت‏ها و فتوحاتي در جانب ولايت سند كردند و در عهد اين دو پادشاه و جانشينان آنان بتدريج ناحيه پهناوري از هندوستان تحت اطاعت سلاطين غزنوي درآمد. مي‏دانم كه نزديك بتمام عمال و حكام و سربازان غزنوي خواه آنانكه در جانب ايران بودند و خواه آنانكه در طرف هندوستان، ايراني نژاد و متكلم بلهجات ايراني و معتاد به ادبيات دري بودند و بهمين سبب توقف آنان در هندوستان و حكمروايي بر آن سامان باعث نشر پارسي دري دراراضي متصرفي غزنوي گرديد خاصه كه زبان رسمي دربار غزنوي پارسي دري بوده است.

پس از تسلط سلاجقه بر ايران چنانكه مي‏دانيم دسته ای از آنان با تصرف آسياي صغير دولتي را كه بنام دولتي را كه بنام دولت سلاجقه آسياي صغير معروف است در آن سامان بوجود آوردند. در دربار امراي اين سلسله مانند همه دربارهاي سلجوقي زبان فارسي بود و بهمين سبب در اين ناحيه حتي در شام بتدريج زبان فارسي دري رواج يافت و اندك اندك كار بجايي كشيد كه در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم آسياي صغير يكي از مراكز ادبيات فارسي گرديد.

در نتيجه اين دو جريان يعني نفوذ ادبيات دري از خراسان بساير ولايات ايران و رواج زبان پارسي در خارج از كشور ايران از اواسط قرن پنجم ببعد بسياري شاعر و نويسنده بيرون از ناحيه خراسان و ماوراءالنهر پديد آمدند و اين امر چنانكه خواهيم ديد باعث تنوع عظيمي در ادب فارسي گرديد.

نثر ساده در قرن پنجم و ششم

مراد از نثر ساده يا نثر مرسل نثري است كه خالي از صنايع و قيود لفظي و آزاد از هرگونه تصنع و تكلفي باشد. نثري كه به اين سبك نوشته شده باشد كاملترين و سودمندترين نوع آنست زيرا مقصود را بنحو احسن بيان و از فوت معني پيش گيري مي‏كند. اين سبك نثر همچنانكه گفتيم در قرن چهارم در ادب فارسي معمول بود و مانند سبك شعر فارسي در تمام قرن پنجم و قسمتي از قرن ششم ادامه و تكامل يافت و اختلافي كه در آن بتدريج وجود مي يافت نه از باب اصول و بنياد و سبك و روش و نگارش بلكه از جهت تغييرات و تحولاتي بود كه بتدريج در زبان فارسي صورت مي‏گرفت و ما راجع به آن پيش از اين سخن گفته‏ايم.

براي آنكه از كتابهاي معروفي كه در اين دو قرن به نثر ساده و مرسل نگارش يافته و نيز از نويسندگان آنها مختصر اطلاعي داشته باشيم خوبست بعضي از آنها را فهرست وار ذكر كنيم:
دراوايل قرن پنجم يك كتاب معتبر در هندسه و حساب و نجوم و هيئت باسم التفهيم لاوائل صناعة التنجيم داريم كه نويسنده آن ابوريحان محمد بن احمد البيروني به سال 420 آنرا به فارسي نگاشت. انشاء اين كتاب بسيار ساده و زيباست و التفهيم مخصوصاً از باب اصطلاحات فارسي نجومي و رياضي ارزش بسيار دارد.

دانشمند معاصر ابوريحان يعني ابو علي حسين بن عبدالله بن سينا (370ـ428) نيز در اوايل قرن پنجم چند اثر مشهور خود را در مسائل فلسفي و طبي به زبان فارسي به رشته تحرير كشيد. مهمترين آنها كتاب معروف دانشنامه علائي يا حكمت علائي است در منطق و فلسفه. ابو علي بن سينا بسيار كوشيده است اصطلاحات فلسفي را كه تا آغاز قرن پنجم به زبان عربي مدون شده بود به فارسي بياورد و از اين بابت كتاب او تازگي دارد. علاوه بر اين از ابن سينا رسالات ديگري مانند رساله معراجيه و رساله نبوت و رساله نبضيه و جز آنها باقي مانده است.

ديگر از نويسندگان مشهور اوايل قرن پنجم ابوالفضل بيهقي (385ـ470 هجري) از مشاهير دبيران سلطان محمود و پسران اوست. اثر مشهور او كتاب مقامات محمودي و مسعودي مشهور بتاريخ بيهقي است كه اصلاً درسي جزء حاوي وقايع عهد ناصرالدين سبكتكين و يمين الدوله محمود و پسرانش محمد و مسعود و متضمن اطلاعات مفيدي راجع بظهور سلاجقه و كيفيت غلبه آنان بر خراسان و عراق بود ليكن اكنون تنها قسمتي از آن شامل وقايع بعد از فوت محمود(421 هجري) تا وقايع آخر عهد محمود و غلبه سلاجقه و شكست محمود و تباهي كار او در دست است. اين كتاب از باب انشاء فصيح و ساده و زيباي آن قابل ملاحظه است بحدي كه مي‏توان روش بيهقي را در انشاء از جمله بهترين روشهاي نثر فارسي دانست.

از نويسندگان بزرگ اواخر قرن پنجم خواجه نظام الملك ابو علي حسن بن علي طوسي وزير الب ارسلان و ملكشاه سلجوقي مقتول در سال 485 هجريست. اين وزير در اواخر حيات به خواهش ملكشاه تجارب ممتد و نظرهاي صائب خود را در تدبير امور مملكت و رعيت و سياست در كتابي گردآورد و آنرا سير الملوك يا سياستنامه ناميد. اهميت سياستنامه در انشاء شيوا و ساده و بسيار روان آنست. انشاء نظام الملك بدرجه‏يي از قيد ابهام و تصنع آزاد است كه هنوز كهنه نشده و همواره تازه و قابل استفاده و نزديك به ذهن و ذوق هر خواننده فارسي زبانست.

يكي از كتابهاي قابل توجه و مهم قرن پنجم قابوسنامه است مؤلف اين كتاب عنصرالمعالي كيكاوس نواده شمس المعالي قابوس از خاندان ديالمه زياري است كه قابوسنامه را در نصيحت پسرش گيلانشاه و آموختن راه و رسم زندگاني و اينكه در هر كاري چه حوائج و در بايستهايي در ميانست، نوشت. تأليف كتاب از سال 475 هجري شروع شده و شامل مسائل مختلف اجتماعي و اخلاقي و رسوم و آداب و فنون و علوم و پاره‏اي اطلاعات تاريخي است. سبك اين كتاب بسيار خوب و ساده و در عين حال قديم و كلمات كهنه پارس در آن فراوانست. اهميت قابوسنامه خصوصاً از آن جهت است كه اطلاعات ذيقيمت كثيري راجع بابواب مختلف تمدن و فرهنگ ايران قرن پنجم در آن گرد آمده و ما بسياري از اين اطلاعات نفيس را از ساير مأخذ نمي‏توانيم بدست آوريم.

يكي از مشاهير نويسندگان ايران در قرن پنجم ناصر بن خسرو قبادياني (394ـ 481) است. از اين شاعر و نويسنده نامبردار چند اثر معروف به نثر فارسي در دست است مانند سفرنامه و زادالمسافرين و وجه دين و خوان اخوان و جامع الحكمتين كه در همه آنها نويسنده روشي ساده و انشائي روان دارد و حتي در كتاب زادالمسافرين با آنكه در كلام اسمعيليه نوشته شده سادگي و رواني انشاء را حفظ كرده است.

ديگر از نويسندگان مشهور قرن پنجم كه نثري بسيار شيوا و زيبا دارد علي بن عثمان جلايي هجو يري غزنوي (متوفي به سال 465) است كتاب كشف المحجوب او قديميترين كتاب فارسي در شرح اصول تصوف است.

از اوايل قرن پنجم كتاب بسيار سودمندي بنام تاريخ سيستان در دست داريم كه قسمتي از آن در آغاز قرن پنجم نوشته شده و باقي را در قرون بعد بر آن افزوده‏ اند. قسمت اول تاريخ سيستان علي الخصوص آن بخش كه تا زوال دولت صفاريان را شامل است هم از باب مطالب تاريخي و هم از جهت سبك كهنه و فصيح انشاء ارزش و اعتبار فراوان دارد.

كتاب ديگري از اوايل قرن ششم داريم بنام مجمل التواريخ و القصص كه نويسنده آن معلوم نيست ليكن چون مؤلف آن از مأخذ معتبر قديم در تأليف كتاب خود استفاده كرده اثر او بسيار مهم و قابل توجه است. روش نويسنده كتاب هم بهمين نسبت كهنه و حتي خيلي كهنه ‏تر از منشأت اواخر قرن پنجم و در غالب موارد حاوي كلمات و روايات پهلويست.

در آغاز قرن ششم دانشمند مشهوري به نام امام محمد غزالي طوسي (متوفي به سال 505) چند كتاب و چند نامه به فارسي از خود بر جاي گذاشت. از كتب فارسي او نصيحة الملوك و كيمياي سعادت هر دو انشائي فصيح و ساده و روشن دارد.

نويسنده مشهور ديگر قرن ششم به نام محمد بن منوره نواده ابوسعيد ابوالخير كتابي در بيان احوال و عقايد و كلمات جد خود به نام �اسرار التوحيد في مقامات شيخ ابي سعيد� دارد. روش ساده و نثر شيواي اين كتاب به واقع در زبان فارسي كم نظير و شايسته ملاحظه و توجه است. سادگي سخن كه با استواري كلام و صحت تركيب و صراحت معاني آميخته، اين كتاب را بر بسياري از كتب ديگر فارسي رجحان داده است.
از صوفي و شاعر و نويسنده بزرگ آخر قرن ششم فريدالدين محمد عطار كه نام او را در شمار شاعران مي‏آوريم كتاب معتبري به نام تذكرةالاوليا حاوي شرح احوال و اقوال صوفيان به روشي بسيار ساده و شامل تمام اختصاصات نثر مرسل در درست است و علاوه بر اين چند كتاب و رساله ديگر به نثر فارسي از عرفاي قرن ششم بر جاي مانده كه همه بر شيوه ساده نويسان انشاء شده است.

ناصر خسرو

حكيم ابومعين ناصر بن خسرو حارث قبادياني (481 - ‌394)‌ تا حدود 40سالگي در بلخ و در دستگاه دولتي غزنويان و سپس سلجوقيان به سر برد. ولي اندك اندك آن محيط را براي انديشه خود تنگ يافت و در پي درك حقايق به اين سوي و آن سوي رفت تا اين كه در چهل سالكي به دليل خوابي كه ديده بود عازم كعبه شد.  پس از يك سفر هفت ساله كه چهار بار سفر حج و سه سال اقامت در مصر مركز خلافت فاطمي را در خود داشت به مذهب اسماعيليه گرويد و به عنوان حجت جزيره خراسان راهي موطن خود شد. بقيه عمر ناصرخسرو در يك مبارزه بي‌امان عقيدتي گذشت و اگر چه از هر نوع آسايشي محروم شد اما شعرش پشتوانه‌اي يافت كه در ادبيات فارسي بي‌نظير بود. متعصبان آن روزگار حضور ناصرخسرو در بلخ را برنتافتند و او را با تهمتهاي بدوين، قرمطي، ملحد و رافضي از آن سرزمين به نيشابور و مازندران و سپس يمكان بدخشان آواره كردند.

شعر او شعري است تعليمي و اعتقادي و برخوردار از پشتوانه عميق معنايي و از اين رو مي‌توان او را نقطه مقابل شاعران دربار غزنويان و سلجوقي دانست، البته ديوان او از مدح خالي نيست، ولي اين ستايش‌ها كه در حق خليفه فاطمي مي‌باشد خود نوعي مبارزه است آن هم در محيط خطر خيز خراسان.

ولي نبايد از نظر دور داشت كه اين گرايش شديد محتوايي شعر ناصرخسر را از بعضي بدايع هنري و ظرايف شعري دور نگه داشته و به بعضي از قصايد او يك رنگ خشك تعليمي زده است. زبان او نسبت به ديگران كهن‌تر حس مي‌شود و شباهتي به زبان دوره ساماني دارد. ناصر اگر چه در تصويرگري شاعري تواناست اما سنگيني محتواي شعرش مجالي براي خودنمايي اين خلاقيت‌هاي او نداده است و در جاهايي كه اين سنگيني كمتر است و شاعر بيشتر قصد توصيف دارد تا تعليم، توانايي او سخت آشكار مي‌شود و به ويژه در محور عمودي خيال و ساختمان شعر از ديگران توانمندتر ظاهر شده است. به هر حال شعر او زيبايي شناسي خاص خود را دارد ممكن است در چشم ادباي محفلي كه در هر شعري در پي صنايع بديعي و سلامت كلام هستند موقعيت چنداني به دست نياورد ولي براي آنان كه بيشتر در پي غرايب مي‌گردند پر است از چيزهايي كه در شعر ديگران نمي‌توان يافت.

  رفان در شعر فارسي

از موضوعاتي كه مخصوصاً در قرن ششم در شعر فارسي به شدت رخنه كرد تصوف و عرفان است. توجه به افكار عرفاني در شعر البته از قرن ششم زودتر صورت گرفته ليكن اثر بيّن و آشكار آنرا از آغاز اين قرن در اشعار فارسي مي‏بينيم. نخستين كسي كه به ايجاد منظومه‏هاي بزرگ عرفاني توجه كرده سنائي است. منظومه‏هاي حديقةالحقيقة و طريق التحقيق دو اثر معروف او در تصوف و عرفانست و علاوه بر اين بسياري از قصائد او در دوره دوم شاعري يعني دوره‏يي كه دست از لهو و طرب شسته و به بيان حقايق عرفاني توجه كرده بود، به موضوع اخير اختصاص داده شده است.

شاعر بزرگي كه بعد از سنائي در قرن ششم و آغاز قرن هفتم همه آثار خود را به بيان مسائل عرفاني تخصيص داده فريدالدين محمد عطار(متوفي به سال 627) است كه علاوه بر ديوان قصائد و غزلها منظومه‏هاي مهمي مانند منطق الطير و اسرارنامه و مصيبت نامه و الهي نامه و غيره ازو به يادگار مانده است. با ظهور عطار در قرن ششم شعر عرفاني به نهايت كمال رسيد و در حقيقت ظهور او و سنائي مقدمه ظهور مولوي و وجود يافتن مثنوي او يعني بزرگترين شاهكار آثار عرفاني فارسي بوده است.

ورود مسائل عرفاني در شعر باعث شد كه اولاً تنوعي خاص در شعر فارسي به وجود آيد و چاشني تازه‏اي به آن داده شود و ثانياً اختصاص شاعران را بدربار تا درجه‏يي از ميان ببرد و شعرايي پديد آورد كه خارج از دربارهاي سلاطين به ايجاد شاهكارهاي ادبي خود قيام كنند.

رواج زبان ادبي در نواحي مركزي و جنوبي و غربي


چنانكه ميدانيم تا اواخر قرن چهارم ادبيات دري تنها بنواحي شرقي ايران يعني سيستان و خراسان و ماوراءالنهر اختصاص داشت زيرا لهجه‏
ای كه نخستين آثار ادبي ايران دوره اسلامي با آن وجود آمد متعلق بهمين نواحي بود. اما از اوايل قرن پنجم بعللي ادبيات دري بنواحي مركزي و اندك اندك بشمال و مغرب و جنوب نيز راه يافت و شاعران و نويسندگان بجاي لهجه خود لهجه ادبي دري را بتقليد از شاعران خراسان و ماوراءالنهر براي شعر و نثر پذيرفتند و در دربارها مرسوم كردند. اگر چه در همان حال هم شاعراني مانند بندار رازي بزبان اهل ري و علي پيروزه و مسته مرد ملقب به ديواروز كه هر دو معاصر عضدالدوله ديلمي بودند بلهجه طبرستاني و بابا طاهر عريان همداني بلهجه محلي خود شعر مي‏ساختند ليكن لهجه ادبي دربارها و كتب اصلي ادبي تنها لهجه اهل مشرق بود و شاعران و نويسندگان براي آنكه خوب از عهده بيان مقاصد خود در پارسي دري برآيند از ديوانهاي شعرايي مانند رودكي و منجيك و دقيقي و فردوسي و نظاير آنان استفاده ميبردند و يا خواندن آثار آنانرا بمبتديان توصيه ميكردند. ناصر خسرو در سفرنامه خود گويد:

 �...و در تبريز قطران نام شاعري را ديدم، شعري نيك مي‏گفت اما زبان فارسي نيكو نميدانست پيش من آمد ديوان منجيك و ديوان دقيقي بياورد و پيش من بخواند و هر معني كه او را مشكل بود از من بپرسيد، باو گفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند...�

راوندي در كتاب راحة الصدور از قول احمد بن منوچهر شصت كله آورده است كه �... سيد اشرف بهمدان رسيد در مكتبها مي‏گرديد و مي‏ديد تا كرا طبع شعرست، مصراعي بمن داد تا بر آن وزن دو سه بيت گفتم، بسمع رضا اصغا فرمود و مرا بدان بستود و حث و تحريض واجب داشت و گفت از اشعار متأخران چون عمادي و انوري و سيد اشرف و بلفرج روني ... و حكم شاهنامه آنچ طبع تو بدان ميل كند قدر دويست بيت از هر جا اختيار كن و يادگير و برخواندن شاهنامه مواظبت نماي تا شعر بغايت رسد...�

اين اشارات و نظاير آنها مي‏رساند كه با رواج شعر دري در نواحي جديدي غير از مشرق ايران آموختن لهجه دري و نكات آن و علي الخصوص مشكلات لغات آن لهجه از مسائل عادي نوآموزان بود و بهمين سبب است كه اسدي طوسي كه قسمت بزرگي از زندگي خود را در حدود اران و آذربايجان گذرانيده بود چون عدم اطلاع شاعران آن نواحي را از مشكلات لغات دري ملاحظه كرد بتأليف كتاب لغت فرس همت گماشت و در آغاز آن نوشت�... و غرض ما اندرين لغات پارسي است كه ديدم شاعرانرا كه فاضل بودند وليكن لغات پارسي كم ميدانستند...� و در اينجا هم مانند قول ناصر خسرو مراد از زبان پارسي لهجه دري يا پارسي دري است.

 نثر فارسي در قرن پنجم و ششم


قرن پنجم و ششم از حيث نثر فارسي يكي از ادوار بسيار مهم ادبي است. در اين دو قرن نه تنها نثر فارسي دنباله ترقيات قرن چهارم را طي كرد بلكه به مراتب بيش از شعر ترقي و تحول يافت و انواع آثار مختلف در آن بوجود آمد چنانكه از حيث تنوع و تعدد آثار منثور مي‏توان هيچيك از ادوار ادبي را با اين دو قرن مقايسه كرد.

نثر فارسي در اين دو قرن دو سبك كاملاً متمايز از يكديگر داشت: اول سبك ساده كه دنباله نثر ساده قرن چهارم بوده است و دوم سبك مصنوع كه بعد از اين راجع به آن سخن خواهيم گفت.
 

شعر فارسي در قرن پنجم و ششم


شعر فارسي در قرن پنجم و ششم از ثمرات ترقي ادب فارسي در قرن چهارم برخوردار بود.

در آغاز قرن پنجم دربار يميمن الدوله و امين المله محمود ابن سبكتكين (متوفي به سال 421) و شهاب الدوله مسعود بن محمود (م:432) و بر اثر ثروت فراواني كه از غزوات هند نصيب دولت آل سبكتكين شده بود، از مأمنهاي بزرگ شاعران گرديد و با وجود شاعران استاد و بزرگي مانند عنصري و فرخي و زينتي و عسجدي و مسعودي رازي مركز مهمي براي ادامه و تكامل سبك ادبي دربار ساماني شد. استاد ابوالقاسم حسن عنصري(متوفي به سال 431) شاعر بزرگ آغاز قرن پنجم است كه دربار محمود و برادرش نصر بن ناصرالدين سبكتكين(م.412) و پسران محمود يعني محمد و مسعود بوجود او آراسته بود. وي در دقت الفاظ و رقت معاني و حسن تركيب كلمات و مهارت در تلفيق عبارات و باريك انديشي و خيال پردازي و چيره دستي در بيان مضامين و مطالب نو در عصر خويش سرآمد استادان سخن و در تمام ادوار ادبي بعد از خود مشهور است. از ابيات معروف اوست:

هم سمر خواهي شدن گر سازي از گردون سرير
هم سخن خواهي شدن گربندي از پروين كمر
جهد كن تا چون سخن گردي قوي باشد سخن
رنج بر تا چون سمر گردي نكو باشد سمر

*
عجب مدار كه نامرد مردي آموزد از آن خجسته رسوم و از آن ستوده سير
به چند گاه دهد بوي عنبر آنجامه كه چند روز بماند نهاده با عنبر
دلي كه رامش جويد نيابد آن دانش سري كه بالش جويد نيابد آن افسر
چو شد بدريا آب روان و كرد قرار تباه و بيمزه و تلخ گردد و بي بر
ز بعد آنكه سفر كرد چون فرود آيد به لطف روح فرود آيد و به طعم شكر
ز زود خفتن و از دير خاستن هرگز نه ملك يابد مرد و نه بر ملوك ظفر

شاعر ديگر معاصر عنصري، استاد علي بن جولوغ فرخي سيستاني (م:429) نيز از شهسواران ميدان بلاغت شمرده شده است. وي در تغزلات لطيف و رقت عواطف و سادگي زبان و شيريني سخن بدرجه ای است كه او را در ميان شاعران قصيده سرا به سعدي در ميان غزلسرايان تشبيه ميتوان كرد. از سخنان شيواي اوست:

شرف و قيمت و قدر تو به فضل و هنر است نه بديدار و به دينار و به سود و به زبان
هر بزرگي كه به فضل و به هنر گشت بزرگ نشود خرد به بد گفتن به همان و فلان
گرچه بسيار بماند بنيام اندر تيغ نشود كند و نگردد هنر تيغ نهان
ورچه از چشم نهان گردد ماه اندر ميغ نشود تيره و افروخته باشد بميان
شير هم شير بود گر چه به زنجير بود نبرد بند و قلاده شرف شير ژيان
باز هم باز بود ورچه كه او بسته بود شرف بازي از باز فكندن نتوان

*
دل مردم بنكويي بتوان برد از راه بر نكوكاري هرگز نكند خلق زيان
مردمان را خرد و عقل بدان داد خداي تا بدانند بد از نيك و سرود از قرآن
نيك و بد هر دو توان كردد وليكن سخنيست نيك دشوار توان كردن و بد سخت آسان
تو همي رنج نهي بر تن تا هر چه كني همه نيكو بود احسنت و زه‏اي نيكو دان

اين هر دو شاعر يعني عنصري و فرخي در پايان عهد ساماني تربيت شدند و دو سبك تازه كامل كه در اصول و كليات دنباله سبك شعراي پيشين بود بوجود آوردند.

سبك اين دو شاعر و يك شاعر جوان با ذوق ديگر كه اواخر حيات آن دو استاد را درك كرده بود يعني ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد منوچهري دامغاني صاحب قصائد و مسمط هاي مشهور (متوفي به سال432) مدتها بعد از ايشان در شعر فارسي تأثير داشت تا آنكه در اواخر قرن پنجم و در قرن ششم به سبكهاي تازه‏اي مانند سبك سخن مسعود بن سعد بن سلمان (متوفي در حدود سال 515) و امير الشعرا محمد ابن عبدالملك برهاني معروف به امير معزي (وفات در حدود سال 520) و ابوالمجد مجدود بن آدم سنائي غزنوي صاحب ديوان قصائد و غزليات و منظومه‏ هاي حديقة الحقيقه و طرق التحقيق و سيرالعباد و غيره (متوفي به سال 545) و عبدالواسع جبلي غرجستاني(م555) و ابوالفرج روني شاعر قصيده سراي معاصر سلطان ابراهيم غزنوي و علي الخصوص اوحدالدين علي(يا: محمد) بن اسحق انوري ابيوردي(متوفي به سال 583) منتهي گرديد.

در اين ميان شاعران ديگري كه معمولاً متمسك به سبك شعر دوره ساماني و اويل عهد غزنوي بوده ‏اند در تمام قرن پنجم تا اواسط  قرن ششم به شاعري اشتغال داشته‏اند و از آنجمله ‏اند:

فخرالدين اسعد گرگاني از معاصران طغرل بيك سلجوقي كه داستان �ويس و رامين� را در حدود سال 446 هجري از زبان پهلوي به نظم فارسي درآورد.

زين الدين ابوبكر بن اسمعيل ازرقي هروي (متوفي در حدود سال 465) از معاصران و مداحان طغانشاه بن الب ارسلان و از پيروان سبك عنصري.

ابونصر علي بن احمد اسدي طوسي(متوفي به سال 465) صاحب منظومه حماسي مشهور گرشاسب نامه و كتاب لغت فرس و مناظرات معروف.

عطاء بن يعقوب ناكوك (متوفي به سال 471) قصيده سراي بزرگ و صاحب منظومه حماسي برزونامه.

ابومنصور قطران تبريزي(وفات بعد از سال481) از قديمترين شاعران آذربايجان كه به لهجه دري سخن سروده و در سبك سخن خود از شاعران عهد ساماني پيروي كرده و آن روش را با صنايع لفظي درآميخته و در اين سبك شهرت يافته است.

حكيم ابومعين ناصربن خسرو قبادياني بلخي، حجت زمين خراساني، (متوفي به سال 481) صاحب ديوان قصائد و مثنويهاي سعادت نامه و روشنايي نامه و كتابهاي مشهور جامع الحكمتين و زاد المسافرين و خوان اخوان و وجه دين و سفرنامه. وي در شعر توجه تام به سبك دوره ساماني داشته و از تمام شعراي قرن پنجم به سبك عهد ساماني بيشتر توجه كرده است.

حكيم ابوالفتح عمر بن ابراهيم معروف به خيام نيشابوري رياضي دان و فيلسوف و طبيب مشهور ايران در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم كه چند سالي پيش از سال 530 هجري درگذشت و مدفن او در نيشابور است. اهميت خيام بيشتر در آنست كه توانست افكار فلسفي عميق خود را در قالب رباعيات فصيح در آورد و در عين رعايت معني جانب الفاظ را چنان نگاه دارد كه ابيات او نمونه بارزي از فصاحت و رواني و علو معاني باشد. از رباعيات مشهور اوست:

خوش باش كه غصه بيكران خواهد بود                 بر چرخ قران اختران خواهد بود
خشتي كه ز قالب تو خواهند زدن                      ايوان سراي ديگران خواهد بود

اين قافله عمر عجب مي‏گذرد                              درياب شبي كه از طرب مي‏گذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري                    پيش آر پياله را كه شب مي‏گذرد

اسرار ازل را نه تو داني و نه من                          وين حرف معما نه تو خواني و نه من
هست از پس پرده گفت و گوي من و تو                چون پرده برافتد نه توماني و نه من

اميرالشعراء شهاب الدين عمعق بخارايي (متوفي به سال 543) قصيده سراي معروف.

عثمان بن محمد مختاري غزنوي (متوفي به سال 544 ) صاحب قصائد مشهور و منظومه حماسي شهريارنامه.

اديب شهاب الدين ابن اسماعيل صابر ترمدي قصيده سراي شيرين سخن (متوفي به سال 546).

شمس الدين محمد بن علي سوزني سمرقندي قصيده سراي شوخ طبع استاد(متوفي به سال 563).

رشيدالدين محمد بن عبدالجليل وطواط صاحب ديوان قصائد و رسائل و كتاب حدائق السحر (متوفي به سال 573).

اينان كه برشمرديم همه دنباله سبك شعراي عهد ساماني و آغاز عهد غزنوي را گرفتند و تنها تفاوت آثار آنان با متقدمين از باب تحولي بود كه به تدريج در زبان فارسي حاصل مي‏شد و ما به اختصار در آن باب بحث كرده‏ايم.

بنابر اين تغيير روش شعر فارسي در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم به وسيله يك دسته از شاعران صاحب سبك صورت گرفت كه خاتم آنان انوري بوده است. اهميت انوري در آنست كه با حفظ شيوه استادان كهن لهجه دوره ساماني و آغاز دوره غزنوي را رها كرد و به لهجه عمومي عصر خود كه بر اثر آميزش بسيار با زبان عربي نسبت به قرن چهارم و قرن پنجم تغييري فاحش يافته بود، سخن گفت. علاوه بر اين انوري بيش از هر شاعر مقدم بر خود اصطلاحات علمي و فني را عيناً در شعر بكار برد و از اطلاعات وسيع خود در علوم رياضي و فلسفي براي بيان مضامين شعري استفاده كرد و بدين طريق سبكي نو در شعر فارسي به ميان آورد. انوري علاوه بر قصيده در ساختن غزلهاي لطيف و قطعات پر معني و كوتاه نيز مهارت و شهرت دارد. ازوست:

در حدود ري يكي ديوانه بود روز و شب كردي به كوه و دشت گشت
در تموز و دي به سالي يك دوبار آمدي بر طرف شهر از سوي دشت
گفتي اي آنان كتان آماده است وقت قرب و بعد اين زرينه طشت
قاقم و سنجاب درسرما سه چار توزي و كتان بگرما هفت و هشت
گر شما را با نوايي بد چه شد ور كه ما را بود بي برگي چه گشت
راحت هستي و رنج نيستي بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت

خواهي كه بهين دو جهان كار تو باشد زين هر دو يكي كار كن از هر چه دگر بس
يا فايده ده از آنچه بداني دگري را يا فايده گير آنچه نداني زد گر كس

از اواسط قرن ششم به بعد و علي الخصوص در پايان اين قرن تغييري عظيم در سبك شعر فارسي پديد آمد. علت عمده اين امر همچنانكه پيش از اين گفتيم انتقال شعر فارسي است از مشرق ايران به شعراي عراق و آذربايجان و فارس كه طبعاً لهج ه‏اي غير از لهجه ايرانيان مشرق و در بيان معاني روشي تازه دارند. سبب ديگر تغييراتيست كه از جهت اساليب فكري و عقايد و افكار به ميان آمده بود. از پيشروان بزرگ اين تغيير سبك كه هر يك سبكي خاص در شعر دارند، بعد از انوري شاعران ذيل را بايد نام برد:

اثيرالدين اخسيكتي كه در اواخر قرن ششم مي‏زيسته و از اكابر بلغاي عهد خود بوده و با خاقاني معارضه داشته است.

خاقاني(افضل الدين بديل بن علي شرواني) (متوفي به سال 595) صاحب قصائد و ترجيعات و مقطعات و غزلهاي مشهور و مثنوي تحفهالعراقين كه در تركيبات بديع و تخيلات و تشبيهات و اوصاف نو از ميان تمام شاعران نيمه دوم قرن ششم امتياز خاصي دارد و سبك او مدتها بعد از وي در قصيده سرايان ايراني مؤثر بوده است. از اشعار اوست:

اگر كيمياي وفا جست خواهي جز از دست هر خاكپايي نيابي
دم خاكپايي ترا مس كند زر پس از خاك به كيميايي نيابي
نفس عنبرين دارو آه آتشين زن كزين خوشتر آب و هوايي نيابي
به آب خرد سنگ فطرت بگردان كزين تيزتر آسيايي نيابي
درين هفت ده زير و نه شهر بالا وراي خرد ده كيايي نيابي
برون ران از اين شهر و ده رخش همت كه اينجاش آب و چرايي نيابي
بهمت وراي خرد شو كه دل را جز اين سدرهالمنتهايي نيابي
بدل به رجوع تو كآن ير دين را به جز استقامت عصايي نيابي
به صورت دو حرف كژ آمد دل اما ز دل راستگوتر گوايي نيابي
نه نون و القلم هم كژست اول آنگه به جز راستش مقتدايي نيابي
ز دل شاهدي ساز كو را چو كعبه همه روي بيني قفايي نيابي
چو دل كعبه كردي سر هر دو زانو كم از مروه‏يي يا صفايي نيابي

ابو محمد الياس بن يوسف معروف به نظامي گنجوي يكي ديگر از شاعران صاحب سبك اواخر قرن ششم است (متوفي به سال599 يا 602) كه بيش از هر شاعر معاصر خود در ادبيات فارسي داراي نفوذ و اثر آشكار مي‏باشد. اثر مشهور او غير از قصايد و غزليات كه اكنون كمي از آنها باقي مانده پنج مثنوي: مخزن الاسرار، خسرو و شيرين، ليلي و مجنون، هفت پيكر يا بهرام‏نامه، اسكندرنامه است. اگر چه داستانسرايي پيش از نظامي در شعر فارسي معمول بوده است ليكن نظامي در اين فن چنان مهارت بكار برده و به نحوي از عهده صحنه سازيها و تنسيق مطالب داستانهاي ريزه‏كاري و بيان تشبيهات و استعارات و مضامين متنوع تازه كرده كه قلم نسيان بر آثار پيشينيان كشيده و بعد ازو تا چند قرن روش وي در داستانسرايي مورد تقليد بوده است.

شاعران ديگري هم در اواخر قرن ششم مي‏زيسته ‏اند كه هر يك در تكميل سبك تازه شعر فارسي تأثيري داشتند مانند فلكي شرواني (متوفي به سال587) و مجيرالدين بيلقاني (متوفي به سال 577) شاگرد خاقاني كه روش استاد خود را با قدرت و مهارتي خاص تقليد و تعقيب كرده و جمال الدين محمد بن عبدالرزاق اصفهاني(متوفي به سال 588) و ظهيرالدين طاهربن محمد فاريابي (متوفي به سال 598) كه هر دو در كامل ساختن سبك قصيده سرايان اواخر قرن ششم و تكميل و تلطيف غزل سهم بسيار دارند.

غير از قطران و خاقاني و مجيرالدين و نظامي و فلكي شعراي ديگري نيز در همين اوان در آذربايجان مي‏زيسته‏اند كه همگي از مشاهير سخنوران پارسي زبان شمرده مي‏شوند و از آنجمله‏اند: قوامي مطرزي گنجوي، قوامي گنجوي، ابوالعلاء گنجوي، عزالدين شيرواني، سيد ذوالفقار شيرواني، با وجود اين شاعران آذربايجان يكي از مراكز مهم شعر پارسي در قرن پنجم و ششم شده و در رديف خراسان و عراق قرار گرفته بود.

پاره‏اي از اختصاصات شعر فارسي در قرن پنجم و ششم .

از مسائلي كه بطور كلي بايد در شعر قرن پنجم و ششم و علي الخصوص از نيمه دوم قرن پنجم به بعد ذكر كرد يكي وجود تأثيرات محلي است در اشعار كه نتيجه تجاوز لهجه دري از محيط مكالمه خود است. ديگر ورود هر شاعر است در مباحث مختلقي مانند مسائل فلسفي و صوفيانه و زهد و اندرز و وصف و غزل و مدح و هجو و نظاير آنها. ديگر تأثير اطلاعات مختلف هر شاعرست در اشعار او كه مسلماً نتيجه تعليمات مدرسه‏يي آنان بوده. خاقاني از معايبي كه بر عنصري مي‏گيرد اينهاست:

نبوده است چون من گه نظم و نثر بزرگ آيت و خرده‏دان عنصري
به نظم چو پروين و نثر چونعش نبود آفتاب جهان عنصري
اديب و دبير و مفسر نبود نه سحبان يعرب زبان عنصري

و مدعي است كه خود از همه اين مزايا برخوردارست و به واقع هم همه اين اطلاعات به اضافه اطلاعات نجومي و فلسفي و رياضي و طبي در اشعار آن شاعر به تمام معني مؤثر بوده است.

شرايطي كه براي قبول يك شاعر در حوزه شعرا وجود داشت سنگين بوده است. نظامي عروضي در اين باب شرحي دارد كه نقل قسمتي از آنرا بي‏فايده نمي‏بينيم:

�...اما شاعر بدين درجه نرسد الا كه در عنفوان شباب و در روزگار جواني بيست هزار بيت از اشعار متقدمان ياد گيرد و ده هزار كلمه از آثار متأخران پيش چشم كند و پيوسته دواو ين استادان همي خواند و ياد همي‏گيرد كه در آمد و بيرون شد ايشان از مضايق و دقايق سخن بر چه وجه بوده است تا طرق و انواع شعر در طبع او مرتسم شود و عيب و هنر شعر بر صحيفه خرد او منقش گردد تا سخنش روي در ترقي دارد و طبعش به جانب علو ميل كند. هر كرا طبع در نظم شعر راسخ شد و سخنش هموار گشت روي به علم شعر آورد و عروض بخواند و گرد تصانيف استاد ابوالحسن السرخي البهرامي گردد چون غايه العروضين و كنز القافيه، و نقد معاني و نقد الفاظ و سرقات و تراجم و انواع اين علوم بخواند بر استادي كه آن داند تا نام استادي را سزاوار شود و اسم او در صحيفه روزگار پديد آيد چنانكه اسامي ديگر استادان كه نامهاي ايشان ياد كرديم.�

اينها مطالبي از ادبيات بود كه شاعر مي‏بايست فرا گيرد و يا مطالعه كند. علاوه بر اين شرط عمده‏يي نيز براي شاعر در قرن ششم قائل بودند و آن چنان بود كه بايد �در انواع علوم متنوع باشد و در اطراف رسوم مستطرف زيرا كه چنانكه شعر در هر علمي بكار همي‏شود هر علمي در شعر بكار همي‏شود...� و به همين سبب است كه از اواسط قرن پنجم به بعد براي فهم اشعار غالب شعرا يك دوره اطلاع از علوم متداول آن عهد لازم است و بي‏استعانت از آن علوم فهم اشعار دشوار و گاه غير ممكن مي‏شود.

تنوع در انواع شعر در قرن پنجم و ششم از قرن چهارم اندكي بيشتر بوده است. مثنوي و قصيده و غزل و رباعي و تركيب بند و ترجيع بند در آثار شعراي اين عهد به وفور ديده مي‏شود و غالب شعرا سعي داشتند در همه اين انواع طبع آزمايي كنند مثلاً خاقاني همه نوع شعر را از مثنوي تا ترجيعات ساخته است.

مطالب و مضامين اين اشعار به تفاوت عبارتست از مدح و هجو و وعظ و زهد و حكمت و غزل و تصوف و مسائل علمي و داستاني و تبليغات ديني و فلسفي به ساير مسائل كمتر توجه داشتند و برخي ديگر مانند خيام تنها تحت تأثير القاآت و الهامات فلسفي واقع مي‏شدند و برخي ديگر بدو يا چند موضوع و مطلبـ متوجه بودند و اين تنوع در مطالب بر روي هم باعث شده است كه اشعار فارسي قرن پنجم و ششم مانند گنجينه پر بهايي به جواهر گوناگون مزين باشد و هر گوشه آن بيننده را به نوعي جلب كند....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 منابع:ویکی پدیا ـ سایت سارا شعر ـ سایت آفتاب

ادامه مطلب...

تاريخ ادبيات ايران از ابتدا تا کنون (1ـ تا پايان قرن چهارم

images 8e58d

تاریخ ادبیات فارسی به بررسی تاریخی و جریان‌شناسی ادبیات زبان فارسی می‌پردازد. ادبیات فارسی پس از اسلام تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتاب‌های قدیمی در موضوع‌های غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در زمره آثار کلاسیک ادبیات فارسی جای گرفته‌اند.

آوازه برخی شاعران و نویسندگان ایرانی از مرزهای ایران بزرگ فراتر رفته‌است. شاعران و نویسندگانی همچون فردوسی، سعدی، حافظ شیرازی، مولوی، خیام و نظامی شهرتی جهانی دارند. در میان چهره‌های شناخته شده ادبیات معاصر پارسی در جهان می‌توان به صادق هدایت، محمدعلی جمال‌زاده، هوشنگ گلشیری و جلال آل احمد در ادبیات داستانی و شهریار، نیمایوشیج و احمد شاملو در چامه (شعر) اشاره کرد.

*****

در سه قرن اول هجري، همچنانکه ايران ميدان نفوذ اديانى از قبيل اسلام و کيش‌هاى زرتشتى و مانوى و عيسوى و غيره بود، به‌همان نحو هم زبان‌هاى متعلق به‌هر يک از آنها يعنى عربى و پهلوى و سريانى و جز آن در ايران رواج داشت بى‌آنکه يکى مزاحم ديگرى باشد. يعنى در همان حال که دسته‌اى از نويسندگان و گويندگان ايرانى در نثر و نظم عربى تحصيل مهارت و شهرت مى‌کردند، دسته‌اى هم به ابيات سريانى و تأليف و يا ترجمهٔ کتب به آن سرگرم بودند و گروهى ديگر تأليف کتاب‌هائى را به زبان پهلوى دنبال مى‌نمودند. در همان حال هم ادبيات محلى در ولايات ايران دنبالهٔ تکامل طبيعى خود را مى‌پيمود و لهجه‌هاى محلى از طريق آميزش با زبان عربى تغيير و تحول مى‌يافت و از ميان آنها برخى از لهجه‌ها مانند لهجهٔ درى آمادهٔ آن مى‌شد که داراى ادبيات وسيعى مى‌گردد و سرانجام هم چنانکه مى‌دانيم در پايان اين عهدست که زبان درى يعنى لهجهٔ مشرق ايران به‌عنوان يک لهجهٔ ادبى مستقل درآمد و تا روزگار ما به‌عنوان زبان رسمى ادبى و سياسى ايران بقى ماند.

ايرانيان با سقوط حکومت ساسانى و از دست دادن استقلال خويش دست از ادامهٔ فعاليت علمى و ادبى خود نکشيدند و در نخستين قرن‌هاى هجرى چه به لهجه‌هاى پهلوى و سغدى و خوارزمى و چه به زبان عربي، آثار فراوان پديد آوردند و به‌هرحال فعاليت‌هاى فکرى و علمى و ادبى ايران، به‌نحوى که در پايان عهد ساسانى داشتند، ادامه يافت و دچار توقف و رکود نگرديد.

 

اما در تمام اين مدت حکام و واليان ولايات ايران که يا عرب و يا از ايرانيانى بودند که با زبان عربى آشنائى داشتند، طبعاً در مکاتبات رسمى و احکام ادارى و دينى زبان رسميِ زمان يعنى عربى را به‌کار مى‌بردند و در اين حوزه‌هاى قدرت اگر شعرى در تهنيت اعياد و يا مدح فرمانروايان سروده مى‌شد به تازى بود و شعرهاى محلى ايران، جزء آثار ادبى شناخته نمى‌شد و اصولاً براى مسلمانان که رفته‌رفته اکثريت غالب ملت ايران را تشکيل مى‌دادند هنوز يک زبان رسمى با ادبيات رسمى وجود نيافته بود.

 

پديد آمدن يک زبان رسمى به‌عنوان زبان ادبى و سياسى و علمى از وقتى امکان يافت که دولت نيم‌مستقل طاهرى و دولت‌هاى مستقل صفارى و سامانى و بوئى و حکومت‌هاى جزء قرن چهارم که تابع حکومت‌هاى بزرگ مذکور بودند، به‌وجود آمدند. نسبت به طاهريان هيچ قرينهٔ تاريخى در دست نيست که قصد برانداختن زبان رسمى عربى و روى کار آوردن لهجهٔ درى به‌عنوان زبان رسمى دربارى داشته‌اند ليکن برعکس آنان سلسلهٔ آل ليث (صفاريان) حامى جدى زبان فارسى بود.

 

با اطلاعى که از احوال و افکار يعقوب پسر ليث داريم، مى‌دانيم که او به قصد ايجاد يک دولت مستقل ايرانى و برانداختن يا ضعيف کردن حکومت بغداد شروع به فعاليت کرد. از شعرى که او براى معتمد خليفه فرستاده بود (۱) به‌صراحت برمى‌آيد که مى‌خواست در سايهٔ درفش کاويان بر همهٔ امت‌ها سيادت جويد و بر سرير ملوک عجم برآيد و رسوم کهن را تجديد کند. به‌همين سبب، و نيز از آن‌روى که با زبان عربى آشنائى نداشت، زبان عربى در دستگاه امارت و حکومت او به‌کار نمى‌رفت. به شعر و ادب عربى توجهى نمى‌کرد و شاعران تازى‌گوى را نمى‌نواخت بلکه دوست داشت تا زبانى را که خود مى‌فهميد و بدان سخن مى‌گفت، زبان ادبى کند و شعر شاعران را بدان زبان بشنود و همين علاقهٔ او است که باعث شد تا لهجهٔ درى به‌عنوان زبان رسمى و ادبى در دربار او تلقى گردد و معمول شود و حتى به روايتى بر اثر همين امر است که سرودن شعر به لهجهٔ درى معمول گشت.

 

(۱) . آن شعر سرودهٔ ابراهيم‌بن ممشاد اصفهانى معروف به ”المتوکلي“ است و چنين آغاز مى‌شود:

 

انا ابن‌الاکارم من نسل جم   و حائز ارث ملوک‌العجم

 

و مى‌گويند که المتوکلى آن را از زبان يعقوب ساخته و اصالت نژاد و هدف‌هاى عالى او را در احياء عظمت ايران، در آن قطعه آورده بود.

نخستين شاعر پارسى‌گوى

رواياتى که در باب نخستين شاعر، يا نخستين شاعران پارسى‌گوى در سه قرن اول هجري، داريم مختلف و غالباً باورنکردنى است. قديمى‌ترين اشاره‌اى که در اين باب داريم آن است که در تاريخ سيستان آمده است. اجزاء اين کتاب چند بار نوشته شده ولى قسمت نخستين يعنى بخش قديم‌تر آنچنان که از سبک تحريرش آشکار است بايد مربوط باشد به قرن چهارم و به حداقل، آغاز قرن پنجم هجري. تمام روايات ديگرى که در کتاب‌هائى از قبيل لباب‌الالباب عوفى (تأليف در آغاز قرن هفتم) و المعجم شمس قيس رازى (تأليف در آغاز قرن هفتم هجري) و اقوال نامعتبر ديگرى (مانند قول دولتشاه سمرقندى در تذکرةالشعراء، و قول هدايت لله‌باشى در مجمع‌الفصحاء، و امثال آنها(۱) اگرچه بعيد نيست که از مآخذ قديم نشأتت کرده باشد، در کتبى ديده مى‌شود که زمان تأليف آنها بعد از آغاز قرن هفتم هجرى است.

 

(۱) . دربارهٔ اولين شاعر در مآخذ ديگرى هم سخن رفته است، مثلاً در تاريخ بيهق از على‌بن زيد بيهقي؛ و در کتاب محاضرةالاوايل و مسامرةالاواخر از علاءالدين دده...

 

اگر به قول مذکور در تاريخ سيستان استناد کنيم، اولين شعر پارسى دريِ مکتوبِ موجود را يکى از گويندگان و مترسلان دربار يعقوب‌بن ليث به‌نام محمد بن وصيف سگزى ساخت که ابياتى مشهور است و بدين ترتيب آغاز مى‌شود:

 

اى اميرى که اميران جهان خاص و عام   بنده و چاکر و مولاى و سگ بند و غلام ...

 

اين ”محمدبن وصيف“ از دبيران يعقوب‌بن ليث است که از اوايل عهد قدرت جوانمرد سيستانى با او بود و دورهٔ امراء بعد از يقعوب را هم درک کرده و غير از قطعهٔ مذکور چند قطعه شعر ديگر که روانتر و سهل‌تر است ازو بازمانده است. نخستين شعر او ظاهراً بايست بعد از سال ۲۵۱ ساخته شده باشد زيرا از فحواى عبارت وى در آن قطعه معلوم است که واقعهٔ عمار خارجى سيستانى که در سال ۲۵۱ از يعقوب شکست خورده و کشته شده بود، موضوع اساسى آن ابيات است. بنابراين اگر قول صاحب تاريخ سيستان را باور داريم نخستين شعر مکتوب موجود پارسى درى که به تقليد از قصايد و اشعار عربى ساخته شده باشد، منسوب است به منتصف قرن سوم هجري؛ و اشعار دو شاعر ديگر درباره يعقوب به‌نام بسام کورد سيستانى و محمدبن مخلد سيستانى هم که در تاريخ سيستان، مقارن همين زمان، ذکر شده بايد از اواسط قرن سوم هجرى باشد.

شاعران پارسى‌گو

فراموش نکنيم که در پاره‌اى از مآخذ فارسى کسان ديگرى به‌عنوان اولين شاعر پارسى‌گوى ذکر شده‌اند که روايت‌هاى مربوط به آنها يا به‌کلى مجعول و يا مخدوش است و اينان عبارتند از: بهرام گور؛ ابوحفص حکيم بن احوص سغدى سمرقندي؛ ابوالعباس حنوذالمروزي. دربارهٔ بطلان اقوال مربوط به اين ”نخستين شاعران ساختگي“ در مفصل کتاب مجلد اول ”تاريخ ابيات در ايران“ (ص ۱۶۵-۱۸۲) به‌تفصيل سخن گفته شده است.

 

مطلب ديگرى که ذکر آن در اينجا لازم است آنکه در تذکره‌ها و کتب ادب نام چند شاعر پارسى‌گوى آمده است که زمان هيچ‌يک از نيمهٔ اول قرن سوم هجرى به‌بالا نمى‌رود و غالباً در اواسط قرن سوم هجرى و يا در نيمهٔ دوم آن قرن مى‌زيسته‌اند. مانند حنظلهٔ بادغيسي، محمود وراق هروي، فيبروز مشرقى و ابوسليک گرگاني.

حنظله بادغيسى

حنظله بادغيسى را صاحبان کتب ادب و تراجم معاصر دولت آل طاهر شمرده‌اند واز او اين ابيات در لباب‌الالباب عوفى و در چهار مقالهٔ نظامى عروضى نقل شده:

 

يارم سپند اگرچه بر آتش همى فگند   از بهر چشم، تا نرسد مرو را گزند
او را سپند و آتش نايد همى به‌کار   با روى همچو آتش و با خال چون سپند

 

مهترى گر به‌کام شير در است   شو خطر کن، ز کام شير بجوى
يا بزرگى و عز و نعمت و جاه   يا چو مردانت مرگ روباروى

محمود وراق هروى

محمود وراق هروى را هم از معاصران پادشاهان طاهرى شمرده و وفاتش را به سال ۲۲۱ نوشته و اين دو بيت را، که به‌نظر قديم نمى‌آيد، به‌او نسبت داده‌اند:

 

نگارينا به‌نقد جانت ندهم   گرانى در بها ارزانت ندهم
گرفتستم به‌جان دامان وصلت   نهم جان از کف و دامانت ندهم

فيروز مشرقى

فيروز مشرقى از معاصران عمروبن ليث صفارى (۲۶۵-۲۸۷ هـ.) بوده و به‌سال ۲۸۳ هـ. وفات يافته است. اين ابيات از او است:

 

مرغيست خدنگ، اى عجب ديدى   مرغى که شکار او همه جانا
داده پر خويش کرکسش هديه   تا نه بچه‌اش برد به مهمانا

 

بخط و آن لب و دندانش بنگر   که همواره مرا دارند در تاب
يکى همچون پرن (۱) بر اوج خورشيد   يکى چون شايورد (۲) از گرد مهتاب
نوحه‌گر کرده زبان چنگ حزين از غم گل   موى بگشاده و بر روى زنان ناخونا
گه قنينه بسجود افتد از بهر دعا   گه ز غم برفگند يک دهن از دل خونا

 

(۱) . پرن: ثريا.

 

(۲) . شايورد: خرمن‌ماه، کمان رستم.

 

ابوسليک گرگانى

ابوسليک گرگانى از معاصران عمرو بن ليث بود و ابيات ذيل در تذکره‌ها به‌نام او ثبت افتاده است:

 

خون خود را گر بريزى بر زمين   به که آب روى ريزى در کنار
بت‌پرستنده به از مردم‌پرست   پندگير و کار بند و گوش دار

 

بمژه دل ز ن بدزديدى   اى بلب قاضى و بمژگان دزد
مزد خواهى که دل ز من بردى   اين شگفتى که ديد، دزد بمزد!

دولت ساساني با شكستهاي پياپي سپاهيان ايران از لشگر مسلمانان ، سبب استيلاي حكومت اسلامي بر ايران گرديد و ايرانيان براي قروني تحت سيطره اعراب درآمدند.

اهميت قرن چهارم در علوم و ادبيات


قرن چهارم بر تارك تاريخ ايران چون تاجي درخشنده است كه بانواع گوهرهاي تابان مزين باشد. اين گوهرهاي درخشان علم و ادب مردان بزرگي مانند محمد بن زكرياي رازي و ابو نصر فارابي و احمد بن عبدالجليل سگزي و ابونصر عراق و علي بن عباس مجوسي اهوازي و ابوسهل مسيحي و رودكي و شهيد بلخي و دقيقي و ابن العميد و ابن عباد و قابوس و بديع الزمان همداني و ابوبكر خوارزمي و بسياري از رجال نامبردار مانند ايشانند كه فرصت شمارش همه آنان در اين وجيزه نيست. در پايان اين قرن سه تن از مفاخر عالم انساني يعني ابوريحان بيروني و ابوعلي بن سينا و ابوالقاسم فردوسي وارث همه ترقيات و پيشرفتهاي ايرانيان در علوم و ادبيات شدند و قسمتي از آغاز قرن پنجم را نيز بنور وجود و آثار گرانبهاي خود روشن داشتند.

اين قرن همانطور كه دوره بلوغ علوم اسلامي و ادب عربي است بهمان نحو هم مهمترين و بارآورترين عهد ادب فارسي و عصر ظهور گويندگان بزرگ و فصيح در نواحي شرقي ايرانست. در نواحي ديگر ايران اگر چه گويندگاني مانند قابوس و مسته مرد(شاعر طبري زبان) و بندار رازي و منطقي رازي و غضائري رازي پديد آمده و بعضي از آنان تا اوايل قرن پنجم نيز زيسته و شاعري كرده‏ اند ليكن عده آنان و اهميت ايشان بدرجتي نيست كه بتوانيم آنانرا همپايه شاعران خراسان و ماوراءالنهر يعني حوزه فرمانروايي سامانيان بدانيم.

محمد بن زکرياي رازي

ر " رازي" شهرت " ابوبکر محمد بن زکريا " معـروف به جاليـنوس عـرب 251 - 313 هجري قمري از بزرگـترين دانـشمندان ايراني، بزرگـترين طـبـيب باليـني اسلام و قـرون وسطي، فـيزيکدان، عـالم کـيميا ( شيمي ) و فيلسوف صاحب استـقلال فکر است که از زندگي وي چندان اطلاعـي در دست نـيست.  ظاهرا در ري رياضيات، فلسفه، نجوم و ادب را فرا گرفت.  احتمالا در جواني به تحصـيل کيـميا مشغـول شد و بعـد به سبب بـيـماري چشم به تحصيل طب پرداخت و در اين عـلم شهرت فراوان يافت و حوزه درسش بلند آوازه شد.  در خدمت ابوصالح منصوربن اسحاق ساماني، حاکم ري، رياست بـيمارستان جديدالتاسيس آنجا را يافت.  بعـدها در بغـداد رئيس بيمارستان بود.  به سبب شهرت فراوانش فرمانروايان مختـلف او را به دربار خود دعوت مي کردند.  رازي صاحب اخلاق نيکو و رفـتار پسنـديده بود و با بـيماران به مهرباني و عـطوفت رفـتار مي کرد و در حق فـقرا و ضعـفا اعـانـت مي کرد.  عـده اي تاليـفات او را تا 198 و عـده ديگر کتاب هاي منسوب به او را تا 237 بر شمرده اند.  از آثارش در طـبـيعـات، رياضيات، نجوم و شناخت نور چيـزي به يادگار نمانده است.  رازي در طب به جنـبه هاي عـلمي اکتفا نمي کرد، بلکه به تمام معـني طـبـيب و در علم و عمل طب استاد مسلم بود.  يادداشتهاي وي که در آنها با کمال دقت بهبودي بيماران خود را توصيف کرده است در دست است.  معـروفتـرين اثرش در علم طب کتاب " حلوي " است.  آثار ديگرش در اين رشته کتاب الطب الملوکي و کتاب منصوري است.  بعـلاوه، رسالا تي در باب بعـضي امراض دارد که معـروفترين آنها کتاب الجدري و الحصبه است که مورد اعجاب و تحسين اروپايي ها بوده است و از بهترين رساله هاي طبي قديم  به حساب مي آيد.  رساله اي هم دربارهً سنگ مثانه و کليه دارد که به زبان فرانسه در لندن منـتشر شده است. 

رازي در فلسفه و الهيات و ماوراء الطـبـيعـه و مجادلات مذهبي و فـلسفي نيز کتـبي نوشته است.  آثار فـلسفي رازي قرنها در دست فراموشي بود، تا آنکه در قرن بـيستم ميلادي اهميت آنها ديگر بار مورد توجه قرار گرفت.  بر طبق مقاله دايرة المعـارف اسلام در باب رازي، وي مدعـي است که اغـلب فلاسفه قديم پـيشتر رفته است و حتا خود را برتر از ارسطو و افلاطون مي داند.  در طب هم پايه بقراط است و در فلسفه مقامش نزديک به سقراط. 

رازي در اواخر عـمر در نـتـيجه مطالعـه زياد دربارهً کيمياگري به بـيماري چشم مبتلا و بالاخره کور شد و در سال 313 هجري قمري درگذشت. 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:ویکی پدیا ـ سایت سارا شعر ـ سایت آفتاب

ادامه مطلب...

میرزاده عشقی، عشقی با زبان شمشیر

mir e6d20

میرزاده عشقی (1303-1272)

گرسنه چو شیرم و برهنه چو شمشیر
برهنه‌یی شیرگیر و گرسنه‌یی شیر

میرزاده عشقی- عشقی سرشار

سده سیزدهم هجری شمسی اولین سال‌های خود را پشت سر می‌گذارد و حکومت استبدادی در حال محکم‌کردن چفت و بست‌های دیکتاتوری در میهن است…
اما دگربار وجدانهایی بیدار با قلب‌هایی از عشقی سرشار؛
با افکاری روشن و هوشیار،
فریاد اعتراض خود را علیه خیانت‌ حاکمان ستمکار در هر جا که امکان آن را می‌یابند، سر می‌دهند.
یکی از این وجدانهای بیدار و عاشقان بی‌قرار، که بی‌پروا آمال و اندیشه‌های مبارزاتی خود را بر زبان می‌راند، جوانی است پر شور و شیردلی با زبان شمشیر که می‌سراید:
تمام مملکت آن‌روز زیر و زبر گردد
که قهر ملت با ظلم روبه‌رو گردد
به خائنین زمین آسمان عدو گردد
زمان کشتن افواج مرده‌شو گردد

میرزاده عشقی- عشقی سرکش

روح سرکشی در او بود که قرار و آرام نداشت. نام اصلی‌اش سیدمحمد‌رضا، فرزند حاج‌ابوالقاسم کردستانی بود که به «میرزاده‌ عشقی» معروف شد. شاعر، روزنامه‌نگار و مبارز میهن‌پرستی که در تیرماه سال ۱۳۰۳توسط دیکتاتوری رضاخان به‌شهادت رسید.

به عقیده بسیاری از مورخین، عشقی از مهم‌ترین روشنفکران دوران روشنگری پس از مشروطه بود. زندگی او بیش از ۳۱سال به درازا نکشید، ولی تأثیرش در جامعه از همه همتایان او فراتر رفت. از این نظر تنها عارف را می‌توان با او مقایسه کرد. با این تفاوت که عشقی روحیه‌یی نوآورانه‌تر از عارف داشت و در بیان انتقاد نیز سرکش و تیزتر از او عمل می‌کرد.

میرزاده عشقی- -دوران کودکی و نوجوانی

در سال ۱۲۷۲در همدان متولد شد و از همان اوان کودکی استعداد خارق‌العاده خود را بارز نمود. از ۷سالگی در آموزشگاههای الفت و آلیانس به‌ تحصیل زبان فارسی و فرانسه پرداخت. پیش از آن‌که از این مدرسه گواهی نامه دریافت کند، در شرکت یک بازرگان فرانسوی به شغل مترجمی پرداخت و به زبان فرانسه مسلط شد.
در ۱۷سالگی برای ادامه تحصیل به‌ تهران رفت و در اوایل جنگ بین‌الملل اول به استانبول مهاجرت کرد. در مسیر عبور از بغداد و موصل به‌سوی استانبول در اثر مشاهداتش از خرابه‌های مدائن «اپرای رستاخیز شهریاران ایران» را در استانبول نوشت. در آنجا با نمایش‌های موزیکال آشنا شد و هوای نمایشنامه نویسی به سرش افتاد.

اما او در سر سودای دیگری داشت و این سودا را در شعر و قصه و نمایشنامه باز می‌تابانید. در همه هنرها گشت می‌زد ولی بیش از هر چیز شیفته شعر بود، شعری که بجوشد و بجوشاند. عشقی خود را شاگرد انقلاب می‌دانست.
در آثار او، که آرزوهای یک خلق را فریاد می‌زند، از شعر تا قصه و نمایشنامه به‌چشم می‌خورد. از‌ جمله اشعار معروف وی «جمهوری‌نامه» است که در مخالفت با رضاخان سروده و در آن چهره بسیاری از ریاکاران را با لحنی تند افشا کرده است.

میرزاده عشقی- عشقی پرشور

در اواخر جنگ جهانی اول به ایران بازگشت. در تهران به صف پرشورترین مخالفان قرارداد ۱۹۱۹حسن وثوق (وثوق الدوله) -که مضمون آن تحت الحمایگی ایران بود- پیوست و به تبلیغ و تهییج و سخنرانیهای تند پرداخت.
وقتی وثوق الدوله قرارداد ایران و انگلیس را به‌وسیله جراید اعلام کرد، عشقی منظومه اعتراض آمیزی را در اعتراض به این قرارداد سرود. وثوق الدوله او را در پی این اعتراضها و چامه‌سرایی‌ها در تابستان ۱۲۹۸به همراهی جمعی از مخالفان به زندان انداخت. آنگاه او در سوز «عشق وطن» چنین سرود:
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر اندرون شد و با جان بدر کنم…

میرزاده عشقی- عشقی قرن بیستم


… در فراز دیگری از مبارزات با دیکتاتوری، او با انتشار روزنامه «قرن‌بیستم»، رضاخان و سایر رجال فاسد را به‌شدت مورد حمله قرار داد. در این روزنامه او مدام می‌خروشید: «این سرزمین یک انقلاب می‌خواهد و بس…».
«عشقی» همچنین با کسانی که از رهگذر خون مجاهدان مشروطه برای خود دکانی درست کرده و ضمن سازش با استبداد و ارتجاع مانع از نشر افکار مترقی و انقلابی می‌شدند، همواره در ستیز بود.

 
زاهدان دین‌فروش و آخوندهای درباری نیز از او کینه‌ها به دل داشتند، چرا که او سروده بود:
مـــن روی پـــاک سجده نهادم تو روی خـاک
زاهـد بـرو، مــعـامــلــه مــا نمــی‌شــود
مــــرغــی که آشیانه بــه‌ گلشن گــرفته است
او را دگـر بـه بــادیــه مـــــأوا نمـی‌شــود
ایادی مزدور و سازشکار هر چه در توان داشتند به‌کار بستند تا عشقی شجاع و پر شور را ساکت کنند، اما نتوانستند. نه زندان و شکنجه و نه تطمیع و پیشنهادهای سازش هیچ‌یک مؤثر واقع نشد.
سرانجام با انتشار مجدد روزنامه «قرن بیستم»، وقتی اولین شماره آن با قطع کوچک در هشت صفحه منتشر شد، رضاخان دستور قتل میرزاده‌عشقی را صادر نمود و «سرتیپ درگاهی» رئیس اداره تأمینات نظمیه (شهربانی) وقت آن را طراحی کرد و به‌اجرا گذاشت.
 
 
 

میرزاده عشقی- عشقی که پر کشید

۱۲تیر- تهران دروازه دولت، سه راه سپهسالار کوچه قطب الدوله
… مدتی پیش خواب عجیبی دیده بود که به او شلیک شده و از دنیا می‌رود. خوابی که به‌زودی تعبیر شد. تمام شب دوازدهم تیر ماه ۱۳۳۰را در تشویش به‌سر برد. از یک چیز ناشناس در بیم و اضطراب بود. چند شب بود که دو سه نفر ناشناس پیرامون خانه او کشیک می‌کشیدند. عشقی به نصیحت دوستانش از خانه بیرون نرفت. پسر عمویش، که از چندی پیش برای مواظبت از او به نزدش آمده بود، بیرون رفته و درب خانه را باز گذاشته بود. سه نفر بدون اجازه وارد خانه عشقی شدند. یکی از آنها، از عقب تیری به سوی او خالی کرد و هر سه پا به فرار گذاشتند. عشقی فریادی کشید و خود را به کوچه رساند. از شدت درد به جوی آب افتاد. همسایه‌ها به صدای شلیک و تیر سراسیمه از خانه بیرون ریختند و عشقی جوان را بر لب جوی غرقه به‌خون یافتند… ؛ فریاد و شیون به آسمان رفت.
صبح، جمعیت بی‌مانندی در مسجد سپهسالار گرد آمد و تشییع فوق‌العاده پر ازدحامی که تاکنون نظیر آن دیده نشده بود، به‌عمل آمد. نزدیک به ۳۰هزار نفر در تشییع جنازه شرکت کردند و جنازه او، در حالی‌که پیراهن خونینش روی تابوت گذاشته شده بود، به «ابن‌بابویه» برده شد.
به این ترتیب شاعر پر شور و مبارز میهن در سن 31سالگی سر بر آستان آزادی گذاشت و خون خود را فدای رهایی مردم نمود. او آن‌چنان‌که سروده بود، در تاریخ خونین معاصر ایران آرمان جنگ با هر ظلم و بیداد را برای مردم ایران به ارمغان گذاشت. در عوض آنچه که به‌راستی مدفون شد، سلطنت و دیکتاتوری در هر لباس و در هر مرامی بود.

آری، تا ظلم هست، مبارزه هم هست و مردم ایران، آن‌چنان‌که شاعر مبارزشان سروده بود، با هر ظلم و بیداد سر جنگ دارند:
تا روز خوش گشاید، آغوش خود به من در روز سخت، عرصه به خود تنگ می‌کنم
با مدعی بگوی به تعقیب من میای
من خود نگشته خسته، ترا لنگ می‌کنم
تیر و کمان زبان و سخن، گو به خصم من
تا تیر و این کمان بودم، جنگ می‌کنم
 
 

سنگ مزار میرزاده عشقی

برگرفته از سایت مجاهد

ادامه مطلب...

خطـابـه امیـد

رحمان كريمي 4441bمن چگونه زنده ام
که پیوسته دشمنان
بر تابوت خالی ام
شادی کنان
میخ می کوبند ؟

من چگونه زنده ام
که با هستی ام در کف
مرده خواران تابوت بردوش را
از بازار اقطار جهان
تهیدست به خانه می فرستم ؟

چون عشق فرو بگذاری
تهی قلب و پریشان احوال
از کنار دوزخ هایی می گذری
که راحت ترین استراحتگاهت
همان گوری ست
که مرده اش را گم کرده است .

برسر زن ای خصم نابکار !
که این زنده را هوای مردن نیست
چرا که او ، « من » نیست
« ما » یی ست پرشمار
و شما را با ما ، جز مرگ
گریزگاهی نیست .

پرده را برافکنید
که پرده دار مطیع عزیزتان
رفته ست .
تابوتی را که بردوش می کشید
نزدیک ترین است به گورستان .
خوابتان در گور هم
آشفته .

ادامه مطلب...

واکنش آنجلینا جولی به فرمان اجرایی پرزیدنت ترامپ در منع ورود پناهجویان

anjelina joli 65a28آنجلینا جولی بازیگر معروف سینمای هالیوود در مقاله ای به فرمان اجرایی دونالد ترامپ مبنی بر تعلیق اجازه ورود پناهجویان و صدور ویزا برای هفت کشور اغلب مسلمان‌نشین واکنش نشان داده است.

بنا به گزارش مجله «پیپل»، خانم جولی در مقاله ای که نیویورک تایمز آنرا منتشر کرده، گفت پاسخ آمریکا به بحران پناهجویان باید بر اساس واقعیت باشد و نه ترس.

جولی در مقاله خود نوشته است «پناهجویان، مردان، زنان، و کودکانی هستند که در مخمصه جنگ یا سرکوب گیر افتاده اند.» انجلیا جولی افزود این پناهجویان نه تنها تروریست نیستند، بلکه اغلب قربانی تروریسم هستند

آنجلینا جولی یک فعال مدنی و همچنین فرستاده ویژه کمیسیون عالی سازمان ملل برای کودکان است. او از سال ۲۰۰۱ برای سازمان ملل کار کرده و بیش از ۵۰ مأموریت این سازمان را به انجام رسانده است.

خانم جولی با اشاره به اینکه از تعلق به کشوری که همواره حامی پناهجویان بوده افتخار می کند، گفت «آمریکایی ها خون خود را فدای این ایده کرده اند که حقوق بشر فراسوی فرهنگ، موقعیت، نژاد، و مذهب می رود

او با اشاره به سابقه خوب آمریکا در پذیرش پناهجویان، گفت تصمیم اخیر مبنی بر تعلیق پذیرش پناهجویان و منع موقت صدور ویزا برای شهروندان هفت کشور مسلمان‌نشین، دنیا را شوکه کرده است.

دونالد ترامپ در روز جمعه ۸ بهمن در فرمانی اعلام کرد به طور موقت صدور هرگونه ویزا برای شهروندان هفت کشور ایران، سوریه، عراق، لیبی، یمن، سودان و سومالی به مدت ۹۰ روز تعلیق شده است.

مقام های دولت ترامپ می گویند این محدودیت موقتی است و بعد از تصویب قوانینی برای بررسی بیشتر افرادی که از این کشور وارد آمریکا می شوند، این محدودیت موقت برداشته می شود

لازم به يادآوري است كه در پی حکم یک قاضی فدرال برای توقف اجرای فرمان ریاست جمهوری دونالد ترامپ مبنی بر ممنوعیت موقت ورود شهروندان برخی کشورها به آمریکا، یک مقام وزارت خارجه ایالات متحده روز شنبه اعلام کرد ویزاهایی که بر مبنای این فرمان باطل اعلام شده بودند، بار دیگر اعتبار دارند.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، این وزارتخانه گفته است که پس از دریافت نامه از وزارت دادگستری درباره حکم شب گذشته قاضی دادگاه فدرال ایالت واشنگتن، تصمیم به بازگرداندن اعتبار ویزاهای صادر شده پیش از اجرای فرمان هفته گذشته رئیس جمهوری گرفته است.

دونالد ترامپ رئیس جمهوری جدید ایالات متحده، که از اول بهمن ماه رسما فعالیت خود را در این مقام آغار کرده است، جمعه گذشته یک فرمان اجرایی را به منظور حفاظت از ایالات متحده در برابر تروریسم امضا کرد، که بر مبنای آن ورود شهروندان هفت کشور عمدتا مسلمان، از جمله ایران، با محدودیت‌هایی روبرو می‌شود.

این فرمان نه تنها در خارج از آمریکا، بلکه در داخل نیز با مخالفت‌های گسترده‌ای روبرو شد و موضوع، به دنبال طرح شکایت هایی، در برخی دادگاه‌های ایالتی و فدرال تحت بررسی قرار گرفت و برخی قضات حکم به تعلیق موقت بخش‌هایی از آن دادند. اما قاضی ایالت واشنگتن حکم به تعلیق کامل فرمان در سراسر کشور داده  است.

وزارت خارجه آمریکا، که روز جمعه اعلام کرد حدود ۶۰ هزار ویزای صادر شده در طول یک هفته گذشته باطل اعلام شده است، روز شنبه گفت شهروندان هفت کشوری که مشمول فرمان اجرایی پرزیدنت ترامپ می‌شوند و ویزای معتبر آمریکا را دارند و مهر ابطال بر آن نخورده است، اکنون می‌توانند به ایالات متحده سفر کنند.

همزمان با این اعلام، خبرگزاری رویترز نیز به نقل از یکی از سخنگویان وزارت امنیت داخلی آمریکا نوشت، به منظور پیروی از حکم قاضی دادگاه فدرال، از این پس از ورود مسافران هفت کشور مورد اشاره در فرمان رئیس جمهوری که ویزای معتبر آمریکا را دارند، ممانعت به عمل نخواهد آورد و نظارت بر ورود مسافران در مبادی ورودی را به حالت عادی باز می گرداند.

با این حال، دولت دونالد ترامپ که حکم شب گذشته قاضی فدرال را «مسخره» خوانده است، در واکنش گفته است که وزارت دادگستری مأمور شده در اولین فرصت با درخواست توقف اضطراری این حکم، اجرای فرمان اجرایی ریاست جمهوری را به روال عادی بازگرداند.

بر اساس فرمان‌ اجرایی «حفاظت از آمریکا در مقابل حملات تروریستی»‌، ورود شهروندان هفت کشور ایران، سوریه، عراق، لیبی، یمن، سودان و سومالی به ایالات متحده به مدت ۹۰ روز تعلیق شد و همچنین ورود پناهجویان نیز برای چهار ماه به حالت تعلیق درآمد.


ادامه مطلب...

عبور تلخ طنز از خون انبار خرابه های حلب

aleppo child 767f9رحمان كريمي :

 

آه

ای کودکان آرام خفته

در آغوش بی شیر مادران

از گهوارهٌ دخمه ها و آوارها

که آواز صلح طلبان

چونان نعره های مغرور پلنگان

بر نعش آسان شکار شدگان

آفاق مرگ و جنگ را در نوردیده

تا خانه ملل

از خواب ابدی زمستانی تان برخیزید

و سجده کنید بر بخشندگان روزگار سخت .

آه

ای دلبند دُردانه های جهان صلح !

بر جاده های ناگزیر چراها

چرا گریه می کنید ؟

نکند در ضیافت پرکرامت خدایان

از بمب های اناری و هندوانه یی

از گلوله های شکلاتی و آب نبات های چوبی حوزوی

از پرخوری ها ، دل پیچه گرفته اید .

آه

ای عزیز عزیزان

در دخمه ها و آوارها و جاده های صلح

تیزاب اشک هایتان که می شکند

هر سنگ صبوری را که نمی فهمد این جهان را

گوش دهید به میزها و دیدارها و میکرفن ها

که چه سان بر اشک بیهوده شما

اشک تمساح می ریزند .

حقا که اشک تمساح حتا در ساحل مرده

کاری تر و دلخراش تر از اشک شما و حلب .

آه

کوچولوهای سرگردان خوشبختی

بزرگان تان با سخت ترین پیکارها

پیش غول های مهربان ، کوچک

دیگر تمام جهان پر از بزرگان است

که این پیر نمی داند به جای شما

چگونه سپاس کند اسد و خامنه یی را

پوتین و اوباما را

و اروپا را حتما .

آه

ای بچه های به خاک و خون و مرگ آلوده !

قدر اینهمه رحمت و نعمت و عنایت را بدانید

نا شکری مکنید که عین گناه است

شاید که فردا ، چنین گسترده سفرهٌ رنگینی را

ارزانی شما نکنند.

پدران و مادران قدرشناستان نیک می دانند

که کفران نعمت ، بزرگ گناهی ست

نابخشودنی .

آه

ای کوچولوهای هنوز دین و آیین ناشناخته !

پناه برید با بزرگانتان به پوزش

به درگاه پرفتوت خداوندان زر و زور مهربان

و جبران کنید به حرمت صلح آنان

گناهانتان را .

آه

ای کودکان چپلوی حلب !

رخساره و اندام امروزین شما

رنگین و پر زخم

از باغ های پربار نمرودیان است

سجده برآرید بر کبوترانی که

با میوه های تیر

بر خاک منقلب بابل خفته اند .

آه

ای کوچولوها ، سربازان بی سلاح !

تکیه کنید بر تفنگ ها و شانه های مصمم

پدران و برادرانتان

که شمایان شهید شاهدان زنده

فردایید . 

                      19 دسامبر 2016 

ادامه مطلب...

آزادی ایران، مسئله است ـ رحمان كريمي

رحمان كريمي ef215بودن یا نبودن چون منی، مسئله نیست

آزادی ایران ، مسئله است.
اینک،
ای شقیّ جهنمی!
طالع منحوس ترسان تو
در مدار عقرب،  طناب زهر
چونان هالهٌ قدیسان دوزخی
برحلقوم یاوه گوی تو.
تو هیچ نبودی و نیستی، جز
سپاه شرور جانیان بی سر و پا
و طراران جانی با سر و پای جهان.

من که کاره یی نیستم
این یاران منند و ستمدیدگان خلق
که تو نابینای فاسد مغرور را
رسانده اند تا به پای گور.

از حکمت پرعبرت هستی
جام زهر مرگ هم دوگانه است
جام شوکرانی که سرکشید
دانای عصر خود، سقراط
در شامگاه محبس اشرافیت آتن
به افتخار
جامی که تو و سلف بی اعتبار تو
سرکشیدید به خفت و خواری.

بمان که جهان ساقی تو هست
تا آخرین جام ختم تو.

آی ایران، آی بالندگان امروز و فردا!
این پیر نه شاعر است و نه نویسنده
یک ساده عملهٌ واژگان ستمدیده ام و بس.
دیر یا زود با کاروان از یاد رفتگان همراه
اما ای یاران رهکوب آزادی
روزی که رسیدید به میدان آزادی
سلام کنید به جای این رفتهٌ دلسوخته مشتاق
مریم و مسعود و هر مجاهد و مبارز خلق را
پژمرده گلبوسه های من نثار شما.

بودن یا نبودن چون منی، مسئله نیست
آزادی ایران، مسئله است

 

رحمان كريمي

ادامه مطلب...

جوایز «پولیتزر» .. برای داستان هایی از تراژدی پناهندگان و قربانیان خشونت

iran spring 13 8593b

عکسی از رویترز که یک مرد سوری را نشان می دهد که پس از رسیدن به سواحل اروپا دو فرزند خود را به دست گرفته است. این عکس نیز یکی از جوایز «پولیتزر» را به خود اختصاص داد – رویترز

روزنامه های «واشنگتن پست» و «نیویورک تایمز» دو شب پیش موفق به اخذ جوایز «پولیتزر» شدند. این جوایز هر ساله در زمینه های خدمات عمومی، مطبوعات، ادبیات و موسیقی داده می شود.

آن چه در جوایز امسال جلب توجه می کرد این بود که اکثر آن ها به داستان هایی که به پوشش دادن جنگ ها مربوط می شود تعلق نگرفت، بلکه به داستان هایی که به روی مسائل انسان دوستانه تمرکز کرده بودند تعلق گرفت، که در رأس آن ها داستان های مستندی از رنج آوارگان سوری و دیگر کشورها بودند که به اروپا آمده اند. «نیویورک تایمز» و خبرگزاری «رویترز» جوایز تصویری اخبار فوری را برای تصاویر تلخ انسانی از سفر مهاجران به خود اختصاص دادند. «نیویورک تایمز» همچنین برنده جایزه یک پژوهش جهانی از «زنان افغانی شد که با بی عدالتی مردان روبه رو می شوند».

«واشنگتن پست» نیز به نوبه خود جایزه پژوهش های آمریکایی درباره افراد غیر مسلحی که طی سال گذشته به دست پلیس کشته شدند را به دست آورد.

ادامه مطلب...

حراج دست نوشته ويكتور هوگو در حمايت از بينوايان

 iran spring 4 b7f64

« دست نوشته‌اي از ويكتور هوگو نويسنده نامدار فرانسوي و با امضاي خود او كه از مردم اين درخواست را كرده بود كه "لطفا ۱۰۰ فرانك به فقيران كشور خود بدهيد" به قيمت پايه ۳ هزار دلار به حراج گذاشته شده است. خالق "بينوايان" قهرمان كمك به تنگدستان و برجسته ساختن وضعيت زندگي آنها شناخته مي‌شد؛ اين رمان بر زندگي مردم درمانده در پاريس متمركز است، از فانتن روسپي و دختربچه يتيمي به نام كوزت كه از او سوء استفاده مي‌شد، تا ژان والژان، شخصيت اصلي داستان، كه به جرم دزديدن يك قرص نان براي سير كردن هفت كودك گرسنه خواهرش، به ۱۹ سال زندان محكوم مي‌شود.
عبارت " ۱۰۰ فرانك بدهيد" سپس به‌معناي "سخاوتمند باشيد" در ميان عموم كاربرد پيدا كرد. به گزارش روزنامه گاردين، ويكتور هوگو در وصيتنامه خود تصريح كرده است: "من ۵۰ هزار فرانك براي فقرا مي‌گذارم. مي‌خواهم در گورستان آنها دفن شوم. من كارهاي كليساها در برگزاري مراسم تدفين و ترحيم را رد مي‌كنيم. براي تمام انسانها دعا مي كنم. من خدا را باور دارم. "
شركت كلكسيون راب درپنسيلوانياي آمريكا، كه اين دست نوشته بدون تاريخ را ازمحل يك كتابخانه به دست آورده، اعلام كرد هرچند هوگو احساسي كه در اين يادداشت بيان مي‌كندرا در رمان‌هاي ديگر نيز نوشته است، اما پژوهشگران تنها به يك نمونه ديگر كه به بازار عرضه شده دست پيدا كرده‌اند. ويكتور هوگو رمان بينوايان را در سال ۱۸۶۲ ميلادي منتشر كرد. او در سال ۱۸۸۵ در پاريس درگذشت وطي مراسمي رسمي به خاك سپرده شد. روزنامه فرانسوي فيگارو، كه كل فضاي صفحه اول خودرا به مرگ ويكتور هوگو اختصاص داد، نوشت "نه در اين قرن، و نه در قرن هاي پيش، فرانسه شاعري در چنين مقام و عظمتي به خود نديده است».
سايت صداي آمريكا 17 آذر 1394 ـ 8 دسامبر 2015

ادامه مطلب...

مهم‌ترين جايزه ادبي فرانسه براي نويسنده رمان قطب‌نما

iran spring 1 6026c

« ديديه دوکوان، دبير هيأت داوران جايزه ادبي گنکور با اعلام اين‌که مهم‌ترين جايزه ادبي فرانسه، جايزه ادبي گنکور ۲۰۱۵ به ماتياس انار، نويسنده رمان 'قطب‌نما' اهدا شد گفت: جايزه رونودو امسال نيز به دلفين دو ويگان براي رمان 'بر اساس يک داستان واقعي' تعلق گرفت. رمان قطب نما، دهمين رمان ماتياس انار است و اين رمان و دو رمان قبلي او اختصاص به روابط پيچيده غرب و شرق دارد. گفتني است که ارزش مالي جايزه گنکور، ده يوروست، اما به‌لحاظ ادبي، معتبرترين جايزه در حوزه ادبيات فرانسوي ‌زبان به‌شمار مي‌رود. ماتياس انار نويسنده رمان قطب‌نما با چندين زبان از جمله فارسي و عربي آشنايي دارد و مدتي را نيز در تهران زندگي کرده است. همچنين دلفين دو ويگان 49ساله، که برنده جايزه رونودو شد، تنها زني بود که در فهرست نهايي نامزدهاي اين جايزه قرار داشت و کتاب او با بيش از 170هزار نسخه فروش يکي از بهترين کتاب‌هاي بازار کتاب امسال ارزيابي شده است».
سايت مجاهد13 آبان 1394 ـ 4 نوامبر 2015

ادامه مطلب...

جايزه ادبي بوکر ۲۰۱۵ به نويسنده جاما‌ئيکايي اعطا شد

iran spring 1 a0238

«نويسنده جامائيکايي مارلون جيمز، براي کتاب ’تاريخچه هفت قتل’ برنده جايزه ادبي بوکر ۲۰۱۵ شد.... اين کتاب با الهام از تلاش براي ترور باب مارلي در اواخر دهه هفتاد ميلادي نوشته شده است. مايکل وود، رئيس هيأت داوران جايزه بوکر، اين کتاب را 'هيجان‌انگيزترين' کتاب در ميان فهرست کانديداهاي اين جايزه خواند. وود در مورد اين کتاب ۶۸۰ صفحه‌يي گفت: تاريخچه هفت قتل، 'سرشار از شگفتي' است. مارلون جيمز پس از آن که اسمش به‌عنوان برنده بوکر ۲۰۱۵ خوانده شد، گفت: بخش عظيمي از کتابش را با الهام از موسيقي رگه نوشته است. او اين جايزه را به پدرش تقديم کرد. کتاب مارلون جيمز بيش از ۷۵ شخصيت دارد و بخش‌هاي مختلف داستان از زبان راوي‌هاي گوناگون است....».
سايت يورونيوز22 مهر 1394 ـ 14 اكتبر 2015

ادامه مطلب...

منتخب ویدئوکلیپ